جستجو در اين سايت
نقشه سايت
 
لينکهای سکسی روز

« داروخانه - قسمت اول | بازگشت | دختر همسایه »


داروخانه - قسمت دوم


ادامه:
صبح كه بيدار شدم اول فكر كردم كه ديشب خواب ديدم چند دقيقه با چشماي باز رو تخت دراز كشيده بود تا مزه زژ پري بيادم آورد كه ديشب رويا نبوده برام خيلي سخت بود كه برم شركت و كار روزمره و خسته كننده رو شروع كنم اما علاجي نبود انروز به هر بدبختي بود شب شد شب رفتم دنبال پري تا از داروخونه اومد بيرون منو ديد يه جيغ كوتاهي كشيد و گفت : ديوونه اينجا چيكار ميكني بي هيچ حرفي نشستم تو ماشين و درو براش باز كردم نشست كنارم و گفت : تو كارو زندگي نداري افتادي دنبال من گفتم چرا كارم همينه ديگه دستشو گذاشت رو دستم و گفت : بازم مياي پيش ترانه گفتم آره گفت آما بهت عادت ميكنه . گفتم بهتر بذار عادت كنه رسيديم و رفتيم تو ترانه از جلوي در هال دويد و پريد تو بغلم و يه ماچ گنده بهم داد گفتم امشب كجا بريم . گفت بريم گردش پري يه نگاهي بهم كرد و گفت ببين زياد بهت عادت نكنه گفتم دلت مياد اين بچه رو اذيت كني حالا كه يه باباي خوب پيدا كرده و نگاه معني داري بهش كردم گفت قولت يادت باشه گفتم هست بخصوص وقتي ميخام بذارم زير پام و با ترانه پريديم توماشين پري با عجله دويد و گفت ببين واستا منم بيام و بعد برگشت يك كم طولاني شد ترانه رو گذاشتم تو ماشين و يواشكي رفتم تو ديدم داره آرايش ميكنه اما فقط يه شلوار جين پاشه با يه كرست سفيد بلندش مثل برف سفيد بود آهسته رفتم پشت سرش اما منو تو آينه ديد توقع داشتم عصباني بشه اما خيلي ريلكس مشغول كارش شد و زياد براش مهم نبود كه بدن سفيدشو ببينم دستمو گذاشتم رو پشتش سرد بود كمي هم خيس انگار عرق داشت برگشت و گفت نمي خواي كه كاري بكني و در حاليكه يه ابروشو تا جائيكه جا داشت برده بود بالا خيره بمن نگاه كرد دستمو برداشتمو و گفتم نه ابدا اما وقتي اينجوري جلوي من واستادي از من چه توقعي داري در حاليكه بطرف آينه برگشت گفت نديد بديد ! كيرم داشت شلوارو پاره ميكرد تا اين صحنه رويادي رو از دست نده از پشت بهش چسبيدم عين خيالش نبود فقط گفت هولم نده مداد ميره تو چشم دستمو از روي كرست گذاشتم رو سينه هاش كمي مالوندم يدفعه برگشت و گفت كيوان !!!! تعجب كرده بود گفت تو كه منو واسه اين كارا نميخواي ؟!!! در حاليكه لبخند شيطانيمو مخفي ميكردم عقب كشيدم و گفتم لازم نيست بترسي من دوستت دارم اما نه فقط براي سكس يك كم نگام كرد و برگشت و كرستشو درآورد سينه هاش كمي آويزون بود ولي مثل بلور مثل مرمر سفيد هاله صورتي رنگ روشني دور نوك سينه اشو به سختي پوشونده بود نوك سينه هاش رفته بود تو و اصلا انگار نه انگار كه كمي براش مالونده بودم كم مونده بود چيكو رو در بيارم و بهش حمله ور بشم اما خيلي آسوده كرست ديگري برداشت كه نازك و نخي بود و پوشيد و بعد يه تي شرت گشاد و مانتو رو هم پوشيد اما دگمه هاشو نبست يه نگاهي كرد و گفت بريم در حاليكه نفسم بند اومده بود به سختي گفتم بريم يك كم دقيق شد و گفت خوبي ؟!!! گفتم كمي افتاد جلو اما اصلا قادر به كنترل خودم نبودم اين بود رفتم دستشوئي و به ياد صحنه اي كه ديده بودم يه حال اساسي به چيكو دادم خيلي آروم شدم و برگشتم تو ماشين ديدم پري نشسته پشت رل و گفت سوئيچ در حاليكه پوزخندي رو لبام نقش بسته بود سوئيچو بهش دادم كمي بعد ماشين با تيك آف شديدي از جا كنده شد و پري در حاليكه لبخند رو لباش بود گفت منو مسخره ميكني امشب ماشينو بايد ببري اوراق كني و در ترافيك شهر غرق شديم .
