« ماجرای پرستارهای سرخس - قسمت دوم | بازگشت | مهستی، زن عموی مهربون من »
ماجرای پرستارهای سرخس - قسمت سوم
نشستم و یه پیک رفتم بالا یه شراب قوی روسی بود خیلی داغم کرد اون دو تا جیگر به اسمهای مینا و آذر داشتن کم کم با هم ور میرفتن آذر کرست مینا رو در آورد سینه های گرد که کمی پائین افتاده بودن ولی خیلی سکسی بودن جا افتاده و ملوس و کمی هم بزرگ بعد مینا کرست آذر رو آذر سینه های اناری و تقریبا کوچکی داشت و بیشتر سینه های مینا رو میخورد و با سینه های مینا خیلی حال میکرد همونطور که سینه های مینا رو میخورد دستشو کرد تو شرتش و کسشو میمالوند میخواست شرت خودشو در بیاره اما نمیتونست بنابراین احمد زحمتوش کشید و کس پشمالو و گنده آذر افتاد بیرون یه نگاه بهم کرد و گفت تو بازیشون شریک شو
گفتم ناراحت نمیشن
گفت نه وقتی با هم باشن کسم میدن گرچه لذتی براشون نداره!
اما همه و بیشتر بهزاد داشت اونها رو تماشا میکرد ولی تیکه های محشری بودن و نمیشد ازشون گذشت آروم رفتم کنارشون و شورت مینا رو درآوردم مینا صافه صاف و تمیز بدون حتی یه تار مو و کسش خیس و لزج شده بود با انگشت کسشو مالوندم براحتی انگشتم تو کسش بازی میکرد ناله اش دراومد و زل زد تو چشمام از این دخترای شیطون نبود و خیلی سنگین و متین بود و نگاهش هزاران حرف داشت که منه خنگ بیشترشو نفهمیدم تو عمق چشماش غرق میشدی سرمو به کسش هدایت کرد و با آذر شروع به لب گرفتن کردن خیلی هیجان داشت دو تا زن زیبا و ملوس در حال لز و من اسلیو اونها شده بودم اما خیلی حال میداد کمی زبونم را لای لبای نازک کس مینا گذاشتم نوک کلیتوریس کمی تیز بود و با زبون خیلی زیاد تحریک میشد برا همین اب کسش خیلی زیاد ترشح میشد کمی بعد آذر سرمو کشوند لای پاش و محکم به کسش فشار داد مال اونم خوردم اما پشمالو بود و خوشم نمیومد کمی بعد که سرمو بالا آوردم دیدم راحله داره کس مینا رو میخوره و قمبل کرده و کسش از لای کون گرد و سفیدش زده بود بیرون تا خواستم برم طرفش دهان بهزار اون کسو از من ربود و انگار به کس خوردن عادت کرده بودم دور دهنم ترشحات کس مینا و آذر بود دهنمو پاک کردمو و چیکو رو بردم سمت کون بهزاد و مالوندم بهش مثل برق گرفته ها از جا پرید و با تعجب بهم نگاه کرد!
گفتم ببین اون کسو ول کن وگرنه کونت رو به باد خواهی داد!
فکر کرد جدی میگم که با خنده احمد متوجه شوخیم شد و رفت کنار کس راحله بد جوری زده بود بیرون کیرمو گذاشتم درش و کمی روش مایل شدم و گفتم اجازه هست؟
با صدای خمار و تب آلودی گفت باید اول منو میکردی یالا معطل نکن!
کیرمو سروندم تو کسش و شروع کردم!
خیلی لیز بود و راحت و صدا دار به سرعت ارضا شد و من موندم و کیر تمام قد دیدم مینا هم همونطوری قمبل کرد و گفت میتونی بکنی تو کسم
معطل نکردم چقدر این زن خوشگل و تو دل برو بود مثل این خانم معلمهای خارجی که با ظاهر و لباس شیک و قیافه ملوس و خوشگل تو فیلمها هستن کیرمو کردم تو کس مینا این خیلی تنگ بود با سرعت مینا رو میکردم و آذر هم از زیر گاهی مینا رو تحریک میکرد گاهی منو
بسرعت آبم اومد
با نگاه به مینا گفتم گفتم همون تو و همشو تو کسش خالی کردم وقتی چیکو رو کشیدم بیرون داشت جونهای آخر رو میکند و بعدش کامل افتاد پائین دیگه رمق نداشتم رو یه مبل افتادم اما همه بهم چسبیده بودن و هر کی با یکی یا چند تا مشغول بودن اما بهزاد داشت مونا رو میکرد و بلند بلند گفت میگیرمت حتما میگیرمت و بعد کشید بیرون و آبشو رو شکم مونا خالی کرد
هیچکس مثل مینا تو اون جمع سکسی نبود خیلی هم استاد بود آذر بالاخره از مینا دل کند و لخت و عور و بی حال اومد افتاد رو مبل کنار من در حالیکه کیرم کاملا خوابیده و تقریبا مرده بود به آذر گفتم تو واقعا از کیر لذت نمیبری ؟
خندید و گفت چرا اما لذتی که کس و همجنس بازی برای من داره لذت کیر رو کلا از بین میبره من الان انقدر تحریک شدم که تا مدتها هیچی نمیتونه منو تحریک کنه بعد یه نگاهی به چیکو کرد و گفت چیکارش کردی اینقدر گنده شده؟
برای اونهم مفصلا توضیح دادم بعدش گفت آخه من پزشکم و برام خیلی جالبه؟
بلند زدم زیر خنده اصلا یه دکتر هم مگه ممکنه اهل این حرفها باشه!
