صفحه اصلی
|
صفحه اصلی انجمن
|
عکس سکسی ایرانی
|
داستانهای سکسی
فیلم سکسی
|
سکسولوژی
|
خنده بازار
|
داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها
|
پاسخ
|
وضعیت
|
ثبت نام
|
جستجو
|
قوانین
|
آخرین ارسالها
|
انجمن آویزون
/
خاطرات سکسی
/
یک خاطره
نویسنده
پیام
nasimkhan
اعضا
#
: 28 Apr 2006 11:09 | ویرایش بوسیله: nasimkhan
مال من
اسم من نسیمه واین ماجرایی که می خوام براتون تعریف کنم مربوط به 6سال پیشه.
من اون زمون 18 سالم بود ولی اصلا سابقه سکس با یه دختر را نداشتم. به خاطر همین خیلی تو کف بودم.البته تو شهر ما هیچ پسری توی اون سن وسال چنین تجربه ای رانداشت .چند تایی دوست دختر داشتم که اونا هم درحد گردش و روبوسی وبعضی وقتهام یه کم لاسیدن بود .یعنی اصلا اونها از سکس می ترسیدند.شایدم از آبروریزیش. به همین دلیل من که همیشه توی سایتهای سکس میگشتم به این دختر پسرهای راحت حسودیم می شد.
خلاصه یه روز بعدازظهر که داشتم باموتورتوی خیابونا ول میگشتم ودختر تور می کردم یکدفعه چشم افتاد به یه حوریه بهشتی !آخ آخ !چی بود!دنبالش راه افتادم بهخونه که رسید دیدم که اااا اینجا که خیلی آشناست!آره از شانس ما طرف یکی از آشناهای دور ما بود.قند تو دلم آب شد .به گاز رفتم خونه ویکراست رفتم سراغ دفترچه تلفن.درسته خودش بود .اسمش زینب بود ویکسالی از من کوچکتر.
از اون روز به بعد این شماره شده بود همه کار وزندگی من.از مدرسه که می اومدم گوشی را بر می داشتم ویکساعتی با عشق تازه ام زینب صحبت می کردم.اوایل پا نمی داد ولی بعدا خیلی راحت با هم صحبت می کردیم.دوسه ماهی گذشت ومن دیگه داشت طاقتم طاق می شدکه انو ازنزدیک ببینم .تا اینکه یکروز تو یکی ازاون تلفنهای یکساعته بعدازکلی وراجی وقربون صدقه رفتن تونستم مخش را بزنم که با هم بریم بیرون.فردای اون روز قرار گذاشتیم که با هم بریم سینما.البته تمام این اتفاقها در خفای کامل رخ می داد وبرا ی هر کدومش هزار جور ترفند به کار می رفت.
فردا سر موعد جلوی درخونشون بودم وبه یک بهانه ای خونه را دید میزدم که یکدفعه دیدم در باز شد وزینب خانوم اومد بیرون.وای که چه خانومی همونجا می خواستم بپرم بغلش کنم و یک دل سیر بکنمش. ولی به یک اشاره بسنده کردم .من جلو افتادم اونم پشتسرم داشت می اومد به ایستگاه که رسیدیم صداش کردم که بیاد جلو اونم که از ترس رنگش پریده بود با پاهای لرزان اومد پیشم نشست رونیمکت.
