| نویسنده |
پیام |
|
|
سياوش جان به روي چشم
در ضمن اگه لطف ميكني و الفاظ ركيك رو حذف ميكني - لطفا جوابيه ها رم حذف كن كه بي مسما نشه
سپاسگذارم ازت
|
|
|
مدير عزيز (سياوش جان ) و مابقي اعضا و ميهمانان - تصميم دارم دو خاطره همجنسبازي رو به طور همزمان در اين قسمت پيگيري كنم
سياوش جان به من بگو آيا چنين كاري اشكال نداره يا واسه خاطره بعدي فايل جديدي خارج از اينجا
بازگشايي كنم؟
يا اولي رو تموم كنم - بعد دومي رو آغاز كنم؟
|
|
|
اسم من موناست. داستاني که ميخوام واستون تعريف کنم مربوط به دو سال پيشه که تازه با ساناز جونم آشنا شده بودم. اون سال من 28 سالم بود وتصميم داشتم واسه تولدم يه سري از دوستامو با دوست دخترهاشون و دوست پسراشون شام دعوت کنم بيرون .شب تولدم که شد با بچه ها هممون رفتيم رستوران. جاتون خالي اون شب خيلي به من خوش گذشت. توي اکيپ بچه ها يه دوست دختر دوست پسر بودن به اسمه ساناز و علي. من خيلي اون دو تا رو خوب نميشناختم ولي از بچه ها شنيده بودم مدت طولانيه که با هم هستن و حسابي هم همديگرو دوست دارن. سر شام با بچه ها کلي گفتيم و خنديديم ولي من متوجه شدم ساناز انگار زياد تو جمع نيست و فکرش يه جاي ديگست. خيلي کنجکاو شدم. بعد از اينکه شام تموم شد و کلي کادوي خوب گيرم اومد، بچه ها چند تا چند تا با هم مشغول صحبت شدن.منم ديدم بهترين فرصته واسه اينکه از حال و هواي ساناز سر دربيارم. صندليمو آروم کشيدم به طرفه اون و باهاش مشغول صحبت شدم. همينطور که راجع به چيز هاي مختلف داشتيم حرف ميزديم، علي دوست پسرش اومد نشست کنار ما و دستشو گذاشت رو پاي ساناز. احساس کردم ساناز يه خرده خودشو جمع کرد و علي هم با ديدن عکس العمل بد اون ، دستشو همينطور به وسط پاش نزديکتر کرد. به طوريکه دستشو کاملا لاي پاي اون گذاشت و يه کمي هم بهش فشار آورد.يهويي ساناز با يه حالته عصبي از جاش بلند شدو با گفتن ببخشيد از کنار ما رفت. خيلي تعجب کردم. باورم نميشد. آخه بچه ها ميگفتن اين دو تا با هم خيلي خوبن . تصميم گرفتم از سر کنجکاوي هم که شده سر از کارشون در بيارم. بهمين خاطر موقع خداحافظي بطرفه ساناز رفتم و بعد از روبوسي باهاش شماره خونمودادم بهش و ازش خواستم اگه دوست داره بهم زنگ بزنه.اون روز گذشت و درست دو روز بعد طرفهاي ظهر بود که تلفن خونه زنگ زد و من در نهايت خوشحالي صداي ساناز و شناختم.بعد از حال و احوال ازش دعوت کردم اون روز بعد از ظهر بياد خونم. آخه من تنها زندگي ميکردم و بدم نميومد يه چند ساعتي وقتمو با اون بگذرونم. ساناز هم بلافاصله قبول کرد و حدود ساعت 6 اومد پيشم. تو که اومد بهش اتاقمو نشون دادم که اگه ميخواد بره لباساشو در بياره.رفت تو اتاق و بعد از 10 دقيقه اومد بيرون. يه لحظه نفسم بند اومد. عجب هيکلي داشت. يه تاپ صورتي روشن پوشيده بود که با کمال تعجب ديدم زيرش سوتين تنش نيست. ولي لامصب عجب سينه هايي داشت.بزرگ و سفت و سر بالا.نوک صورتي پر رنگ اونم از زير تاپش حسابي منظره توپي به راه انداخته بود( چيزي که من ازش بي نصيبم) رونهاي پر و خوش ترکيب با باسن گرد و يه کمي هم گوشتالو و بزرگ. موهاشم که حسابي بلوند کرده بود ريخته بود رو شونه هاش.اينقدر حواسم به اندامه نفسگيرش بود که يادم رفت بهش تعارف کنم بشينه و بيچاره خودش اجازه گرفت و نشست.