صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | پاسخ | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / خاطرات سکسی / سکس من و رئیسم
نویسنده پیام
# : 22 Aug 2008 11:40


سکس من و رئیسم
سلام دوستان من شایان هستم ، این خاطره مربوط به داستانهای سکس من در شرکته ، رئیس شرکت اگرچه یکی از بهترین مهندس هایی است که من تاکنون باهاش کار کردم اما نمی دونم اینو باید گفت خوش شانسی یا بد شانسی از اون کس باز های قهاره !!!
یک روز ساعت حدود 30/9 صبح بود که آمد به دفتر من و در حالی که کیف به دست بود و عجله هم داشت گفت شایان جان (رئیسم همیشه منو با اسم کوچیک صدا می کرد) بد نیست اینم بگم که اکثر پرسنل شرکت رو که باهاش صمیمی بودند به همین شکل صدا می زد چون اعتقاد داشت بهترین موسیقی برای هر شخص ، صدا کردن او با اسم خودش است .
خلاصه گفت که کاری براش پیش آمده و یه یکی دو ساعتی می ره بیرون ، از لابلای حرفاهاش پرید که می ره منزل
آخه شرکت ما برای پرسنل غیر بومی مهمانسرا داشت و برای رئیس شرکت هم یک منزل اجاره کرده بودیم که گاهی هم خانواده اش رو که تهران زندگی می کردند به آنجا می آورد .
به من گفت کسی سراغم رو گرفت هوای کار رو داشته باش . بعد از رفتن رئیس ، یه نیم ساعتی گدشته بود که
آقای .. . . . . . رئیس بخش برنامه ریزی آمد و سراغ او را گرفت و وقتی فهمید مهندس نیست کلی ناراحت شد و به من گفت آقای . . . . . . اگه می دونی کجاست به جوری این صورتجلسه رو به دستش برسون آخه باید امضا بشه تا برای اجرا همین امروز به جریان بیفته همه بخشها منتظر این صورتجلسه هستند .
من اولش این جور وانمود کردم که اطلاعی ندارم ولی وقتی اصرارهای مهندس . . . . .رو دیدم گفتم بدید به من ببینم چه کارمی کنم .
سوار ماشین شدم و رفتم منزل رئیس . دیدم ماشین اون که یک تویوتا دو کابین بود آنجا پارک شده (آخه منزل مهندس حالت ویلایی داشت و دور آن دیوار نیم و نرده بود و به راحتی می شد داخل رو دید زد ) رفتم و زنگ درب رو زدم ، اما کسی جواب نداد . بازم زنگ رو زدم اما خبری نبود ، به موبایل مهندس تماس گرفتم اما جواب نداد ، دیگه داشتم برمی گشتم که برای بار آخر به موبایلش زنگ زدم ، چواب داد . گفت چی شده ، شما پشت در زنگ می زنی ؟؟!!
مقداری نفس نفس می زد و عجله توی صداش مشخص بود . گفتم فلان صورتجلسه رو آوردم برای امضا ، تا اینو گفتم گفت وای که یادم رفت باید اینو امضا می کردم بیا سریع داخل تا امضا کنم و ببری .
درب باز شد و مهندس با یه زیرپیراهن رکابی و شورت اسلیپ اومد بیرون ، البته برام تعجب نداشت چون مهندس اکثرا توی خونه راحت بود و براش مهم نبود جلو کسی باشه یا نه ؟؟!!!
وقتی داشت امضا می کرد ، چشمم به یه کیف و عینک زنانه افتاد که روی اوپن آشپزخانه گذاشته بود . با یه حالت شیطنت به مهندس گفتم ، مزاحم شدم ، ببخشید انگار میهمان دارید .
مهندس اولش کمی حول کرد و گفت میهمان ؟؟!!!!! گفتم ولله کیف و عینک که اینو می گه .
توی پرانتز بگم ، من و رئیسم حالا جدای از محیط کار و در شرکت ، اما در بیرون از کار خیلی با هم رفیق بودیم و صمییت خاصی بینمان بود و از اونجایی که من رئیس مالی اداری شرکتش بودم و بقولی دست راستش از تمام کارها و جیک و پیکش خبر داشتم و اونم با من خیلی راحت بود و همه کارهاش رو به من می گفت .
خلاصه مثل همیشه تسلیم شد و گفت شایان آخرش باید تو رو اخراج کنم ، بابا تو ول کن ما نیستی ، چی می خوای از جون من یعنی ما نباید یه کس سیر و بدون دردسر بکنیم !!
گفتم چی شد چی شد ، مهندس این قرارمون نبود (آخه یه روز مهندس به من گفته بود اگه چیزی تور کردی و من رو خبر نکردی وای بر حالت ) مهندس هم گفت باشه بابا ، فقط تو که ما رو زا به راه کردی بزار برم کارم رو تمام کنم بعدش تو هم هر غلطی می خوای بکن اما یادت باشه دونگت رو باید بدی .
گفتم مگه چقدر می گیره گفت طرف فهمیده ما رئیسیم نرخش رو برده بالا ولی فکر کنم کمتر از 40 هزار نگیره .
خلاصه رئیس ما رفت توی اتاق و من سریع رفتم صورتجلسه رو رساندم شرکت و برگشتم (فاصله منزل تا شرکت چیزی حدود نیم ساعت با رفت و برگشت می شد) که تا من برگشتم 45 دقیقه ای طول کشید . وقتی آمدم دیدم مهندس ظاهرا کارش خیلی وقته تمام شده و منتظره منه ، گفت کدوم گوری رفته چقدر طول کشید وجدانا این رسمشه که رئیس آدم کس بیاره و بعد هم نیم ساعت معطل بشه تا کارمندش بیاد و حال کنه ؟؟!!!!
گفتم آخه مهندس شما کارتون درسته که ما براتون سر و دست می شکنیم . به هرحال مهندس رفت اداره و من ماندم و اون خانوم جنده .
تیکه بدی نبود اما یه مقدار سنش بالا بود ، از اونهایی بود که حسابی آب کمر رو می کشن . رو تخت مهندس دراز کشیده بود و داشت از این سیگارهای پایه بلند و باریک می کشید (وای که چقدر از سیگار متنفرم) گفتم اول اینو خاموش کن دیدم گفت تو بیا حالت رو بکن چه کار به این داری ،
لخت لخت بود گفتم اه اه من تا حالا کس دسته دوم نکردم (منظور اینه که یکی اول بکنه و تو بلافاصله بری و بکنی) حقیقتش نتونستم کسش رو بخورم هرچند که خیلی تمیز و بی مو بود ، پوست سفید و کسی صورتی فقط کمی با دست براش مالیدم و انگشتم رو کردم داخلش ، دیدم بهم گفت نمی شه کونم رو بکنی ، آخه این رئیستون خیلی حشری بود انگار توی آهن می کرد خیلی کسم درد می کنه ، منم گفتم باشه ، ته مونده همینه دیگه .
لبم که دلم نیومد بگیرم آخه دهنش بوی گند سیگار می داد . پیش خودم گفتم چه غلطی کردیم ، نه می شه کسش رو خورد ، نه می شه کسش رو کرد ، نه لب خلاصه کمی با سینه هاش بازی کردم و نوک اونا را زبون زدم که گفتم می شه کیرت رو بذاری لای سینه هام ، مقداری براش لای سینه های نرمش تلمبه زدم چقدر گرم و نرم بود و مثل کردن یه کس می چسبید . بعد از مدتی خودش بلند شد و شروع کرد به ساک زدن ، عجب مکی می زد ، تا حالا کسی برام اینجوری ساک نزده بود کم مانده بود کیرم رو بکنه ، حسابی حشری شده بودم ازش خواستم برگرده تا کونش رو بکنم یه مقدار با انگشت کونش رو مالیدم و بعد انگشتم رو کردم داخل اولش احساس درد داشت ولی یه خورده که بازی کردم آه و ناله شهوت برانگیزش بلند شد یه خورده کیرم خوابیده بود که ازش خواستم دوباره از اون ساکهای ناز برام بزنه که حسابی کیرم رو شق کرد ، آروم سرش رو گرفتم و گذاشتم روی کونش و فشار داد ، ناله های از سر شهوت
سر می داد و مدام می گفت بکن عزیزم پارش کن جرش بده همش مال خودت ، دیگه داشت آبم می آمد ، گفتم داره می ریزه چه کار کنم ، لای سینه ، توی کون یا می خوری ؟؟ گفت تو که دلت نیومد کس و لب من رو بخوری اما من عاشق آب کیرم ، بزار برات ساک بزنم تا بیاد ، همین کار روز کرد و تمام آب کیرم رو خورد ، بعدش هم با هم رفتیم حمام و تا یه مسیری هم رساندمش ، وقتی خواست بره ، گفت شمارت رو بده ازت خوشم اومد ، دارم می رم مسافرت برگشتم بهت زنگ می زنم تا این دفعه کس دست اول بکنی !!!!!
منتظر باشید یه داستان دیکه از سکس من و رئیسم در مورد دختر ی که توی آزمایشگاه تور کریدم