خیلی ترسیده بودکه نکنه کسی مارا باهم ببینه وآبرومون بره.با اینکه خودمم می ترسیدم کلی دلداریش دادم.آروم آروم دستمو گذاشتم روی پاهاش اول خودش رو جمع کرد ولی یک کمی که رونهاش را ماساژ دادم اونم آروم شد.وای وای!!چقدر لطیف ونرم بود.نسیم کوچیکه راست شده بود وداشت شلوارم را پاره می کرد.زینبم که خوشش اومده بود هی اینطرف اونطرف را نگاه می کرد می گفت :نسیم جون نکن ممکنه کسی نیگامون کنه.خوشبختانه تو موقع روز غیراز ماو دوتا پیرزن غرغروکه داشتند اونطرفتربا هم حرف میزدند کسی توایستگاه نبود.منداشتم زینب جونمو ماساژمیدادم که اتوبس اومد.ده دقیقه بعد ماتو سینما بودیم چون سانس اول بود اونجا هم شلوغ نبود.منم یک جای دنج را انتخاب کردم وبا زینب جون رفتیم اونجا نشستیم.فیلم که شروعشد منم رفتم سراغ کار خودم .دست انداختم گردن زینب جون ویک بوسه آبدار ازش گرفتم.اونم که خیلی خوشش اومده بود لبهاشو گذاشت روی لبهای من.مثل عسل شیرین بودند.داشت زبون منرا میمکید منم آروم دکمه های مانتوش رو باز کردم و دستمو بردم روی سینه هاش وای وای چه سینه های داغیداشت.حتی الانمدارم مورمورمیشم.داشتم انو میمالوندم طوریکه صدای اه اه زینبدراومده بود وهی داشت بلند تر میشد.ترسیدم نگهبان سالن متوجه بشه.دستو کشیدم بیرون وباز رفتم سراغ لبهاش هرچی میخوردم سیر نمیشدم زینبم داشت حال میکرد ناخدا گاه به خودش ور میرفت.فیلم تموم شد ماکه نفهمیدیم چی بود اما حسابی حال کردیم.به زینب گفتم خودش رامرتب کنه خودم به زحمت این نسیم کوچیکه رو که خودشو خراب هم کرده بودقایم کردم.یک بوسه دیگه از زینب جونم گرفتم که لامپها روشن شد.وقتی اومدیم بیرون تازه متوجه شدم زینب یک کیف پراز کتاب دستشه آخه اون به بهونه درس خوندن توی کتابخانه زده بود بیرون.اون روز باعث شد که ما عاشقتر بشیم.
دوسه روزی از ماجرای سینما گذشت یکروز که طبق معمول داشتم با تلفن با زینب صحبت می کردم متوجه شدم مامانش ازش خداحافظی کرد.بهش گفتم مامانت کجا رفت گفتبا بابام ودوتااز خواهرام رفتند خونهیکی از آشناهاون وتا آخر شب هم بر نمی گردند.پیش خودم گفتم از این بهتر چی می خوای بجنب پسر.گفتم پس تو چرا نرفتی گفت آخه منازاز این آشنامون زیا دخوشم نمیاد درضمن خواهر کوچیکمم تو خونه خوابه منم موندم که درس بخونم. گفتم می خوای من بیام پیشت که تنها نباشی!؟اول جا خورد. ولی یککم که براش زبون ریختم گفت باشه فقط از در کارگاه بیا تو که کسی متوجه نشه منم در راباز میزارم. وای همونجا پای تلفن داشتم خراب می کردم.نمی دونی چه حالی داشتم .یک دستی سروروم کشیدم.یک کرم لیدو کایین برداشتم وخودم رو رسوندم در خونه زینب اینا در کارگاشون باز بود. رفتمتو در رابستم. از پلههای کارگاه بالا میرفتم که زینب در راباز کرد.باورکنید اگه نرده ها را نگه نمیداشتم افتاده بودم تو زیر زمین !چه صحنه ای چقدر زیبا بود.انگارداشتم خواب میدیدم.