با هزار زور و زحمت حواسمو جمع کردم و با هم مشغول صحبت شديم. کلي با هم گپ زديم.بحثو اونقدر پيچوندم تا صحبتو کشوندم به علي و رابطش با اون. اون که انگار منتظر سوالم بود شروع کرد به درد دل کردن. تازه فهميدم بر خلاف اون چيزي که بقيه فکر ميکنن اصلا رابطه خوبي با علي نداره چون حدود 1 سال پيش مچ علي رو با يه دختره گرفته بود و فهميده بود که بله علي آقا کارشه و با وجود اينکه با اون سکس کامل داره ولي اين واسش ارضا کننده نيست و باز هم ميره سراغ دخترهاي ديگه و با اونا سکس داره. همينطور که برام تعريف ميکرد آروم آروم اشک ميريخت. خيلي دلم واسش سوخت. پا شدم رفتم از کمد بطري ويسکي رو آوردم و دو تا ليوان آماده کردم و يکيشو دادم دستش. اونم در مقابله چشمايه وق زده من يه نفس رفت بالا. واسشيه ليوان ديگه ريختم و مشغول شديم . يه کم که گذشت احساس کردم سرم حسابي گرم شده و ديگه حرفاشو نميشنوم. ناخود آگاه محو لبهاش و مدل حرف زدنش شده بودم.از حق نگذريم خيلي سکسي و ناز بود.فکر کنم خيلي ضايع نگاش ميکردم و ظاهرا اونم بدش نيومده بود. با يه حرکتي که منو ياد ناز کردنه يه گربه مينداخت به طرف ميز دولا شد تا ليوان مشروبشو بر داره. احساس کردم عمدا طوري دولا شد که کونشو به طرف من داد عقب و من متوجه يه زيبايي ديگه تو اون شدم و اون چاک کون خوشگلش بود که حسابي بالا بود و از وسط اون کون خوشگل کس توپول و قلنبش معلوم شد. احساس کردم حالم داره خراب ميشه. (ادامه دارد)
|
|
|
|
|
اونم ظاهرا قضيه رو فهميده بود و باز شروع کرد موقع حرف زدن به تکون دادن سينه هاي بدون سوتينش و دستشو لاي موهاي بلوندش ميکرد و اونا رو مدام تو صورتش پريشون ميکرد. احساس کردم دلم ميخواد دستمو از پشت بکشم رو چاک کونش و برسونم به اون کس قلنبش. انگار فکرمو خوند. دوباره به بهانه برداشتن مشروب پشتشو کرد به من و تا ميتونست کونشو دادعقب و عمدا هم بيشتر از دفعه پيش تو اون حالت موند و يه تکون خفيفي هم به کمر و باسنش داد. ديگه احساس کردم بيشتر از اين نميتونم تحمل کنم.بلند شدم و خودمو از پشت چسبوندم بهش . اينقدر خوشو خوب داده بود عقب که داغيه کسشو روي رونم حس کردم.کمرشو گرفتم تو دستام و فشارش دادم به کسم که مثله يه پارچه آتيش شده بود. اونم شروع کرد به تکون دادن و مالوندن کس و کونش يه رون و کس من. ديگه حسابي حشري شده بودم. با همون حالت هلش دادم رو کاناپه و از پشت دولا شدم چنگ زدم تو موهاش و سرشو برگردوندم و يه لب حسابي ازش گرفتموهمونطور که گردن و گوششو ليس ميزدم دستمو از پشت بردم لاي پاش و کسشو چنگ زدم. يواش يواش صداي آه و اوهش بلند شده بود. با يه حرکت برش گردوندم تاپشو زدم بالا .سينه هاي برنزش که خط مايو روشون معلوم بود نفسمو بريد. با يه حرکت تاپشو درآوردم و شلوارشم از پاش کشيدم بيرون. آآآآآآآآه. لا مصب شورت هم پاش نبود. اون چيزي که ميديدم باورم نميشد. يه کس خوشگل و توپول لاي رونهاي پر برنزه. ازشکمش شروع کردم به ليسيدن تا رسيدم وسط پاهاش . با يه حرکت برش گردوندم و مجبورش کردم روي چهار دستو پاش وايسته. زبونمو آروم کشيدم رو چاک کونش و قبل از اينکه برم سراغ کسش، حسابي کونش و سوراخشو ليس زدم .