جستجو در اين سايت
نقشه سايت
 
لينکهای سکسی روز

« بوتیک - قسمت اول | بازگشت | دوشب عالی »


بوتیک - قسمت دوم


ادامه:

آمرانه و با عصبانیت گفت"از کی میدونستی!؟"
گفتم"خیلی وقته"
گفت"چرا به من نگفتی؟"
گفتم "این موضوع به من مربوط نمیشد"
گفت"چرا حالا گفتی؟"
گفتم"چون اون به من هم خیانت کرد"
شهره که متعجب بود گفت"به تو؟!"
گفتم" آره" و به اون دو تعریف راجع به مهین و الهه که هر دو روی نوار اول بود اشاره کردم.
گفتم"حالا دیدی به هر دو ما خیانت شده؟!"
شهره بازوانش را دور گردنم انداخت و سرش را روی سینه ام گذاشت و شروع به گریه کرد من که آمادگی این کارش را نداشتم اولش کمی دستپاچه شدم ولی بعدش بخودم مسلط شدم. منهم دستم را دور گردنش گذاشتم و چون روسریش افتاده بود موهایش را نوازش میکردم و یواش یواش دستم را به کمر و پشتش میرساندم و آنها را نوازش میکردم و او نیز هیچ مخالفتی نمیکرد. حدود 10 دقیقه گذشت که او از من جدا شد و با پشت دست اشکهایش را پاک کرد و با دست راستش صورت من همان جایی که سیلی زده بود را نوازش کرد و معذرت خواهی میکرد منهم با دلداری گفتم "ما هر دو یک وضعیت داریم" پس از مدتی به او گفتم"اینجا خوب نیست بیا بریم بالای بوتیک" بالای بوتیک فضای کوچکی بود که یک کاناپه و یک فرش ومیزکوچکی بهمراه صندلی و یک روشویی وکمی خرت وپرت بود. روی کاناپه نشستم و دست اورا گرفتم وکنار خودم نشاندم. هیچ مقاومتی نمیکرد. بهتزده بود. دست و صورتم را شستم به او گفتم بیا دست و صورتت را بشور وخودت را مرتب کن ولی او در حال دیگری بود. لیوانی آب کردم جلو شهره آمدم و کل آبش را روی صورتش ریختم. ناگهان مثل برق گرفته ها از جا برخاست. نمیدانست چکار باید کند. دستمالم را به او دادم تا صورتش را خشک کند. بعد به او گفتم خودت را مرتب کن. او مثل آدمهایی که از خود اختیاری ندارند شروع به شستن دست و صورت خود کرد بعد هم کمی صورت و موهایش را مرتب کرد. ازاو خواستم کنارم روی کاناپه بنشیند که همین کاررا کرد. خیلی آهسته از صورتش یک بوس گرفتم. واکنشی نکرد دستم را به گردن و صورتش میمالیدم و او کاری نمیکرد فقط به یک نقطه خیره بود.
به او گفتم" خوب چه کار کنیم؟" و دوباره تکرار کردم. پس از سکوتی
گفت:"نمیدانم"
گفتم"ببین من و تو یک درد مشترک داریم و میتونیم بهم کمک کنیم"
شهره که کم کم از حالت گیجی بیرون آمده بود
گفت "چطوری؟"
گفتم" انتقام "
گفت" انتقام؟! یعنی اون رو بکشیم؟!"
گفتم"نه، شاید اسم دیگرش قصاص باشه"
باحالتی شکاک پرسید" قصاص؟ منظورت چیه؟"
باید صریح حرفم رو میزدم گفتم"شهره من تو رو دوست دارم اگه تو هم بخوای ما میتونیم با هم رابطه داشته باشیم هم از اون انتقام گرفتیم هم لذت میبریم." وپس از اون یک بوس از گونه های او گرفتم.
او گفت"ولی...!!"
گفتم" ولی چی؟!" دستش را گرفتم و به صورت خود نزدیک کردم و آنرا بوسیدم. او را از روی کاناپه بلند کردم وروبروی او ایستادم و یک لب آتشین از او گرفتم اولش سخت بود ولی بعد خودش نیز همکاری میکرد و زبانش را ماهرانه میچرخاند. از او جدا شدم و بطرف پله رفتم