زینب جونم که هنوزم باش میمیرم بایک تاپ گن ست برنگ سبز فسفری جلوم وایستاده بود داشت اسم منو صدا میکرد بی معطلی پریدم بالا بغلش کردم شروع کردم لبهاش روخوردن. وای چه حالی میداد.اونقدر که داشت آبم میاومد.به زحمت خودشو از من جدا کردوگفت چته صبر کن توکه داری منو خفه میکنی.متوجه شدم که بد جوری بهش حمله کردم آخه همه جای صورت وگردنش قرمزشده بودوچون بدنش مثل مروارید سفید بود کاملا معلوم بود.گفتم منو ببخش زینب جون الهی قربونت بشم دردو بلات بخوره تو سر هرچی بچه کونیه.دستمرا انداختم گردنش یک بوسه آروم از گوشه لبهاش گرفتم.گفت برو بشین الانمیام.تازه متوجه خونه شده بودم عجب خونه ای تو خوابم ندیده بودم خیلی شیک وباکلاس.چه مبلهایی مثل اینکه تا حالا هیچکس روی اونها ننشسته بودنشستم همونطوری که مشغول دیدزدن خونه بودم زینب با دوتا لیوان شربت وارد شد.تا نگاهم بهش خورددوباره داشتم کنترلم رااز دست میدادم.زینب کنارم نشست ولیوان شربت را دست منداد من همونطوری زل زده بودم توچشمهاش دوتا چشم حلوایی رنگ وخمار موهای بلندوفر یک صورت کشیده وسفید بدون حتی یک لک کوچیک.دوباره بوسیدمش اونم منرا بوسیدوگفت نسیم جون باید آروم باشی چون خواهرکوچیکم توی اون اطاق خوابیده ممکنه بیدار بشه اگه تورا اینجا ببینه خیلی بد میشه. منم گفتم خیالت راحت .منو نمیبینه.نصف لیوان شربتراخوردم ونصف دیگه رابادست خودم دادم به زینب وقتی تموم شد یک بوسه از لبهاش که هنوز خیس شربت بود گرفتم این کارم خیلی حشریش کرد دیگه منو ول نکرد لبهامون به هم گره خورده بود آخ که چه حالی میکردم.اونم داشت صداش در می اومد .ده دقیقه ای گذشت ما همدیگر را ول نکرده بودیم دیدم الانه که آبم بیاد گفتم زینب جون اینجا نمیشه بلند شو بریم تو اتاق .اونم گفت اتاق خواب مامانم پشت آشپز خونهاس اونجا صدا هم کمتر بیرون میاد.اون رفت منم به بهونه دستشویی از کرم لیدوکایین مالیدم به کیرم وماساژ دادم تا بی حس شد.وارد اتاق که شدم دیدم زینب نشسته رو لبه تخت منم رفتم کنارش شروع کردیم لب خوردن اروم زبونمرا گذاشتم تو دهانش اون دامیمکید منم حال میکردم.دستهامو بردم طرف سینه هاش شروع کردن مالوندن.کیرم داشت شلوارمراپاره میکرد ظاهرا بی حس کننده هم بی اثر بود.اروم تاپ زینب را دادم بالا سوتینشم با دندونام کشیدم پایین چه سینه هایی شروع کردم به خوردن حالا دیگه اوروتخت افتاده بود منم روش خوا بیده بودم وداشتم سینه هاشرو میخوردم حسابی هر جفتمون حشری بودیم. داشت صداش درمیاومد. آه آه نسیم جون آخ آخ ... کمکم ناله ها تبدیل به شیون شد وبعدهمفریادزینب بلند شد یکدفعه یک لرزش کوچک وارضاشد.میگفت آخه مرسی مرسی نسیمجون مرسی .وشرع کرد بوسیدن من منم که حال خودم رو نمی فهمیدم کمربندمرا باز کردم و همونطوری که تو بغلم بود دستشرا گرفتم کذاشتم روی کیرم .کمکش کردم شلوارمرو در بیاره منم اونو لخت کردم. هردومون با یک شورت بودیم گفتم نمی خوای کیرمنو؟گفت چرا که نخوام .شهوت از چشمهای هردو مون میبارید شوتم را کشید پایین .