تا اونجايي که ميتونستم سينه وشکمشو دادم پايين تا کسش بيشتر و بيشتر بزنه بيرون. با دستم لاي کونشو وا کردم و کس صورتي خوشگلشو بو کردم. زبونمو اول آروم از بالا به پايين چاک کسش کشيدم. چند بار اين حرکتو تکرار کردم و هر دفعه هم اون با صدايي آه مانند که لذت لرزونش کرده بود حال کردنشواز اين کار من بيشتر نشون ميداد. با دستام لاي کسشو حسابي باز کردم و تا ته زبونمو کردم تو سوراخش. واااااااي نميدونين چه حالي ميداد. آبششيرين و خوشمزه بود. دستامو بردم دو طرفه باسنش و با زبونم شروع کردم به کردنش . ميدادمش جلو و وقتي ميکشيدمش عقب زبونمو تا ته ميکردم تو کسش. ديگه صداي ناله هاش تبديل به جيغهاي کوتاه ونا منظم شده بود. همينطور که با زبون باهاش حال ميکردم، رفتم زير پاشو با زبون شروع به لرزوندنه چوچولش کردم. دو تا از انگشتامم با آب کسش خيس کردم و محکم کردم تو کسش. با انگشتام ميکردمشو با زبونم واسش محکم ليس ميزدم. شروع کرد به جيغهاي کوتاه کوتاه کشيدن و يهو با يه جيغ طولاني و بلندي که کشيد و با تکونهاي شديدي که به خوذش داد فهميدم ارضا شده. آروم رفتم بالا تر و زيرش قرار گرفتم. و با دهني که هنوز آب کس اون توش بود ازش يه لب حسابي و طولاني گرفتم.يه کم که آروم شد،از رو خودم بلندش کردم و نشوندمش پايين مبل.بهش گفتم حالا ديگه نوبت توئه که منو ارضا کني. اونم فورا لباسامو از تنم در آورد و نشست پايين پاهام و از هم بازشون کرد. سرشو برد لاي کسمو و با لباي قرمزو قلوه ايش شروع کرد به ساک زدنه کس من. از اون جايي که من به اين سادگيها ارضا نميشدم،چنگ زدم تو موهاشو بعد از يه لب حسابي که ازش گرفتم بهش گفتم ميخوام به سبکه خودم باهات حال کنم. اونم موافقت کرد. نشوندمش زمين و خودمم روبروش نشستم. محکم کشيدمش طرفه خودم و پاي راستم انداختم روي يه پاش و پاي چپمو گذاشتم زير اون يکي پاش و لبه هاي خيس و باد کرده کسمو چسبوندم به کسه خيس و داغ اون. دسته راستمو انداختم دورش. محکم هم خودمو و هم کسمو فشار دادم بهش . دسته چپمم حايل کرده بودم رو زمين که بتونم خودمو هل بدم جلو.شروع کردم به تکونهاي محکم به خودم دادن و چرخوندن و مالوندن کسم به کس اون. اونم به خودش تکون ميداد و کسهامون بيشتر و محکمتر به هم ماليده ميشد. صداي آه و اوه هر دو تامون با هم مخلوط شده بود و از ديدن صورتهامون از نزديک که حسابي حشري و بهم ريخته شده بودبيشتر حال ميکرديم. احساس کردم ساناز دوباره ميخواد ارضا بشه بهمين خاطر تکونهاي رو به جلومو بيشتر کردم و لبه هاي کسمو بيشتر به چوچولش ماليدم. با شنيدن صداي جيغ اون فهميدم دوباره ارضا شده. منم با ديدن ارضا شدن اون و با ديدن بالا پايين پريدن سينه هاش ، اينقدر خودمو رو کسش چرخوندم تا با يه حالت ديوانه وار ارضا شدم . هر دو تامون تو صورت هم نگاه ميکرديم و از سکس بينظيري که داشتيم لذت ميبرديم.آروم دراز کشيدم و بعد از گرفتن يه لب آروم اونو تو بغلم گرفتم و با هم خوابيديم و از اون به بعد باز هم همديگرو ميبينيم و به سبک هاي خاص من با هم حال ميکنيم
|
|
|
mona jan eyval
|
|
|
(ساسان و الهه) قسمت سوم
عزيزان من توجه داشته باشن كه قسمتي از اين قسمت در ذهن نويسنده جريان دارد -