اون شب خيلي گشتيم و پري برام يه پيرهن خريد بعدش رفتيم يه رستوران و حسابي خورديم و برگشتيم خونه باز چيكو اون صحنه كذا يادش اومد و بلند شده بود من پشت فرمون بودم و ترانه عقب خواب بود دست لطيف پري رو چيكو خزيد و كمي مالوندش بعد گفت : بي جنبه بازي در نيار چرا اين هي بلند ميشه . گفتم پري اون صحنه اي كه من ديدم سنگ رو آب ميكرد اينكه يه تيكه گوشته خنديد و گفت اما من ميلي به سكس ندارم و همونطور با دست اونو ميمالوند كمي بعد دستشو از بالاي شلوار برد تو و سر كيرمو گرفت انگار وارد بهشت شده بودم باور نميشد كه دست پري داره كله چيكو رو قلقلك ميده پري گفت انگار خيلي موندي و راحت زيپو كشيد پائين و كيرمو كامل درآورد و شروع كرد مالوندن گفتم پري تو خوشت نمياد ؟ گفت الان اصلا شايد يه روزي بخوام ولي الان اصلا و كمي بعد دستشو با كرمي كه تو كيفش بود چرب كرد و دوباره سر كيرمو گرفت از بيخش تا نوكش رو با دستي كه محكم دورش حلقه شده بود ميكشيد و جون منم با اون در ميومد چند لحظه بعد فوران آبم همه جا رو كثيف كرد اما اون داشت به كارش ادامه ميداد تا اينكه دادم دراومد بعد خيلي راحت با دستمال دستشو پاك كرد و چيكو رو هم همونطور و گذاشتش تو لونه اش و درشو بست ! از حاشيه كوچه خلوت و تاريكي كه نميدونستم كي اونجا واستادم راه افتادم و رفتم سمت خونش بچه رو بردم تو اتاق ديدم منتظره گفتم چيه ميخواي برم گفت نه باش اما برو بيرون تا لباس عوض كنم گفتم تو كه برات مهم نبود خنديد و گفت بي جنبه اي و روشو كرد اونور و تي شرت رو درآورد بعد برگشت و گفت بهم دست نزني ها و كرستش رو درآورد و سينه هاش دلمو از جا كند چند لحظه بعدش شلوارش از روي باسن گرد و جمع و جورش پائين خزيد و با يه شورت چسب كه آمال منو در ميان گرفته بود خواست لباس خونه بپوشه ديگه نفهميدم چي شد رفتم سمتش اما اونكه منتظر بود با جيغ و خنده فرار كرد دنبالش كردم مثل يه دختر بچه شيطون و خواستني بود انگار داشت با من بازي ميكرد كمي بعد خسته شد و خودشو انداخت رو تخت تكون خوردن سينه هاش منو به اوج شهوت رسونده بود افتادم كنارش و محكم بغلش كردم دستمو رو سينه هاش لغزوندم و مالوندم چيزي نميگفت اما تا رفتم سمت شرتش بلند شد و با تحكم گفت نه بسه و به چشم بر هم زدني لباسشو پوشيد اصلا معني اين بازيهارو درك نميكردم خيلي راحت نشست كنارم و گفت اگه شهوتي شدي برات ميمالونم و ميخورم تا ارضا بشي اما دست به شرتم حق نداري بزني گفتم چرا منو تو كه چيزي برا قايم كردن نداريم گفت چرا منو هنوز يه تيكه دارم و باز كيرمو درآورد كه اندازه درخت شده بود و كمي مالوند و لباي نارنجيشو گذاشت رو سرش همين برام كافي بود و آبم اومد و ريخت رو لباش و صورتش كمي با زبون زير كيرمو ليس زد تا حسابي تخليه شدم و بعد با پشت دست آبها رو كه از صورتش آويزون بود پاك كرد و رفت سمت دستشوئي برام قابل درك نبود رمقي نبود كه بخوام اذيتش كنم تا خودمو مرتب كردم برگشت و گفت امشب ميخوابي ؟ گفتم كجا ؟ گفت همين جا پيش من بغل من ولي بدون سكس گفتم ديگه اصلا سكس نميخوام شرتت با هرچي توشه مال خودت و ولو شدم رو تخت نميدونم كي خوابم برد اما وقتي بيدار شدم بوي نون تازه دماغمو نوازش ميداد بلند شدم تازه يادم اومد خونه پري هستم بچه هنوز خواب بود ديدم سفره سنتي صبحونه ايراني كف اتاق پهنه با چاي تازه دم و پنير و ساير مخلفات نشستم با دو ليوان بزرگ شير اومد و لبخندي زد و گفت صبح بخير گفتم صبح بخير عزيزم و نشست كنارم و مشغول صبحانه شديم كمي بعد تو راه شركت بودم اما منگ و ديوونه . بهترين راهي كه بنظرم ميرسيد يكي از دوست دخترهاي قديميم بود كه ماما بود . بهش زنگ زدم :
سلام دكتر نقطه چين
سلام كيوان توئي چه عجب باز كيرت ياد هندستون كرد
مودب باش خانم مثلا تو دكتري ؟
دكتر كيلو چنده بابا . چه خبر باز كارت كجا گيره
قضيه پري رو كامل براش شرح دادم كمي فكر كرد و گفت ممكنه مشكلات مختلفي داشته باشه كه روش نميشه شايدم مشكل هورموني داره اما خوب بيارش ببينمش گفتم زكي بابا مگه بچه اس كه يكي بزنم تو سرش بيارمش اونجا گفت خوب چيكار كنم گفتم تو بيا يه شب بريم خونش فكري كرد و گفت خوب بعدش گفتم بعدش چي ؟ گفت بعدش ميريم آپارتمان من ديگه درسته ؟ منكه خيلي وقت بود اينو كه خيلي از كون دادن لذت ميبرد نكرده بودم گفتم آره گفت باشه .
چند شب بعد با فرشته يا همون ماماي دوست داشتني بي مقدمه رفتيم خونه پري پري با ديدن اون جا خورد اما تعارف كرد رفتيم تو تا نشستيم بي مقدمه گفتم پري جون فرشته يه جورائي با شما همكاره و البته چون ميخواست لوازم براي مطبش سفارش بده با هم بوديم و گفتم يه سري به تو بزنيم و با هم آشنا بشيد . فرشته كه كارشو خوب بلبد بود گفت آره پري جون كيوان خيلي تعريفتو كرده اما ميبينم تازه كمم گفته ماشاا... خيلي خوشگلي كلي صحبت متفرقه و بعد فرشته درگوشي چيزي به پري گفت اونم گفت اتفاقا خدا تو رو رسونده اگه يه نگاهي بكني بد نيست فرشته با پري بلند شدن و فرشته برگشت و يه چشمك خيلي ضايعي زد و گفت من پري جون رو يه معاينه كوچولو بكنم بعد بريم و رفتن تو اتاق خواب چند لحظه بعد يواش يواش خزيدم سمت اتاق خواب ديدم فرشته اونو جوري خوابونده كه اصلا نميتونه سمت در رو ببينه و پاهاشو برده بالا اما درست روبروي كسش واستا ده بود و من چيزي نميديدم ديدن پاههاي پري كه عمود رو به بالا بود ديوونم كرد فرشته يه نگاهي كرد و اشاره كردخ بره كنار كمي مايل شد و كس پري رو ديدم .
