صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | پاسخ | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / خاطرات سکسی / سکسی که منجر به ازدواجی پایدار
<< . 1 . 2 . 3 . 4 . >>
نویسنده پیام
# : 1 Sep 2008 14:51


خوب پیش میری ادامه بده
منتظریم

# : 2 Sep 2008 13:21




« « در این درگه که گه گه که که که که شود ناگه . به امروزت مشو غره که از فردا نه ای آگه » »
# : 3 Sep 2008 09:19


سلام
از دوستان خوبم که اظهار لطف میکنند و نظراتشونو مینویسند خیلی ممنونم
[i][/i]
قسمت سوم[b][/b]
یکی از روزهای گرم تابستاون بود که تنها تکیه گاه و حامی من دار فانی رو وداع گفت مادرم ! عزیزترین موجود روی زمین به رحمت ایزدی پیوست . پس از خاک سپاری و مراسم سوم و هفتم درگذشتش من موندم و یه خونه خالی از مهر و محبت ، خیلی افسرده شده بودم ، دل و دماغ انجام کاری رو نداشتم چندین بار زهره با مادرش اومدن پیشم و کلی باهام حرف زدن که اتفاقیست که افتاده و بایستی صبور باشی و بتونی به ناراحتی خودت چیره بشی ، مادرش میگفت عزیزم زندگی ادامه داره واسه هزاران هزار مادر دیگه مثل مادر تو ، خلاصه کم کم به این وضعیت عات کردم و کمی از دردم التیام یافته بود با این اتفاقی که افتاده بود پدر زهره که دید اینهمه وابستگی به مادرم داشتم تا حد زیادی بهم نزدیک شده بود و ازم خوشش اومده بود و به زهره سپرده بود که در هفته یکی دو روز با ثریا بیان خونه منو جمع و جور کنن . یه روز از محل کارم به زهره زنگ زدم و بهش گفتم من فردا و پس فردا نیستم و به ماموریت کاری میرم و خداحافظی کردم و زنگ زدم به گوشی باباش و از ایشون هم خداحافظی گرفتم . فردا صبح قبل از اینکه حرکت کنم رفتم اداره تا مدارک مورد نازمو وردارم که مدیر عامل شرکت گفت ماموریت رو بزار واسه هفته آینده چون شرکتی که قراره من برم ماموریت مدیر عاملش سفری براش پیش اومده و تا یکهفته نیست ، شما هم لطفا بیاین دفتر من تا پرونده زمینی رو بهتون بدم که مشکلاتی با شهرداری داره و بایستی اونو حل و فصل کنید . از همین امروز هم میبایستی کار پرونده رو شروع کنی . با گفتن چشم به سمت دفترشون رفتم و پرونده رو گرفتم و به سمت شهرداری راه افتادم بین راه گفتم زنگی بزنم به زهره و کنسل شدن ماموریت رو بهش خبر بدم چون بدجوری پکر شده بود وقتی بهش گفتم واسه چند روز میرم ماموریت آخه خیلی به هم عادت کرده بودیم و میشه گفت عاشق هم شده بودیم . هر چه دنبال گوشیم گشتم ندیدم ، بیخیال شدم و رفتم شهرداری تا کارمو انجام بدم ، خیلی کارم طول نکشید حدودای ساعت 10:30 بود که از شهرداری برگشتم و رفتم به سمت خونه که اونارو سورپرایز کنم و با هم نهاری بخوریم و برگردم اداره تا گزارش کارمو به مدیر عامل بدم . رسیدم توی پارکینگ خونه و با آسانسور رفتم به سمت خونه وقتی در خونه رسیدم با تعجب اثری از کفشهای اونا ندیدم ، چون امروز روزی بود که طبق معمول بایستی میومدن واسه جمع و جور کردن خونه ولی مثل اینکه خانوما امروز تنبلی کردن و خواب موندن کلید انداختم و رفتم ئاخل منزل و رفتم به سمت تلفن تا به زهره زنگ بزنم و اونو از خواب نازش بیدار کنم و بهش بگم بابا ماموریتم بهم خورد سریعتر بیا خونه که یکی دو ساعت با هم تنها باشیم . گوشیو ورداشتم ولی صدایی توی خونه منو به خودم آورد فکر کردم دزده ولی خوب گوش کردم صدای ناله های زنونه میومد و از سمت اتاق خواب میومد آروم به سمت اتاق رفتم در اتاق نیمه باز بود به درگاه اتاق که رسیدم صحنه عجیبی رو دیدم ، خدای من باورم نمیشد ولی خودشون بودن ......

با طلوع عشق من و تو هم زمين هم ستاره بد بود
# : 3 Sep 2008 13:20




« « در این درگه که گه گه که که که که شود ناگه . به امروزت مشو غره که از فردا نه ای آگه » »
# : 3 Sep 2008 19:33


چقدر کم نوشتید.منتظر ادامه هستیم.

به جاي موفقيت در چيزي كه از آن نفرت دارم، ترجيح مي دهم در چيزي شكست بخورم كه از آن لذت مي برم......
# : 4 Sep 2008 04:28


Quoting: mohamad1344519
صحنه عجیبی رو دیدم ، خدای من باورم نمیشد ولی خودشون بودن ......



تو هم انگار میخواهی دهنمنو سرویس کنی....بقیه؟؟؟

اگر بهترین دوستم نیستی لااقل بهترین دشمنم باش اگرغمخوارم نیستی لااقل بزرگترین غمم باش هرچه هستی همیشه بهترین باش چون بهترینه
# : 4 Sep 2008 08:57


سلام
آره انگار ایشون هم قصد دق دادن ما رو دارن که وسط هیجان کات می کنند
کم می نویسی ولی بازم مرسی

# : 4 Sep 2008 13:15




« « در این درگه که گه گه که که که که شود ناگه . به امروزت مشو غره که از فردا نه ای آگه » »
# : 6 Sep 2008 17:04




« « در این درگه که گه گه که که که که شود ناگه . به امروزت مشو غره که از فردا نه ای آگه » »
# : 7 Sep 2008 14:53


Quoting: sr_relax
آره انگار ایشون هم قصد دق دادن ما رو دارن



« « در این درگه که گه گه که که که که شود ناگه . به امروزت مشو غره که از فردا نه ای آگه » »
<< . 1 . 2 . 3 . 4 . >>
جواب شما
Bold Style  Italic Style  Underlined Style  Image Link  URL Link  Upload Images More Smiles... :grin: :wink: :up: :kiss: :biglol: :confused :cool: :love: :sad: :eek: :fl: :tongue:

» نام  » رمز عبور 
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.
 

Powered by MiniBB