صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | پاسخ | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / آگهی دوستیابی / کی با من سکس میکنه و خاطرش را میذاره اویزون مهسا از تهران
<< . 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . 8 . 9 . 10 ... 14 . 15 . >>
نویسنده پیام
# : 10 Apr 2008 22:50


Quoting: MahsaJon17XX
سلام
من دنباله سکس واقعی نیستم فقط تخیلی
هر کی دوست داره با من سکس کنه و برام تعریف کنه با من چت کنه
mahsa17xx
من دنباله سکسم ولی میترسم
برای همین میخوام یکی داستان سکسی برام بنویسه با مشخصات واقغیم تا ارضا بشم
برا همین تو رویاهام با تمام مردای اشنا اطرافم سکس میکنم
راستی کی میدونه باید چه جوری رمز ورود به اویزون را عوض کنم

شما از قضای روزگار همون دانشمند جامعه شناس مرد 28-29 ساله نیستی که خودت رو جای یه دختر بچه 16-17 ساله جا زدی؟
مردک! تو خجالت نمی کشی لباس عوض می کنی؟

از زندگي هرآنچه لياقتش را داريم به ما ميرسد نه آنچه آرزويش را داريم!
# : 10 Apr 2008 23:12


Quoting: hornet_32
تو خجالت نمی کشی لباس عوض می کنی؟

بزار ببینم شورتش چه مدلیه.....

به شانه ام میزنی که تنهاییم را تکانده باشی.به چه دل خوش كرده ايي؟تكاندن برف از شانه هاي آدم برفي؟؟؟
# : 10 Apr 2008 23:25


بیاید کونش بزاریم...

بهار من گذشته شاید...
# : 10 Apr 2008 23:38


Quoting: royale_korosh
بیاید کونش بزاریم...

بیایید شادی هایمان را تقسیم کنیم!


از زندگي هرآنچه لياقتش را داريم به ما ميرسد نه آنچه آرزويش را داريم!
# : 11 Apr 2008 00:36


