صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | پاسخ | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / سکس در ایران / شب بود و من
نویسنده پیام
# : 4 Jan 2007 12:56


بسم الله الرحمن الرحیم
شب بود و من داشتم در خیابانهای تنهایی ام قدم می زدم. هوا انگار مه گرفته باشد. شاید هم چشمانم ضعیف. و شیشه برج دیدبانی دلم به دنیای کثیف بشری (چشمم) از آه دل سردم تار شده بود. بسیار غمگین بودم. در باغ خودم سیر می کردم. بعد از مدت ها صورتم را تراشیده بودم. و امان از وقتی که صورت را می تراشی دو انسان متفاوت می شوی. آن موقع از روابط دختر و پسری چیزی نمی دانستم. یادم است وقتی دوستانم به دختران تیکه می انداختند و می گفتم آقا عفت داشته باشید می گفتند جنده است. و من ناراحت می شدم. اصلا در ذهنم نمی گنجید دختری انقدر راحت با پسران رابطه بر قرار کند. با خود می گفتم جوان های ما خوبند منتها یه کم خوش تیپند. روز ها می گذشت و به خاطر ظاهر مثبتم همیشه مورد کم محلی بودم. شاید هم یک خلوت ذاتی داشتم که کسی جرئت نمی کرد داخل آن شود. آن شب اسیر عشق شده بودم. پیچک های محکم و با طراوت عشق از پاهایم شروع به رشد کرده بود. آرام و باوقار بالا می آمد، درخت وجودم را در احاطه می گرفت. می خواست دور دلم چنبره بزند. آن روز ها اصلا در ذهنم نمی گنجید شیطنت بار به دختری نگاه کنم. آن طور که می دانستم همه دختران و پسران در دوستی هایشان با هم فقط حرف می زدند. روزگارانی بر من می گذشت که به قول خودمانی در کف بودم. هر دختری که می دیدم برایم موجودی بهشتی بود. موجوداتی پاک به دور از هر گونه آلایشی. و بی نیاز از هر پالایشی. آنها را دوست داشتم. حتی پسر ها. با اینکه کار ها و حرف های خیلی هایشان را می شنیدم و می خواندم باز دوستشان داشتم. با هیچ کس قاطی نمی شدم. کسی هم زیاد به من گیر نبود. آن روز ها در عین سختی بسیار زیبا و خوب بود. آن روز ها هنوز خیلی چیز ها را ندیده بودم. یادم است یکبار دو تا دختر کنار خیابان ایستاده بودند. و ماشین های زیادی برایشان پدال ترمز را می فشردند. من می گفتم نه بابا این ها سالمند. رفقایم می گفتند نه بابا. الان سوار می شن.خلاصه سوار شدند. و وقتی رد می شدند خندیدند و به من نگاهی کردند. نتوانستم. شکستم. مردمی که در ذهن من بودند خوب بودند. با خنده به سوی عصیان و سرکشی نمی رفتند. یادم است که مانند یک پیر فرطوط با دیوار تکیه دادم. دو انگشتم را در چشمم فرو بردم. و گریستم. همه گفتند چه شده؟؟ اما از این غریب بلاکش جواب نشنیدند. گفتم هیچ. کاخ آرزوهایم در گل است. سست شده و فرو می ریزد. این گریه ها را زیاد داشتم. گاهی در خانه. پیچک زیبا و سرسبز عشق هم داشت به قلبم می رسید. پیچکی دور قلبم پیچید و بعد ها آنقدر فشارش داد تا بعد ها در نیمه شب عصاره اش از چشمانم فوران می کرد. موجود مقدسی بود. اما آنچه من دستاویز او شده بودم با آنچه بعد ها از عشق دیدم بسیار متفاوت بود. عشق من انسان را به کمال می رساند. در عرش می برد و می گرداند. پرواز کمترین اش بود. پشت کردن به همه اسباب دنیوی اتل متل بازی اش بود. به قول معروف می گفت.
اتل متل یه ماشین. اتل متل سوار شین./ اتل متل یه خونه. که به بهشت می مونه./ اتل متل یه احساس. که تو بوسه لب هاس/ اتل متل یه قدرت. خوراکش فحش و تهمت/ اتل متل حکومت. که بعدشه عقوبت/ از اتل ها بگذرم. از متل ها بگذرم/ اتل متل یه الله. پیشمه گاه و ناگاه...
وقتی آن دو تا سوار شدند دیدم که خدا هم جلوی فرشته هایش سرخ و سفید می شد. آه ای صبا....چون تو مدهوشم خود فراموشم. من، آری من خانه بر دوشم من خانه بر دوش. هر یک پیچی که به موی بشر می داد با هزار آرزو بود.می گفت: این بود رسم الست و بربکم؟؟ قالوا بلا چه شد به کجا شد غدیر خم؟؟
آن شب اسیر عشق بودم. داشتم از کتابخانه به سمت خانه می رفتم. به قول معروف مصداق این قطعه بودم: تو چه در پیمانه کردی؟؟ که مرا دیوانه ی دیوانه ی دیوانه کردی؟؟ شب بود و زمستانی. من عاشق مهمانی. تا من برسیدم گفت. گم گرد که یارت خفت. شب عجیبی بود. پنج شنبه بود. شب جمعه. رفتم حسینیه دعای کمیل بخوانم دیدم تمام شده. آن موقع نمی دانستم کمیل چیست؟ یکسال گذشت تا اینکه فهمیدم کمیل وطن من است. فهمیدم در آن متولد شده ام. آن موقع که به خدا می گوید. من تاب عذاب دنیا را ندارم. رسوایی برایم گران تمام می شود. چگونه توانم عذاب آخرت تو را تحمل کنم؟؟ بعد پرده آتش بر می کشد به صورت دل. می گوید گیرم که عذابت را تحمل کردم. چگونه دوری ات را تحمل کنم. دوستان من. رفقا. همانقدر که گریه نیمه شب ها برایتان غیر قابل هضم است. عشقبازی های شما با زیدتان هم برای من نا مانوس است. باور کنید می شود. باور کنید راز دل پاره پاره را. باور کنید غصه سرخ ستاره را.
دوستتان دارم.

