| نویسنده |
پیام |
|
|
تو فرصت مانسب همجنسبازي همسرم با يكي از مشتري هاي آرايشگاهش رو كه اومده بود واسه اپيلاسيون واستون تعريف ميكنم
در ضمن مطلبي با عنوان ( هنوز در سفرم) در قسمت ضربدري گذاشتم كه از خوندنش اميدوارم لذت ببرين - در ضمن خوشحال ميشم اگه نظراتتون رو هم تو قسمت پاسخها قرار بدين و اگه سوالي دارين بپرسين
|
|
|
(ساسان و الهه)
ببينيد من هميشه دوست داشتم قبل از سكس - براي بيشتر تحريك شدن فيلم پورنو نگاه كنم - مخصوصا با شريك سكسيم - (چه همسر چه دوست دختر) ولي همسرم هيچ وقت با من همراهي نداشت و طوري وانمود ميكرد كه گويا اصلا از سكس شرعي و عرفي با همسرش هم زياد دل خوشي نداره و صرفا به خاطر من و شايد هم انجام وظيفه زناشويي تن به سكس با من ميده - به هر حال -
به اين ترتيب خيلي به ندرت و زماني كه يه كمي حشريش كرده بودم با من فيلم سوپر نگاه كرده بود و لي فقط سكس هاي عادي رو - يعني اگه به همجنس بازي زنها ميرسيد يهو از حالت سكسي خارج ميشد و ميگفت اين كثافت كاريها رو بزن بره
منم كه حقيقتا يكي از فانتزيهاي ذهنيم و ايده آل هام ديدن همجنس بازي دو تا زن از نزديك بود -حتي تو فيلمهاي سوپر از ديدن لزبين ها بيش از سكس هاي معمولي تحريك ميشدم-الهه هميشه تو اين جور موارد ضد حال بود
ميدونين واسه امتحان الهه يه بار بهش گفتم الهه ديشب خواب ديدم با سارا (دختر دايي زيبا و لوند همسرم) داري همجنس بازي ميكني
يهو خيلي آشفته شد - و مني كه بعضي وقتها با خيال همجنس بازي همسرم با زيبا روي ديگر خودم رو تحريك ميكردم - از اين آشفتگي برام مسجل شد بي نهايت از همجنس بازي بدش ميادو منزجره
تا روزي كه گفت دوستجديدي به نام تينا پيدا كرده كه از مشتري هاي آرايشگاهشه و وقتي عكسهاي عروسي ما رو ديده به همسرم گفته حيف تو كه با اين (منو گفته) اردواج كردي و شوهرت اصلا بهت نمياد و تو خيلي ازش سر تري -( البته همه اينها رو الهه به من گفت) - و الهه هم كفت ساسان منم جوابشو دادم -
ولي راستشو بخواين حس كردم يه جورايي دچار غرور شده و خودش رو گرفته - از تعريف تينا خودش رو گم كرده - مثلا هميشه تو سكس هامون واسم ساك ميزد ديگه بازي در مياره و به نوعي مثل قبل به من حال نميده
حدس زدم همه اين آتيشا داره از تو گوره تينا بلند ميشه - شروع كردم به صورت غير مستقيم از تينا پرسيم- فهميدم از همسرش طلاق گرفته و 29 سالشه و تو باشگاه محلمون مربي آيربيكه و
خانواده درست و حسابي هم نداره - مادر ناتني وآ اينكه تينا رو تو 15 سالگي مجبور به ازدواج كردن-و تنها داره زندگي ميكنه و خونه مجردي داره
يه حسي به من گفت شيرازه زندگيم در خطره و بايد بيشتر حواسم رو جمع كنم
