جستجو در اين سايت
نقشه سايت
 
لينکهای سکسی روز

« چشم آبي بلوار سجاد - 1 | بازگشت | یه ماجرای دیگه با زن عمو »


چشم آبي بلوار سجاد - 2


حدود 11 شب كه ميخواستم بخوابم موبايلم زنگ زد :
- سلام پدر سوخته !!!
- سلام سحر توئي ؟
- آره با يه ماشين سواري چطوري ؟
- نه بيا بالا اينطوري بهتره !
- خيال كردي ؟ اگه منو تنها گير بياري ميدونم چيكار ميكني نه بيا بريم يه گشتي بزنيم !
گفتم : نه حسش نيست بيا خونم !
ببين اگه نياي الان تموم همسايه اهاتو ميريزم بيرون ديگه خود داني!
بلافاصله صداي بوق ماشين تو محل پخش شد و سحر گفت حالا مياي يا نه ؟ تو دلم گفتم اين چه جونوريه بايد به سختي ترتيبش داده بشه!
گفتم الان ميام آبروريزي نكن .
كمي بعد رفتم پائين گفتم بيا با ماشين من بريم اون قبول كرد ولي نشست پشت فرمون و راه افتاديم مستقيم رفت طرقبه كمي بعد دور ميدان اصلي شهر واستاديم و رفتيم سر وقت مغازه ها!
سريع چند تا لواشك گرفت و مثل بچه ها مشغول شيطنت شد مثل يه دختر كوچولو و خوشگل شيطوني ميكرد سر به سر مغازه دار ها ميذاشت همه جنسهاشون رو بهم ميريخت و بعد هم هيچي نميخريد اما اونها هم با سحر حال ميكردن حدود 2 ساعتي اونجا بوديم و بعد من نشستم پشت فرمون و برگشتيم سمت مشهد!
مرتب ميگفت تند برو تندتر برو اون ماشينو بگير اين ماشينو بگير كلي براش ويراژ دادم البته شب بود و خلوت سر چهار راه خيام يه رنو كه چهار تا دختر توش بودن پشت چراغ چشمك زن واستاده بودن سحر گفت كيوان بزن به اونها !!
گفتم چي ؟
گفت يواش بزن به سپرشون!!!
به آهستگي از پشت زدم بهشون يدفعه جيغ دخترا به آسمون رفت و همهشون ريخت بيرون هر كي يه چيزي ميگفت ؟
- مگه كوري
- گاريچي
- ابله
- ازگل
آخرش سحر پياده شد با ديدن اون يدفعه دخترا ساكت شدن و باهاش احوالپرسي مفصلي كردن و از منهم كلي عذر خواهي كردن و رفتن!
ندا از خنده ريسه ميرفت گفتم كجا ببرمت ؟
گفت برو خونت!
يادم اومد ماشينش اونجاست رفتم خونه . گفت ببين كيوان باهات ميام بالا اما نبايد كاري به كارم داشته باشي!
گفتم مگه تو خونه زندگي نداري دختر؟ نمي گن اين دختر الان كجاست! خنده تلخي كرد و گفت بريم بالا تا بگم !
رفتيم و اون مانتوشو در آورد و نشست خيلي ملوس و زيبا بود مثل يه تابلوي رنگ روغن كه هنرمند با احساسي اونو كشيده باشه وقتي ميخنديد رديف دندانهاي مرواريد گونش چشمها رو نوازش ميداد خيلي دوست داشتم تمام حالات اونو عكس بگيرم و دور تا دورم بچسبونم!
گفت كيوان ميدوني من از بچه گي همش تو دوره هاي مذهبي و روضه و اين جور چيزا بودم الان هم كلي مسئوليتهاي اين شكلي برام رديف شده خوب منم يه پولي به دوستام ميدم كه از خداشونه اين كارها رو بجاي من و بنام من انجام بدن خودمم ميرم دنبال تفريح باور كن از هر چي دين و مذهب هست خسته شدم من اخلاقا هيچ سنخيتي با اين چيزا ندارن وقتي تو اين مجالس ميرم غم ميشينه تو دلم و بغض گلومو ميگيره !
