| نویسنده |
پیام |
|
|
این داستان مربوط می شه به زمان خدمت سربازی من که در شهر . . . . . . بود . خواستم این حاطره رو برایتان ارسال کنم تا بدانید پارتی چه کارها که نمی کنه ؟؟!!! ساعت 3 بامداد بود و من اون شب پاس پخش بودم ، نگهبان درب شماره 2 قرارگاه بامن تماس گرفت و گفت آب لازم داره . منم بعد از چند دقیقه آب رو براش بردم و مشغول صحبت کردن بودیم که دیدیم ماشین گشت بسیج ناحیه مقاومت . . . . . کنار درب قرارگاه ایستاد و یک پسری رو پیاده کردن و بردن داخل . مسئول ناحیه بسیج گفت : ببین یه دخنره توی ماشینه که باید چهار چشمی حواستان بهش باشه تا ما برگردیم حدود نیم ساعت گذشت و مسئول ناحیه با دو نفر دیگه بهمراه آن پسره که گرفته بودند هنوز برنگشته که دیدیم یه ماشین پژو ایستاد و یه آخوندی که فقط ابا به تن داشت با یک شیلنگ حدود 1 متری در دست و با گفتن این جملات که این پسر من نیست ، خودم شلاقش می زنم ، خودم فلانش می کنم و خودم . . . . . . رفتند داخل !!!! گفتیم ا ا ا ا ا دیگه داره جالب می شه ، پس اون پسره ، بچه این آخونده هستش بعدش نگهبان گفت می دونی جالبتر چیه ؟؟؟ نه نمی دونم ، جالبتر اینه که این آخونده آقای . . . . . مسئول دادگستری شهره !!!!!!!!!!! خلاصه بعد از یکساعتی آخونده به همراه مسئول ناحیه و پسرش و اون دختره که بدبخت مثل ماتم زده ها توی ماشین زانوی غم بغل گرفته بود رفتند . فردا منشی دفتر فرماندهی که از رفقای صمیمی من بود یک کپی از شرح ما وقع ماجرای دیشب که در ستاد احیاء و منکرات تهیه شده بود به من داد داستان اینجوری بوده که پسر این حاج آقا ساعت 1 شب که معلوم نبوده کدام گوری بوده در حال بازگشت به منزل بوده که این خانم فراری که از قضا جنده بوده و Open سر راهش رو می گیره و ازش کمک می خواد که من در این شهر غریبم و فرار کردم اگه می شه من رو به یه جای مطمئنی ، مسافرخانه ای و . . . . برسانید . در همین لحظه که پسره می خواسته دختره رو سوار کنه ماشین گشت می رسه و به آنها مشکوک می شه و بعدش هم دستگیرشان می کنه . در نهایت دختر فراری که اهل اهواز بوده به شهرش بازگشت می شه و پسر فداکار هم بی هیچ تقصیری آزاد اما واقعیت ماجرا چه بوده ؟ واقعایت این بوده که پسره وقتی داشته برمی گشته منزل سر راهش این جنده خانم رو می بینه و سوارش می کنه نازه و غمزه و عشوه گری این خانم باعث می شه که پسر حاج آقا کیر مبارکشان بلند بشه و قصد دخول بکنه . چون جایی رو در آن وقت شب نداشتن . به 5 کیلومتری شهر می رن و ماشین رو کنار شانه خاکی و پایین پارک کرده و روی صندلی عقب در حال اجرای سکس که از بخت بدشان ماشین گشت بسیج رد می شه و آنها رو می بینه . . . . . حالا خودتان قضاوت کنید اگر یکی از ما بود چه بلایی بر سرش می آمد ؟؟؟؟ همه جا پارتی توی سکس هم پارتی لطفا نظر خود را در این مورد یا موارد مشابه بفرمایید .
|
|
|
خوب اين كه چيز پيشه پا افتاده اي است
زندگي من = http://www.avizoon.com/forum/2_71337_0.html
|
|
|
نمي خوام بهت ضد حال بزنم ولي خدايش از هيچ نظري با حال نبود
زندگي من = http://www.avizoon.com/forum/2_71337_0.html
|
|
|