يه چند دقيقه اي صبر كردم تا الهه خيالش از رفتن من راحت شه - ديگه دندونپزشكي تخمم هم نبود - فقط فكر كس تينا بود كه برام آروم و قرار نذاشته بود - با سلام و صلوات اومدم و در حياط رو باز كردم - و اومدم بالا پشت درب منزل - گوشام رو تيز كردم - ديدم صداي موهومي از داخل به گوش ميرسه - ولي قابل فهم نبود - منم مستاصل نشستم رو پله ها - با خودم گفتم چي كار كنم؟ فكر كسه تينا( در حين اپيلاسيون) ديوونم كرده ! - وقته دندونپزشكي رو چيكار كنم؟ - خلاصه با اكثريت آرا به اين نتيجه رسيدم برگشتن به منزل حماقت محضه و احتمالا چيزي هم نصيب كيرم نميشه - به قول شاعر: دست بردم به ابول ديدم شده چوب طغور - گقتم يه راه كف دستيه رو بريم فكرمون آزاد شه ؟ چون طبقه آخر هستيم خيالم از اينكه كسي منو ببينه راحت بود
القصه - گرفتم دستمو و لحظه هاي اپيلاسيون كس تينا رو با جزييات كامل به تصوير كشيدم - كه مثلا من كليد انداختم تو در و رفتم تو و الهه و تينا هم كه حشري شده بودن - الهه از لمس كردن كس تينا و تينا از لمس كردن كسش توسط الهه - همين كه منو ديدن اومدن سراغم - تينا كمربندم رو باز كرد - كيرم رو در اورد گذاشت تو دهنش و د بخور - - چون وقتم كم بود ديگه زود ميخواستم تو ذهنم بكنمش برم برسم به دندونپزشكي - ( مي دونين تصورات سكسي واسه جلق زدن انقدر بعضياش احمقانه ست كه فقط به درد كف دستي ميخوره و بس) آقا افتادم رو تينا و گذاشتم نو كسش -( حالا انگار الهه اونجا برگ چغندره - اصلا الهه كيرمم نيست)داشتم تو ذهنم جلو عقب تينا يكي ميكردم كه.....- يهو صداي جيغ هاي كوتاه و شيطنت آميز از داخل خونمون به گوشم رسيد - كه حس كردم دارن دنباله هم ميكنن - منم كه فكرم دنبال كس و كون وسكس بود هيچ فكري به ذهنم نيومد جز اينه حتما قضيه سكسيه_-تو دلم گفتم جووووووون_ همونجا سجده شكر به جا آوردم - كه انگار دارم به آرزوم ميرسم..........(ادامه دارد)
|
|
|
دوستان و بازذيد كنندگان عزيز - بعد از خواندن مطلب لطفا با نوشتن چند كلمه اي نظرشون و حسي كه از خواندن مطلب بهشون دست ميده رو تو قسمت پاسخها قرار بدن - تا نويسنده خاطره به بازخورد مطلبش در ميان خوانندگان واقف بشه - با سپاس فراوان -
ما ز ياران چشم ياري داشتيم
ساسان
|
|
|
ممنون، داستان جالبیه
اما اگر همش رو بنویسی، اینجوری حشر ما تیکه تیکه میشه :D
|
|
|
|
|
عزيزان ، قصد دارم خاطره ديگه اي رو شروع كنم به نوشتنش - اگه لطف كنين فقط در حد چند كلمه نظرتون رو بنويسين و اولين چيزي كه بعد از خوندن مطلب فوق به ذهنتون متبادر ميشه رو با من در ميان بذارين - كمك بسيار موثري به من كردين - لطفا نظر هاتون رو دريغ نكنيد كه بي نهايت ميتونه كمك حال من باشه واسه نگارش خاطرات بعدي- پيشاپيش ازتون سپاسگذارم - ساسان
|
|
|
(ساسان و الهه) قسمت پاياني
گوشم رو تيز كردمو منتظر موندم - صدا بعد از مدتي قطع شد - همينطور داشتم با خودم كلنجار ميرفتم - كه خدايا چي كار كنم ؟- برم تو؟ - نكنه اون چيزي كه من فكر ميكردم نباشه؟ - ولي حشر چنان قالب شده بود كه اگه نمي رفتم تو ، مطمئن بودم كه تا آخر عمر حسرت مي خورم- با تمام حشري كه كس تينا برام به وجود آورده بود ، بازم يه ملاحظاتي نميذاشت بي پروا عمل كنم - اگه ميرفتم تو و الهه ديوونه بازي در ميورد؟ اگه تينا جيغ و داد ميكرد؟ و خيلي اگه هاي ديگه ولي........ - ولي مطمئن بودم اون تو يه خبر هايي هست - ولي ممكن بود با اين كار زندگيم از هم بپاشه - دل رو به دريا زدمو ........ خودم رو واسه عمليات استشهادي آماده كردم - (به هر حال ممكن بود تو اين راه به مقام رفيع شهادت نايل بشم .........)