تا اينكه يه روزي كه من وقت دندونپزشكي داشتم و قرار بود ديرتر سر كارم (كه پيش پدرم تو كارخونش -توليدي گرده هاي آْلومينيومي براي ظرفهاي تفلون-هستم)برم -الهه از من خواهش كرد زودتر برم از خونه بيرون - تعجب كردم گفتن چرا؟ گفت تينا قرار بياد آرايشگاه (در ضمن يكي از اتاق خواب ها رو الهه كرده آرايشكاه) گفتم خوب بياد - گفت ميخواد اپيلاسيون كنه - منم با شيطنت پرسيدم همه تنش رو؟(البته چون ميدونستم الهه از اين كارا نميكنه نهايت فقط دست و پا روانجام ميده) الهه هم گفت آره همه تنش رو - چون با هم صميمي هستيم و اونم خواهش كرده - منم قبول كردم -حالا زودتر برو كه تو رد ببينه معذب ميشه - منم با بيميلي و يه طوري كه سرش منت بذارم (چون منو از نعمت ساك زدن كيرم توسط همسرم محروم كرده بود) گفتم باشه ولي اين جور مشتري ها و رفيق ها رو آدم نداشته باشه به نفعشه - الهه هم با شيطنت گفت چيه چون گفته خوش قيافه نيستي ازش دلخوري؟
ادامه دارد
|
|
|
اين مطلب اشتباها به نام ميهمان ثبت شده كه (sasanelahe)صحيح است
|
|
|
|
|
salam
ali bood man ke dokhtar hastam tahrik shodam
mitoonam khahesh konam edamasho be adress mailam bezanid?
|
|
|
ميهمان عزيزم من مطالب رو از آرشيو ذهنم يه طور روزانه مينويسم و مطالب به صورت مجتمع در جايي موجود نيست كه بتونم براتوم ميل كنم- با عرض پوزش نازنينم
در ضمن از ابراز محبت تون سپاسگذارم
|
|
|
دوست نازنين از زوريخ _(ميهمان)
اولا اين مطالب نگاشته ميشه صرفا جهت آگاهي عزيزاني كه به اين وبلاگ مراجعه ميكنن - پس ظرفيت داشته باش و خودت رو كنترل كن - و اگه نمي توني كنترل كني خواهر و مادرت از همه به نزديك تر و دم دست ترن به قول معروف چراغي كه به خانه رواست به مسجد حرام است
در ثاني: به قول بزرگي - وصف العيش ، نصف العيش - حالا كه ما تو ايران سرگرمي خاصي نداريم و سكس بزرگترين تابو هاست - خواندن خاطراتي از اين دست علاوه بر لذت احتمالي - ميتواند در زمينه تابو شكني بسي موثر واقع شود
ثالثا آدم باش - اگه نمي توني آدم باشي هر چي دلت ميخواد باش
رابعا مگه كمر خود من بيل خورده كه تو جوالق و آسمون جول بخواي الهه و تينا رو بكني - خودم ميكنم - خوبم ميكنم - در ضمن اگه كسي رو داري كه نمي توني خوب ارضاش كني بده من برات مجاني ميكنم
|
|
|
sasanelahe
eyval
|
|
|
توضيح براي تاريك انديشان غير محترم
پسر جان/ يا دختر جان
به قول حضرت خداونگار مولانا: آنچه من گويم به قدر فهم توست/مردم اندر حسرت فهم درست
يا به قول ديگري از همين بزرگوار
در نيابد حال پخته هيچ خام / پس سخن كوتاه بايد والسلام
عزيزان من سعي ميكنم پس از اين با چنين بي خبران و ره گم كردگاني هم كلام نشم كه ديرست بين من و اين خشك مغزان انقطاع و دوري افتاده و پاسخ من به اين بي تميزان سبب شهرت آنان خواهد شد- باري پس از اين داوري بر عرصه روزگار (كه همانا افكار و قضاوتهاي روشن انديشان حاضر در اين جمع است) خواهم افكند و چشم بر انحطاط و انجماد فكري ياوه گويان خواهم بست كه به قول آن شيرازي مرد بزرگ : چنين همشهرياني از ما دور بادs
