جستجو در اين سايت
نقشه سايت
 
لينکهای سکسی روز

« سکس گروهی مریم | بازگشت | ماجرای پرستارهای سرخس - قسمت دوم »


ماجرای پرستارهای سرخس - قسمت اول


با سلام خدمت دوستان عزیز
این یه موضوع تفننی و کس کردن جالب و تمام عیاریه که برای بنده در جوار دو تن از دوستان گرامی در شهر مرزی سرخش اتفاق افتاد

شب ساعت 10:30 بود که نماینده شرکت حمل و نقلی که محمولات مارو به آسیای میانه میبرد زنگ زد . در حال رفتن بودم و ندا هنوز داشت کار میکرد یه عالم فاکتور بود که باید برای صبح حاضر میشد
- الو آقای سلیمی
- بفرمائید
- حامد هستم از شرکت نقطه چین
- سلام حال شما چه خبر
- راستش یه مشکلی پیش اومده برای بار ... که میخواد بره قزاقستان و باشد شما صبح اول وقت در گمرک سرخس حضور داشته باشید و با تعهد شما این بار میتونه خارج بشه در غیر اینصورت امکان داره بارتون برای چندید روز اونجا بخوابه و یا فاسد بشه .
ناله ای کردم و گفتم اونجا نماینده تام الاختیار دارم برام خیلی مشکله شبانه برم سرخس
- موردی نیست یکی از کامیونهای ما عازمه و میتونید با اون برید اما شما شخصا باشد حضور داشته باشد و تعهد نامه رو امضا کنید وگرنه خروج محموله عملی نیست
کی میتونم با کامیون شما عازم بشم
- اون ساعت 1 شب راه میافته اگه میخواید با اون برید هماهنگ کنم
پس لطف کنید
دوباره نشستم و سرمو گرفتم تو دستام روز پرکار و سختی رو گذرونده بودیم و برای فردا کلی کارو برنامه داشتم ندا اومد تو
- چی شده اتفاقی افتاده ؟
نه باید برم سرخس کاری پیش اومده
- الان باید برید ؟
آره
- اومد و رو پام نشست و دستشو گذاشت رو کیرم و کمی مالوند اما چیکو عمیقا خواب بود
- اینم که مرده
- آره بابا حالم گرفته شده . کمی مالوندش و بالاخره چیکو بیدار شد و ندا سریعا کشیدش بیرون . چیکو با سری خم در مقابل ندا جون داشت تعظیم میکرد جلوی پام زانو زد و مثل همیشه سر کیرم رو کرد تو دهنش چیکو حال اومد و به حداکثر حجم رسید ندا کمی سرشو محکم میک زد و بعد بلند شد و شلوار و شورتشو درآورد و کسشو جلوی دماغم گرفت با دماغم تیغه کسشو مالوندم و کسش کم کم خیس شد خیلی راحت تو بغلم نشست و کیرم موند زیر کسش و خودش کیرمو مالوند به کسش کمی که گذشت اوند تو کسش کرد و شروع کرد تو همین حین دگمه های مانتو باز شد و بعد سینه های بلوری ندا جولی صورتم بود نوکشو گاز گرفتم و با زبون باهاش بازی کردم
- کیوان اینجوری نکن الان تموم میشم ها
اشکال نداره و بلافاصله چند نفس عمیق و شدید و ندا تموم شد.
محکم رو کیرم نشست و گفت دیگه نمیشه بکنی و لبخند شیطنت آمیزی رو لباش بود یه نگاهی بهش کردمو و گفتم خیال کردی و سریع جاخالی کردمو و همونطور با کون افتاد رو صندلی تا به خودش بجنبه افتادم روش و گفت کیوان نه بسه!