شهادتين رو بر زبان جاري كردمو- با رمز مبارك و مقدس يا باب الحوائج - عمليات رو آغاز كردم
كليد رو با احتياط كامل وارد مغزي كردمو - آروم چرخوندم - در قفل نبود فقط بسته بود - تقريبا بدون صدا در باز شد - نفسم تو سينم حبس شده بود - خدا خدا ميكردم تيرم به سنگ نخوره -وارد خونه شدم - كسي تو هال نبود - اومدم پشت در آرايشگاه ( همون اتاق خواب وسطي) - گوشم رو چسبوندم به در - خبري نبود - از سوراخ كليد نگاه كردم همينطور - بازم خبري نبود - يه لحظه به خودم اومدم و خواستم اگر ديده شدم ( كه قطعا ديده ميشدم ) ورودم عادي به نظر بياد - فقط اونقدر حول بودم كه حتي نمي تونستم درست فكر كنم و يه دروغ واسه برگشتنم بسازم - مخم كاملا از كار افتاده بود -
رفتم به سمت اتاق خوابمون - همينكه در و باز كردم - در دم خشكم زد - الهه روي تخت به صورت طاقباز خوابيده بود و تينا تو لاپاش بود - سرش لاي كسه الهه بود - ولي تنها چيزي كه سريعا توجه منو جلب كرد - كسه خوش استيل و مو دار تينا بود - كه به صورت چهار دست و پا خم شده بود - و كس استخونيش تو بين لاپاش جلب توجه ميكرد - نميتونستم چشم از روش بردارم - البته همه اينها در كسري از ثانيه اتفاق افتاد
تينا يهو مثل برق گرفته ها كسو كونشو جمع كرد - الهه هم كه سكس از سرش پريده بود با پررويي گفت تو اينجا چه غلطي ميكني؟
منم با خونسردي رو كردم به تينا گفتم انگار شما داشتين كسه الهه رو اپيلاسيون ميكردين؟
الهه گفت برو گم شو بيرون - منم يهو قاطي كردم - گفتم بي پدر - تو حين هرزگي مچت رو گرفتم دوقورت و نيمت هم باقيه؟ لاشي
تينا به سرعت لباساشو پوشيد و خواست بره كه من دستم رو اوردم جلوش - گفتم تشريف داشته باشين - باهاتون كار دارم - با عصبانيت دستم رو كنار زد و رد شد - منم همچين هولش دادم كه محكم خورد به در اتاق خواب - يهو با صداي بلند، آخي گفت كه همراه با گريه بود ( يه لحظه دلم سوخت براش ) - گفتم حرومزاده يه بار ديگه ببينمت مادر تو به عزات ميشونم ها - با گريه در وا كرد و به سرعت خارج شد كه الهه هم با بي شرمي اومد جلو ( همينطور كون برهنه) گفت كثافت چيكارش داري؟
منم كه كيرم رو صابون زده بودم واسه كسه تينا - با اين پيش آمد شديدا عصبي شده بودم - يهو الهه خواست به من تعرض كنه ( احتمالا بزنه تو صورتم ) - كه ناخودآگاه هولش دادم
ناگهان يه فكري مثل برق از ذهنم گذشت - الهه كه از اول ازدواجمون منو تو حسرت گاييدن كونش گذاشته بود - حالا بهترين فرصت بود - ازش آتو هم داشتم - اگه بازي درميورد - خوارش رو ميگاييدم - خواست با عصبانيت از كنارم رد بشه كه گرفتمش - محكم هولش دادم رو تخت - تو يه چشم به هم زدن شلوار و شورتم رو در اوردم و با زور زيرم نگهش داشتم - دائم به من فحش ميداد - ولي كيرمم نبود - از پشت افتادم روش - يه لحظه حس كردم خودشو شل كرد - حتما پيش خودش گفته يه راه كس بهش ميدم خرش ميكنم - ولي كور خونده بود
