صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | پاسخ | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / خاطرات سکسی / سکسی که منجر به ازدواجی پایدار
<< . 1 . 2 . 3 . 4 . >>
نویسنده پیام
# : 8 Sep 2008 14:33


ظاهرا تعطیل شده .

« « در این درگه که گه گه که که که که شود ناگه . به امروزت مشو غره که از فردا نه ای آگه » »
# : 9 Sep 2008 16:22


و اما ادامه داستان اونهم با معذرت خواهی اینجانب از خوانندگان عزیزم چون با تاخیر آژ کردم راستش مشغلات کاری نمیزاره ولی سعی خودم میکنم .

شوکه شدم اونا همجنس بازی میکردن راستش تا حالا یه چیزایی راجع به این کارا شنیده بودم ولی به چشم خودم ندیده بودم چون تموم فکر و ذکرم درسم بود و بعدش هم کارم که از همه چیز واسم مهمتر بود .
آره زهره و ثریا روی تخت خواب با هم داشتن حال میکردن که با دیدن من رنگ از رخسار هردوشون پرید و منم که مثل شاهی که کیش و مات شده باشه نه راه پیش داشتم و نه راه پس . بعد از مدتی که با سر و صدای اونا به خودم اومدم آروم به پذیرایی برگشتم و روی مبل تکیه دادم و به چیزی که دیده بودم فکر میکردم ، خیلی برام قابل قبول نبود اما یکی از زیباترین صحنه هایی که تو عمرم دیده بودم همین صحنه بود . بلند شدم و کیفمو بدست گرفتم و منتظر عکس العمل اونا نشدم ، از خونه به سمت شرکت حرکت کردم و در بین راه تموم اون چند ثانیه بدن لخت اون دو تا لعبت و خوش اندام جلوی چشام بود ، به شرکت که رسیدم مستقیم وارد دفتر مدیر عامل شدم و از کم و کیف کارهای انجام شده ایشونو در جریان قرار دادم و ازشون اجازه گرفتم که کمی زودتر برم خونه . اومدم اتاق کارم و پرونده های روی میزم رو روبرا کردم و درب اتاقمو قفل کردم که صدای زنگ تلفن باعث شد برگردم اتاقم گفتم شاید آقای رئیس باشه گوشیو برداشتم ثریا بود و تند و تند با گریه یه چیزهایی میگفت که اصلا متوجه نشدم اونو کمی آروم کردم و گفتم دایی جان من دارم میام خونه اونجا باش با هم حرف میزنیم اینجوری بهتره ، چون نه تو متوجه میشی چی میخوای بگی و نه من میفهم چون حرفات با گریهات قاطی شده و اصلا متوجه نمیشم ولی دایی جان زهره خونه نباشه چون الان نمیتونم باهاش روبرو بشم . گوشیو گذاشتم و رفتم خونه . وارد منزل که شدم ثریا رو صدا زدم که از اتاق خواب با گریه و شرمی که حاکی از خجالت بود وارد پذیرایی شد و همونجا خشکش زد و شروع به گریه کرد ، کیفمو روی میز گذاشتم و به سمتش رفتم ترسید و فکر کرد میخوام بزنمش و فوری دستاشو گرفت روی سرش و روی زمین نشست و گفت دایی جون غلط کردم تو رو خدا منو ببخشید دیگه تکرار نمیشه و همینجور یه ریز زجه میزد . دو دستشو از بازو گرفتم و اونو بلند کردم و با لبخندی که زدم کمی بهش آرامش دادم و اونو توی آغوشم گرفتم وقتی سرشو روی سینم گذاشت گریه هاش بند اومده بود ولی هنوز هق هق میکرد . اونو به سمت مبل هدایت کردم و کنار خودم نشوندمش و گفتم دایی جان به من که صدمه ای نزدی