وقتی خنده منو دید پیشونیشو تو هم کشید و گفت مینا بیا
مینا جون که واقعا لوند و ناز بود اومد و تا نشست کیرمو گرفت تو دستش و آهسته نوازشش میکرد آذر گفت مینا من چیکاره ام تو بیمارستان ؟
مینا خیلی عادی گفت چطور مگه ؟
گفت آقا باورش نمیشه مینا گفت آذر از بهترین جراحهای عمومیه بیمارستانمونه
مارس موندم اینا چی میگن آذر جراحه ؟ !!!
مینا گفت چیه شاخت در نیاد مگه چی شده خوب منم متخصص گوش و حلق و بینی ام ضمنا در تخصص خودم جراح هم هستم !!!
خیلی تعجب کردم اصلا باورم نمیشد بهزادو صدا کردمو و گفتم اینا راست میگن ؟
بهزاد گفت آره مینا انحراف بینی منو عمل کرده آذر هم آپاندیس سمیرا رو برداشته !
نگاهم به اونها فرق کرد و امیخته به احترام شد خیلی رسمی گفتم مینا خانم و آذر خانم ببخشید اگه جسارت کردم هر دو شلیک خنده رو سر دادن و گفتن اینقدر رسمی نباش گفتم آخه تا حالا با یه دکتر به این صورت برخورد نکردم
گفتن خوب حالا کردی و مینا باز کیرمو گرفت و سرشو مکید اما خجالت من از بین نمیرفت اذر که موهاش کوتاه پسرونه بود و قیافه اش شبیه یولیا در گروه تاتو بود رو پام نشست و کم کم عادی شدم همه تقریبا تموم کرده بودن و دو تا از دخترا از جمله مونا رفته بودن و بقیه هم حاضر شدن برن مینا گفت من باید فردا صبح برم مشهد
گفتم بیا با هم بریم
گفت ماشین داری ؟
گفتم نه اما الان زنگ میزنم بفرستند و اخر شب میرسه صبح با هم میریم؟
گفت جدی میگی ؟
گفتم آره برای تو هواپیمای دربستم میگیرم ماشین چیه ؟
خندید و گفت ناز بشی پسر و بلند شد و همه رفتن من یه شلوارک پوشیدم و برخلاف صبح دیگه چیزی توش نمی لولید تا اخرای شب با احمد و بهزاد گرم صحبت بودیم که ماشین منو یکی از راننده ها آورد البته روی تریلی چون بار داشته و اتومبیل منو هم عقب کانتینر 20 فوتش بار زده بود صبح زود ساعت 5 احمد مینا رو صدا زد و دیدم آذر هم اومده و حاضره گفتم شما هم میای گفت آره و 3 تائی راه افتادیم مزداوند رو که رد کردیم سمت راست یه دشت تقریبا هموار بود با یه جاده فرعی مینا گفت از این ور برو بریم یه جای دنج صبحانه بخوریم پیچیدم تو خاکی و حدود چند کیلومتر از جاده دور شدیم مینا یه جای رو نشون داد و رفتیم و واستادیم از تو وسایلشون یه پتو و مقداری خوراکی آوردن و نشستیم و مشغول شدیم بعدش مینا سرشو رو پام گذاشت و آذر هم بهم تکیه داد و هر دو به دوردستها خیره شدن منم از احساس وجود هر دوشون لذت وافری میبردم کمی بعد خزیدن دستی رو رو کیرم حس کردم دیدم میناست که از رو شلوار داره دنبال کله چیکو میگرده ولی چون حسابی خوابه نمیتونه پیداش کنه !
