« الهام - قسمت اول | بازگشت | یک شب بارانی »
الهام - قسمت دوم
ادامه:
گفت یعنی چی ؟
گفتم همیشه با حرفهای عاشقانه شروع میشه و بعد میرسیم به کردن اما تو اول رفتی سراغ قضیه .
گفت برام مهم نیست اگه کاری نداری من برم!
راستش با بودن خواهرم تو خونه دست زدن به اون برام مشکل بود و از طرفی معصومیت در این قضیه از بین رفته بود
گفتم نه کار خاصی ندارم شروع کرد به پوشیدن مانتو و در این وقت خواهرم اومد تو و دیدم داره به الهام اشاره میکنه اونهم سری به نشانه نفی تکون داد
خواهرم گفت خوب کیوان به آرزوت رسیدی؟
گفتم نه اما فعلا آب سردش روم ریخت گنگ و نامفهوم بهم نگاهی کرد و با الهام و خواهرم زدیم بیرون و الهامو گذاشتم و خواهرم گفت یه چرخی بزنیم خیلی پنچری!
گفتم آره اصلا انتظار نداشتم این الهام به این خوشگلی به این معصومی فاحشه از کار در بیاد ؟
با تعجب گفت : چی گفتی ؟
گفتم فاحشه!
گفت حرف دهنتو بفهم کیوان بهت پا نداده اینجوری میگی ؟
گفتم برعکس کاملا پا داد و خودش گفت که دختر نیست و ...
باورش نمی شد گفت من که مدتهاست دوستشم خبر ندارم و اونم کمی جا خورده بود تو همین حین دیدم دختری داره دست بلند میکنه نزدیکتر که رفتم دیدم ساراست و با خوشحالی سوار شد و گفت کجا میرید ؟
گفتم میچرخیم گفت منم بیکارم و با کلک زدم بیرون یدفعه یه فکری به ذهنم رسید و گفتم بریم خونه ما ؟
یه نگاههائی رد و بدل شد و خواهرم گفت بریم و با آخرین سرعت رفتیم سمت خونه .
نشستیم و خواهرم به راحتی گفت من تو اتاق خودم هستم و اگه کاری داشتید صدام کنید.
من موندم و سارا که به راحتی نمی تونست خودشو کنترل کنه یه لحظه گفتم چته میترسی ؟
پرید طرفمو و لباشو گذاشت رو لبام داغه داغ . یدفعه میلم زد با و دستمو به زور از لای مانتو و پیرهنش بردم تو سینه هاش سفت و دخترانه و براش حسابی مالوندم بعد از چند دقیقه دیدم نمی ره سمت کیرم.
گفتم شروع کن دیگه!
گفت آخه بار اولمه خجالت میکشم . گفتم اه نه بابا تو بار اولته!
گفت آره به جون خودم راست میگم حالا چون از تو خوشم اومده فکر کردی حرفه ای هستم!
دستشو بردم سمت کیرم و از روی شلوار دستشو مالوندم بهش...
خوشش اومد و گفت کسی نیاد!
گفتم راحت باش در حالی که زل زده بود تو چشام زیپمو باز کرد لب پاینشو گاز گرفته بود و بالاخره دستشو کرد تو شرتم و چیکو رو آورد بیرون و یه نگاهی بهش کرد دستمو بردم تو شلوارش گفت تروخدا مواظب باش کاری نکنی!
فکر کردم فیلمه گفتم بابا ما رو سیاه نکن و انگشتمو بردم لای کسش کمی خیس بود و خیلی لطیف خوابوندمش رو تخت در حالیکه دست از کیرم بر نمی داشت گذاشت لای پاش و شروع کردم به مالوندن هر دومون خیلی سریع ارضا شدیم و در حالیکه با دستمال کاغذی پاکش میکردم یه نگاهی به کسش کردم خیلی آکبند و تمیز بود صورتی و کمی لاشو باز کردم واقعا پلمب بود!
گفت چیه کالبد شکافی ؟
گفتم عجب چیزی داری لامصب!
نیم خیز شد و گفت ببین من توی فیلمها خیلی سکس دیدم چرا مال ما اینقدر زود تموم شد؟
خندیدمو و گفتم پس باید به تئوری سکس وارد باشی!
گفت ای ی
همچین گفتم میخوریش ؟
گفت آره بدم نمیاد و اومد و یه مدت طولانی نگاهش کرد و بعد سرشو کرد تو دهنش یک کم که راه افتاد شروع کرد حسابی ساک زدن دیدم داره میاد بلندش کردمو و رفتم سمت کسش با زبونم لاشو باز کردم و نوک زبونمو گذاشتم رو کلیتوریسش یک کم که لیس زدم ...
