صفحه اصلی
|
صفحه اصلی انجمن
|
عکس سکسی ایرانی
|
داستانهای سکسی
فیلم سکسی
|
سکسولوژی
|
خنده بازار
|
داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها
|
پاسخ
|
وضعیت
|
ثبت نام
|
جستجو
|
قوانین
|
آخرین ارسالها
|
انجمن آویزون
/
خاطرات سکسی
/
اولین عشق و اولین سکس و پایان تلخ
.
1
.
2
.
>>
نویسنده
پیام
night_mare
اعضا
#
: 14 Aug 2008 15:56
سلام به همگی من الان 1 ساله عضو هستم ولی تا هالا دستم به کیبورد نمی رفت که خاطره بنویسم با این هال که خاطرات زیادی دارم ولی خاطرات من در عین جذابیت خیلی عشقی و برخی پایان تلخی دارن ولی بلاخره تصمیم گرفتم بنویسم و اول از همه سکس با عشقم رو براتون مینویسم
ANTIGONE
اعضا
#
: 14 Aug 2008 16:35
منتظریم که زودتر داستانتو بذاری
در دلم آرزوی آمدنت می میرد ... رفته ای اینک اما ...آیا باز میگردی؟ .... چه تمنای محالی دارم ... خنده ام می گیرد
reflex
اعضا
#
: 15 Aug 2008 16:43
به جای سخنرانی یکم مقدمه چینی میکردی.منظورم اینه که یه قسمت از داستانتو بزار
ای پرنده ی مهاجر ای پر از شهوت رفتن**** فاصله قد یه دنیاست بین دنیای تو با من
night_mare
اعضا
#
: 16 Aug 2008 18:18
سلام امیدوارم خوب باشید از نظر دو دوست عزیزم تشکر می کنم . خوب بریم سر اصل مطلب من سجاد 22 سالمه و دیگه فکر نکنم جزییات مهم باشه براتون من ساوه زندگی میکنم و حالا می خوام ماجرای اولم رو تریف کنم این ماجرا واقعی هست اصلاً به چشم دروغ و یا اغراق بهش نگاه نکنید تا حتی اسم ها هم واقعیست.
عشق اول سکس اول پایان و جدایی تلخ آن بدون دخالت من
قسمت اول ------- خاطره عشق اول و سکس اول
سلام عشق من هستن ؟
سلام خوب بابا زیاد جو گیر نشو !
خواهر زن چرا هر بار که من میزنگم اینطوری حال منو می گیری ؟؟ باز حسودیت شد به منو فریبا خوب از بس که بد اخلاقی هیچکی طرفت نمی آد مگر نه تو که 2 سال بزرگتری . الان به فریبا می گم حال تو حسابی جا بیاره حالا هست یا نه ؟؟
اره هست ولی حالش خوب نیست از دیشب دل درد و دندون درد شدید داره تازه بابا از دکتر آوردتش !!
جان من راست می گی ؟؟ گوشی رو بده بهش ببینم . راستی داشت یادم می رفتا !! می گم اخلاقت رو خوب کن تو اگه شوهر کرده بودی الان بچت هم هیکله من بود !!! هه هه هه ... خوبت شد ؟؟
فریبا بیا ببین این عوضی داره چی میگه!!
عوضی بابا بچته!!
خفه شو !!
به تو چه به باجناق خودم فحش دادم.
الو ؟؟
سلام جوجو جونم !! چته ؟؟
سلام خوبی ؟؟ من چمه ؟؟ مگه قراره چیزیم باشه ؟؟ پیشی چرا اینهمه این فهیمه رو ازیت می کونی ؟؟
بابا الان فهیمه گفت که دل درد و دندون درد داری در ضمن اول ان شورو کرد به من چه دوماٌ من فقط تو رو ازیت می کونم .
