جستجو در اين سايت
نقشه سايت
 
لينکهای سکسی روز

« دو روي عشق – قسمت چهل و دوم | بازگشت | دو روي عشق – قسمت چهل و چهارم »


دو روي عشق – قسمت چهل و سوم


م : کامی ؟
ک : جانم ؟
م : چیزی شده ؟
ک : نه عزیز . چیزی نیست .
م : اگر فکر میکنی که به من بگی سبک میشی بگو . چرا یه دفعه اینجوری به هم ریختی ؟
ک : گفتم که چیزی نیست . خیالت راحت .
م : باشه . ولی من باور نمیکنم .

رفت پی کارش . من هم دوباره رفتم تو فکر . باید بیشتر به ص توجه میکردم خیلی بیشتر از الان .

تو همین فکرا بودم که تلفن زنگ زد .

ک : جانم ؟
ا : سلام . خوبی ؟
ک : به سلام . چطوری دخمل ؟
ا : بد نیستم . خدا رو شکر . تو چه خبر ؟
ک : منم خوبم . بگو ببینم چیکار کردی ؟
ا : ردیفه ردیفه . هفته دیگه میریم پهلوی یه دکتره که کارش اینه . از یکی از دوستام آدرسش رو گرفتم .
ک : مطمئنه ؟
ا : آره بابا . یکشنبه هفته دیگه وقت گرفتم ازش .
ک : ص که نفهمید .؟
ا : نه بابا . مگه بچه ای .
ک : اوکی مرسی از لطفت . ایشالا جبران کنم برات .
ا : این حرفها چیه میزنی پسر خوب . این همه من به تو زحمت دادم و خواهم داد . یه بار هم من کاری برای تو انجام بدم . چیزی ازم کم نمیشه .
ک : مرسی دختر خوب . حالا هزینه اش چقدری میشه ؟
ا : نمیدونم . رفتیم پهلوش ازش میپرسیم .
ک : باشه . خوبه .
ا : کامی ؟
ک : جانم ؟
ا : برنامه شمال که به هم نمیخوره ؟
ک : نه عزیز . اون سر جاشه .
ا : ایول . میخوام یه چند روزی عشق و حال کنم .
ک : ایشالا همینجور هم میشه .
ا : میتونم یه خواهشی بکنم ؟
ک : بگو عزیز .
ا : من میخوام تورو داداشی صدا کنم . برای تو ایرادی داره ؟
ک : نه . ولی دلیلش چیه ؟
ا : آخه مثل داداش دوست دارم .
ک : ولی هیچ داداشی با خواهرش سکس نمیکنه . مگه نه ؟
ا : اون یه قضیه فرق میکنه . اون زمانها من رو به یه چشم دیگه نگاه کن .
ک : نمیدونم والا . اونوقت من هم حتما تورو باید آبجی صدا کنم ؟
ا : نه بابا . هر چی دوست داشتی صدام کن .
ک : باشه ببینم چی میشه .
ا : مرسی داداشی .
ک : خواهش میکنم آبجی .
ا : تنهایی ؟
ک : ای تقریبا . چطور ؟
ا : هیچ چی . میخواستم ببینم اگر دوست داشته باشی بیام پهلوت .
ک : نه عزیز . امشب اصلا حوصله ندارم . ولی اگر خواستی فردا شب بیا اتفاقا کارت هم دارم . منتهی ص نباید بفهمه .
ا : چیکار ؟ ( با تعجب )
ک : منحرف منظورم اون کارا نبود . یه کم میخوام باهات حرف بزنم .
ا : اتفاقا چون منظورت رو فهمیدم تعجب کردم .
ک : حالا فردا راجع بهش حرف میزنیم . فقط یادت باشه چی بهت گفتم .
ا : میدونم بابا . ص هیچ چیز نفهمه .
ک : آفرین دختر خوب .
ا : خواهش میکنم داداشی گلم .
ک : خیلی خوب دیگه لوس نشو .الان کاری نداری .
ا : نه عزیز . فردا باهات هماهنگ میشم .
ک : باشه . فعلا بای تا فردا .
ا : بای .

گوشیو گذاشتم سر جاش .

مارو باش رو دیوار کی یادگاری مینویسیم . من میخوام اینو از زندگیم دکش کنم . این به من میگه داداشی . فردا یه کوچولو آماده اش
میکنم که از شمال اومدیم دکش کردم بهش بر نخوره .

مریم رو صداش کردم پیش خودم و قضیه رو براش تعریف کردم .
م : مرسی کامی . نمیدونم چه شکلی این کارات رو جبران کنم .
ک : جبران نمیخواد . فقط به فکر خودت باش تا باز از این بلاها سر خودت نیاری .
م : چشم عزیزم . هر چی تو بگی .
ک : آفرین دختر خوب .
م : کامی .میشه امشب هم با هم باشیم .
ک : با همیم دیگه .
م : نه. از اون لحاظ میگم .
ک : از کدوم لحاظ ؟
م : بابا . چقدر خنگی . میگم امشب هم میای با هم سکس کنیم ؟
ک : باز که گفتی . دیشب هم از دستم در رفت .
م :مگه قرار نیست هفته دیگه برم دکتر و درستش کنم . ؟
ک : خوب چرا . آره .
م : خوب این یه هفته رو بذار حداقل استفاده کنیم .
ک : مریم یه چیزیت میشه ها . یعنی چی ؟
م : یعنی اینکه من میخوام این یه هفته باهات از جلو سکس داشته باشم.