داشت جیغ میزد و سرمو محکم به کسش فشار میداد اومدم بالا و گذاشتم لای پاش اما به محض تماس دیدم به سختی لرزید و ارضا شد.
گفتم ببین من هنوز موندم؟
گفت هر کار بخوای...
دیدم سریع نشست و گفت نه عقب نه برات ساک میزنم و برای اینکه اصرار نکنم کیرمو کرد تو دهنش و خیلی محکم شروع کرد با اینکه میخواستم جلوی خودمو بگیرم اما نشد و همونجا تو دهنش خالی شد اونها رو از دهنش داد بیرون و ریخت رو سینه هاش و باهاشون بازی میکرد همونطور که دراز کشیده بودم شورت و شلوارم رو پوشیدم دیگه رمق نداشتم و سارا هم لخت کنارم نشسته بود...
یدفعه خواهرم پرید تو و گفت سریع لباس بپوشید که مامان اومد یدفعه سارا دیوانه وار شروع به لباس پوشیدن کرد و منم تی شرت رو پوشیدم و سارا دوید اتاق خواهرم منم طبیعی رفتم بیرون دیدم خواهرم با مامان تو حیاط داره صحبت میکنه رفتم سوار ماشین شدم و به خواهرم گفتم : 5 دقیقه دیگه با سارا سر کوچه باش!
چشمکی زد و رفت تو.
رفتم سر کوچه و اومدن تا سوار شدن سارا هی میگفت امروز خیلی خوش گذشت مرسی تجربه خوبی بود و از این دست حرفها.
خواهرم گفت بریم تا احمد اباد و برگردیم رفتیم و کمی خرید کرد و تند برگشت.
گفت برو دم دانشگاه!
گفتم چرا؟
گفت برو بعد میگم سریع رفتیم و ما واستادیم و اون رفت تو سارا هم تو ماشین بود و با نگاه شیطنت باری منو نگاه میکرد یدفعه در ماشین باز شد و خواهرم و الهام سوار شدن و الهام یه نگاه حاکی از تعجب به خواهرم و الهام و بعد بمن انداخت راه افتادم سمت خونه و سارا دم خونشون پیاده شد و خواهرم گفت منو برسون بعد هم الهامو!
وقتی با الهام تنها شدیم گفت خوبه سارا جون پیشت بود! کردیش؟
گفتم نه اون دختره!
گفت منکه بهت راه دادم چرا نکردی؟
چیزی نگفتم اما الهام خیلی عصبی بود و مرتب حرف میزد دم خونشون پیاده شد و درو محکم بهم کوبید و گفت فردا شب بیا دنبالم!
گفتم ببخشید من کلی کار دارم اما خواهرم و دوستاش کل وقت منو گرفتن!
گفت همین که گفتم میخوام ببرمت خونه داداشم یدفعه برق سه فاز ازم پرید!
گفتم میخواد ترتیب منو بده ؟
گفت نه کسی اونجا نیست میخوام سر بزنم تو هم بیا شاید دختر خالم هم با ما بیاد!
گفتم شاید اومدم گفت حتما میای با یه تیکاف شدید کندم سمت خونه ...
خونه که رسیدم به خواهرم گفتم : الهام گفته فردا شب برم پیشش تو چی میگی؟
در حالیکه در اتاقشو میبست گفت مثل اینکه حالت بهتره و از پنچری در اومدی ؟
گفتم آره یه حسی بود که تقریبا پریده!
گفت ببین حالا واقعا تو عاشق الهام شده بودی؟
گفتم نه! تو که میدونی من اهل عشق برای زن گرفتن نیستم ولی خوب بعضی ها یه جورائی رو آدم اثر میذارن مثلا سارا که به راحتی بهم حال داد لابد منو خواسته الهامم همونطور!
گفت خوب اونکه خواست باهات باشه!
گفتم آره شاید اگه یه کمی خجالتی تر بود منو تو دام عشق خودش شدیدا اسیر میکرد ولی اون رک و بی پرده اول گفت باکره نیست دوم خیلی راحت موضوع زن شدنش رو توضیح داد سوم خیلی راحت گفت شما هم بفرما این دیگه عشقش کجا بوده؟
گفت خوب تو هم اگر میفرمائیدی اون حس مرموز الان بکلی از سرت پریده بود!
گفتم حالا چیکار کنم فردا شب برم یا نه ؟
گفت اگه اهلشی که میدونم شدید هستی خوب فردا برو اگه نه که هیچی .