حق داشت كه ميترسيد اونو بمن نشون نده شكاف بلندي كه لباي بسيار بزرگي داشت خيلي بزرگ . لباي كسش دقيقا از بالاي چاك شروع شده و كامل زده بود بيرون اونهم مقدار زيادي و تا جائيكه ميديم ادامه داشت خزيدم عقب و چند لحظع بعد اونها اومدن و فرشته گفت نه خوبه خوبه و موردي نداري پري سرخ شد و نشست فرشته گقت البته پري جون اونهم اصلا عيب نيست تازه مردا اونجوري بيشتر دوست دارن و باز يه چشمك زشت و كج و كوله بدي بمن زد پري داشت از خجالت ميمرد ميخواستم بمونم و كارو تموم كنم كه فرشته زير آرنجمو گرفت و با خودش بلندم كرد و گفت ببين زود بريم كه نمي رسيم ها و منو با خودش برد تو ماشين گفت ديدي ؟ گفتم آره اين چه جورشه ديگه گفت خوب ظاهرش اين شكليه بايد كس تنگي باشه چشامو ريز كردم و گفتم منظورت چيه ؟ خنديد و گفت خوب انگشتمو كردم توش خوب نميرفت وي به وقتي كه بخواي اون لامصب رو بكني تو اون كس و خنديد و كيرمو چنگ زد تا رفتيم تو خونه اش با شهوت وحشيانه اي منو انداخت رو تخت و همونجور با لباس افتاد روم اصلا معلوم نبود چيكار ميكنه دستاش همه جام كار ميكرد . چند لحظه بعد چيكو تو دهان مرطوب فرشته بود داشت تخمامو از جا ميكند بعد يكي از تخمامو با فشار مكش دهنش كشيد تو دردم اومد گفتم چته بابا قحطي زده ؟ گفت يالا ديگه مگه مردي بزنم لباسهامو پاره كن د جون بكن تازه يادم اومد كه قديمها قرار گذاشته بوديم يه سكس وحشيانه داشته باشيم منم به سهم خودم پريدم بهش و داشتيم لباسهاشو ميكندم يا جر ميدادم لذت ميبرد خيلي هم كف بود كمي بعد برگشت و دو طرف كونشو با دست كشيد و باز كرد و با التماس گفت يالا ديگه اون صحنه منو بيشتر طرف كسش كه صورتي و ناز بود ميكشوند اما ميدونشتم كه اون بيشتر با درد و جر خوردن ارضا ميشه سر چيكو رو كردم تو اونم منتظر بقيه اش شد باقيشو با فشار زيادي به جلو هل دادم جيغ كشيد و گفت سوختم ولي من بي توجه به اون ميكردمش و با دست محكم رو كپل هاش ميكوبيدم كپل هاش سرخه سرخ شده بود و داشت به التماس ميافتاد اما من سخت تر و بدتر ميكردمش كيرمو تا نوكش مياوردم بيرون بعد همه شو ميكردم تو رنگ فرشته بد جوري پريده بود اما با نگاهش خشونت بيشتري طلب ميكرد ضربه هام محكم و محكم تر ميشد دستشو آورده بود لاي پاش و سعي ميكرد كيرمو با دستش مهار كنه كمي كشيدم بيرون و اون با دستش شروع به مالوندنش كرد و بعد برگشت و به پشت خوابيد قيافه اش سرخ شد و عرق تمام بدنشو پوشونده بود كيرمو بطرف كسش هدايت كرد و سرشو ميمالوند لاي لباي كسش خواستم دوباره خواستم از عقب شروع كنم ولي انگار خيلي روش فشار اومده بود كيرمو داخل كسش فرو كرد خيلي خيس و لزج .
