صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | پاسخ | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / سکس در ایران / لخت گشتن در خانه
<< 1 ... 63 . 64 . 65 . 66 . 67 . 68 . 69 . >>
نویسنده پیام
# : 16 Aug 2008 23:38


جالبه خیلی باحاله

گشتم ...نبود...
# : 17 Aug 2008 00:08


Arash_1385
اتفاقاً بعضی هاشون سکسی اند (سایتهایی که گفتم)
خدا نکنه رهگذر باشید

بین دخترا و پسرا بشه باید از عکس العملهای تند نسبت به کسی که حرفشو سانسور نمیکنه و هر چی تو دلشه میگه خودداری کنین. چون اینجوری همون دخترهایی که میگی, از ترس اینکه نکنه یکی بهشون گیر بده یا مسخرش کنن دیگه حرف دلش رو نمیزنه

قبلاً من چیزی نمی گفتم مسیر تاپیک رفته بود تو فیلم 300 . نمیدونم موضوع لخت گشتن چه ربطی به فیلم 300 داشت من نمیدونم . من شخصاً نمیتونم در مورد شخصی که موضوع تاپیک را
عوض می کنه بی تفاوت باشم ( اساس اینجا را زیر سوال می بره)

تحمل اون کلمه سخت نیست

اگه چند تا قبل تر هم می خواندی مرجان قبلاً توضیح داده بود که جلوی هیچ پسری لخت نشده مگر اتفاقی و مایل به این کار نیست .
قبلاً ساناز و چند تا دختر دیگه هم میومدند
بودن شما و چیزهایی که تعریف می کنید بسیار آموزنده است بشرطی که بحث از موضوع این تاپیک منحرف نشه

جواب شوخیت هم اینه که اون عکس کلاس گذاشتن به سبک سکسی است

به امید خاطره بعدی شما و لذت بردن من و دیگران

# : 17 Aug 2008 00:15


marjan_61_24

حرف دل ما را زدی....

اگه چیزی بهشون نگیم فردا میآن یه چادر تن شما می کنند و یه ریش و سبیل رو صورت من

# : 17 Aug 2008 21:19


Quoting: marjan_61_24
یه مورد هم که دیگه نمیخوام مطلب بدم نحوه صحب این فرد
اینجا انجمن سکس نیست
اگه از این موراد باشه دیگه آدم دلش نمیخواد بیاد این انجمن

ولی ببخشید انجمن سکسیه من میتونم بگم توهین هم نکردم
اگه شما خیلی پاستوریزه تشریف داریید عکستو بردار بهت نمیاد

# : 17 Aug 2008 21:21 | ویرایش بوسیله: shahin_terrorist


Quoting: marjan_61_24
سایت سکسی هست ولی انجمن مربوط به سکس نیست.

سکس در ایران چیه عزیزم؟
در ضمن نگفتم بیا با من سکس کن گفتم اخره ماجرارو بگو
یکم جنبه داشته باش

# : 18 Aug 2008 18:59


با اجازه بزرگترا ... چند تا مطلب رو میخواستم عنوان کنم. البته با اجازۀ ... فرشاد (خودت جای نقطه ها هر چی دوست داشتی بذار )

من اصلاً قصد تغییر مسیر تاپیک رو نداشته و ندارم.
سایت آویزون یه سایت 90% سکسی هست ولی مطالب غیرسکسی هم داره.
این انجمن در زیرمجموعه سکس در ایران هست و اگر کسی از اون خط قرمز پایین تر میاد (یعنی میاد تو انجمنهای سکسی) باید منتظر هر حرف و واکنشی از طرف بقیه باشه و پیۀ همه چیزو به تنش بماله و زرتی بهش برنخوره. قهر کردن من و نیومدنم به اینجا فقط موجب میشه که خودم رو از اینجا محروم کنم و مثل مردن آدمها بعد از مدتی همه فراموشم میکنن. (چون خاک سرده )

تو این تاپیک قراره هر کسی حرف یا خاطرات خودش رو راجع به لخت بودنش بزنه. اینکه به سکس ختم میشه یا نه میمونه به اون خاطره یا اون نفری که اون خاطره رو تعریف میکنه. هر موقع که آدم لخت میشه که قرار نیست لنگ و پاچه ها هوا بره
اگه من رسماً بخاطر مطالبی که قبلاً گفتم عذرخواهی بکنم میشه جو این تاپیک رو عوض نکنین؟
و در آخر از همه (دختر و پسر) درخواست میکنم که جنبه داشته باشیم.
حداقل با یه نگاهی به Title bar میتونیم بفهمیم کجا اومدیم و با کیا طرفیم.