زدم بیرون و با بچه ها کس چرخ زدن طرقبه یکی از دوستام بنام رضا که خیلی هم لوطی و اقا بود تا موضوع رو بهش گفتم گفت ببین اصلا نرو و خر نشو من این موضوع مهم رو برات انجام میدم و وقتی دید با دقت تو نخ حرفهاشم گفت خوب کره خر مگه مرض داری که نری! ابله من روزی سه بار جلق میزنم تو خوابمم کس نمی بینم در به در دنبال یه عکس سکسی برای زدن هستم اونوقت توی خر میخوای نری!؟
از حسی بدی که الهام برام به وجود آورده بود گفتم
گفت بشاش بهش همین اون حس همونجور که میاد بعدشم میره دنبال کارش خلاص این تجربه رو تمام پسر ها بارها و بارها با دیدن یه دختری که تو رویاهاشون درست کردن به وجود میاد و با اولین بار کردنش یا عدم دسترسی به نامبرده سریعا از بین میره اینقد خر نباش!
یدفعه گفتم میای فردا شب با هم بریم؟
یه نگاهی کرد و گفت ببین دیدم به کیرش اشاره میکنه که شدید شق کرده!
گفت حرفش منو خراب میکنه اما اگه ببریم غلامت میشم نوکرت میشم و... التماس
پیش خودم گفتم خوب با رضا میرم اگه داد که هیچی اگه نداد هم به جفتمون نمی ده دیگه!
با رضا برگشتیم و تا فردا شب اتفاق مهمی نیفتاد عصر رفتم رضا رو برداشتم دیدم یه لیدوکائین از ساک ورزشیش درآورد و گفت حتما بزن که حال کنیم!
گفتم اگه نداد چی ؟
گفت هیچی من تو رو میکنم تو هم منو اینقد به دلم صابون زدم که اگه نده حتما زورکی میکنمش!
رسیدیم در خونه الهام و از پشت در یه سرک کشید و اومد عقب نشست رضا سریع برگشت و گفت سلام من رضا هستم دانشجوی حقوق 22 ساله و دستشو دراز کرد الهام با خنده جوابشو داد و باهاش دست داد
رضا وقتی برگشت دیدم دستش رفت رو کیرش سر راه دختر خاله الهامم برداشتیم اسمش سلیمه بود و از اون دختر هائیکه به چسش میگه نیا بو میدی!
خیلی با افداه نشست تو ماشین و نگاه تحقیر آمیزی به من و ماشین انداخت و به الهام گفت دوست پسرت اینه ؟
منم که حسابی بهم برخورده بود گفتم نه اینه و اشاره به کیرم
الهام پقی زد زیر خنده و سلیمه هم روشو کرد اونور مثلا ناراحت شد رفتیم خونه داداشش و کمی این ور اون ور کردن و آخرش دیدم الهام با یه لیاس حریر خیلی نازک اومد پیشم و نشست رو زانوم رضا که از شق درد نمی تونست راه بره اشاره کردم اومد و گفتم تو برو مخ سلیمه رو بزن خیلی ازش شاکیم
الهام گفت بچه ها اینو حسابی بکنینش اوپنه و خیلی هم افاده داره!
رضا گفت اگه پا نداد؟
گفت چرا پا میده منکه با کیوان مشغول بشم اونهم حالش خراب میشه رضا رفت پیش سلیمه و شروع کرد به مخ زنی با اون زبونش کمی رامش کرده بود و دختره داشت میخندید
الهام گفت خیلی ازت دلخورم!
گفتم چرا؟
گفت رفتی اون دختر چاقه رو کردیش ها!
گفتم نه بابا فقط لاپائی!
یدفعه شروع کرد به زدن من منم در رفتمو و افتاد دنبالم تو همین حین دیدم رضا اونقدر مخ زده که کیرشو گذاشته کف دست دختره و انهم داره باهاش ور میره عمدا نزدیک اونها خودمو انداختم و الهامم افتاد روم!
داشت می خندید و همون خندیدنش منو به عرش میبرد بخاطر معصومیت چهره اش اگه بهم دست نمی زد شاید نمی تونستم کاری بکنم وقتی افتاد روم پیرهنمو محکم گرفت و جر داد و گفت من سینه پشمالو خیلی دوست دارم و سرشو به پشمای سینه ام میمالید با دو دست سرشو بالا آوردم و تو چشاش نگاه کردم خنده تو چشاشم بود
گفت چیه؟
گفتم میخوام تو چشات غرق بشم !
گفت شعر نگو بابا و دستشو برد رو کیرم خیلی محکم از رو شلوار میمالید.
گفت من اینو دوست دارم و فعلا چیز دیگه ای نمی فهمم
گفتم یواش
گفت هر وقت داد زدی و... محکمتر.
یک کم تحمل کردمو و دیدم نه بابا الان چیکو اونجا تلف میشه یه داد یواشی زدم و به پهلو غلتوندمش دستاش رفت تو پشمای سینه ام دکمه های لباسش باز بود و سینه های بلوریش بیرون ظاهرا خیلی مالونده شوده بود چون کمی آویزن بود اما سفیده سفید .