به راحتي و سرعت مشغول بوديم تمام تنم خيس شده بود و كار ناتمام بود كمي بعد باز برگشت و با نگاهش خواست كه باهاش خشن باشم خيلي سخت كل كيرمو داخل اون سوراخ تنگ كه حالا التهاب هم داشت فرو كردم ناليد : لعنتي جرم دادي همونطور كه ميكردمش كسشو براش ميمالوندم لرزشهاي ارگاسم فرا رسيده بود ولي جلوي خودشو ميگرفت دو تا از انگشتهام كسشو ارضا ميكرد تماس توك يكي از انگشتهام با بالاي كسش كار رو تموم كرد چند جيغ بلند كشيد و بعد مدهوش و نالان افتاد رو تخت و دستاشو بعلامت ممانعت گرفت جلوم و ازم خواست كاري باهاش نداشته باشم . سيگاري روشن كردم و كنارش نشستم هنوز گاهي تيكهاي عصبي بدنش رو ميلرزوند و بعضي وقتا خنده هيستريكي رو لباش نقش ميبست چند لحظه بعد نگهاي به چيكو كرد كه مثل يه منتظر با يدونه چشمش به فرشته نگاه ميكرد و بعد دستاي فرشته دورش حلقه شد و سر چيكو وارد دهن فرشته شد كمي با زبونش دور كله گرد چيكو رو برانداز كرد و بعد چيكو رفت به اعماق دهن فرشته . كمي بعد به سرعت مشغول ساك زدن بود و تخمام نوازشهاي دردناك و محكم اونو تحمل ميكرد چند لحظه بعد ضربانهاي چيكو خبر از ارضا ميداد از شدت شهوت داشتم تحملمو از دست ميدادم دستامو رو به پائين فشار دادم و خودمو كمي بالا كشيدم اما كيرم از حلقه تنگ لباي فرشته خلاصي نداشت آبم با فشار و مقدار زيادي بيرون زد فرشته كه خيلي حرفه اي بود به موقع چيكو رو در آورد و ابم با سرعت از نزديك صورت پاشيده شد رو تخت بعد دوباره سرشو كرد تو دهنش و كمي مكيدش آخ كه همين چه لذتي داشت منكه تو عرش بودم يدفعه با سرعت دوباره سقوط كردم تو بغل فرشته با دستاي گوشتي و سفيدش منو محكم بغل زد و خوابيديم روز بعد تصميم گرفتم برم سر وقت پري و كار رو تموم كنم اما مجبور بودم برم دفتر هنوز كلي عقب بودم تا ظهر خيلي سريع كارامو كردم ندا ( خدابيامرز ) كمي با لحني شكاك و تمسخر آميز گفت : باز كي منتظرته برگشتم و نگاهش كردم ولي چيزي برا گفتن نداشتم . ظهر با سرعت زدم بيرون سر راه رفتم به سوپر ماركت نزديك شركت و يه پاكت انواع شكلاتها و چيزايي رو كه بچه ها دوست دارن خريدم برا ترانه و رفتم سمت محل كار پري و با حالتي دمغ و پكر كه البته مصنوعي بود رفتم تو تا منو ديد با چشم و ابرو اشاره كرد كه مثلا عادي باشم رفتم نزديكش و يواشكي گفتم بيا بريم خونه كارت دارم گفت هنوز زوده گفتم بيا بريم و رفتم بيرون تو ماشين نشستم حدود 20 دقيقه بعد ديدم داره مياد نشست تو ماشين و گفت باز چته چرا اين موقع اومدي ؟ گفتم بريم خونه گفت الان مامانم هست گفتم زنگ بزن يا يه جوري بگو برن فكري شده بود تا رسيديم خونه رفت تو و يه ربع بعد ديدم ترانه با يه خانمي كه مامان پري بود اومدن بيرون و پري وديد جلو و بلند بلند گفت ببخشيد اگه زحمتي نيست مامانم و بچه رو تا يه جائي برسونيد ترانه انگار اصلا منو نميشناسه با اون خانم نشستن عقب و راه افتادم مادر پري آدرس رو داد پاكت هله هوله رو گرفتم سمت ترانه باديدن اونا يه جيغي زد و گفت همش مال من ؟ گفتم آره از پشت گردنم رو گرفت و لپمو ماچ كرد بعد چهارزانو رو صندلي نشست و مشغول بررسي پاكت شد كمي بعد رسيديم و اونها پياده شدن مادر پري كه داشت تشكر ميكرد با لبخندش بهم گفت : خر خودتي داداش .