اییییییییییییییییییی جااااااااااااااااااااااااااننننننن

# : 11 Apr 2008 01:34


سلام مهسا جان اگر حاضری شروع می کنم اول به معرفی خودم من میثم از بروجرد هستم و 28 سال سن دارم دوست دارم همه چیز را واقعی بنویسم و تو را با نوشته های خودم ارو کنم و به همین خاطر به صورت کتابی نم نویسم بلکه به صورت عامیانه شروع به نوشتن می کنم حالا اگر حاضری اول قبل از خواندن این داستان یه چند تا نفس عمیق بکش و چاغ اطاقت رو هم خواموش کن و لبسهات رو در بیاور بیرون و فقط با لباس زیر بوی صندلی جلوی کامژیوترت بشین و دستت رو رو رونهات ارام ارام بکش اگر این کارها رو کردی تا بریم سراغ قصه خدمون ................
سلام بچه ها می خوام باتون قصه بگم یک قصه واقعی از یک سکس حسابی و بسیار جذاب من ومهسا جان عزیز اره چند روز ژیش ناگهان بعد از یک قهر طولانی مدت با مهسا دیدم تلفن همراه من به صدا دراومد من که تازه از سر کار اومده بودم حال جواب دادن به این تلفن بی موقع رو نداشتم چند با رژشت سرهم تلفن من به صدا در اومد دیگه داشتم کلافه می شدم که با همون لباس زیر که مثل همیشه یک زیر ژیرهنی سفید و یک شرت سفید بود با بی حوصلگی هر چه تمام به سراغ تلفن رفتم تا چشمم به شماره افتاد دیدم که تلفن مهسا ست به خودم گفتم بابا این که دیگه با ما کاری نداره ژس چرا این موقه روز زنگ زده به ما اول می خواستم جوابش رو ندم اما سریع ژشیمون شدم چون انقدر مهسا قشنگ و تو دلبور بود که اگه هر کسی جا من بود نمی تونست از این تیکه تمام عیار بگذره بالاخره جواب تلفن را دادم الو سلام دیدم مهسا با یه لحن خیلی تحریک امیز گفت سلام بی وفا
من .من بی وفام یا تو که قهر کردی
مهسا . میثم حرفهای گذشته و نیار وسط بیا تمام اون حرفهارو فراموشش کنیم
من . مثلا چطوری فراموشش کنیم
مهسا . یعنی تو العان میای خونه ما
من . چی بیام خونه شما مگه
مهسا . مگه مگه نداریم سریع بیا خونه ما
من . اخه
مهسا . اخه بی اخه میای یا نه
من . میام امام
مهسا . اما نداره من منطزت هستم سریع تا 5 دقیقه دیگه باید بیا اینجا
من . تا 5 دقیقه
مهسا . مگه از دزاشیب تا این جا چقدر راه هست
من . باشه
مهسا. ژس تا 5 دقیقه دیگهو سریع گوشی رو قطع کرد
منهم که تا اون روز خونه مهسا ینا نرفته بودم خیلی خیلی دلم شور می زد حی به خودم می گفتم لعنتی اخه می خوای بری اونجا چه کار می خوای بری برو اما مواظب باش نکنه یک داستانی برات درست کرده باشه و از این حرفهاتوی این حرفها بودم که دیدم اماده شدم و دارم از خونه با یک تک ژوش رنگ روشن و یک شلوار مشکی ژارچه ای دارم درمیام بیرون باز تا بخوام به خودم بیام دیدم جلوی خونه مهسا اینام اما دیدم در خونشون باز منم اول اومدم در بزنم گفتم شاید از دستی این کارو کرده رفتم داخلو دیدم مهسا بایه اایش خیلی زبا که قشنگیشو ده برابر کرده بود اومد جلو و خودشو انداخت تو بغل من و از من به خاطر قهر که کره بود معذرت خواهی کرد من هم که تا اون موقع مهسا رو اونقدر زیبا ندیده بودم مهسا رو محکم به خودم چسبوندم و گفتم باشه اشکال نداره اما باید قول بدی که دیگه از این بچه بازیها در نمیاری بیرون مهسا با اون چشمای شیطون وقشنگش و اون لبای شیرینتر تر از قندش یک لبخند زد وگفت به روی چشم عزیزم من هم گفتم چشم شما ژور نور خوشکلم مهسا من رو به داخل اطاق ارهنمائی کردو رفتیم داخل اطا روی مبل نشستیم چون هوا یکمی گرم بود مهسا گفت نوشیدنی خونک یا گرم من هم مثل همیشه گفتم یخ مهسا سریع رفت و یک نوشیدنی خونک خونک از یخچال بیرون اورد و به من داد اما تا نرفته بود توب اشژز خونه من متوجه لباسش نشده بودم عجب لباسی تنش بود یه تیشرت نازک نازک با یه دامن کوتاه تا بالا زانو من دیگه نمی تونستم خودم رو کنترل کنم اما به احترام مهسا هچی نگفتم اما کیرم مرتب در حال بزرگ شدن بود و حی من مجبور بودم که اونو درستش کنم مهسا اومد و یک لیوان بزرگ بای من اب ژرتقال اورد و من دیدم وقطی که خم شد که بشقاب حاوی لیوان اب ژرتقال رو بزاه جلوی من سینه های سفیدش داره چشمک می زنه دیگه کیرم داشت شلوارمو ژاره می کرد با هر بدبختی بود نذاشتیم مهسا بفهمه اما شهوت داشت کورو می کرد مهسا اومد و نشست ژائین ژای من رو زمین وسرشو گذاشت رو ژاهام من هم که مشغول خوردن اب پرتغال بودم فقط حواسم به رونهای قشنگ مهسا بود و یه تیکه کم از سینه توپل و نازش داشتم دیونه می شدم که گفتم بابا هر چه پیش اید خوش اید یواش شروع به نوازش موهای مهسا کردم دیدم مهسا سرشو اورد بالا من هم از فرصت استفاده کردم و گفتم بیا بشین بالا اما مهسا گفت من پاهات رو بیشتر دوست دارم من هم به مهسا گفتم پس بیا بشین روی پاهام مهسا بلند شد که بشینه روی پاهام چون از روبروی من می خواست بیاد بالا صورتش نزدیک به من شد که من نگهانی لبم رفت برای لبای مهسا و در یک لحضه جانانه اولین لب زندگیم رو از مهسا گرفتم اما جداش نکردم همین طور که مهسا داشت میومئ بالا که بشینه رو پاها ی من من هم لبام رولباش بود و داشتم با تمام وجود و با حرص و ولع زیادی لبای شیرین اونو می خوردم وقتی مهسانشست رو پاهای من من که کیرم داست از بزرگی مترکید بعد ار تماس بارونهای گرم و نرم مهسا اتیش گرفته بود که که دیدم مهسا هم بیکار ننشست و با ظرافت خواصی با نوک انگشتاش از روی شلوار داشت کیر منو نوازش می کرد من هم همین طور که داشتم لبای مهسا رو می خوردم اروم اروم شروع کرئم به خوردن گردن وچونه مهسا مهسا داشت وارد محله لذت می شد که با دستام و با مهارت خاصی شروع به نوازش نوک سینه های خوش فورم مهسا کردم و از زیر اون تیشرت نازکش داشتم با تبحر نوک سینه هاشو لمس می کردم تا یه چند دقیقه ای به این صورت گذشت و توحال عجیبی بودیم که مهسا با یک حرکت زیبا بزم ما رو رنگین تر کرد و شروع به باز کردن کمر بند و پائین اوردن شلوارم کرد دیگه داشتم واقعا حال می کردم و تا اون داشت شلوار من رو در می اورد من هم تیشت اون و داودم و شوع به خرئن سینه هاش می کردم اما از حق نگذریم عجب سینه های جالبی داشت من که هر چی می خوردم سیر نمی شدم از اون طرف هم اون مشغول بازی کردن باکیر من بادستای خوشگلش بود کیرم حسای اد کرده بود که دیدم مهسا گفت میثم اینطوری نمی شه بیا بریم تو اطاق خواب من مهسا رو بقل کردم همین طور که داشتم می رفتم تو اطاق خواب با لباو سینهش رو با زبون می خوردم وقتی وارد اطاق خواب مهسا شدم انو گذاشتم روی تخت خواب و خودم شروع کردم به بیون اوردن بقییه لباسام و دیگه لخت لخت شدم شروع کرد به بازی با رونهای مهسا و بیرون اوردن دامن کوتاه و شهوتی اون بعد از بیرون اوردن دامن نوبت به شرت مشکی توری اون ود اما دلم نمب اومد که سریع اونو اضا کنم چون من تو این کار مهارت عجیی داشتم پس شوع کردم با زبون به دور شورت مهسا زدن و اطراف کشاله های رون اونو خودن و گه گاهی بازبون به کوسش می زدم دیگه شورتش کاملا خیس شده بود و موقع بیرون اوردن شورت مهسا بود که با دندون شروع به بیرون اوردن اون کردم و بعد از اینکه شورتش رو کاملا بیرون در اوورده بودم یواش بانوک زبونم به چوچول مهسا میزدم ومهسا داشت دیگه کاملا دیونه می شد صدای اه اه اه اه اه اه اه اه اه و اخ اخ اخ اخ اخ اخ اخ مهسا داشت من رو هم دیونه می کرد ومن که عاشق این صدا بودم با نوک زبون تند تند به چوچول و لبهای کوس مهسا لیس می زدم وگاه گاهی تمام کوس مهسا رو تو دهنم می کردم و با یک حکت استادانه انو تو دهنم می چرخوندم مهسا داشت از حال می فت که دیم سرم رو محکم به وسط پاش روی کوسش برده و داره داد می زنه و میگه کشتییم کشتیم کشتیم کشتیم تمومش کن بخورش بخورش جون جون جون جون کوسم بوخور کوسم بوخبور دارم میمیرم اه اه اه اه اخ اخ اخ اخ اخ اخ جون جون جون جون بخور بخور بخور بخور من هم با تمام قدرت داشتم کوس مهسا می خوردم که یک دفعه مهسا با یک صدای بلند اههههههههههههههههههههههههههههههه و اخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخوولرزش چند لحضه بدنش دیدم که بیحال شدو افتاد روی تخت وهی تند تند با بی حالی و خستگی ناشی از ارضا می گفت دمتگم بابا عجب حالی دادی
خوب مهسا جان من این داستان رو می خوام برات در چند قسمت بنویسم اما شرط ب ادامه داستان اینه که به شماره من که بات مگذارم زنگ بزنی و به من بگی که این داستان چطور بود ایا از این داستان راضی ودی یا نه و اما ایمیل من که من دوست دارم بیشتر از اینکه با یمیل با من تماس بگیری با تلفن به من زنگ بزنی و من هر دوی اونها رو برات می زارم
××××××××××××××××××××
________________________________________
دوست عزیز پستهای تکراری شما حذف شد
در ضمن طبق قانون سایت گذاشتن شماره تماس ممنوع
لطفا رعایت کنید و در صورت تکرار طبق قوانین سایت با شما برخورد میشه
با تشکر از همکاری شما

