« عشق مهمتر از سکس | بازگشت | اولین سکس با شیرین »
عاشق آویزون
سلام دوستان، اميدوارم که حالتون خوب باشه.
از ارسال داستان قبليم تا حالا حدود دو هفته ميگذره و توی اين دو هفته اتفاقات جالبی افتاد، يکی از بچه هايی که از سايت استثنايی آويزون ديدن ميکرد با ID من تماس گرفت و خواست بيشتر از من بدونه، خلاصه کلی با هم چت کرديم و متوجه شدم که ايشون هم Gay هستند و اصطلاحاً Bot . بنابر اين وقت را غنيمت شمردم و باهاش قرار گذاشتم ، اونم استقبال کرد، چهار شنبه شب پيش ساعت 7 شب ميدون وليعصر قرار گذاشتيم. من هم چون از سر کارم ميرفتم نميتونستم خيلی به خودم برسم و همون طوری رفتم. ساعت 7.10 بود که ديدم اومد. يه پسر با قد متوسط و هيکلی متوسط، خيلی معمولی بود و اصلاً به Bot ها شبيه نبود. فکر کردم شايد خالی بسته و ميخواد يه حاله اساسی به من بده که تا عمر دارم سراغ Gay و امثال اون نرم. با ترس و نگرانی سلام و عليک کرديم و روبوسی و رفتيم سوار ماشين شديم . يه سه ربی تو خيابون کس چرخ ميزديم و هی از هم سئوالات جفنگ می کرديم تا بتونيم به هم اعتماد کنيم. تو اين مدت ديدم که ، همچين کاملا Bot هم نيست بلکه يه Bi هست و دوست دختر هم داره و چون از بچگی با همجنسش هم سکس داشته دلش ميخواد که هر دو نوع سکس را داشته باشه. واسه همين يه مقدار خيالم راحت شد. همينطور که داشتيم تو خيابون کس چرخ ميزديم ديدم بدش نمياد يه سکسه هم داشته باشه و دستش رو هي ميکشه رويه پاي من و بعد کم کم رو کيرم. تصميم گرفتم که دست به کار شم. ولی از شانس بد من که هيچ وقت مکان نداشتم ، اون روز هم نداشتم و به اون هم نمی تونستم اينقدر اعتماد کنم. واسه همين بهش پيشنهاد دادم بريم يه هتل ، ديدم خيلی با اين پيشنهاد من حال کرد.خلاصه زنگ زدم خونه و گفتم که من بايد برم ماموريت و فردا برميگردم. بعد رفتيم يه هتل همون نزديکی ها و يه اتاق دو تخته گرفتيم البته من بجای کارت شناسايي کارت شرکت را دادم و رزرويشن هم ديگه هيچی نپرسيد و خيلی معمولی رفتيم به اتاقمون. ديگه جونم واستون بگه که صفا شروع شد..............
به پيشنهادش اول رفتيم حمام. بله آقا تمام وسايلش توی کيف سامسونتش بود. رفتم تو حموم ديدم همه چيز باهاشه و داره به دوره کون خوشگلش و اطراف کيرش واجبی ميزنه، به من هم اشاره کرد و منم تمام اطراف کيرم را واجبی زدم و بعد از شستن ديدم تيغ رو درآورد و گفت اگه مويي مونده برام بزن و منم از خدا خواسته شروع کردم. انگار دارم ديوار نقاشی ميکنم اينقدر صاف کردم که حيوونی انگار پوستش رفت.
خلاصه تو حموم حسابی همو شستيم و تميز بدون مو اومديم بيرون. در حال خشک کردن بدنم بودم که ديدم اومد چسبيد به منو حوله رو از تنم جدا کرد ، شروع کرد بوسيدن تنم و هي پايين تر ميرفت تا رسيد به کيرم، اينقدر قشنگ ساک ميزد که انگار کيرم تويه استخر عسل بود، نرم ، داغ و لزج . داشتم ديوونه ميشدم. بلندش کردم و دو تا تخت رو به هم چسبونديم و رفتيم روش.