گفت وای عجب کیری تو فیلم دیده بودم اما فکر نمی کردم اینجوریه گفتم بخورش گفت چندشم میشه گفتم یکبار بخور اگه نخواستی دیگ نمیدم. گذاشتم تو دهنش و خودمو عقب وجلو کردم یواش یواش خوشش اومدوخودش شروع کرد ساک زدن ده دقیقه ای ساک میزد صدام دراومده بود داشتم خالی میشدم کشدم بیرون ودوباره خوابندمش روتخت.یک بوسه بین دوتا ابروهاش زدم حسابی حال کرد.شروع کردم به لیسیدنش هرچی تجربه از فیلمهایسوپر داشتم بکار گرفتم چند دقیقه گذشت داشتناله میکرد شد شیون یک لرزش وباز اورگاسم شد.مرس نسیم جون مرسی .دیگه موقعش بود.آروم دستمرا گذاشتم روی کسش واز روی شورت شروع کردم مالوندن اول خودشرا جمع کرد ولی یواش یواش آروم شد.داشتنالش در میاومد که شورتش را کشیدم پایین مقاومتی نکرد پاهاش رو از هم باز کردم وای وای وای چی دیدم .یک کوس گوشتی بدون یکدونه مو.خیس خیس شروع کردم به خوردن انگار که لبه های این کس به هم دوخته شده بود اونقدر لیس زدم تا از هم باز شد با زبنم میکردم توش ودرمیآوردم زینبم داشتاه وناله میکرد که من بیشتر حشری می شدم میگفت نسیم جون بخور وای بخورش همش مال خودت تورو خدا بخورش مال خودخودخودته. منم دیگه وحشیانه می خوردم وبادستم با چوچولش بازی می کردم.داشت شیون میکرد نذاشتم ارضا بشه برشگردوندم گفتم میخوام بکنمت گفت هرکاری میخوای بکن من مال توام مال خودت منم یک کم از کرم مالیدم به سوراخ کونش وبا انگوشتم دادمتو اول یکی کمکم دوتا سهتا وچهارتا انگشتامو تو کونش می کردم اونم داشت نعره میزد گفتم یواش بابا الان همه همسایه ها میریزند اینجا .گفت ولشون کن کار خودت رو بکن گفتم آمادهای گفت ده بکن توش توکه منو کشتیمنم بی معطلی کیرمو گذاشتم توکونش چون لیز بود با یک فشا همش رفت توزینب نعرهای زد که من ترسیدم کشیدم بیرون گفتم چی شد دیدم اشکش دراومده حق داشت بیچاره دختری که تا حالا کیر ندیده بود داشت یک کیر کلفتی که 18 سانتی طول داشت می رفت تو کونش.آرمش کردم گفت آخ آخ نسیم جرم دادی جرخوردم با کیرعشقم جرخورم گفتم بازم میخوامت میخوام پاره ات کنم گفت بکن هرکاری میخواهی بکن بوسیدمش دوباره کیرموگذاشتم تو کونش اینبار کنترل کردمسرش را فرستادم توگفتم دردش تمومشد بگو.همینطوریواش یواش فرستادم تو نگهداشتم تا بهش عادت کنه.چه کون تنگی داشت احساسمی کردم کیرم داره میترکه.شروع کردم تلنبه زدن چندبار که تلنبه زدم دیگه می خندید وداشت حال میکردبایک دستم چوچولش را میمالونم که اونم کیف کنه .ناله میکرد:آهآه نسیم جونم بکن منو جرم بده آه آه منم حشریترمیشدم تلنبه را تند تر می کردم کم کم داشت ارضا میشد یکدفعدیدم لرزید وآروم شد.اما من هنوز آبم نیومده بود.البته خودم نمی خواستم کشیدم بیرون برش گردوندم روش خوابیدم دوباره لبهاشوخوردم اونم داشت لبهای منو میخورد ومیگفت ممنونم نسیمجون من دیگه ما توام تا ابد مرسی عزیزم .گفتم خوشگل من حالا میخوام کارو تموم کنم اجازه هست ؟ یکم ترسید ولی گفت باشه اگه تو میخوای باشه گفتم نه توام باید بخوای گفت منتورا میخوام هرچی را که تو بخوای منم میخوام .با این حرفش کلی حال کردم بوسهای از گوشه لبش گرفتم .پاهاشو دادم بالا روی شونه ها م آروم سر کیرمرا گذاشتم روی کسش وروش میکشیدم این کارم داشت دیوونه اش می کرد ادامه دادم تا به التماس افتاد آه آه نسیم توکه منو کشتی بکن توش دیگه بکن این کس منو زینبتو بکن کسشو پاره کن آخ آخ نسیم بسه بکن توش حسابی حشریش کردم یکدفعه همونطور که التماس میکرد با یک فشار تمام کیرمو دادم توو نگه داشت چه شیونی کرد ولی خیلی خوشش اومد دوتا تلنبه زدم واون دوتا شیون دیگه زد. همه روی تخت پر از خون شد زینب گفت آهآه نسیم عزیزم منو پاره کردی مرسی مرسی با زم منو بکن پرده من مال تو بود تو ما خودتو پاره کردی ممنونم .منم دیگه وحشیانه تلنبه میزدم دیدم داره آبم میاد زینبم داشت ارضا میشد همونطوری داشت شیون میکردتا لرزید واورگاسم شد.گفتم داره میاد گفت همش مال منه بده بخورم.کشدم بیرون زینبو بلنش کردم با دستاش کیرموتمیز کرد و گذاشت تو دهنش منم با فشار هرچی داشتم تو دهنش خالی کردم.هونقر زیاد بود که خودم تعجب کردم.زینبم چون بار اولش بود نتونست همشو بخوره واز دهنش ریخت بیرون روی سینه هاش اونم با دست آب منی منو مالید به همه سینش .گفت نسیم مهل منه همه آبشم مال خود خودمه منم بغلش کردم و شروع کردم ده بوسیدنش سیر نمیشدم اما دیگه نا نداشتم افتادم روی تخت درحالیکه زینب جونمم تو بغلم بود. همونطوری خوابمون برد.
با صدای دراز خواب بیدار شدم دیدم خواهر زینب که 12سالش میشد داره زینبو از پشت در صدا میکنه خدا را شکر کردم که در اتاق را قفل کرده بودم آروم وبا بوسه زینبمو بیدار کردم موضوع رو بهش گفتم کمی دستپاچه شد .آرومشکردم پاشد لباس خواب مامانش رو که اونجا بود پوشیدگفت تو بشین تا من سر اینو گرم کنم وبیام رفت خواهرش را به یک چیزی مشغول کردوبعداز ده دقیقه اومد.گفتم ساعت چنده گفت هفت فهمیدم سه ساعتی اونجابودم .زینب دوباره تو بغلم بود گفت بیا باهم بریم حمام گفتم باشه.حمام همونجا کنار اتاق خواب بود. ناکس پدرت فکر همه جارو کرده.گفت آره هرشب اینجا از این خبرهاس بعدشم یک دوش وانگار نه انگار .باهم خندیدیم بغلش کردم چون لخت لخت بودیم همونطوری رفتیم تو حمام بازم این نسیم کوچیکه راست شده بود اما باور کنید دیگه نای راه رفتن نداشتم درضمن زینبم چهار بار ارضا شده بود میدونستم بیشترش خطرناکه .تو حموم همدگر روشستیم منبراش لیف زدم اونم برای من.حالمون جا اومد. گفتم زینبجون گفت جونم نسیم جون –ناراحت نیستی که من اپنت کردم یعنی پردترو برداشتم.__نه!من وتو مال همیم این کارم یکروز باید می شد پس چه بهترکه حالاباشه که توام میخواستی حسابی از این حرفش حال کردم اما میدونستم پدرش با این وضع مالی تابوت دخترشم روی دوش من نمیگذاره.اماباید به هر قیمتی انواز چنگ باباش در بیارم آخه اون مال من بود.
