« پریا | بازگشت | ستاره و مهدی - 2 »
ستاره و مهدی - 1
سلام. اسم مستعار من ستاره ست.
من 23 سالمه و يه عالمه فانتزی سکسی دارم که دوست دارم از اونا براتون بنويسم.
تا حالا خودم سکس نداشتم. ولی عاشق سکس هستم. دلم ميخواد با کسی که واقعاً دوسش دارم سکس کنم.
فانتزی های من همه جور سکسی هست، lesbian, bi-sexual, family sex, سکس با مردای بزرگتر از خودم.
حتی گاهی هم gay... آره خب گاهی هم خودم رو مرد تصور ميکنم.
اميدوارم از داستانای من لذّت ببريد.
***---***
پسر عمه ام مهدی تقريباً 10 سال از من بزرگتره و 4-5 ساله که ازدواج کرده امّا بچه ندارن.
هميشه مهدی يه جور خاصی به من نگاه ميکرد. من از نگاهش لذّت ميبردم. امّا شايد به خاطر تيزبينی بيش از حد مادرم و حسابی که از پدرم ميبرد حرفی نميزد و اشاره ای نميکرد.
اون روز مهمونی خونهء ما پدر و مادرم نبودن، رفته بودن مسافرت... صبح با صدای زنگ در از خواب بيدار شدم. ساعت 8 صبح بود.
آيفون رو برداشتم و مهدی گفت در رو باز کن.
من اين قدر گيج و خوابالو بودم که اصلاً حواسم نبود که فقط يه تاپ و يه شلوارک پوشيده بودم.
رفتم جلوی در ورودی. مهدی تا من رو ديد لبخند زد:
- خواب بودين، ببخشيد.
- اشکال نداره. ميای تو؟
نگاهی به سر تا پای من انداخت و آروم پرسيد:
- بقيه کجان؟
- طبقه بالا خوابن.
- باشه ميام.
و بدون کلمه ای حرف اومد تو. منم رفتم آشپزخونه که چائی رو آماده کنم. يه شکلات روی ميز بود، برداشتم گذاشتمش تو دهنم، کتری رو آب کردم و وقتی گذاشتم روی اجاق گاز يهو مهدی خودش رو از پشت چسبوند به من. کنارم گوشم گفت:
- يه لب ميدی؟
برگشتم، لبام رو گذاشتم رو لباش... همديگه رو بوسيديم. هنوز توی دهنم شکلات بود. ناله کرد و زبونم رو مک ميزد.
منو به خودش فشار ميداد. خودم رو کشيدم عقب و گفتم:
- الان نه، ممکنه کسی بيدار بشه.
چشماش پر از شهوت بود. با صدای آروم گفت:
- خواهش ميکنم.. لب ميخوام..
خواستم ببوسمش، گفت:
- بازم شکلات بذار تو دهنت.
منم همين کار رو کردم. وقتی دوباره لبم رو مک ميزد خودش رو به من ميمالوند. کيرش سفت شده بود.. دستاش رو از پشت گذاشت رو کونم، آروم ميماليدش و بعد دستش رو گذاشت لای پام. ديگه نتونستم تحمل کنم و ناله کردم. آروم بهم گفت:
- شب يه لباس خوشگل واسم بپوش..
ازش خواستم که فعلاً تمومش کنيم، چون نميخواستم آبرو ريزی بشه.
اونم قبول کرد و با چشمای پر از شهوت و کير باد کرده از خونه رفت. منم کسم خيسه خيس بود. وقتی رفت منم خودم رو تو دست شوئی ارضاء کردم.
برای مهمونی يه شلوار سفيد و بلوز سبز سير انتخاب کردم که بپوشم، رنگ تيرهء بلوز سفيدی پوست بدنم رو خوب نشون ميداد و شلوار سفيد هم برجستگی باسنم رو کاملاً نمايان ميکرد. مطمئن بودم که خوشش مياد.
شب همش منتظر بودم که زودتر بياد.. با زنش اومد. من رفتم جلو، خيلی عادی سلام احوال پرسی کرد. کم کم مهمونا اومده بودن و کلی مجلس شلوغ شده بود. قبل از شام بود که تلفن زنگ زد. من گوشی رو برداشتم، عمه ام بود، مادر مهدی. گفت که ميخواد با مهدی صحبت کنه.
منم از دور به مهدی اشاره کردم که تلفن داره، اونم بهم اشاره کرد که برم طبقه بالا منم رفتم بالا توی اتاقم. پشت سر من با فاصله اومد تو. آروم لبم رو بوسيد و تلفن رو از من گرفت و مشغول صحبت با مادرش شد.
رو به روی هم ايستاده بوديم. کمی به صورتم دست کشيد و همون جور که صحبت ميکرد رفت پشت سرم. من رو به سمت در هل داد. و از پشت خودش رو به من چسبوند. دهنش رو آورد پشت گوشم و وقتی مادرش حرف ميزد پشت گوشم رو ليس ميزد و وقتی خودش حرف ميزد گرمای نفساش به گردنم ميخورد.
دستش رو کشيد روی باسنم و لای کونم. نشست پشت سرم و آروم باسنم رو بوسيد. من کون بزرگی دارم که هر مردی رو وسوسه ميکنه.