برگشتم و رفتم خونه پري تا رفتم تو ديدم با اعصابي خورد داره سيگار ميكشه البته داشت سيگار رو ميخورد تا رفتم پريد بهم و گفت اين كارا يعني چي ؟ چرا مسخره بازي در مياري . گفتم ببين پري من ميخوامت ميدوني كه چرا و بارها برات گفتم مگه با هم رفيق نيستيم گفت خوب منظور گفتم چرا منو از خودت ميروني چرا از من دوري ميكني تو چشام نگاه كرد و گفت : (( مگه كسي رو ميشناسي كه از سكس بدش بياد )) اما من نميخوام ولم كن ديگه هرچي زر زدم و خواستم نرمش كنم نشد ديدم كمي شدت عمل لازم . دستمو انداختم دور كمرش مقاومتي نكرد . گفتم تو هميشه 99 % جلوم لخت شدي اصلا برات بي تفاوت هم بوده اما برا همون 1% منو كشتي چرا ؟ گفت من وقتي جلوت لخت ميشم ميدونم كه با نگاهت داري منو ميخوري ارضا ميشم خودمو بهش چسبوندم و كيرمو دقيقا جائي ويژه خودش جا گرفت رنگ پري مثل گچ سفيد شد انگار ترسيد كيرمو بيشتر بهش مالوندم چشماشو بست و گفت : كيوان تروخدا نكن دستم از لاي لباسش داشت ميرفت سمت شرتش دستشو گذاشته بود رو دستم كه مثلا مانع بشه اما هيچ مقاومتي نميكرد و دستش با دست من وارد شرت چسبش شد پره هاي نازك كسش انگشتهامو در بر گرفت دستشو كشيد بيرون و تو چشام زل زد معني نگاهشو نفهميدم با دست ديگم از پشت محكم فشارش دادم و چسبوندمش به خودم هنوز همون نگاه .
دستم تو شرتش سرعتشو بيشتر كرده بود يواش بطرف تخت هلش دادم و خوابوندمش و دامن لباسشو دادم بالا هيچي نميگفت شايد منتظر واكنش من بود به آهستگش دو طرف شرتش رو گرفتم و يدفعه كشيدم پائين ديدم چشماشو بست لاي پاشو باز كردم و بدون مكث براي اينكه فكر نكنه از ديدن كسش متعجب شدم يا بدم اومده زبونمو گذاشتم لاي اون همه لباي زياد و بزرگ كسش به عمرم كس اين شكلي نديده بود خيلي بزرگ بود و لباي داخلش خيلي زياد و مقدار زيادي زده بود بيرون با دو دست دو طرف لباي كسشو به بيرون كشيدم و اصل مطلب نمايان شد به نرمي فوتش كردم ديدم داره تيك ميزنه منقبض منبسط ميشد انگار كسش هم نفس ميكشيد نوك زبونمو سفت كردم و دقيقا گذاشتم رو چوچولش آهي كشيد و رو آرنجش نيم خيز شد ببينه چيكار ميكنم و منتظر بود كه عكس العمل نشون بدم اما من خيلي عادي با كسش مشغول بودم كمي بعد انگشتان ظريفش لاي موهام جا گرفت داشت از كسش خوشم ميومد لباي كسشو محكم كشيدم تو دهنم و با همون شدت ميمكيدم كمي بعد سرمو آورد بالا و باز زل زد تو چشام مثل يه فرشته خوشگل بود كنارش خزيدم و اون رفت پائين با دستش از زير تخمام گرفته بود و ميمالوند و سر كيرم لاي لباش بود و با چشماش منو نگاه ميكرد مژه هاي بلندي داشت كه خيلي جذابش ميكرد كمي بعد اومد بالا و پهلو به پهلوم شد و كيرم لاي پاش جا گرفت خودشو محكم داد جلو و كيرم قشنگ لاي پاشو پر كرده بود چند لحظه بعد سر چيكو بالاخره اون كس بزرگ رو فتح