# : 4 Jan 2007 14:10


Quoting: dino
عشقبازی های شما با زیدتان هم برای من نا مانوس است

ممنون به خاطر موضوعي كه از ديد متفاوت بررسي كردي و خوشحالم كه كساني مثل تو دوست عزيز از برج عاجشان و دنياي خودشان بيرون مي آيند و حاضر مي شوند با ما بندگان خطاكار صحبت كنند.
ولي اگه مياي اينجا, پيش داوري هاتو بذار پشت در و بيا تو. خوشحالم كه اومدي ولي تحمل حرفهاي منطقي دوستان را حتي اگه باب ميلت نيست داشته باش. بشنو و نظر خودتو بگو ولي قضاوت نكن.
از نوع نوشتت ازت خوشم اومد. اميدوارم تحمل انتقاد دوستان را داشته باشي. و بدون اينجا همه با هم دوستيم حتي اگه نظراتمون زمين تا آسمون با هم فرق كنه.
خوش آمدي

# : 4 Jan 2007 20:21


دوست خوبم اگر طالب فحش هستی مشکلی نیست. کدام دیوانه ای معنی فحش را می فهمد. بگذار بچه ها در فحش دادن هم راحت باشند. من هرگز ناراحت نمی شوم. من سر حرفم هستم همهتان را دوست دارم.

# : 4 Jan 2007 20:43


Quoting: dino
اگر طالب فحش هستی



جواب شما
Bold Style  Italic Style  Underlined Style  Image Link  URL Link  Upload Images More Smiles... :grin: :wink: :up: :kiss: :biglol: :confused :cool: :love: :sad: :eek: :fl: :tongue:

» نام  » رمز عبور 
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.
 

Powered by MiniBB