و داشت میخندید بلافاصله سر چیکو رو با فشار ملایمی کردم تو سوراخ تنگ و صورتی رنگ ندا که جیغش دراومد کیوان ن ن ن ن خشکه خیسش کن! اما چیکو اصلا حالیش نبود و خودشو هر جور بود تا ته کرد تو کون ندا ندا کمی آروم شد و شروع کردم ولی اونقد تنگ بود که بلافاصله آبم اومد و ندا در حالیکه برگشته بود و با شیطنت منو نگاه میکرد گفت دیدی خلاص شدی و خودشو از زیرم کشید بیرون یه نگاهی به کونش کردم بد جوری باز شده بود و توش دیده میشد اما زیاد به روی خودش نمی آورد و خودشو جمع و جور کرد و گفت اگه کاری ندای برم!
اون شب تمام کارها رو به ندا سپردم و رفتم خونه کمی وسایل شخصی برداشتم و زنگ زدم و قرار گذاشتم ابتدای جاده سرخس.
زودتر رسیدم و منتظر شدم حدود نیم ساعت بعد یه کامیون بنز ده تن ترمز زد و رفتم جلو گفت آقای سلیمی؟
گفتم بله
گفت بفرمائید سوار شید .
از رکاب ماشین رفتم بالا راننده یه جوون حدود سی ساله بود خیلی مرتب و شیک تا نشستم گفت من خیلی از بارهای شما رو بردم اما تا حالا شما رو زیارت نکرده بودم بعد از صحبتهای معمول و گقتم خیلی شیک و مرتب میری سرویس .
مرموزانه خندید و گفت چه کنیم خوب ما هم دل داریم
گفتم البته اما چه ربطی داره
گفت من تا از سرخس رد بشم یه تیکه ماه روسی بلند میکنم و با خودم میبرم و دوباره برش میگردونم سر جاش دو شبی با هم هستیم و عشق و حال سنگین .
گفتم ای واله بابا کس روسی هم میکنی
گفت البته روسه روس که نیستن معمولا ترکمن و ازبک هستن اما از دخترای ایرونی که همش نازو غمزه میان بعدش هم میبینی یه تریلی میتونه توش سرو ته کنه بهترن دیگه ادا و اصول ندارن ( توضیح : مسئولیت این گفته ها بعهده همون آقای راننده هست و من هیچ نقشی ندارم و چاکر همه دخترای ایرونی هم هستم ) یه پولی میگیرن و همه جوره بهت حال میدن بعدشم نه ترس ابروریزی داری نه هیچی .
کمی که صحبت کردیم چشمام سنگین شد و تکون های کامیون هم مزید علت شد و کم کم خوابم برد با ترمز راننده بیدار شدم و گفتم رسیدیم؟
گفت نه یه چای بزنیم و بعد اون گردنه رو که رد کنیم دیگه راهی نیست !
اومدم پائین یه کافه بود که رفتیم و چای و کمی صبحانه خوردیم و بعد دوباره راه افتادیم اول وقت رسیدم سرخس و سراغ نماینده شرکت مزبور رو گرفتم
گفتند آقای احمد نماینده اون شرکته رفتمو تو سالن گمرک گیرش آوردم احمد یه مرد میانسال کمی قد کوتاه با موهای جوگندمی و سبیل کمال الملکی بود ریش تراشیده و تنها کسی بود که ادکلن زده بود رفتم جلو و خودمو معرفی کردم از لهجه اش معلوم بود که تهرانیه سریع کارم انجام شد و بلافاصله منو با ماشین خودش برد به منزلش وقتی رسیدیم دیدم یه اتاقش دفتر کاره و یه منشی سبزه داره که معلوم بود بومی سرخسه و بقیه خونه مسکونی بود گفتم من کمی استراحت میکنم و با یه وسیله میرم مشهد اما گفت امکان نداره امشب با همیم و رفت دنبال کارش رفتمو کمی سر به سر منشیش گذاشتم دختر بامزه ای بود و کمی هم کونش میخارید اما نه حسش بود و هم اینکه تو یه محیط نا آشنا میترسیدم کاری بکنم رفتم و کمی دراز کشیدم اما خوابم نیومد رفتم تو حیاط و دست و صورتم رو شستم دیدم از خونه بغلی صدای خنده و شوخی میاد کمی مکث کردمو و دیدم همه صداها زنونه است و معلومه شوخی های بالای 18 سال میکنن رفتم داخل و از منشی احمد پرسیدم این همسایه بغلی هاتون کین چقد ماشااله سرو صدا دارند!
