| نویسنده |
پیام |
|
|
خیلی از این جمله ات خوشم آمد (دارم یاد می گیرم چگونه به یک عشق فکر کنم ) من فکر می کنم الان وقت اونکه اسمت رو عوض کنی ، خودت چی فکر می کنی ؟
|
|
|
ببین ، همیشه خراشی است روی صورت احساس همیشه چیزی . . . . به یادگار نوشتم خطی زدلتنگی ، همیشه عاشق تنهاست دچار باید بود وگرنه زمزمه حیرت میان دو حرف حرام خواهد شد دچار یعنی عــــــــــاشق و فکر کن چه تنهاست ، اگرکه ماهی کوچک ، دچار آبی بیکران دریا باشد . چه فکر نازک غمناکی . . . . . . .
|
|
|
# : 5 Sep 2008 10:29 | ویرایش بوسیله: blackberry
Quoting: bache_gorg یک خانم خیابانی رو بلند کردی ، و یه مرتبه با یه نگاه ، یک دل که هیچ ، صد دل عاشقش شدی
مگه ادم عاشق جنده میشه؟.....Quoting: bache_gorg دارم یاد می گیرم چگونه به یک عشق فکر کنم ، خوبه که داری یاد می گیری.....چون چیزی که تو جمله بالا گفتی معلومه هنوز اول راهی...برو مشق عشق کن...موفق باشی...
منو بشناس که همیشه نقش غصه ام روی شیشه
|
|
|
|
|
blackberry : تو که ناخوانده ای علم سماوات تو که نابرده ای ره در خـــــرابات تو که ســـــود و زیان خود ندانی به یاران کی رسی هیهات هیهات
باشه ، چشم ، می رم مشق عشق می کنم ، اما یه سئوال ، شما که فهمیدی من اول راهم نشان از این داره که خودت آخر راهی یا در پیچ و خم آن چون کسی که خودش اول راه ، از اول راهی خبر نداره ، پس لطف کن به عنوان یه دوست سر نخ اون مشق عشقی که باهاش شروع کردی به ما بگو ، بهتر نیست پیاده بشی با هم برویم
|
|
|
Quoting: bache_gorg تو که ناخوانده ای علم سماوات تو که نابرده ای ره در خـــــرابات تو که ســـــود و زیان خود ندانی به یاران کی رسی هیهات هیهات

منو بشناس که همیشه نقش غصه ام روی شیشه
|
|
|
فکر کنم باید اسم این تاپیک رو می گذاشتم : تقابل بین blackberry و bache-gorg
|
|
|
blackberry گر همجو من افتاده این دام شوی ای بس که خراب باده و جام شوی ما عاشق و رند و مست عالم سوزیم با ما منشین وگرنه بد نام شوی
|
|
|
آخی...نازی... من که نمیام تو حلقه رندان  خطرناکه حسن
چه عیبی داشت اگه فردا جهان بهتر از این میشد ...خدا میرفت و یک مادر پرستار زمین میشد
|
|
|
|
|
با سلام . اولين چيزي كه خيلي توجه منو جلب ميكنه و توي ذوق ميزنه اينه كه ما هيچكدوم تحمل شنيدن و تحمل نظر مخالف خودمون رو نداريم بعدش داد و بيداد راه ميندازيم كه " بيايد به دادمون برسيد كه ديكتاتوري داره خفه مون ميكنه"به دولت و نيروهاي خارجي و رژيم پهلوي و .... فحش و بدو بيراه ميگيم كه چرا خفقان ايجاد ميكنن و نميذارن مردم حداقل نظرشون رو بدن . ولي خودمون با بدترين صورت نظر مخالف خودمون رو ميكوبيم و حتي با ناسزا و افترا و .... طوري به نظريات مخالف حمله ميكنيم كه ديگه فرد جرأت به اظهار نظر نداشته باشه و دچارخودسانسوري بشه . براي عمينه كه فكر نميكنم ايران هيچوقت به دمكراسي برسه . چون همه ما ديكتاتورهاي كوچكي هستيم كه به بدترين وجه به نظرات مخالف حمله كوبنده و حتي ناسزا گويي ميكنيم . خوب مگه رزيم يك مملكته از چه كساني تشكيل شده ؟ همين افراد هستند كه وقتي به حكومت ميرسند ميخوان نظرشون با تحكم به ديگران القا كنند. مگر اين بچه گرگ بنده خدا چه كرد؟ جز اينكه يك خاطره رو تعريف كرد( اون هم با درخواست صاحب تاپيك و با صداقت). اظهار نظري هم نكرد ،فقط يك خاطره رو تعريف كرد اون هم توي يك محيط مجازي و سكسي كه جاي همين كارهاست. بياييد يك كم دمكراتيك فكر كردن رو ياد بگيريم و از فحاشي و تخريب افراد و نظراتشون خودداري كنيم. اما خانم blackberry كه نظرتون را بيان كردين . بايد بگم كه مردها با زنها متفاوتند . نميدونم كتاب زنان ونوسي و مردان مريخي رو خوندين يا نه؟ طرز نگاه و احساس مردها با زنها متفاوته . زنها در اكثر مواع ( مينويسم اكثر مواقع چون در خصوصيات زنان هم استثنائات و ناهنجاري پيدا ميشه )فقط قلبشون جايگاه يك نفره اما مردها ممكنه در آن واحدبه بيش از يك نفر فكر كنند و دوستشون داشته باشند . كدوم مردي كه ادعا كنه وقتي كه با معشوقش بوده از نگاه كردن و ارتباط يا فكر در اختيار داشتن زن ديگري به غير از معشوقش لذت نبرده و اين آرزو رو نكرده ؟ اما چيزي كه مهمه اينه كه مرها براي زنشون (اگر دوستش داشته باشند و باهاشون همراه باشه )بيشتر از هر چيزي ارزش قائل ميشن ، همه اين چشم چروني ها و لودگي ها (و گاهي هرزگي ها)موقته اما مرد اگر زنش فهميده باشه هميشه به سمت اون بر ميگرده و البته با عشقي بيشتر . بذاريد يه سوال كنم . ميدونم اين كار براي يه خانم سخته اما اگر خانم اين آقاي بچه گرگ با درگيري كار را به طلاق تميكشيد و فقط از مسيري كه اومده بود برميگشت بيرون و بچه گرگ رو شرمنده ميكرد تا برگرده و معذرت بخواد و بعد از كلي منت كشي ، سربچه گرگ منت ميذاشت و به زندگي بر ميگشت ميدوني چقدر بچه گرگ را مديون و عاشق تر ميكرد؟
يه صحبت ديگر هم براي همه اعضاء دارم . يك نويسنده ميگه :" ديگران رو ببخشيد،نه به اين علت ديگران شايسته بخشيده شدن هستن،بلكه به اين دليل كه شما شايسته زندگي با آرامش هستيد"
حق يارتون
|
|
|
دوست خوبم hooshyar
یاری اندر کس نمی بینم یاران را چــه شد دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد
از اینکه با قلم خوبتان مرا یاری کردید ممنونم
|