كرد فرشته راست گفته بود كس خيلي تنگي بود و با سختي ميرفت تو اما با كمك خودش كامل رفت تو و چيزي از چيكو باقي نموند به سختي مشغول شدم تقريبا روش خوابيده بودم و اون زيرم بود پاهاشو بهم چسبونده بود و كارم خيلي سخت تر انجام ميشد خواستم لاي پاشو باز كنم نذاشت و گفت اينجوري خيلي لذت داره كمي بعد كنارش خوابيدم و خواستم بياد بالا از روبرو اومد روم و كيرمو راست گرفت و در حاليكه به كس خودش نگاه ميكرد كه بتونه راحت بره تو كيرمو كرد داخل گرمتر بنظر ميرسيد وقتي بالا و پائين ميشد سينه هاش بطرز شهوت انگيزو با شدت تكون ميخوردند نيم خيز شده بودم و فقط سينه هاشو نگاه ميكردم ميخواستم اونا رو گاز بگيرم اما باز شيطونيش گل كرده بود و نميذاشت مثل دختر بچه بود با حركات محكم و با شدت خودشو رو كيرم ميپروند بعد برگشت و قمبل كرد عجب صحنه اي خيلي شهوتي شدم نيم خيز شدم و انگشتمو خيس كردم و سوراخ كونشو مالوندم برگشت و گفت نكني توش كه نميذارم . همين حرفش براي تحريكم كافي بود اندازه يه بند انگشتمو كردم توش ديدم از من بيشتر تحريك شده بيشتر كردم و بعد يه انگشت ديگه از شهوت داشت ميناليد دست ديگرم رو كسش ميلغزيد و اون ديگه داشت ميرقصيد لاي پاش كامل خيش شده بود كونشو قشنگ باز كردم حسابي باز شده بود و آماده بلند شدم و سر چيكو رو گذاشت در كونش و فشار دادم سرش رفت تو يدفعه خشك شد و ديگه تكون نخورد كمي بيشتر كردم جيغ كر كننده اش تمام فضاي اتاقو پر كرد و خواست بپره جلو نذاشتم و همه رو كردم تو داشت با دستاش منو ميزد اما من دستام محكم دور كونش حلقه شده بود و كيرم هم تو بود كمي بعد با نرمي شروع كردم به كردنش برگشت و گفت كونم پاره شد چرا كردي گفتم خيلي منو تو كف گذاشتي بعدم يادت باشه اين پوزيشن بيشتر برا همچين كاريه ديگه چيزي نگفت ولي ناله هاي سوزناكي ميكرد بيشتر شبيه جيغ بود كمي بعد دلم براش سوخت و چيكو رو عليرغم ميل باطنيش كشيدم بيرون و بلافاصله گذاشتم تو كسش بازم برگشت و يه نگاه بدي كرد انگار تازه عادت كرده بود كونش كمي باز منوده بود و خيلي سرخ شده بود يعد يه پهلو خودشو انداخت رو زمين و يه پاشو بالا گرفت و چند لحظه بعد ضربان كسش حاكي از ارضاي زودرس پري بود و منم خودمو ول كردم و همه آبمو ريختم رو شكمش كف دستشو گذاشت جائيكه آبم ريخته بود و مالوند به شكمش و بلند شد و يه لب خيلي طولاني ازم گرفت بعد نجوا كنان گفت از من بدت نيومد ؟ تو گوشش گفتم نه برا چي ؟ ديگه جوابمو نداد و همونجور كه تو بغلم بود محكم منو چسبيد و پاهاشو دور كمرم حلقه كرد كسش بالاي كيرم بود و هنوز ميخواست . خواستم كيرمو بكنم تو ولي چيكو خواب سنگيني رفته بود كه معلوم بود حالا حالا ها بيدار شدني نيست .
===
فرستنده: کیوان
نظر در مورد این داستان


Posted by admin at June 14, 2006