|
|
|
|
|
(ساسان و الهه) قسمت دوم
منم بهش گفتم : منم صد تا رفيق دارم كه ميگن من از تو سر ترم- حالا منم بيام واسه تو قيافه بگيرم؟ يا اصلا چه دليلي داره كه بخواي اين حرفا رو مطرح كني؟
تو همين حين آيفون زنگ زد - گفتم بيا اينم همونيه كه ريده به زندگي مون- اومدم بيرون در محكم پشتم كوبيدم - موقع پايين اومدن ديدم تينا داره مياد بالا - يه نگاه كشداري به هم كرديم و سلام كرد - منم بدون جواب از كنارش رد شدم - ولي نگاهش آنچنان گيرا بود كه من تو يه لحظه تو ذهنم باهاش تا تو رختخواب هم رفتم - تو يه لحظه فكر اينكه تينا اومده كس شو مومك بندازه- كلافم كرد-تصور كس مو دارش يا كس بي موش يه لحظه رهام نميكرد
تو همين فكرا بودم كه الهه در و باز كرد و از بالاي راه پله ها پايين نگاه كرد ببينه من اونجا هستم يا نه؟ احتمالا زاغ سياه منو چوب زده بود و ديده بود كه من از در ساختمون بيرون نرفتم - بعدا به من گفت فكر كردم واستادي بياي بالا جلوي تينا به من چيزي بگي من ضايع شم- به تينا هم بر بخوره و بره پي كارش-ولي تو يه لحظه ديدن اپيلاسيون كس تينا بزرگترين هدف زندگي من تو اون لحظه شده بود - و اين فكر سمج ولم نميكرد كه صورت به اين زيبايي و گيرايي ببين عورتش چيه؟ و دائم اين آيه شريفه رو زمزمه ميكردم كه: كس كسه بي مو ، با آب ليمو
گفتم تا كار و شروع نكرده به بهانه اي برم بالا و كليد رو ذره اي از تو مغزي خارج كنم تا بتونم از بيرون با كليد خودم در و باز كنم شايد بتونم به آرزوي بزرگ اون لحظم جامه عمل بپوشونم
دويدم بالا در زدم الهه در و با اخم و سردي باز كرد- گفت چيه؟(با حالت عصباني) منم خودم رو زدم به غد بازي گفتم اگه دوست محترمتون تو هال نيستن ميخوام برم از تو كشو پول بردارم - پول تو جيبم كمه-اونم با سردي گفت واسا الان خودم ميارم - همينكه رفت آروم كليد رو به اندازه دو سه ميليمتر از مغزي خارج كردم - به اميد اينكه شايد بتونم صحنه نابي از كس تينا رو شكار كنم - و به آرزوي بزرگ اون لحظم برسم(ميدونين آدمها در موقع عصبانيت و شهوت تصميماتي ميگيرن كه تو حالت عادي به قدري ملاحظات هست كه انسان حتي بهشون فكر نميكنه- حالا يكي نيست به من بگه بابا كس كسه ديگه چه كسه الهه كه هر روز زيارتش ميكني چه كسه تينا كه اينطوري در حسرت ديدارش ميسوزي از خود بيخود شدي)
الهه با يه دسته پونصدي برگشت - منم گرفتم و از پله ها پايين اومدم و از درب حياط هم خارج شدم و متوجه بودم انگار الهه داره از پشت پنجره رفتن منو چك ميكنه
ادامه دارد
|
|
|
ساسان جان باحال مينويسي...
لطف كن اين داستان كه تموم شد همه رو پشت سر هم تو يه فايل بزار و يه دستي رو جمله بنديهاش بكش و برام بفرست تا بزارم تو قسمت داستانهاي سايت...
سياوش
تازه امروز اولین روز از باقیمونده عمرته... کی میره این همه راه رو!
|