يه کون سفيد بدون يه دونه مو ، تر و تازه که وقتی روش دست ميکشيدم ، دستم سر ميخورد . ميخواستم دست به کار بشم که ديدم بازم وسايلش کامله، از تويه سامسونتش يه قوطی وازلين و چند تاکاندوم و يه چيزی که شبيه يه انگشت پلاستيکی بود در آورد. گفت با اين سوراخش را باز کنم، منم با حوصله تمام اون مثلاً کير مصنوعی را با وازلين چرب کردم و يواش يواش شروع کردم کردن تو کونش، همش ميگفت يواش تا بالاخره تمامش رفت تو و ديدم عضلات کونش شل شده، بهم اشاره کرد که بکون . منم يه کاندوم کشيدم سر کيرم و شروع کردم ولی اينقدر کاندومه نازک بود که تا اومدم فشار بدم پاره شد، بهم گفت: مخصوصاً نازکترينش رو خريدم که قشنگ تمام سلول هاي همديگر رو حس کنيم. يک کاندوم ديگه کشيدم ، ولی ايندفه با احتياط تا پاره نشه و دادم تو وايييييييييييييييييييييييييييييييييي داغ داغ لامصب راست ميگفت کاندومه اينقدر نازک بود که اصلاً حسش نميکرديم. چون کونش آماده شده بود با يه فشار تا ته رفت تو. من شروع کردم به تلمبه زدن و فکر کنم يه بيست دقيقه ای تلمبه زدم و ديدم هيچی نميگه. ديگه داشتم خسته مي شدم و هرچی باهاش حرف ميزدم ميديدم هيچی نمی گه منم چند تا تلمبه شديد زدم و ريختم و عين جنازه ولو شدم روش، ديدم برگشت و گفت : همين ، اين همه ادعا ميکردی همين بود. منم خداييش هيچی نداشتم که بگم گفت : در بيار بی عرضه. منم کيرم و از تو کونش درآوردم ، نشستم پهلوش ديدم تيز برگشت به کير من که حسابی آويزون شده بود و توی کاندوم و آبی که ازش ريخته بود غرق شده بود، يه نگاه کرد و سريع کاندوم را از سر کيرم کشيد بيرون. و بدون مقدمه کير آويزون من رو با آب اطرافش کرد تو دهنش، حالم داشت بد ميشد چون اصلاً انتظارش رو نداشتم. ديگه من خوابيده بودم و به هيچی فکر نميکردم. اينقدر خورد تا دوباره کيرم راست شد. ديدم داره بدجوری منو نگاه ميکنه ، گفتم چيه خسته شدی. گفت پاشو بابا بی عرضه . ديدم دوباره دمر خوابيد و گفت بجمب . منو ميگين ، کيرم که راست شده بود يه سوراخ تنگ داغ هم که ديده بود ، هيچی نفهميدم و تا ته کردمش تو داشتم تلمبه ميزدم که ديدم بدون اينکه من تلمبه بزنم کيرم داره عقب جلو ميشه ، فهميدم آقا اينقدر حشريه و اينقدر حال کرده که امون نميده که من تلمبه بزنم و خودش داره عقب جلو ميکنه بعد يه بيست دقيقه ای ديدم آروم تر شده و کم کم داره ولو ميشه منم که داشتم ديوونه تر ميشدم ، سريع يه چند تا تلمبه عميق زدم که فکر کنم کيرم تا ته رودش رفت و داغ شدم، داغ داغ، داغ تر از اونی که فکرش رو بکنيد و افتادم روش.
ديدم برگشت و گفت: نه مثل اينکه جنبت بالاست. تا صبح يکه دو دفعه ديگه حال کرديم و صبح هرکدوم رفتيم دنبال کار و زندگيمون. بعد از مدتها يه حال اساسي کرده بودم. اميدوارم همچين اتفاقی واسه شما ها هم پيش بياد.
====
فرستنده: علی
Posted by admin at August 20, 2006