ادیت
شروین

# : 11 Apr 2008 02:41 | ویرایش بوسیله: golbarg_z


Quoting: oxv000
من میثم از بروجرد هستم و 28 سال سن دارم


oxv000

میثم جون حضرت عباسی توهم مثل من خیلی ساده ای ها
چرا شماره ات رو گذاشتی؟
زود برو ویرایش کن و شماره ات رو پاک کن .



امضا : گلبرگ
# : 11 Apr 2008 05:23


بابا اینجا مدیر نداره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آخه پسر خوب کی شماره میده ؟؟؟؟؟؟؟
میخوای شماره بدی خصوصی براش ارسال کن نه این جوری بزاری توی تاپیک

<.....DooS-DarEi......>
# : 11 Apr 2008 05:26


Quoting: MahsaJon17XX
سلام
من دنباله سکس واقعی نیستم فقط تخیلی
هر کی دوست داره با من سکس کنه و برام تعریف کنه با من چت کنه
mahsa17xx
من دنباله سکسم ولی میترسم
برای همین میخوام یکی داستان سکسی برام بنویسه با مشخصات واقغیم تا ارضا بشم
برا همین تو رویاهام با تمام مردای اشنا اطرافم سکس میکنم
راستی کی میدونه باید چه جوری رمز ورود به اویزون را عوض کنم

باب تو که 100 تا داستان نوشتی آخرشم زدی پسر هستی نه دختر
حالا چی از جون این بچه ها میخوای ؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

<.....DooS-DarEi......>
# : 11 Apr 2008 15:03


mahsa mader jandeh too paseri mageh na

bardia_666_ir
<< . 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . 8 . 9 . 10 ... 14 . 15 . >>
جواب شما
Bold Style  Italic Style  Underlined Style  Image Link  URL Link  Upload Images More Smiles... :grin: :wink: :up: :kiss: :biglol: :confused :cool: :love: :sad: :eek: :fl: :tongue:

» نام  » رمز عبور 
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.
 

Powered by MiniBB