|
|
اسم من مرتضي است و نوزده سالمه و اين خاطرهاي که ميخوام براتون تعريف کنم مربوط به سکس با زن عموم ميشه. يه روزمن رفته بودم خونه عموم. اونروز عموم رفته بود ماموريت و توخونه من بودم با پسرعموم و دخترعموم و زن عموم. خلاصه اون شب با اصرارپسرعموم شب موندم خونه اونا. از قبلم من با زن عموم شوخي داشتم ولي زياد بهش فکرنمي کردم اون شب موقعي که زن عموم مي خواست سفره شامو پهن کنه وقتي ميخواست دولا شه و بشقابو بذاره رو سفره طوري خم ميشد که من ميتونستم سينههاشو ببينم. واقعا سينههاي با حالي داشت. دو سه بار هم طوري خم شد تا يه چيزي بذاره منم همش سينهها شو ديد ميزدم و زن عمومم فهميده بود که دارم سينههاشو دزدکي نگاه ميکنم. خلاصه شامو خورديم و منم کمک ميکردم تا سفره رو جمع کنيم و بشقابا رو به آشپزخونه ميبردم. وقتي که رفتم آشپزخونه زن عموم موقع رد شدن عمدا کونشو به کيرم مالوند که مثلا متوجه نشدم. دو سه بار اومد و همين کارو تکرارکرد و بعد بهم نگاه ميکرد و به طور خاصي نگاه ميکرد و ميخنديد. خلاصه بعدش من رفتم اتاق پسرعموم. يه کم با پلي استيشن بازي کرديم. شب بود که جاهامونو انداختيم وخوابيديم زن عمومم جاشو انداخت تو اون يکي اتاق که دستشوئي هم کنارش بود. پسر عموم مثل خر خوابيده بود و دخترعمومم خيلي وقت بود رفته بود بخوابه. بعد اينکه همه خوابيدن من اصلا نميتونستم بخوابم. کيرم بد جوري شق شده بود و داشت ميترکيد و منم همش داشتم به اون صحنههايي که اتفاق افتاده بود فکرميکردم. ديگه داشتم ديونه ميشدم.ديدم که اينطوري نميشه.تصميم گرفتم برم دستشوئي و يه دست جق بزنم. اگه نميزدم از شق درد ميمردم. خلاصه رفتم دستشوئي موقع رفتن ديدم که زن عموم هنوز نخوابيده و داره منو نگاه ميکنه.ما بي خيال شديمو رفتيم دستشوئي. خواستم که جق بزنم ولي يکدفعه نظرم عوض شد. با خودم فکر کردم که شانسمو امتحان کنم و برم بيرون شايد تونستم يه کاري کنم و به اين کير بيچاره يه حالي بدم. رفتم بيرون ديدم زن عموم نخوابيده و داره منو نگاه ميکنه.وقتي که ديد من هنوز نخوابيدم بهم گفت: چيه چي شده خوابت نمياد. منم گفتم بيخوابي زده به سرم نميتونم بخوابم. بعدش خنديد و گفت:اي شيطون نکنه داري به چند ساعت پيش فکر ميکني.منم خنديدمو گفتم:چي بگم شايد. بعدش زن عموم گفت: اگه خوابت نميياد بيا پيشم با هم حرف بزنيم. منم از خدا خواسته رفتم پيشش. حدود دو سه دقيقهاي چيزي نگفتيم. ديدم که مثل اينکه نميتونم کاري بکنم. گفتم ديگه مزاحم نشم برم تا شما هم بخوابين. اينو گفتم و خواستم که پاشم زن عموم گفت:کجا ميري من ميخواستم که با هم بخوابيم. وقتي اين حرفو شنيدم يدفعه يه جوري شدم ديگه نتونستم چيزي بگم گيج شده بودم. زن عموم وقتي منو اينجوري ديد يه کم رفت اون طرفتر و لحافو با دستش باز کرد و گفت: بيا بخوابيم. منم خلاصه رفتم پيشش دراز کشيدم. صداي نفساشو ميشنيدم. نفساش خيلي تند تند بود. بعد زن عموم پشتشو به من کرد و دراز کشيد. منم همينطوري به کونش نگاه ميکردم که از لحاف زده بود بيرون. يهو کونشو چسبوند به کيرم و خودشو بهم فشار ميداد. منم بغلش کردم. بعدش يهوئي يجوري شدم. اضطراب داشتم که نکنه پسر عموم بيدار بشه و همه چيزو ببينه. به زن عموم گفتم که ميترسم يکي بياد اونموقع بد ميشه. زن عموم خنديد و گفت: نترس خيالت راحت باشه اونا مثل خر ميخوابن بيدار نميشن.منم يه کم خيالم راحت شد. بعد خودمو محکم بهش فشار دادم و بعد دستمو آروم گذاشتم رو سينههاش واي چه سينههايي دلم ميخواست همشو بکنم دهنم تا ميتونم بخورم. ديگه حشري شده بودم. برش گردوندم بلوزشو زدم بالا. چشام به سينههاش افتاد ديگه نتونستم جلوي خودمو بگيرم وشروع کردم مثل وحشيا بخوردنش. زن عمومم از شدت خوشي همش آه و ناله ميکرد و ميگفت : آخ جون... بخورش گازش بزن همشو بخور. منم همينطوري ميخوردم. بعدش زن عموم گفت حالا نوبت منه. رفت پائينو شلوارمو درآورد. يه کم از رو شورتم با کيرم بازي کرد بعد کيرمو در آورد و شروع به ساک زدن کرد. واي ديگه داشتم ميمردم.خيلي خوب ساک ميزد. وقتي با زبونش سر کيرمو ليس ميزد داشتم ديونه ميشدم. ديدم که داره آبم مياد. پاشودم شلوارشو در آوردم يه کم با کونش بازي کردم بعدش شورتشو درآوردم واي چي ميديدم يه هلوي چاق وآبدار. پخوردم ديگه خواستم بکنمش.اونم فهميد که من چي ميخوام. خودش لاي پاهاشو باز کرد.منم کيرمو گذاشتم تو سوراخ کوسش. بعد يواش يواش هل دادم رفت تو کس گرمو نرمش. بعد شروع به تلمبه زدن کردم. واي چه حالي ميداد. ديگه اينجا نبودم خيلي لذت داشت. زن عمومم از خوشي داشت بيهوش ميشد. بعد يه مدت ديگه ديدم داره آبم مياد. بهش گفتم که داره آبم مياد. اونم با يه لحن حشري کنندهاي گفت : همشو بريز تو کسم. البته زن عموم لوله رحمشو بسته بود يه کم ديگه تلمبه زدم ديدم داره ارضا ميشه. منم تند تند تلمبه ميزدم تا اينکه آبم اومد و همشو ريختم تو کسش. بعد يه کم ديگه تلمبه زدنو ادامه دادم تا اونم ارضا شد. بعد اينکه هر دو ارضا شديم افتادم روش و لباشو بوس کردم. و اونم از روي خوشي و راحتي منو بوس کرد. بعدش بهم گفت که اولين باري بود که اينطوري ارضا ميشده و اين عموي کسخل ما فقط به فکر خودش بوده و خودشو ارضا ميکرده و مثل خر ميخوابيده. الانم حدوده شش ماهي ميشه با زن عموم هر وقت که بتونيم سکس ميکنم نظر یادتون نره
|