گفتم "فکر خودت را بکن خیلی هم خودت را اذیت نکن" پایین رفتم و روی صندلی نشستم. ربع ساعت گذشت که دیدم شهره مرا صدا میکند بالا رفتم و از صحنه ای که دیدم بر جایم خشکم زد شهره لخت بود و بغیر از یک شورت هیچ چیز به تن نداشت و روی کاناپه نشسته بود. من چند قدم جلو رفتم ولی قدرت کاری نداشتم. هرچند دودولم راست شده بود. شهره خودش جلو آمد و گفت "بابک تو هم آماده ای؟"
حالا او نسبتا مسلط بخود و من مبهوت بودم. او دو دستش را کنار صورت من آورد و لب جانانه ای از من گرفت و دو دست من را نیز به پشت خودش هدایت کرد. من نیز یواش یواش بخود آمدم. شهره سپس جلوی من روی زمین قرار گرفت و کمربند شلوارم را باز کرد و آنرا پایین کشید. سپس مرا روی کاناپه برد وجلوی من روی زمین نشست و شورتم را پایین کشید و سراغ کیرم رفت و شروع کرد به ساک زدن آنهم چه جوری خیلی حرفه ای گاهی همش رو میخورد که من ته گلوش رو حس میکردم گاهی سرش رو لیس میزند و گاهی هم بیضه هام رو میخورد یا لیس میزد. معلوم بود پس از چهار سال که با محمد بوده اگر هم ناوارد بوده از برکت وجود شوهری چون او یک زن ماهر در سکس شده.
سرش رو گرفتم و نگه داشتم.
بهش گفتم "تو سکس چه کارهایی میتونم باهات کنم؟"
با چشمهای خمارش گفت "هرکاری میخوای"
گفتم "یک خواهش دیگه یک سکس بی تعارف میخوام دلم میخواد هر چی خواستم نه نگی"
اونم با اشاره سر حرفم رو قبول کرد. چون به واردیش مطمئن بودم و از مطیع بودنش هم خیالم جمع شده بود میدونستم که سکس خوبی خواهیم داشت. او رو روی مبل نشاندم وشروع به خوردن سینه هاش کردم وشورتش رو درآوردم و شروع به نوازش و خوردن کسش کردم. صداش حسابی دراومده بود. اندام با حالی داشت نمیدونم محمد با داشتن این زن چرا بازم دنبال زنهای دیگه بود؟
خیلی سعی میکردم خودم رو نگه دارم که آبم نیاد. منم به برکت تعریفهای محمد و داستانهای سکسی آویزون از نظر تئوری ماهربودم وحالا باید آنها روعملی میکردم. همونجور که رو کاناپه بود دوپاش رو باز کردم و رونهاش رو بالا کشیدم و کیرم رو آروم توکسش کردم خیس وگرم بود شروع به تلمبه زدن کردم بعد برش گردوندم و روزمین بصورت سگی کردم.
باسنش که به رونهام میخورد خیلی حال داشت چه باسنی! کیرم رو در آوردم و صابون روشویی رو برداشتم و به سرکیرم زدم و کمی هم به کون شهره، سر کیرم رو آروم هل دادم تو اولش سخت بود ولی بعد راحت شد شهره خیلی وارد بود و با آه و ناله و حرفهای شهوتی که میزد من رو بیشتر حشری میکرد. وقتی میخواست آبم بیاد اونوریش کردم و آبم رو با فشار رو سینه خوشکلش خالی کردم و هر دو بیحال رو زمین افتادیم. پس از حدود 10 دقیقه بلند شدم براش دستمال آوردم و بهش دادم و بوسیدمش و ازش تشکر کردم و خودم رو هم تمیز کردم اونم خودش رو مرتب کرد. تازه یادمون اومد که ساعت از 2 ظهر هم گذشته و ناهار هم نخوردیم من رفتم از سر پاساژ ساندویچ و نوشابه گرفتم وآمدم و همون بالا نشستیم و شروع به غذا خوردن کردیم. شهره حالش نرمال شده بود البته هنوز نوعی گیجی تو قیافه اش بود ولی راحتتر بود شاید گمان میکرد که انتقام گرفته و خودش هم مثل محمد شده. از هر دری شوخی وصحبت میکردیم. دیگه رومون بهم باز شده بود.