نوکش صورتی بود و هاله ای با شعاع کمی زیاد دور نوک سینه . وقتی زبون رو نوک سینه اش گذاشتم فکر کنم ارضا شد کیرمو در آورد و شدید فشارش داد و دیگه نذاشت سینه شو بخورم و کیرمو کرد تو دهنش و ساک زدن رو شروع کرد.
تو همین حین دیدم رضا تا دسته کرده تو کس سلیمه تا اون لحظه به پاهای سلیمه توجه نکرده بودم پاهای خیلی بلندی داشت که کلی از سر شونه رضا زده بود بیرون و صداش در اومده بود هنوز الهام داشت ساک میزد که آب رضا اومد و سلیمه همشو ریخت تو دهنش و قورت داد
یدفعه دیدم آب منم داره میاد!
گفتم الی پاشو اومد گفت راحت باش و کلیه کیرمو محکم تو دهنش گرفت و مثل آبنبات چوبی میک زد به سختی جلوی خودمو گرفتم اما اون میدونست چیکار کنه و کل آبم تو دهنش خالی شد این صحنه حشر منو بدجوری زد بالا طوری که کیرم اصلا نخوابید.
الهام اومد بالا و کیرمو به کسش تنظیم کرد و کرد توش وای که چقدر داغ بود و تنگ
گفت با اینکه خیلی ها منو مالوندن اما همه منو نکردن!
گفتم آره خیلی تنگه!
روم خوابید و گفت ببین میخوام سلیمه رو امشب از عقب بکنی!
گفتم فکر نمی کنم حسش برام بمونه
گفت کاری میکنم که بمونه و شروع کرد به تلمبه زدن و چندیدن حالت رو امتحان کردیم تا دوباره هر دو تقریبا در یک زمان ارضا شدیم...
کشیدم بیرون و همه همونطور لخت دراز به دراز افتاده بودیم به رضا گفتم تو برو سمت الهام میخوام این دختره رو از عقب بکنم!
گفت نمی ده بابا اونم با کیر تو!
گفتم میکنم و رضا چسبید به الهام.
الهام کیرشو کرد تو دهنش و ساک زد به سلیمه گفتم بیا جیگر حال بکنیم گفت بسمه نمی تونم!
گفتم اینو ببین یه نگاهی کرد و گفت یه شب دیگه!
گفتم نه دیگه ببین رضا داره الهامو میکنه یه نگاهی کرد و گفت رضا !!! و براش خط و نشون کشید انگار با یه کردن زن و شوهر شده بودن و برای تلافی شروع کرد برام ساک بزنه یک کم که زد خسته شد و گفت نمی تونم!
گفتم ببین تا حالا از عقب رو تجربه کردی؟
گفت نه میگن خیلی درد داره!
گفتم اونها ناشین اینقدر لذت داره که دردش محسوس نیست!
گفت راست میگی؟
گفتم آره صبر کن اسپری لیدو کائین رو آوردم و حیسابی زدم در کونش و اطرافش و شروع کردم ماساژ دادن اون کون زیبا یک کمی که گذشت گفت داره بی حس میشه ولی خیلی حال میده انگشت کوچیک رو کمی کردم تو و چرخوندم
گفت وای کیوان خیلی حال میده کیرتو بکن
گفتم واستا هنوز زوده بیشتر تحریکش کردم بزودی ناله هاش به فریاد تبدیل شد و داد میزد یالا بکن توش دیگه قمبل کرد بالا و کیرمو خیس کردم و گذاشتم توش تا نصفه رفت تو صداش خوابید و گفت کیوان سوختم نگه داشتمو و یواش یواش شروع کردم تا بالاخره تا ته رفت همونطور که میزدم معلون بود خیلی درد داره ولی بروش نمیاورد اونقدر کردمش که خودم خسته شدم و آبمو ول کردم تو کونش و افتادم روش یه لب ازش گرفتم و تشکر کردم
اونم گفت خیلی حال دادی و بلند شدیم همه زدیم بیرون و شام مهمون رضا رفتیم شاندیز و بعد همه رو رسوندمو و رفتم مثل خرس خوابیدم صبح خواهرم بیدارم کرد و موضوع دیشب رو پرسید
گفتم اوکی شد و رفت پی کارش اما رمق نداشتم حرف بزنم ظهر وقتی از دانشگاه اومد دیدم میخنده! گفتم چته؟
گفت با دختر خاله الهام چیکار کردی!
گفتم چطور؟
گفت بیچاره راه نمی تونست بره و الهامم گفت که داداش فلانی ترتیبشو داده اونهم از .....
خجالت کشیدمو و سرمو انداختم پائین...
گفت افه اشو شکستی مرسی و رفت اتاقش ....
نویسنده کیوان
نظر در مورد این داستان
Posted by admin at June 1, 2006