یک کمی دیگه تو حموم ماساژش دادم که حسابی حال اومد البته خودمم حال میکردم.بعدم یکدست بوسه اساسی ازهم گرفتیمو اومدیم بیرون.زینب درحالیکه میخندید لبسهاشو پوشیدواون ملافه غرق به خون را جمع کردوگفت توبرو تو پذیرایی بشین منم ترتیب این شاهکار شما رومیدم بعد میام خدمتتون یکم خجالت کشیدم.آخه من خجالتی ام!!! سرم روپایین انداختم وگفتم پس خواهرت چی؟گفت نگران اون نباش بهش میگم تو مشتری بابا هستی وبااون کارداری.هنوز سرم پایین بوداومد یک بوسه ای گوشه لبمزد که من بلافا صله جبران کردم.گفت آخه پسر خجالتیمونوباش!منم پاشودم همنطوری توبغلش گرفتم ویک بوسه سی ثانیه ای ازلبهاش گرفتم که داشت دادش درمی اومدولی وقتی ولش کردم با همون لبخند قشنگش که دل سنگ روهم آب میکردگفت وای الهی قربون اون بوسه های آبدارت بشم. این حرفهاش منو وحشی میکرد میخواستم همونجا بخورمش.که دیدم داره با اشاره به من میگه پاشو نکنه میخوای بشینی اینجا تا ما مانو بابام بیا.پاشودم رفتم تو پذیرایی روی مبل نشستم ومحو تماشای خونه اعیونی اونا شدم. یکدفعه وجود یکی را تو اتاق احساس کردم!توجه کردم دیدم بله آبجی زینب جلوم وایستاده داره بروبر منو نگاه میکنه.درست به زیبایی زینب اما یککم ظریفتر.گفتم بیا اینجا ببینم کوچولو. گفت من کوچولو نیستم 12 سالمه شما اومدید تو خونه ما چیکار.چه صدای قشنگی داشت درست به قشنگیه زینب جونم.گفتم ااا ببخشید خانوم قصد جسارت نداشتم. من اومدم با بابات کار دارم.گفت نیستش رفتن بیرون گفتم میدونم حالا بیا اینجا ببینم کلاس چندمی؟ اومد نشست کنارم گفت من کلاس پنجمم چند ماه کم داشتم به همون خاطر یکسال دیرتررفتم مدرسه.همونطوریکه داشتم با پروانه خانوم گپ میزدم زینب جونم با یک سینی شربت ویک ظرف شیرینی اومد تواتاق.دیدم مانتوشو پوشیده وروسری هم روسرشه .یک لحظه خندم گرفت ولی جلوی خودمو گرفتم. زینب نشست وگفت آقا نسیم خوب با آبجی ما گرم گرفتین.گفتم بله زینب خانوم ما با همه گرم میگیرم.__بفرمایید شربتو شیرینی .پروانه جون میری اون ظرف میوه رو بیاری .پروانه دوید بیرون.منم روبه زینب گفتم عجب خواهر شیرینی داری اونم گفت چیه نکنه دلت اونم خواسته.گفتم دل ما غلط بکنه غیراززینب جونم کسی رو بخوادآخ الهی که من قربون اون مانتوروسری پوشیدنت بشم .وهمونجا دست گردنش کردم شروع کردم بوسه زدن اما زود جمع وجورشدیم چون خواهرش داشت میاومد.یک نیم ساعتی دیگه اونجا موندم حسابی ازم پذیرایی شد چندتایی بوسه از هردو خواهرگرفتم وزدم بیرون.
یکسالی از دوستی عمیق منو زینب گذشت ولی دیگه فرصت سکس با هم را نداشتیم .البته همون یکبار هم تو شهر ما خیلی نوبر بود.من مشغول کنکور شدم وزینب همکه دختر واقعا درسخونی بود وارد پیش دانشگاهی شد.تااینکه یکروز از مادرم شنیدم قراره برای زینب خواستگار بیاد.انگار دنیا روسرم خراب شد.فوری زنگ زدم بهخونه زینب اینا اما کسی دیگه گوشی رو بر میداشت اعصابم خرد شده بود دیوانه شده بودم تا دو روز هرچی تلفن زدمبه خونه زینب کسی دیگه گوشی رابر میداشت.روز سوم دلم رو زدم به دریا همه بی آبروییش را به جان خریدم رفتم سر راهش .وقتی از مدرسه بیرون اومددنبالش رفتم تاتنها شد جلوش ترمز کردم گفتم زینب جان عزیزم چی شده چرا جواب تلفنهامو نمیدی ؟ سرش را که بلند کرد دیدم داره گریه میکنه رنگش پریده بود چشمهاش از شدت گریه پف کرده بود.همونطوری با صداییکه گریه شنیدنیترش کرده بود ماجرای خواستگارراتایید کرد واینکه اصلا اونها رو ندیده و نمیشناسه فقط بابای پسره با باباش رفیق بودندقراربود دوشب دیگه بیان خونشون واونم از سه روز پیش که شنیده بود خودشو تو اتاق زندونی کرده وفقط گریه میکرده.دوباره داشت به من التماس می کرد که کمکش کنم منم هیچ کاری ازدستم بر نمی اومد فقط بهش گفتم که امروزبعدازظهر پای تلفن باشه.دیگه همه فضولهای شهر سر کوچه ای که ما ایستاده بودیم جمع شده بودند.منم زود اونجا رو ترک کردم.