سريع تف زدم سر كيرم - و گذاشتم در سوراخ تنگ كونش - يه حركتي به خودش دادو كيرم رفت تو چاك كسش - سريع در اوردمش- و دوباره دستم رو تفي كردم ماليدم به سوراخ كونش و كمي هم زدم به سره كيرم - تو اين مدت لاينقطع فحش ميداد و ميگفت كثافت ولم كن و آشغال.........- من كه گوشم اصلا بدهكار نبود - همينكه تف زدم دم سوراخ كونش دوزاريش افتاد كه چه خوابي براش ديدم
گفت احمق چيكار ميكني؟ منم كه تو بدترين لحظات دست از لودگي بر نميدارم - گفتم بايد تنبيه بشي - همچين كونت ميذارم كه ديگه از اين غلط ها نكني - حالا واسه من فيلم بازي ميكني؟ همجنسبازي رو خاموش كن يا بزن بره؟( موقع فيلم سكسي ديدن)
همينكه متوجه شد چه خيالي تو سرمه - عضلات كونش و سوراخ كونش رو شديدا منقبض كرد - منم ديدم اينجوري ديگه محاله بتونم كونش بذارم - يهو بي هوا گذاشتم تو كسش - جا خورد و يهو شوك زد - تو همين حال خودش رو يه كم رها كرد - منم وحشيانه كيرم رو دراوردم و گذاشتم سره سوراخش - يه ذره رفت تو - ديگه با فشار وزنم سعي كردم نذارم بياد بيرون - يهو انگار كه يه كوچه بن بست تهش باز شده - جر خورد و رفت تو سوراخش - چنان جيغي زد .... مامان مامان مامان
- آخ نميدونين چه حالي داد - كيرم تا دسته تو كون الهه رفته بود و آرزوي ديرينم برآورده شده بود- طفلي الهه با دستش تمام رو تختي رو چنگ زده بود و مچاله كرده بود - آروم داشت اشك ميريخت-حالا وقتش بود كه آروم تلمبه بزنم تو كونش - باورتون نميشه وقتي كيرم رو ميكشيدم بيرون انگار سوراخ كونش هم چند ميليمتري به سمت بيرون كشيده ميشد - چون من حالت تلمبه زدن رو حس نميكردم - فقط سوراخ كونش به بيرون كشيده ميشد و برمي گشت سره جاش
طفلك به اتماس افتاده بود - تو رو خدا - تو رو خدا - مردم - پاره شدم - پاره شدم - بسه ديگه .......... گفتنش بي وقفه ادامه داشت - فكر كنم طفلك از درد داشت زمين و گاز ميگرفت ولي......
ولي بالاخره بايد تنبيه ميشد - به هر حال از نظر شرعي هم كه حساب كنيم - تنبيه زن يه وقتهايي لازمه - حالا من اين تنبيه رو در نظر گرفته بودم - البته مطمئنم كه شما هم حق رو به من ميدين - مگه نه؟
خلاصه اونقدر عجز و ناله كرد كه زودتر از هميشه به اوج لذت جنسي رسيدمو به سرعت آبم اومد - منم ريختم تو سوراخ كونش - خيلي حال داد - خيلي .......
همينكه در آوردم - مادرشو گاييدم - ديدم سره كيرم اني شده - خاركسده انش قهوه اي بود - گفتم ريدي رو كيرم -
اونم با صداي بلند شروع كرد به گريه كردن......(دلم واسش سوخت)
ولي همينكه چشمم دوباره به كير اني شدم افتاد شاكي شدم مي خواستم به زور كيرم رو بكنم تو دهنش ساك بزنه - ولي............ ولي گفتم خدا رو خوش نمياد و از مسلماني هم به دوره
رفتم به سمت حموم واسه نظافت و غسل جنابت.............(پايان)
|