صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | پاسخ | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / خاطرات سکسی / دختر ، پسرای عزیز آیا تا حالا شده موقع سکس لو برید ؟؟
. 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . >>
نویسنده پیام
# : 31 Aug 2008 08:15


بر و بچه های خوب آویزون ، کوتاه و مختصر ، آیا تا حالا شده در حال سکس لو بروید ؟؟
یا یکی از بستگان شما مثل همسر ، پدر ، بردار و . . . . بالای سر شما برسه ؟؟

# : 31 Aug 2008 08:18


اولین خاطره رو خودم می نویسم ،
من تاکنون حقیقتش لو نرفتم و هنگام سکس تمامی جوانب احتیاط رو بخرج دادم ولی یکی از دوستانم بنام ساسان می گفت یک روز خانواده ام برای مراسم عقدی رفته بودند و من از این فرصت خونه خالی استفاده کرده و یک خانمی رو آورده بودم از بخت بد ، پدرم که زیاد حوصله اینگونه برنامه ها رو نداشت ، برگشت ، من دیگه کارم تمام شده بود که به خانمه گفتم بذار یه نگاهی بیرون بکنم ، اگه شرابط جور بود ، برویم .
همین که در رو باز کردم ، چشمتان روز بد نبیند ، پدرم پشت در بود ، من یک مرتبه در رو بستم و سریع برگشتم داخل ، دستپاچه شده بودم ، از پنجره دیدم پدرم آمد داخل حیاط ، دیگه کاری
نمی شد بکنی و رفتن بیرون و بهش گفتم ، آقاجون اگه می شه یک لحظه بیرون تشریف داشته باشید ، دوستم که رفت بعد بیایید داخل !!!!
ینده خدا همین کار رو هم کرد ولی بعدش به پسرعمه ام که پدرم رو با خودش آورده بود گفت :
ترا خدا آخر و عاقبت ما رو می بینی ، پسرت کس بیاره و پدرش رو هم بیرون کنه ؟؟!!!
البته پدر ساسان از اون باباهای با حال و اهل دل بود .

# : 31 Aug 2008 09:05


10000000000000000000بار

# : 31 Aug 2008 09:29


من یا بار اون اویل که اینطور شیطونی هارو یاد گرفته بودم و 18-19سالم بود. یه خونه داشتیم که همیشه یک طبقه ش خالب بود و من همیشه از اونجا استفاده می کردم. اما یه بار که حوصله رفتن تا اون یکی خونه رو نداشتم می خواستم دوست دخترم رو ببرم زیرزمین خونه ای که توش ساکن بودیم و اونجا من یکی اتاق داشتم و فضای اختصاصی من بود. همینکه طرف رو فرستادم پایین، مادرم متوجه شد و گفت اون کی بود رفت پایین و من الکی گفتم که پسرداییم هستش. مادرم هم که عادت داشت هر وقت که من مهمون داشتم برامون میوه می فرستاد و کلی تحویل می گرفت. خلاصه اتفاقی که نباید می افتاد، افتاد و مادرم زمانی که داشت میوه برامون می آورد پایین صدای طرف رو شنید و کلی آبروریزی شد. من هم مثلا بچه مثبت بودم. خلاصه خیلی ضایع شدم و مادرم کلی بهم قر زد. هنوزم ازش خجالت می کشم

مرا درياب، كه دل دريايي من بي تو مرداب است
# : 31 Aug 2008 15:13


در حال سکس لو نرفتم ، ولی یک روز با دوست دخترم (شیده) که الان دیگه ازش خبری ندارم رفته بودیم رستوران توی هتل . . . . و مشغول خوردن و صحبت کردن که دیدم دایی ام با خانواده آمدند اونجا ، اولش دست و پام رو گم کردم ولی بعدش شیده رو معرفی کردم با یه فامیلی دیگه و گفتم از حسابدارهای شرکت ما در دفتر مرکزیه که آمده برای بازدید اینجا و من دعوتش کردم برای شام .
زن دایی تیز ما که موضوع رو فهمیده بود گفت خیلی کلکی ، منم خودم رو نباختم و گفتم بابا این حسابداره اگه دمش رو نبینیم گیر می ده و . . . .
راستی کسی هست ، موقع سکس همسرش ببینتش ، اگه می شه خاطرات بعد از دیدن رو بفرمایید

# : 31 Aug 2008 15:38


من تا شش سکس هیچ کدامش لو نرفت ، اما هفتمی که عجب چیز تخمی ای هم بود بردمش خونه ، خانمم رفته بود کلاس خیاطی ، از شانس بد ما مدرس کلاس کاری براش پیش آمد و او زودتر برگشت ، من احمق هم راحت و با خیال آسوده در حال کردن که دیدم در باز شد و همسر سابقم آمد داخل ، هیچی دیگه کار تا جایی رسید که الان دو ماهه طلاقش دادم !!!!!!!

# : 2 Sep 2008 01:47


Quoting: bache_gorg
اما هفتمی که عجب چیز تخمی ای هم بود بردمش خونه ، خانمم رفته بود کلاس خیاطی ، از شانس بد ما مدرس کلاس کاری براش پیش آمد و او زودتر برگشت ، من احمق هم راحت و با خیال آسوده در حال کردن که دیدم در باز شد و همسر سابقم آمد داخل ، هیچی دیگه کار تا جایی رسید که الان دو ماهه طلاقش دادم !!!!!!!



حقت بود

منو بشناس که همیشه نقش غصه ام روی شیشه
# : 2 Sep 2008 02:50


Quoting: bache_gorg


من تا شش سکس هیچ کدامش لو نرفت ، اما هفتمی که عجب چیز تخمی ای هم بود بردمش خونه ، خانمم رفته بود کلاس خیاطی ، از شانس بد ما مدرس کلاس کاری براش پیش آمد و او زودتر برگشت ، من احمق هم راحت و با خیال آسوده در حال کردن که دیدم در باز شد و همسر سابقم آمد داخل ، هیچی دیگه کار تا جایی رسید که الان دو ماهه طلاقش دادم !!!!!!!



اون که طلاقت داده ولی من با قمه تیکه تیکه ات میکردم بی خیال زیاد جو گیر شدم .هر کسی بود طلاق میگرفت حالا شانس اوردی کار به جای باریک نکشیده

من یه زندگی دارم که شده تحمیل بهم *یه تیکه سنگ بوده شده تبدیل به دل
# : 2 Sep 2008 02:56


Quoting: Kami_b

اون که طلاقت داده ولی من با قمه تیکه تیکه ات میکردم

حالا از کجا معلوم که این کارو هم باهاش نکرده باشه

# : 2 Sep 2008 07:13


Quoting: Kami_b
حالا شانس اوردی کار به جای باریک نکشیده


مگه حالا اینجا جای کلفته؟ از این باریکتر؟

فقط طوفانهاي سخت ناخداي قابل ميسازد پس ممنون لحظات سخت زندگيت باش.
. 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . >>
جواب شما
Bold Style  Italic Style  Underlined Style  Image Link  URL Link  Upload Images More Smiles... :grin: :wink: :up: :kiss: :biglol: :confused :cool: :love: :sad: :eek: :fl: :tongue:

» نام  » رمز عبور 
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.
 

Powered by MiniBB