گفتم مینا جون راحت باش و درش بیار
خندیدیو گفت کیرت تا ته تهم رفت و اولین بار بود که از کیر اینقدر لذت بردم
دیدی به اطراف زدم شتر هم پر نمیزد و مینا کیرمو درآورد و راستش کرد با اونهمه کسی که دیروزش دیده و کرده بودم زیاد میل نداشتم اما دستای سحر آمیز مینا کیر مرده رو هم شق میکرد منکه مثلا زنده هم بودم کمی ناز و نوازشش کرد و بعد کمی سرشو مکید و به آذر گفت یالا بیا آذر یه نگاهی کرد و فکر کنم فقط بخاطر مینا قاطی شد هر دو با هم ساک و لیس میزدند خیلی زود کیرم آماده به خدمت بود مینا گفت کسی نیاد ؟
گفتم نه بابا تازه بیاد مگه خلافه ؟
خندیدیو آهسته شورتشو درآورد و اومد روش نشست داغی کسش کیرمو سیخ تر کرد آذر بی اهمیت دستش رو رون مینا بود و مینا خیلی نرم و لطیف و با احساس حال میداد از طرفی هوا بسیار خوب بود و نسیم صبحگاهی هم کمی میومد آذر نشست و خیلی عادی با بقایای صبحانه مشغول شد مینا برگشت و دامن لباسشو داد بالا کون سفید و خوش فرمش پدیدار شد بعد خیلی آروم گفت از عقب بذار ولی یواش!
متوجه منظورش نشدم برا همین از عقب گذاشتم تو کسش که برگشت و گفت بابا بذار به عقب تازه دوزاری افتاد و کشیدم بیرون!
کونش تقریبا آکبند معلوم میشد اهسته سر کیرمو خیس کردم و گذاشتم درش هر چی زور زدم اصلا نشد مینا هم خودشو خیلی شل گرفت ولی بازم ذره ای نرفت تو عرقم دراومد خواشتم بیشتر فشار بیرام که دیدم یه چیزی داره میخوره به کونم دیدم آذره که از کیفش یه رول کرم درآورده و داره میده بمن یه نگاهی بهش کردمو گفتم چیکارش کنم؟
گفت بیا عقب تر و کیر شق شدمو آوردم عقب
آذر مقدار زیادی از کرم رو کف دستش ریخت و بعد همشو مالید به کیرم چقدر لذتبخش بود کمی که مالوند انگار خودشم سر حال اومده باشه دیدم دستش رفت سمت کسش و از کنار شورتش کسشو میمالونه مینا جیغش دراومد که یالا بذار دیگه
آذر خودش سر کیرمو با سوراخ مینا میزون کرد و با دستش اونو هل داد داخل سرش که رفت تو جیغ مینا به اسمون رفت و پرید جلو
کمی بعد گفت چقدر درد داشت!
گفتم تا حالا ندادی از عقب؟
گفت نه اما میگن خیلی لذت داره اما اینطوری که آدم جر میخوره ؟
آذر اومد و با انگشت چربش شروع کرد سوراخ مینا رو باز کردن و خودشم قمبل کرده بود و اشاره کرد برم پشتش کسش مثل کلوچه از لای پاش زده بود بیرون و خیلی قلمبه بود گذاشتم در کسش و کمی مالوندم که خودش کیرمو گرفت و گذاشت دم کونش سوراخش حسابی چرب بود و خیلی راحت نصف کیرم رفت تو و شروع کردم تلمبه زدن دیدم اخ و اوخوش دراومده مینا که قضیه رو دید اومد پیش من و تخمامو تو دستاش گرفت کمی بعد آذر ارگاسم شد و کسش ترشحات بسیار زیادی داد بیرون!
ناگفته نمونه که با دست حسابی چوچولش رو تحریک میکردم
بعد مینا اومد و با نگاه التماس آمیزی خواست که خیلی آهسته بکنم توش ایندفعه آذر ازش لب میگرفت و سینه هاشو میمالوند سر کیرمو کردم تو دیدم خبری نشد این بود که بقیشو هم کردم توش دیدم مینا مثل چوب شد و زبون آذر تو دهنش مونده و اذر هم منتظره کمی بعد جیغ کر کننده اش تمام دشتو پر کرد اما دستمو دور کمرش حلقه کردم و نذاشتم بپره جلو و کمی که آروم شد شروع به کردنش کردم یه خورده که گذشت داشت لذت میبرد و خودشم کلی کمک میکرد کمی بعد ارضا شد ولی من هنوز مونده بودم این بود که اشاره کرد بکنم تو کسش به رو خوابوندمش و گذاشتم تو کس داغش اما چون ارضا شده بود به سختی تحمل میکرد و مرتب جیغ میزد و وول میخورد کمی بعد چیکو هم رضایت داد و کار تموم شد راه افتادیم تو ماشین مینا سرشو گذاشته بود رو شونم و آهسته ازم تشکر کرد و گفت لذت بزرگش رو تجربه کرده رسیدیم مشهد و اونها رو رسوندم خونشون
به هم قول دادیم که بازم همدیگر رو ببینیم اما خیلی بندرت اونها مشهد هستن یا من هستم یه بار دیگه هم سکس کردیم اما هیجان اولیه رو نداشتیم ولی مینا از اون اشخاصیه که سکسش همراه با لطافت و احساسه و هنوز کسی مثل مینا رو ندیدم گرچه اغلب کمی خشونت یا شدت در سکس هیجان خاص خودشو داره .
نویسنده: کیوان
نظر در مورد این داستان
Posted by admin at May 17, 2006