یه حرف اضافه:
--------------------------------------------------------------------------
اگه گذاشتین من خاطره ای که میخواستم اینجا بذارم رو تموم کنم.
--------------------------------------------------------------------------

Arash
# : 23 Aug 2008 21:36


منم اگر تو خونه تنها باشم لخت میگردم! شبها هم که حتما لخت میخوابم! کنار دوست پسرم هم که دیگه با اجازتون باید لخت بخوابم ! دوست دارم بعدا هم که شوهر کردم اونم کنارم لخت بخوابه


# : 23 Aug 2008 22:21


dokhibahale

ببین کی اومده . دخمله خوش اومدی . از اون خاطرات لختیت اینجا هم بنویس

# : 25 Aug 2008 14:23


منم شبها همیشه لختم اصلاً با لباس خوابم نمیبره خوشبحال هر کیه که پیشم می خوابه

# : 25 Aug 2008 20:38


سلام به همه دوستان گل

یه خاطره ای که قولش رو داده بودم رو میخواستم واستون تعریف کنم.

توی خیابون ما همۀ خونه ها ویلایی بودن و از یه کوچۀ فرعی تا کوچۀ فرعی بعدی، تمام پشت بوما به هم راه داشتن و تو یه راستا بودن. متراژ زمین و زیربنای خونه ها هم همه یکی بود.
یه شب با یکی از بچه ها رفته بودیم پشت بوم تا یه سیگاری بکشیم. کارمون که تموم شد یهو دوستم (که اونم خونشون تو راستای خونۀ ما بود) گفت یه دقیقه بیا بریم طرف خونمون میخوام یه چیزی بردارم. رفتیم اون طرف و رفیقم رفت پایین و من تنها موندم. همینطور که به دور و برم نگاه میکردم یهو چشمم به پشت بوم اون ور خونشون افتاد و یه فکری به سرم زد.
تو اون خونه دوتا خواهر با فاصله سنی خیلی کم (شاید یه سال یا کمتر) زندگی میکردن که خیلی خوشگل و ناز و خوش اندام بودن. خیلی هم هوای خودشون رو داشتن و از همون بچگی اهل ورزش و رژیم و اینجور چیزا بودن. شناشون هم حرف نداشت. با پسرها خیلی راحت بودن و جنبۀ همه جور شوخی و خنده رو داشتن (البته حرفی، نه با دست). ولی به هیچکدوم از پسرا پا نمیدادن و با هیشکی رفیق نمیشدن. حال هم نمیدادن. فقط اگه یه موقع طالب بودن، به صورت اورال (از طریق دهن) یه نفری یا دوتایی یه حال سرپایی میدادن و هیپوقت هم شرتشون رو درنمیاوردن. در کل مرام جالبی داشتن و همۀ پسرها هم دوستشون داشتن. ضمناً از یکی از دخترا شنیده بودم که با همدیگه لز بازی هم میکنن. همیشه هم تو خیابون دستشون تو دست همدیگه بود.
خلاصه رفتم سمت خونشون و از نورگیر بالای بوم میشد توی هالشون رو کاملاً دید. داشتم نگاه میکردم که دیدم مادر و پدرشون نشستن تو هال و دارن تلویزیون نگاه میکنن. یه خورده بعد خواهرا با حوله تنی از حموم اومدن بیرون و روی مبل دونفره توی هال نشستن. دستاشون رو دور گردن همدیگه انداخته بودن و داشتن با هم صحبت میکردن. ریز ریز هم با هم میخندیدن.یه دفعه دیدم دست یکیشون داره موهای اون یکی رو نوازش میکنه و یه لب کوچولو از هم گرفتن. مادره به طرفشون نگاه کرد. یه لبخند بهشون زد و دوباره برگشت سمت تلویزیون.
من بدجوری کف کردم. با اینکه شنیده بودم با هم حال میکنن ولی فکرشو نمیکردم که دیگه مادرشون هم در جریان باشه و تازه کیف هم بکنه!
یه کمی بعد بلند شدن و رفتن تو اتاقشون که قسمتی از اون از طریق پنجرۀ بالای در معلوم بود. تا در رو بستن سریع لب تو لب شدن و شروع کردن به مالوندن همدیگه. حوله ها رم از تن همدیگه درآوردن و مشغول شدن. بعدش هم رفتن روی یکی از تختها و یه حال حسابی با همدیگه کردن. اصلاً باورم نمیشد چی دارم میبینم. دو تا دختر ناز جلوی چشام داشتن همدیگه رو میبوسیدن و میلیسیدن و... (منم شلوارم داشت میترکید) یه خورده بعدش دوستم اومد رو پشت بوم و بهش اشاره کردم بیاد اینور. اونم اومد و شروع کرد به دید زدن.
دیگه سرتون رو درد نیارم، ما هم هر کدوممون دستمون رو انداختیم به تشکیلاتمون و یه فصل از خجالت خودمون دراومدیم.

اینم خاطره ای که قولش رو داده بودم. (البته از کون لختی خودم نبود)

----------------------------------------------------------------------------------------
باز هم از همه اگه ازم دلگیر شدن، مخصوصاً فرشاد3 و مرجان عزیز عذر میخوام.

امیدوارم همتون همیشه شاد باشین.


Arash
<< 1 ... 63 . 64 . 65 . 66 . 67 . 68 . 69 . >>
جواب شما
Bold Style  Italic Style  Underlined Style  Image Link  URL Link  Upload Images More Smiles... :grin: :wink: :up: :kiss: :biglol: :confused :cool: :love: :sad: :eek: :fl: :tongue:

» نام  » رمز عبور 
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.
 

Powered by MiniBB