تو غلط می کونی . نه من چیزیم نیست نترس چه خبرا ؟؟ کار داشتی ؟؟
آره می خواستم بگم که فردا نامزدی امین هست یه پارتی گرفته البته همه فامیلا هستن با 3،4 تا از دوستاش مثله مجلس خودمون .
پسر عمت رو می گی ؟؟ باشه پس ساته 6 بیا که بریم لباس بخریم .امره دیگه نداری ؟؟
نه . جوجو قشنگم یه بوس بده !!
پرووووو . بیا موووووچ . امره دیگه ؟؟
نه دیگه مزاحم نمی شم . بای
منو فریبا 8 ماه بود نامزد بودیم البته قبلش هم 3 سال دوست بودیم
همین طوری بیکار نشسته بودم رفتم ماشین رو زدم بیرون یه چرخی تو شهر بزنم . همین که ماشین رو زدم بیرون یادم افتاد برا فردا مشروب می خوایم یه زنگ زدم به امین گفتم مشروب خریدی یا نه . گفت پیدا نکردم . گفتم ماشینت رو بیار جلو در با 2 تا ماشین بریم که بتونیم قایم کنیم . گفت امدم . منم تو حیاط نشستم کل حیاطمون نما نرده هست . پیپم رو روشن کردم و داشتم کام می گرفتم که صدای یه ماشین امد رسید جلو در ما دستی کشید دوییدم بیرون درو که باز کرد 3،2 مشت تو سرش زدم گفتم ناقص نخورده مستی ساعت 3 مردم خوابن . گفت اروم بابا گفتم چی شوده بزن بیرون بریم . ماشین رو زدم بیرون رفتیم یه محله هست اسمش رو گزاشتن محله پیغمبری ها کل این محله با هم فامیلن 7 تا کوچه داره همه از دم مواد فروش هستن تا حالا 4 تا بنز پلیس رو آتیش زدن . خلاصه رفتیم انجا رفتیم خونه یکی که باهاش آشنا بودم . گفتم مملی شربت داری گفت اتفاقاً 2 ساته پیش رسید بیا بریم تو . به امین گفتم که جلو در بمون . رفتیم الحق که تازه آورده بود هنوز جابه جا نشوده بود . 4 تا ابسولوت تمشک برداشتم 4 تا وودکا اسکای 2 تا هم وودکا نمیروف با طعم فلفل گزاشتم تو کارتن به امین گفتم ماشینه خودش رو بیاره تو حیاط . آورد ماشینش سمنده صندوق رو زدم بالا کفی صندوق رو در آوردم زاپاس ماشین رو در آوردم یه پارچه گزاشتم زیرش شیشه هارو چیدم روش . گفتم حالا نوبت شیرینیه منه !! رفتم یدونه ابسولوت تمشک با یدونه نمیروف عسل بر داشتم گزاشتم تو ماشین دیدم مملی امد گفت سجاد سفارشت رو هم آوردم دیدم 4 تا اودنایس نقرای 500سی سی گفتم دمتو بابا . گفتم امین حساب کونم گفت اتفاقاً باید حساب کونی چون دسته چک یادم رفت گفتم کیرته . گفتم مملی چقدر شد گفت ابسولوت 27000 ،4 تا . اسکای 24000 ، 4 تا . نمیروف 35000 ،2 تا می شه 247000 . بعلاوه 27000 ابسولوت و 38000 نمیروف و 48000 ادنایس خودت کلان 38700 که 20000 تومن تو نده منم چکش رو کشیدم شربت های خودم رو بر داشتم امدیم امین رفت خونه من رفتم تو شهر دور میدون مخابرات بودم که یهو یه صدایی از پشتم امد < زانتیا زیتونی بزن کنار > منو میگی کپ کردم . شیشه رو دادم پایین یارو امد گفت گمشو از ماشین پایین . منم رنگم پرید درو باز کرد خودش دست انداخت یقه منو گرفت کشید بیرن گفت به جرم فراموش کردن دوستان گمشو تو ماشین . آمدم