البته من هم بدم نمیومد از این حرکت . ولی خوب یه حسی داشتم به این موضوع .

ک : باشه . حالا ببینیم چی میشه .
م : مرسی . مرسی .

پرید یه ماچم کرد .

م : پس من برم حمام و یکم به خودم برسم .
ک : برو . ولی یادت باشه حرف من به منزله قبول کردنم نبودا .
م : درست میشه . نترس . ( یه چشمک بهم زدو رفت به سمت حمام .)


بلند شدم و استریو رو روشن کردم . یه فرامرز اصلانی گذاشتم و برگشتم و سر جام . یه سیگار برداشتم و روشن کردم .
دوباره اون حس لعنتی اومد به سراغم . گوشیو برداشتم و شماره ص رو گرفتم . زنگ میخورد ولی بر نمیداشت . کجاس یعنی ؟
موبایلش رو هم گرفتم . زنگ 6 یا 7 بود برداشت .

ص : سلام بابایی . ( صدای محیط باز میومد . مثل پارکی یه همچین چیزی )
ک : سلام . کجایی ؟
ص : هیچ چی فرزانه اومد دنبالم . گفتم بریم شیان یه کم بچرخیم .
ک : این وقت شب ؟
ص : آره دیگه بابایی .
ک : قدیمها این کارارو با من هماهنگ میکردی . اجازه میگرفتی .
ص : یدفعه ای شد بابایی . قربونت برم .
ک : ایراد نداره . ولی دفعه بعد به من بگو دختر خوب باشه . ؟
ص : چشم بابایی .
ک : کی میری خونه ؟
ص : خونه نمیرم دیگه . میرم خونه نرگس .
ک : کی میرسی اونجا ؟
ص : الان ساعت چنده . یه ساعت دیگه . ( یه نیگاه به ساعت انداختم .9.20 بود )
ک : باشه رسیدی خونشون به من زنگ بزن . منتظرم .
ص : چشم بابایی . دوست دارم .
ک : منم همینطور . مواظب خودتون هم باشید .
ص : چشم بابایی .
خداحافظی کردم و گوشیو گذاشتم . دلم عجیب شور افتاده بود . مثل سیر و سرکه میجوشید . کاملا بیقرار بودم . کاری هم از دستم بر نمیامد .

یکم تو خونه گشتم . مثل مرغ سرکنده بودم .

لباسام رو تنم کردم .
رفتم پشت در حمام وبه مریم گفتم : میخوام برم بیرون
مریم ازم پرسید : کجا این وقت شب ؟
ک : میرم جایی کار دارم زود برمیگردم . در رو از داخل قفل کن . زود میام .

سر کوچه یه تاکسی در بست گرفتم و آدرس خونه نرگس رو بهش دادم . 30 دقیقه بعد اونجا بودم . از ماشین پیاده شدم و کرایه رو حساب کردم . یه سیگار روشن کردم و ازش یه کام عمیق گرفتم . از سرما تو خودم کز کرده بودم . یه 15 دقیقه ای اونجا وایسادم بعدش زنگ زدم خونه نرگس .

ن : بفرمایید ؟
ک : سلام نرگس خانوم . خوب هستین من کامرانم .
ن : به به . آقا کامران گل . چه عجب از این ورا ؟
ک : ما که همیشه مزاحمیم . شما خوبید؟
ن : مرسی به لطف شما .
ک : غرض از مزاحمت . ص گفته بود که میاد اونجا پیش شما . میخواستم ببینم اومده یا هنوز نیومده .
ن : هنوز نیومده . ولی زنگ زده بهم . الان دیگه باید پیداش بشه .
ک : اگر اومد بهش بگید که به من یه زنگ بزنه . من منتظرشم .
ن : باشه حتما بهش میگم .
ک : ببخشید دیگه مزاحمتون شدم .
ن : خواهش میکنم . این چه حرفیه شما مراحمید .
ک : ممنونم . با اجازتون . خدانگهدار .
ن : خدا نگهدار .


گوشیو قطع کردم و برگشتم سرجام . نمیدونم چرا ولی حس ششمم میگفت یه اتفاقی در حال به وقوع پیوستنه .

هنوز ده دقیقه نگذشته بود که یه پراید سفید سر کوچه نگه داشت . موقعیتم جوری بود که اگر ص اومد من رو نبینه . اینطوری بهتر بود .فقط میخواستم ببینم چه خبره .

وای خدای من چی میدیدم . پاهام شل شد . نمیتونستم وایسم . خیلی به خودم فشار آوردم که به خودم مسلط باشم و محکم . الان زمانی نبود که بخوام ضعف نشون بدم .

ادامه دارد ....


نويسنده : کامران


خوانندگان محترم براي طرح هرگونه پيشنهاد و انتقاد به اين قسمت مراجعه فرماييد.


Posted by Ema87 at September 29, 2008