شهره میگفت توهم خوب وارد هستی ناقلا!
گفتم" ازبرکت تعریفهای محمد آقا چوب هم استاد سکس میشه!"
و زدم زیر خنده اونم خندش گرفت و بازم شوخی کردیم و دوباره حشرمون زد بالا بهش گفتم میخوام فقط برام ساک بزنی و اونم حرفه ای شروع کرد. چون قبلا آبم اومده بود خیلی طول کشید و من حالات مختلف ساک رو امتحان کردم می ایستادم و اون برام ساک میزد و یک پام رو رو شونه اش میگذاشتم و اینکه میدیدم اون زیر پای منه و با ولع کیرم رو میخوره احساس خیلی خوبی داشتم. بعد اونو خوابوندم و کیرم رو جلو صورتش گرفتم تا کیر و بیضه هام رو بخوره و لیس بزنه خلاصه حالات مختلف ساک زدن رو من میگفتم و اونم بامهارت و بدون مخالفت انجام میداد موقعی که میخواست آبم بیاد بهش گفتم آبم رو میخوری و اون جوابی نداد شاید تو رودرواستی افتاده بود آمرانه بهش گفتم آبم رو بخور! و ایندفعه سرش رو تکون داد یعنی موافقه (جالبه فهمیدم از اون زنهایی هست که دوست داره برده باشه) و برشدت ساک زدنش اضافه کرد وقتی خواست آبم بیاد کیرم رو از دهنش بیرون آوردم و فقط سرکیرم رو روی لبش گذاشتم چون نمیخواستم وقتی تمام کیرم تو دهنش هست آبم بیاد و اذیت بشه. مقداری از آبم تو دهنش رفت و مقداری هم از لبش به پایین سرازیر وروی سینه اش ریخت وشروع کرد سر کیرم رو با زبونش لیسیدن. حسابی عرق کرده وخسته شده بودم. روی کاناپه دراز کشیدم. شهره کنارم اومد و شروع به نوازشم کرد منم متقابلا او رو نوازش میکردم ومیبوسیدم.
بهم گفت "خیال نکن فقط بخاطر کارهای محمد باهات سکس داشتم بلکه دوستت هم داشتم."
منم بهش گفتم" عزیزم منم دوستت دارم"
گفتم" با محمد چکار میکنی؟"
گفت" دیگه مهم نیست زندگیه دیگه حالا منم مثل اون از زندگیم لذت میبرم"
خیلی با هم حرف زدیم وقتی میخواستم برم لب جانانه ای ازهم گرفتیم. قرار شد فردا برم پیشش. فردا ظهر رفتم سراغش ازم دعوت کرد شب برم خونشون
گفت "تو خونه راحتتریم" وچشمکی بهم زد منم شب ساعت 10 رفتم خونشون و تا صبح سه بار حال کردیم. دیگه مثل زن و شوهر شده بودیم وخیلی باهم راحت بودیم. تا وقتی که محمد ازبندر برگرده یکبار دیگه تو بوتیک و یکبار دیگه هم تو خانه شهره سکس داشتیم. وقتی محمد برگشت دوباره وضع مثل سابق بود و نه من نه شهره هیچی به روش نیاوردیم. از اون به بعد من حداقل هفته ای یکبار با شهره سکس دارم و اغلب اینکار روز توی خانه شهره و وقتی محمد تو بوتیک بود انجام میشد. تو تعریفهای محمد حالا منهم از سکسهام که در حقیقت سکسهای با زنش بود براش تعریف میکردم و اون هم ندانسته کلی کف میکرد و میگفت "بالاخره تو رو هم راه انداختم"
منم میگفتم" آره استاد". جریان من و شهره یکساله که ادامه داره و کلی هر دومون حال میکنیم.
فرستنده: بابک


Posted by Sara at October 5, 2006