# : 22 Aug 2008 12:12


در کل خوب بود ولی چه زود همه چی تموم شد.
جزئیاتش کو پس؟داستان بعدی اینجوری نباشه.
Quoting: ARJ2934
سکس من و رئیسم

ایهام داره که شاید داستان گی باشه.نه؟
به هر حال مرسی عزیز که وقت گذاشتی و تایپ کردی.


Tombstone Piledriver
# : 26 Aug 2008 09:43


منو ببخشید ... ولی این داستان جوریه که واقعا آدم نمی تونه با شخصیت داستان رابطه برقرار کنه :confused و برا همین هیچ حسی برام نداشت . شاید علتش تخیلی بودن و کوتاه بودنش باشه
اما در هر حال دستت درد نکنه ... ایشالا تجربه های بعدی...

Abnoos
# : 3 Sep 2008 23:18


داستانن خوب بود بد نبود

# : 4 Sep 2008 01:14


ARJ2934
دوست عزیز
سری های مختلف داستانت رو داخل یه تاپیک بذار لطفا و مرتب تاپیک نزن

اینطوری بچه ها راحتتر میتونن داستانات رو دنبال کنن و میدونن که کجا باید بیان برای خوندن نوشته هات

لطفا این مسئله رو رعایت کن

موفق باشی

******* ارزش زندگی به دیدن لبخندهای تو خلاصه میشود ... برای نفس کشیدن من هم شده ، بخنــــــــــــــد *******
جواب شما
Bold Style  Italic Style  Underlined Style  Image Link  URL Link  Upload Images More Smiles... :grin: :wink: :up: :kiss: :biglol: :confused :cool: :love: :sad: :eek: :fl: :tongue:

» نام  » رمز عبور 
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.
 

Powered by MiniBB