كمي بعد گفتم مشروب ميخوري ؟
گفت نه اصلا !
كمي بعد گفت فيلم سوپر داري ؟
شاخم در اومد! گفتم تو الان گفتي باهات كاري نداشته باشم حالا فيلم سوپر از من ميخواي ؟؟؟
خنديد و گفت مگه فيلم ببيني بايد ديگه .....!!!
خنديد م و گفتم خوب آدم شهوتي ميشه خودتم حتما ميشي!
گفت باشه اما نبايد كاري بكني!
بعد چند تا سي دي پورنو بهش دادم و اونم گذاشت فيلم بدگرز3 بود خيلي خوشش اومد اما من داشتم كنترل خودم رو از دست ميدادم . كمي بعد آرنجش رو نزديكيهاي كيرم گذاشته بود چيكو به سختي شلوار رو تحمل ميكرد خودمو كمي جابجا كردم كيرم به دستش خورد برگشت و كمي از روي شلوار به كيرم نگاه كرد بعد آهسته از كنارم بلند شد و روبروم نشست و گفت كيوان ميشه كيرتو ببينم ؟
گفتم اين آخرين مرحله است !
اما گفت نه ! فقط ميخوام كيرتو ببينم همين! و بعد بدون توجه بمن با ترس زيپمو كشيد پائين اما جرات نداشت دستشو تو شرتم بكنه!
گفت درش بيار؟
گفتم نه با خودته!
خيلي شهوتي شده بود ولي خودشو كنترل ميكرد به سختي و خيلي آهسته دستشو كرد تو شرتم و كيرمو درآورد يه نگاهي بهش كرد و آهسته كمي مالوندش!
گفت چرا بلند ميشه بخوابونيش!
زدم زير خنده و گفتم البته ميشه كه بخوابه اما اين كاره توئه بلند شد و گفت : گفتم كه نه!
گفتم لازم نيست بكنيش تو!
- پس چي؟
- گفتم برام بمالش!
- همين
- آره همين!!!
كمي بعد داشت برام حسابي جلق ميزد واقعا لذت داشت يه دختر خوشكل كه خودش افتاده بود تو دامنت كمي بعد خسته شد و سرعتشو يواش كرد و رفت تو بحر هيكل و قد وقواره چيكو بعد با ترديد گفت كيوان تميزه ؟
- چطور؟
- تو فيلمها همه مال همديگر رو ميخورن مريض نميشن ؟
خنديدمو و گفتم نه اينم يه عضو بدنه ديگه!
با ترديد دهنشو برد سمت كله چيكو و يه بوس آروم از سرش كرد كمي بعد با زبونش داشت زير سر چيكو رو قلقلك ميداد و بعد كرد تو دهنش تقريبا كنترلش از دستش خارج شده بود گذاشتم تا حسابي حال بياد اينه كه بهش دست نزدم همونطور كه داشت ساك ميزد به چشماش بمن نگاه ميكرد سرشو بالا آوردم و گفتم ميخواي يه حالي بهت بدم كه تا عمر داري يادن نره ؟
گفت نه ميترسم من باكره ام!
- با اون كاري ندارم نميخوام بكنمت حتي اگه خودتم بخواي از جلو نميكنمت اما با هم حال ميكنيم !
با ترديد قبول كرد و به سرعت لباسهاشو درآورد با يه شورت و كرست جلوم واستاد خودش دستمو گرفت و از رو شرت مالوند به كسش اونقدر تحريك شده بود كه شرتش خيسه خيس بود
گفتم تو با خودت چه كردي دختر؟
گفت ميترسم كيوان ميترسم!
نشوندمش و گفتم اصلا نترس حالا ميخوام شرتتو در بيارم با نگاهش التماس كرد كمي شرتشو از روس كسش زدم كنار كسي صاف و تميز و خيس بوي كسش تمام فضاي خونه رو پر كرد!
خجالت كشيد با انگشت كمي تحريكش كردم هنوز ميترسيد!
