« حمام شيشه اي | بازگشت | ماجرای من و ام البنی »
رامین و فائزه
رامین و فائزه
سلام من رامین هستم
18 سالمه و بچه تهرانم و رشتم کامپیوتره و خیلی هم دوستش دارم . من سکسهای زیادی با اشخاص متفاوت دور و نزدیک داشتم ولی حالا می خوام یکی از بهترین هاش رو که با دختر داییم بود رو براتون تعریف کنم
این دختر دایی من که اسمش فائزه هست ولی من بهش فازی میگم.
با من همسنه و ریاضی می خونه یه جورایی خیلی مغروره اون اخلاقی داره که زود با آدم صمیمی نمیشه و به قول معروف باید یخش آب بشه و این آب شدن یخ هم حدود دو ساعت طول می کشه.
ماجرا از این قرار هست که :
یه روز تابستان پارسال 1384حدودای بعد از ظهر بود که رفتم خونه داییم داییم که نبود و سرکار بود و فقط زن داییم و دختر دایی کوچیکم بودن زن داییم یه شربت خیلی خنک برام آورد که هیچی بهم تو اون هوا بیشتر نمی چسبید فازی نبود رفته بود کلاس . داشتم تیوی نگاه می کردم که دیدم زنگ میزنن دختر دایی کوچکم رفت جواب داد دیدم فائزه هست بعد یه سلام خشک که خیلی منو عصبانی کرد رفت تو اتاقش و من دوباره رو مبل ولو شدم بعد حدودا 20 دقیقه اومد بیرون و من یهو چشمم بهش افتاد هنوز از اتاق کامل بیرون نیومده بود وقتی اونو با اون تیریپ دیدم آب از دهنم راه افتاد و نیشم وا شد ولی سریع بدون اینکه کسی بفهمه به حالت عادی برگشتم زن داییم که فازی رو با اون تیریپ دید یه چشم غره بهش رفت که اون اصلا به تخمش هم نبود اون یه شلوارک صورتی کم رنگ چسب چسب پوشیده بود با یه تاپ بالا ناف که بند سوتینش کاملا بیرون بود و خط تون سینه هاش که حاضرم تا آخر دنیا اونا رو بوخورم . اومد و کنار من رو یه مبل یه نفره نشست و کنترل رو برداشت زد یه کانال دیگه بدون اینکه بپرسه کسی این کانال رو نگاه می کنه یا نه!
گذشت تا نزدیک شام داییم اومد و با دیدن من خیلی خوشحال شد شام رو که خوردیم یه کم تو جمع کردن وسایلها کمک کردم بعد رفتم باز پای تیوی فازی هم پاشد رفت تو اتاقش من هم که دیدم کف کردم بعد 10 دیقه در زدم و رفتم تو پشت کامم بود معلوم بود که اون هم کف کرده رفتم رو تختش که کنار میز بود نشستم بعد یه کم همون طور که گفتم یخش داشت باز می شد شروع کردیم حرف زدن راجع به همه چی حرف زدیم ساعت نزدیکای 12:30 بود زن داییم یکم برامون خراکی آورد و گفت ما می خوابیم شما کاری ندارید؟ ما هم گفتیم نه مرسی اون رفت و فازی کام رو خاموش کرد و اومد نشست رو تخت کنار من یه کم خراکی خوردیم و بعد دراز کشید و سرش رو گذاشت رو پام و چشماش رو بست و شروع کرد به حرف زدن , راجع به کلاسش حرف زد . اون با اینکه مغرور بود ولی بعد از اینکه یخش وا می شد خیلی مهربون می شد . من داشتم به حرفاش گوش میدادم که یهو چشمام به خط سینش افتاد یهو کیرم تیک اف کرد و خفن و خیلی تابلو سیخ شد جوری که قشنگ فازی با سرش حسش کرد ولی به رویه خودش نیاورد . من هم که حشری شده بودم سعی کردم تا اون رو هم حشری کنم و این موقعیت رو از دست ندم (البته من قبلا هم موقعیتهایی به دست آورده بودم ولی به نظرم مناسب نبودن ولی اینیکی بهترین و تاپ ترین موقعیت بود) دست به کار شدم. دست انداختم تو موهاش و داشتم با موهاش ور می رفتم که احساس کردم یه آه ضعیف کشید انگار کارا داشت خوب پیش می رفت یه کم حرفای احساسی و حشری زدم مثلا شروع به تعریف از موهاش کردم ه اون هم نامردی نکرد و با هام همکاری کرد . وقتی که دیدم دیگه با هام را میاد دست انداختم از زیر پیرن سوتین هم نداشت (انگار شیطون میدونست چی می خواد بشه) و شروع کردم مالیدن سینه هاش آروم آروم هم سرم رو بردم پایین و شروع کردم به لب گرفتن ازش پیرنش رو در آوردم و شروع کردم به خوردن سینه هاش , سینه هاش دیگه کاملا سفت شده بودن وقتی سره سینش رو گاز میگرفتم و یا با دندون می کشیدم یه آه ناز می کشید که هنوز تو گوشمه.