فقط من کمی شوکه شدم و متعجب از اینکه دو تا دختر واقعا چطوری با هم اینقدر راحت هستند که با همدیگه سکس میکنن . شنیده بودم بعضی از پسرها کونی میشن و به هم ور میرن و از کون ترتیب همدیگه رو میدن ولی وقتی دختر آلت نداره چطوری همدیگه رو ارضا میکنن . اینجور رک حرف زدن من توی فامیل زبون زد عام و خاص بود و همین صحبتهای من باعث شد ثریا کمی آرومتر بشه اما با خجالت و شرم خاص دخترونش بهم گفت راستش دایی این قضیه مال دو سال پیشه که بین منو زهره اتاف افتاد و منجر شد تا رومون به هم وا بشه و تا حالا هم سکسمون ادامه داره . با تعجب بهش گفتم دو ساله ؟ پس لازم شد تموم ماجرا رو بهم بگی بدون کم و کاستی همشو واسم تعریف کن .
ثریا شروع کرد از دو سال قبل ماجرا روتعریف کردن که آره یکی از روزهای خوش زندگیش که بیشترش رو با ثریا سپری میکرد با جوونی آشنا میشه و بر اثر خامی و نادونیش پسره گولش میزنه و اونو به خونه خالی میبره و قبل از رفتنش به زهره همه چیز رو میگه و زهره هم که کمی با درایت تر بود کلی باهاش حرف میزنه و نصیحتش میکنه و وقتی با اون پسره تنها میشه ، پسرک سعی داره که اونو فریب بده ولی با مقاومت ثریا مواجه میشه و با کتک اونو میخواد وادار به سکس کنه ولی ثریا زرنگی میکنه و از خونه در میره و اینجا بود که نیاز به سکس رو در خودشون حس میکنن و اوایل با دیدن فیلمهای نیمه خودشونو خلاص میکردن ولی همین ادامه دادن به کارشون باعث شد روشون تو روی هم باز بشه و عینا همون کارهایی که توی فیلم میدیدن با هم انجام بدن و هیچکدومشون هم به پسری گرایش پیدا نکنه و تا حالا هم از این کارشون راضی بودن بعد از حرفاش که حسابی منو تو کف سکسشون گذاشته بود اونو بوسیدمو گفتم دایی جون بخدا من ازت ناراحت نیستم ولی اولین بارم بود چنین صحنه ای میدیدم واسه همین یکه خوردم حالا هم بلند شو یه چیزی درست کن بخوریم که حسابی ضعف رفتم از گشنگی . ثریا سرشو از روی سینم بلند کرد و گفتدایی به کسی چیزی نمیگی راجع به اتفاق امروز ؟ یهو به حالت شوخی گفتم اگه از اون بدن خوشگلت به ما هم فیضی برسه نه مطمئن باش به کسی حرفی نمیزنم ولی اگه نه منم چفت و بست دهنمو باز میکنم . آروم سرشو پایین انداخت و گفت ولی آخه شما که نمیتونی با من سکس کنی آخه من خواهر زادتونم . اگه داییم نبودی مجبور میشدمباهاتون سکس کنم ولی ... حرفشو قطع کردم و خواستم بگم دایی جانشوخی کردم که ذهنم جرقه ای زد و بدون اراده من زبونم به حرف اومد و گفتم دایی جان مهم رضایت منو توه تو اگه راضی باشی و من هم راضی باشم کار تمومه هیچکس هم قرار نیست از این موضوع بویی ببره . ثریا گفت آخهدایی جون من دخترم شما که نمیتونید با من سکس داشته باشی . گفتم اونش با من تو راضی هستی یا نه ( راستی راستی داشت راضی میشد و نا خود آگاه یه سکس توپ واسم جور شده بود ) اونم گفت دایی هرچی خودت صلاح دیدی من همون کار رو میکنم ولی باید واسم قسم بخوری که با دختریم کاری نداشته باشی .