سرش رو لای کونم ميذاشت و بو ميکشيد. داشتم ديوونه ميشدم. تلفنش تموم شد. گوش رو کنارش روی زمين گذاشت و در حالی که کف 2 تا دستش رو روی باسنم گذاشته بود گفت:
- عجب لباسی پوشيدی.. چه کونی داری.. از وقتی اومدم ديوونه شدم. جووووووون چه کونی داری. اين کون مال کيه؟
در حالی که از شدت شهوت صدام ميلرزيد گفتم:
- همش مال خودته عزيزم، همش..
پاهام رو از من باز کرده بودم و حسابی داشت با کونم حال ميکرد. پا شد و گفت:
- ستاره دارم ديوونه ميشم.. کيرم داره ميترکه..
جاهامون رو با هم عوض کرديم. ون تکيه داده بود به در و من نشستم جلوی پاش.
کيرش باد کرده بود. مثل سنگ سفت شده بود. از رو شلوار ميماليدمش. دکمه و کمربندش رو باز کرد. شلوارش رو تا زانو کشيد پائين. شرت مشکی پوشيده بود که برجستگيه کيرش رو خيلی سکسی و تحريک کننده نشون ميداد.
کيرش رو از روی شرت ميبوسيدم. چشماش رو بسته بود و ناله ميکرد. سرم رو با دستش به کيرش فشار ميداد و ميگفت:
- جووووووووون چه حالی ميده.. آخ بخورش.. خواهش ميکنم بخورش.. تخمام درد گرفته..
تا اين رو گفت شرتش رو کشيدم پائين و کيرش پريد بيرون. با ديدن کيرش ضعف کردم. يه کير خيلی خوشگل.. سفيد بود و سر بزرگی داشت. آب شيشه ای رنگی از سوراخ کيرش اومده بود بيرون. صداش رو شنيدم که گفت:
- بکنش تو دهنت.. کيرمو بخور.. ليسش بزن، مکش بزن
امّا من آروم با انگشت شصت آبش رو به سر کيرش ميماليدم. ناله ميکرد.. حسابی تحريک شده بود. موهام رو گرفت و سرم رو به کيرش فشار داد و گفت:
- د لامصب ميگم بخورش.. کيرمو بخووووووور
کيرش رو کردم توی دهنم که دوباره ناله کرد. نفسش يه لحظه تو سينش حبس شد. شروع کردم مک زدن. سر کيرش رو مثل آبنبات مک ميزدم. زبونم رو ميکشيدم به سوراخ کيرش، اونم ناله ميکرد و موهام رو نوازش ميکرد.
خودم حسابی تحريک شده بودم. کسم داغ شده بود. دلم ميخواست بمالم کسم رو. امّا اينقدر مهدی حرف ميزد که مجبور شدم حواسم رو به ساک زدن بدم.
حسابی کيرش رو مک زدم، سر کيرش قرمز شده بود. تخماش رو توی دستام گرفته بودم و ميماليدم. نگاش کردم. درش تو تکيه داده بود به در و چشماش رو بسته بود.
عرق کرده بود حسابی. آروم همون جور که نگاش ميکردم يکی از تخماش رو کردم توی دهنم.. يهو صدای ناله اش رفت بالا.. مک ميزدم.. اروم با لبام پوست تخماش رو ميکشيدم.
دوباره کيرشو کردم تو دهنم. مک زدم براش. کيرشو گرفتم بالا و از زيره تخماش تا سر کيرشو با کف زبونم ليس زدم. خيلی حال داد
نگام کرد و گفت:
- داری چه کار ميکنی؟ خوشت مياد.. همينو ميخواستی، نه؟
نگاش کردم، سره کيرشو يه مک آبدار و گنده زدم و گفتم:
- دارم کيرتو ميخورم.. آره خوشم مياد، خيلی حال ميده.. عاشق کير خوردنم..
- جون. هروقت خواستی ميدم بخوريش.. مکش بزن... مال خودته. من آخرش يه روز تو رو ميکنم.
دوباره مشغول مک زدن شدم. کيرش سفت تر شده بود. سر کيرش باد کرده بود. تخماش به سمت بالا جمع شده بود. نفساش تند تر شده بود. نگاش کردم، چشماش رو بسته بود و صورتش قرمز شده بود.
يهو دهنم داغ شد.. پر از آب کير... عق زدم و همش ريخت رو زمين.. آب کيرش از گوشهء چونه ام آويزون بود..با دست دهنم رو پاک کردم. گفت:
- ببخشيد.. نشد زودتر بهت بگم.
- اشکالی نداره امّا ديگه حواست باشه
- مگه خوشت نيومد؟
- من که مزه اش رو نفهميدم، دفعهء بعد زودتر بگو که آمادگيش رو داشته باشم.
کيرشو ماليد به لبم و گفت:
- خب حالا مزه اش کن..
آروم ليس زدم کيرشو، هنوز سفت بود. آبش شور بود، خوشم اومد امّا چيزی به روی خودم نيوردم.
شرت و شلوارش رو پوشيد. گفت:
- يه جائی جور کن يه حال درست حسابی با هم بکنيم که منم از خجالتت در بيام. آروم صورتم رو بوسيد و از اتاق رفت.
منم همون جا خودم رو ارضاء کردم و پيش خودم گفتم:
- بايد هر جور شده يه بار باهاش حال کنم. طعم آبش هنوز زير زبونم بود.
فرستنده: ستاره
Posted by admin at July 17, 2006