یواش یواش دستم رو بردم تو سرتش که دیگه کاملا خیس بود . با کمک خودش شلوارک و شرتش رو در آوردم و شروع کردم به خوردن کوس و چوچولش با تکونایی که به خودش میداد می فهمیدم که داره لذت تمام رو میبره آروم پاهاش رو بردم بالا و شروع کردم به خوردن کوسش و بعد هم به سراغ کونش رفتم داشت حال می کرد که گفت بسه می خوام با تو به اورگاسم برسم من هم کارم رو قطع کردم و حالا نوبت فائزه عزیزم بود لباسام رو در آورد و کیرم رو که سه برابر راست کرده بود را انداخت تو دهنش به حدی عالی ساک میزد که فکر کردم اینکارست (یعنی ازش بعدا هم پرسیدم و گفت نه من از فیلمها یاد گرفتم , واقعا عجب قدرت یادگیری ای داره این دختر دایی ما) بحدی قشنگ می خورد که نمی خواستم از دهنش در بیارم ولی نمی شد چون داشتم ارضا می شدم .
کیرم رو از دهنش کشیدم بیرون و بهش گفتم به حالت سگی بخواب اون هم انجام داد و من دوباره رفتم سراغ سوراخ کونش و شروع به خوردن کردم (آخه نمی دونید چقدر خوش مزس که) سوراخ ریزش رو با زبون باز کردم و سر کیرم رو گذاشتم دم درکون فازی جون و با یه فشار سر کیرم رو وارد کردم یه لحظه انگار خیلی دردش اومده باشه خودش رو سفت کرد و من هم یکم همونجور نگه داشتم تا سوراخ خانم بیشتر وا بشه بعد یه دیقه دوباره شروع کردم و کیرم رو تا ته وارد کردم اون که دیگه دردش تبدیل به لذت شده بود داشت آروم آه و ناله می کرد چون می ترسید کسی صدامون رو بشنوه . خیلی داشتیم حال می کردیم مخصوصا اون چون من هم رو کونش کار میکردم هم با دستم چوچولش رو می مالیدم و هم سینه هاش رو ولی هرچی بود خیلی خوب بود بعد حدودا 25 دیقه دیدم داره یه تکون هایی به خودش میده بهش گفتم چیه داری ارضا میشی گفت آره منم بهش گفتم صبر کن تا منم بیام و من سرعت تلمبه زدنم رو بیشتر کردم و با هم و همزمان به ارضا رسیدیم و یهو انگار که ضعف کرده باشیم با هم افتادیم بعد نیم ساعت بیدار شدیم و نوبتی رفتیم خودمون رو شستیم چون تابلو نشه و اومدیم لباس پوشیدیم و خوابیدیم من که نفهمیدم کی خوابم برد.
صبح که با تکون های زنداییم بیدار شدم دیدم هنوز فائزه خوابه البته صبح هم نبود ساعت 11:30 بود و حالا با کمک زن دایی فازی رو بیدار کردیم و رفتیم یه صبحونه مفصل خوردیم چون هیچ انرژی برامون نمونده بود.
من عصر از اونجا اومدم و فازی برای بدرقم تا حیاط اومد و ازم تشکر کرد من هم ازش تشکر کردم و بهش گفتم خیلی خوب بود و مرسی بعد یه لب کوتاه گرفتیم و من اومدم . از اون به بعد من و فازی خیلی بهم نزدیک شدیم و سکسهای زیادی با هم داشتیم امیدوارم خوشتون اومده باشه لطفا نظرهم یادتون نره
مرسی تا داستان بعد خداحافظ.
فرستنده: رامین
Posted by admin at August 8, 2006

