| نویسنده |
پیام |
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم
امشب ماه کامل وسط آسمان بود. یک لحظه بر گشتم احساس کردم دارد مرا می نگرد. کمی به نارنجی می زد. حس می کردی ماه نیز خون جگر است. شاید هم کسی یک جرعه شراب در روی ماه پاشیده بود. می گویند نام این قرص محزون بدر الدجی است. اگر بیشتر حرف هایی که می زنم از غم است و غصه مرا ببخشید. که بوده یاری از دست داده و بعد شادمانی کرده. از جنون هم به دور است.
گفتم کجا؟.... گفتا به خون
گفتم که کی؟.... گفتا کنون
گفتم چرا؟.... گفتا جنون
گفتم مرو........
خندید و رفت....
خندید و رفت....
خندید و رفت....
جای قبلی که می نوشتم بچه های با معرفتی نداشت. به من می خندیدن. مگه دیوونه خنده داره؟؟ حتما شنیده ای که می گوید: منم یه روز عاقل بودم. عشق تو مجنونم کرد. ز شهر عقل و عاقلا یه باره بیرونم کرد....عقل از سر من پریده و دیوونگی جا گرفته.حرف اگه داری با خدا بزن عقلمو خدا گرفته. می گویند من و تو که گناه می کنیم. خدا به فرشته هایش می گوید، صبر کنین. من چیزی می دونم که شما ها نمی دونین. ماه رمضان که می شود و دست و پای شیطان را می بندد، و بنده اش کمتر گناه می کند و حتی استغفار می کند. شاید قطره ای هم گوشه چشمش سر ریز شود. می گوید نگاهش کنید. ببینید همانی است که اعتراض می کردید و می گفتید خدا عذابش کن. من خودم از بین شاگرد هایم بابک را بیشتر از همه دوست دارم. این بشر اصلا درس نمی خونه. هر جلسه هم قول می ده. بعد میاد پیشم یه کم قربون صدقه ام می ره. با هزار تا شاگرد زرنگ هم عوضش نمی کنم. پیش من شرمنده می شود که درس نخوانده. گاهی می گویم حالا گناه کردیم. بیا شرمنده بشیم. خیلی لذت بخش است. بخت من این نبود که معصوم باشم. در زندگی ام گناه نکنم. اما خدایا عشقت را از من نگیر. شرمندگی را از دلم بیرون مکن. تو خودت در فطرتم گذاشتی که نخواهم در مقابلت قد علم کنم. تو خواستی تا وقتی مقابلت احساس شرمندگی می کنم به بالاترین لذت برسم. حالا می گویم شرمنده. من رو ببخش.خدایا نیازی در وجودم نهادی که به درگاهت گدایی کنم. و من به درگاه تو گدایی کردم. آمدم گدایی کمی تواضع. آمدم فقرم را به رخت کشیدم. گفتم من ذلیلم و تو عزیزی. گفتم من اختیاری ندارم و مالک من تویی. نیاز داشتم تا در مقابلت خاکساری کنم. خدایا دلم برای آن نیمه شب ها که سر بر مهر می گذاشتم و می گریستم تنگ است. خدای من. این بار دیگر چیزی از تو نخواهم خواست. تو را به خاطر تو خواهم خواست. خدایا. بر من گران است که برای لذت زود گذر و حیوانی این دنیای کوتاه مدت. یک ابدیت در مقابلت در آتش شرم بسوزم. گیرم که تو بزرگوار و مرا ببخشی. چگونه راضی باشم از عصیانی که به درگاه تو غافلانه ورزیده ام. چگونه در دلم این مطلب را درک کنم، که حرف تو برایم بی اعتبار تر از امیالم بوده. با خود فکر می کنم روز حشر، من در مقابل تو هستم. تو می پرسی. چگونه در رویت نگاه کنم اگر پشت نقاب نروم. اما خواه می کنم نقاب را از صورت بر کن، تا نگاه جسورم جستی عاشقانه بزند و از گوشه چشم به تو نگاه کنم. به تو که کارت رحمت و بخشایش است. به من یاد داده اند، هر وقت شرمنده از گناه تو را صدا می کنم. سریع رویت را به من می کنی و می گویی لبیک لبیک لبیک....
|
|
|
این شعرو ورا چیه نوشتی... چیزی زدی تو رگ..یا خوره تو سرت... حیف نبود وقتتو برای تایپ این شعرو ور تلف کردی
|
|
|
dino
متنت قشنگه
مهدي السروش همه كاره ي سايلنس استورمه آيدي ثانيه طوفان ساكته نايلون كن !!!!!
|
|
|
|
|
dino
سلام دوست عزيز. نميدونم كجا مينوشتي و كيا بي مغرفتي كردن. ولي من يكي خيلي حال كردم با حرفات. خدايي حرف دلم بود. اينجام ممكنه بعضيا خوششون نياد .واي تو كار خودتو بكن .ميدونم موفق ميشي .
|