خندید و گفت اونها چند تا پرستار هستند که شهرستانین و اینجا هم طرح میگذرونن هم بعضی شون کار میکنند ناخودآگاه کیره راست شد و دختره هم دید و اضافه کرد البته خیلی هم شیطنت میکنن دیگه اوضاع ناجور شد و رفتم تو یه اتاق دیگه میخواستم برم بند کنم به منشیه که دیدم رفت و من تنها موندم تو ذهنم سکس با چندیدن پرستار جوان و خوشگل رو به تصویر میکشیدم صدای بهم خوردن در اومد دیدم احمد اومد تو.
کلی میوه و خرت و پرت گرفته بود و با پاش در راهرو رو بست و داخل شد من یه شلوارک پام بود و یه تی شرت گشاد نشستیم به صحبت و ناهار کلی از این شاخه به اون شاخه پریدیم اما دیدم نمیشه این بود که سر صحبت رو باز کردم و گفتم احمد آقا این همسایه بغلی هاتون کین ؟ بلافاصله خنده رو لباش نقش بست و گفت چیه ؟ صداشون به تو هم رسید؟
گفتم آره بدجوری ! گفت بیا بیریم تا بگم کین . رو پشت بوم یه اتاق بود که نشستیم یه یخچال کوچیک هم بود درشو باز کرد و دو تا آبجو درآورد یکیشو بمن داد و دیگریشو سر کشید . تو حیاط خونه بغلی کامل دیده میشد کمی که نوشیدیم دیدم دو تا خانم اومدن تو حیاط . عجب چیزائی بودن لامصب ها ترکه و باریک یکیشون یه تاپ سفید چسب تنش بود که از همون بالا معلوم بود نوک سینه اش زده بیرون و دیگری یه تی شرت گشاد که سینه هاش توش بازی میکرد احمد یه نگاهی کرد و گفت اون لیلاست و اون یکی مونا!
گفتم میشناسیشون گفت بزار تا شب و از اونجا یه صوتی زد دیدم اون دوتا برگشتن و برای احمد دست تکون دادن . مونا موهای بلند و بلوند داشت خیلی استخومنی بود اما سینه هاش خیلی خودنمائی میکرد احمد رفت لب بوم و باهاشون صحبت کرد و بعد اومد گفت امشب یه کس حسابی افتادیم هستی که نه ؟
منکه آب از لب و لوچه ام راه افتاده بود گفتم آره بد نیست!
خندید و گفت نه اتفاقا بهتره چون اونها زیادن گفتم چند تا ؟ گفتن کلا 7 نفرن اما معمولا سه چهارتاشون نیستن از کونم دود بلند شد اینجا تو این بیابون و لب مرز اینهمه کس با کلاس یه جا . اومدیم پائین و احمد یه کمد کوچیک رو تو دستشوئی نشون داد و گفت هر چی لازم داری اونجا هست و رفت دنبال کارش رفتم و دراز کشیدم اما فکر سکس امشب دیوونم کرده بود و کیرم به منتها الیه شخیت رسیده بود تا شب هیچ خبری نشد و هنوز احمد نیومده بود که زنگ زدن فکر کردم احمده دویدم درو باز کردم اما 4 تا خانم پشت در بودن با نگاه مشکوکی منو ورنداز کردن و گفتم شما مهمون احمد آقا هستید ؟
گفت بعله!
تازه دیدم یکیشون همون لیلاست البته با حجاب کامل سریع رفتم کنار و اومدن تو و خیلی خودمونی با خنده و شوخی رفتن تو!
ادامه دارد...


Posted by admin at May 17, 2006