گفتم ببين راحت باش همونطور باكره كه اومدي ميري پس سعي كن لذت ببري خودشو شل كرد شرتشو درآوردم تو بدنش حتي يه خال كوچيك يا لك هم نبود سينه هاش از زير تور كرستش ديده ميشد زبونمو به كسش نزديك كردم و كمي به چوچولش مالوندم سرمو محكم گرفت و گفت مراقبي؟
گفتم آره!
بعد سرمو تو كسش فرو كرد چنان ناله هائي ميكرد كه گفتم الان تموم ميكنه نتونست تحمل كنه و منو بلند كرد و جلوم زانو زد و كيرمو كرد تو دهنش اما بازم كمش بود بلند شد و گفت كيوان بيا منو بكن اصلا ديگه مهم نيست فقط زدوتر منو بكن!
گفتم نه نميشه و كيرمو لاي پاش گذاشتم سعي داشت سرشو بكنه توش ولي نميذاشتم برش گردوندم و گفتم ميخوام از عقب بكنمت خيلي لذت داره؟
گفت باشه فقط بهم حال بده دارم ميتركم !
برگشت و يه پاشو گذاشت رو مبل منظره كسش انقدر تحريك كننده بود كه ميخواستم از جلو بكنمش اما ترس نميذاشت!
كمي كونشو خيس كردم و سرم كيرمو گذاشتم درش زياد فشار نميدادم اما اون خودشو به عقب هل داد و گفت يالا ديگه معطل چي هستي ؟ !!
خيلي تحريك شده بود اصلا نمي فهميد چي ميگه سر چيكو رو كردم تو ناله اي كرد و گفت اخيش و بعد كمي ديگر چيكو رفت تو اون سوراخ تنگ و آكبند شروع كردم و با دست كسشو ميمالوندم داشت داد ميزد كيرم تا ته رفته بود تو كونش كمي بعد خسته شد و برگشت و رومبل ولو شد كسش با لباي باز و صورتي جلوم بود كسشو گاز گرفتم داد ميزد كيوان ميخوامت بكن ديگه لامصب كيرتو بكن توش كيرمو آهسته از زير كسش كردم تو كونش مرتب خودشو تكون ميداد مجبور شدم دوباره تا ته بكنمش كمي آروم گرفت و با شدت ميكردمش با ناباوري بمن كه از عرق خيس بودم نگاه ميكرد هنوز كرست تنش بود دستمو انداختم وسط كرستش و با شدت كشيدم به راحتي كنده شد و سينه هاش افتاد بيرون با هر ضربه سينه هاش ميپريد بالا و بيشتر منو تحريك ميكرد خوابيدم روش و هنوز ميكردمش شونم سوخت و ديدم با دندونهاش محكم گاز گرفته كمي بعد همه جامو گاز گرفت و تمام بدنمو مكيد همه جام كبود شده بود منم گازش ميگرفتم!
زبونشو كرد زير بغلم و اونجارو ميليسيد يباره ول شدم آبم ريخت تو كونش!
كشيدم بيرون هنوز داشت ميمود با ديدن آبم اونم جيغي كشيد و ارضا شد دستشو گرفت زير كيرم و ابمو ريخت تو دستش كمي با انگشت باهاش بازي كرد و بعد با دستمال پاكش كرد بلند شد و گفت كيوان چه تجربه جالبي و بعد دستمو گرفت و منو كشوند سمت اتاق خواب گفت امشب مهمونتم تا صبح ميخوام فقط منو بكني و باز بكني!
خنديدم و گفتم اگه از جلو بكنمت لابد ديگه از خونم نميري ؟
گفتم يعني ايقدر لذت داره ؟
گفتم نه بابا اين كاري كه باهات كردم بالاترين لذته و با هم رفتيم و رو تخت يزرگ و دو نفره ام افتاديم كمي بعد صداي خرناسش به آسمون رفت و صبح داشتم ميرفتم دفتر هنوز خواب بود و تكون هم نخورده بود لخت بود هنوزم مثل يه پيكره مرمري بود اما پر انرژي و شهوت .

ببخشيد ديگه خلاصه اش كردم

فرستنده: كيوان
نظر شما در مورد این داستان


Posted by admin at May 21, 2006