دوروز تموم هرچه به آب وآتش زدم هیچ افاقه نکرد.البته باید بگم زینب هم از پسره زیاد بدش نیوده بود یا لااقل من اینطوری فکر می کردم.عروسی برپا شد وعشق من سوخت.شنیدم که درشب عروسی زینب در جواب عاقد بعداز نیم ساعت گریه از حال رفته وبه زور آمپول ازش بله را گرفتند. وتا مدتها خبر داشتم که به پسره پا نمیده تا اینکه بالاخره چیز خورش کردندوبه زور به کابین دامادبردند. وقتی پسره را شناختم بیشتر اوقم گرفت یک پسر دست وپاچلفتی که جز یک پدر پولدارویک کمی تیپ وقیاقه هیچی نداشت.الان پنج ساله دیگه زینبرو ندیدم یعنی اون پسره نمیزاره از خونه بیرون بیاد.از نزدیکیهای ما هم رفتند. منم یکسال کنکورم را خراب کردم.سال بعد هم یکرشته آبکی که ازش متنفرم قبول شدم.الان دانشگاه را تموم کردم.وبا اینکه تا حالا کلی کس کردم هنوز در حسرت زینبم .تازگیها می خواهم اون پروانه را گیر بیاورم و اونم مثل خواهرش اپن کنم.اگه کردمش براتون مینویسم.....
jalab
اعضا
#
: 1 May 2006 15:37
نسيم اسم دختر
dariushagha
مدیر
#
: 1 May 2006 20:24
کیانوش هم اسم دختره.
اگر بهترین دوستم نیستی لااقل بهترین دشمنم باش اگرغمخوارم نیستی لااقل بزرگترین غمم باش هرچه هستی همیشه بهترین باش چون بهترینه
googoosh
اعضا
#
: 2 May 2006 18:18
خا خيلي خوب نسيم با اين داستان نخمي تخيليت خوب بود
nokia2006
اعضا
#
: 5 May 2006 15:38
ريدي به هر چه داستان سكسي
soofimaslak
اعضا
#
: 5 May 2006 16:35
نسیم اسم پسره اسم اصلی بوش هم نسیم بوده آخه ایرانیه
فقط کاشکی ازش بچه دارم میشدی
farshad_66
اعضا
#
: 16 Jul 2006 13:18
اين كسشرا چيه بلغور كردي عمووووووووووووو.از اون اولش معلوم بود.تو از كجا ميدوني هيچ پسري تو شهرتون تو اون سن تجربه ي سكس نداشته؟مگه تو آمار همه رو داري.در ضمن تو يه همچين شهري كه پسراش اينقدر گلابي هستن مطمئن باش به اين آسوني نميتوني بري سينما و لب تو لب بشي.در كل داستانت كسشر محض بود.(راستي بد نيست بگي تو كدوم شهري؟)
shaggy_88
اعضا
#
: 16 Jul 2006 18:37
كس بود فطير,اما يه نكته ي جالب داشت اونم تشابه اسميتون بود:نسيم و زينب
جواب شما
»
نام
»
رمز عبور
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از
این قسمت
عضو شوید.
Powered by
MiniBB