| نویسنده |
پیام |
|
|
# : 18 Aug 2008 19:00 | ویرایش بوسیله: dokhibahale
deleted
|
|
|
# : 18 Aug 2008 19:38 | ویرایش بوسیله: dokhibahale
deleted
|
|
|
dokhibahale
دفعه اول که آبشو ریخت روی کمرت بعد خودش با دستمال کاغذی از روی کمرت پاک کرد. ولی نگفتی که تو با آبش را که ریخته بود توی کونت چه کردی؟
فرخ
FM
|
|
|
|
|
Quoting: Farrokh47 دفعه اول که آبشو ریخت روی کمرت بعد خودش با دستمال کاغذی از روی کمرت پاک کرد. ولی نگفتی که تو با آبش را که ریخته بود توی کونت چه کردی؟
میگه چه کارایی باهاش میشه کرد؟
داستان هاي تصويري كارتوني - http://www.avizoon.com/forum/2_72326_0.html
|
|
|
Idealist61
اولین دوست دختر من که اسمش دخی بود یک کاری کرد که خیلی جالب بود (البته برای من شاید دیگران تجربیات بهتری داشته باشند)
چون او باکره بود و دوست داشت پرده بکارتش را تا شب ازدواجش حفظ کنه ما چندین بار تماسهای لاپائی داشتیم. من چندبار ازش خواسته بودم که کونش بزارم ولی او میگفت نه دردم میاد و همچنان از کیر من لای پاش پذیرائی میکرد. اولین باری که با رضایت او تصمیم گرفتیم بیشتر پیشروی کنیم بعد لاس بوس زیاد بالاخره با استفاده از کرم نیوآ خلیفه را وارد بغداد کردم و و و و ......... در پایان آب منی را ریختم توی کونش و بعد از اینکه کیرم را از کونش درآوردم و خواستم بلند بشم. کاملا" دمرو خوابید روی فرش و گفت بلند نشو و بخواب روم. من هم از این پیشنهادش خیلی خوشم آمد و چون اون روز کس دیگری هم در منزلشان نبود با خیال راحت افتادم روش و از برجستگی و نرمی کپلش واقعا" لذت بردم. بعد از چند دقیقه من در نتیجه فشار ادرار بلند شدم و به دستشوئی رفتم و وقتی برگشتم دیدم دخی هم بلند شده و لباس پوشیده . من هم لباسهایم را پوشیدم و بالاخره بعد از خداحافظی از هم جدا شدیم . فرداش که دیدمش ازش تشکر کردم که با پیشنهاد من موافقت کرده بود. او هم از من تشکر کرد که همه چیز براش خیلی لذت بخش بوده و آنقدر از این کار لذت برده که حتی بعداز خداحافظی دیروز هم به دستشوئی نرفته و فقط یک کتکس گذاشته توی شورتش و همچنان آب منی منو توی کونش نگه داشته و شب را با همان حالت خوابیده. گفت صبح که به توالت رفتم همراه چیزای دیگه رگه هائی هم از آب تو را دیدم.
این حرف هاش آنقدر برای من لذت بخش بود که نگو و نپرس. با اینکه اون موقع محصل بودم و از پدرم پول تو جیبی میگرفتم تمام پس اندازم را خرج کردم و برای دیدار بعدی یک کادوی خیلی خوب براش خریدم.
فرخ
FM
|
|
|
خیلی زود رفتی سر اصل مطلب و کشش ندادی
صاف توش مرحمت عالی زیاد بود
هنگامي که يک نفر دچار توهم مي شود، ديوانه اش مي گويند. هنگامي که افراد بسياري دچار يک توهم مي شوند، مؤمن شان مي خوانند.
|
|
|
ادامه بده 
<.....DooS-DarEi......>
|
|
|
Quoting: ostad_touraj خیلی زود رفتی سر اصل مطلب و کشش ندادی صاف توش مرحمت عالی زیاد بود
موافقم 
دیگه خیلی کم می آم . دلم واستون خیلی تنگ می شه .
|
|
|
|
|
حالا که کون میدی لا اقل یکم با آب و تاب بیشتری تعریف کن
ای پرنده ی مهاجر ای پر از شهوت رفتن**** فاصله قد یه دنیاست بین دنیای تو با من
|
|
|
# : 21 Aug 2008 03:23 | ویرایش بوسیله: dokhibahale
deleted
|