با طلوع عشق من و تو هم زمين هم ستاره بد بود
# : 10 Sep 2008 12:16


سلام
عزیزان من از اینکه دیر به دیر آّپ میکنم شرمنده هستم . بخاطر وضعیت شغلی که دارم کمی دیر به دیر مینویسم . به بزرگی خودتون ببخشید .

با طلوع عشق من و تو هم زمين هم ستاره بد بود
# : 10 Sep 2008 15:37


Quoting: mohamad1344519
شوکه شدم اونا همجنس بازی میکردن راستش تا

آخیش خیالم راحت شد!نگران بودم که نکنه زهره رو با مردی دیده باشی!

به شانه ام میزنی که تنهاییم را تکانده باشی.به چه دل خوش كرده ايي؟تكاندن برف از شانه هاي آدم برفي؟؟؟
# : 10 Sep 2008 16:50


Quoting: amo bade
آخیش خیالم راحت شد!نگران بودم که نکنه زهره رو با مردی دیده باشی!

میشه بگین شما چرا نگران بودین ؟؟؟؟؟
فکر نکنی حواسم بهت نیستا .

« « در این درگه که گه گه که که که که شود ناگه . به امروزت مشو غره که از فردا نه ای آگه » »
# : 10 Sep 2008 20:59


Quoting: Ema87
میشه بگین شما چرا نگران بودین ؟؟؟؟؟

ای بابا همسر جان پای شروع یک زندگیه مشترک درمیون بوده!یعنی واسه تو فرقی نمیکرد اگه با یه مرد بود؟
Quoting: Ema87
فکر نکنی حواسم بهت نیستا .

یعنی چی؟مگه خلافی میکنم همسر جان؟!

به شانه ام میزنی که تنهاییم را تکانده باشی.به چه دل خوش كرده ايي؟تكاندن برف از شانه هاي آدم برفي؟؟؟
# : 11 Sep 2008 12:44


Quoting: amo bade
ای بابا همسر جان پای شروع یک زندگیه مشترک درمیون بوده!یعنی واسه تو فرقی نمیکرد اگه با یه مرد بود؟

آها . از اون لحاظ میگی همسر جوون .


Quoting: amo bade
یعنی چی؟مگه خلافی میکنم همسر جان؟!

نه . ولی گفتم که بدونی هواتو دارم .

« « در این درگه که گه گه که که که که شود ناگه . به امروزت مشو غره که از فردا نه ای آگه » »
# : 11 Sep 2008 15:58


Quoting: Ema87
آها . از اون لحاظ میگی همسر جوون

بله عزیزم از او نظر میگم خیلی بد میشد اونوقت....
Quoting: Ema87
نه . ولی گفتم که بدونی هواتو دارم

هوامو داری یا گوش واستادی؟

به شانه ام میزنی که تنهاییم را تکانده باشی.به چه دل خوش كرده ايي؟تكاندن برف از شانه هاي آدم برفي؟؟؟
# : 12 Sep 2008 16:39


Quoting: amo bade
بله عزیزم از او نظر میگم خیلی بد میشد اونوقت....



Quoting: amo bade
هوامو داری یا گوش واستادی؟

هر دو .
مثل کوه ( چنار ) پشتت واستادم .

« « در این درگه که گه گه که که که که شود ناگه . به امروزت مشو غره که از فردا نه ای آگه » »
# : 12 Sep 2008 18:55


Quoting: Ema87
هر دو .
مثل کوه ( چنار ) پشتت واستادم

بله درست میگی همسرجان الهی من بقربانه اون قد وبالات.....

به شانه ام میزنی که تنهاییم را تکانده باشی.به چه دل خوش كرده ايي؟تكاندن برف از شانه هاي آدم برفي؟؟؟
<< . 1 . 2 . 3 . 4 . >>
جواب شما
Bold Style  Italic Style  Underlined Style  Image Link  URL Link  Upload Images More Smiles... :grin: :wink: :up: :kiss: :biglol: :confused :cool: :love: :sad: :eek: :fl: :tongue:

» نام  » رمز عبور 
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.
 

Powered by MiniBB