بیرون یهو انگار سگ تخمم رو گاز گرف برق از کونم پرید یه چک افسری زدم در گوشش گفتم ناقص داشتم سکته می کردم تو الان هم که تو اداره پلیسی آدم نشدی . گفت ببخشید ولی عوضش رو در آوردم که دیگه سری به ما نمی زنی . بغلش کردم گفتم کیوان جان به خدا درگیرم کلی احوال پرسی کردیم آخرش صداش کردم ماشین رو بردم آینه به آینه با ماشینش کردم یکی از اودنایس هارو دادم بهش گازو گرفتم رفتم . امدم خونه ساعت 5 بود قرارم یادم افتاد رفتم یه دوش گرفتم رفتم دنبال فریبا . زنگ زدم مادرش اومد جلو در گفت داره حاضر می شه بیا یه شربت بخور بعد برو گفتم نه دیرمون می شه . فریبا امد سوار شد رفتیم مغازه یه لباس خرید که از بالا روی سینه هاش میفتاد از پایین هم تا روی زانوش بود رنگش هم طلایی بود آمدیم خونه پرو کرد یهو پریدم روش گفت اروم گفتم نمی دونی چی شدی که موهاش تا روی باسنش بود توی ان لباس طلایی خیلی ناز شوده بود گفت پیشی لباسم خراب میشه گفتم درک یدونه دیگه می خریم یه لب گرفت ازم گفت پیشی ملوسم دوباله زدی بالا ؟؟؟ گفتم اله جوجوم اولین باله می خوام باهات حال تونم هر دفه یه اتفاقی افتاده . ما با همدیگه همیشه مثله بچه ها صحبت می کردیم . گفت فدات شم من . فریبات بمیله برات گفتم نیمیخوام . شورو کردم لب گرفتن چشای نازشو هی می بست زبونش رو میکرد تو دهنم هر دفه هم یه گاز کوچولو از لب پایینم می کرد خیلی حال می ده . بغلش کردم بردمش رو تخت خودم خوابیدم زیر همینجوری داشتم گردنش و روی سینه هاش رو بوس می کردم گفت زود باش خیلی وقت نداریم که انطوری می کونی .اروم زیپش رو از پشت باز کردم گفتم جون بوخورمت گفت من کوچولوم آخه تموم می شم ها . گفتم من جوری میخورمت که تموم نشی تا لبم رو گزاشتم رو سینش یهو ناخوناش رو فرو کرد تو بدنم و یه اهههههه ناز کشید که نزدیک بود آبم بیاد سینه هاش بیست بود گردو بزرگ یه هاله کچیک و کمرنگ با نوک برجسته هرچی میخوردم بیشتر تشنه می شدم بلاخره داد زد بس کون دیگه برو بدی یا پاشم برم خونه . گفتم چشم . کلاً لباس رو در آوردم چی می دیدم یه هیکل توپ رونهای توپر پوست برنزه که من عاشقشم . شرتش رو کشیدم پایین وای یدونه زدم تو گوشم که ببینم بیدارم یا خواب خندش گرفت گفت تا آخره عمرت ماله خودته حسرت نکش اینهمه عزیزم . به خودا دارم می میرم ولی باز می نویسم بغضم گرفته شدید داره خفم می کونه ... لبم رو بوس کرد کاره من از کار گزشت ابم آمد نگو چقد بی جنبه دفه اولم بود و آن واقاً قشنگ بود کسش مثله یه خط کشیده بود هیچ گوشتی نداشت وقتی اینطوری دیدم جامو عوض کردم اون خوابید زیر من رو . پاهاشو باز کردم یکم کسش رو نگاه کردم سرم رو فشار داد روش چه بویی می داد کمی هم بوی صابون می داد یه تاره مو رو بدنش نداشت شورو کردم خورن یه جیغ کشید گفت وای داره یچیز انگار از ته دلم می برن خیلی حال می ده وسط کار انگشتم رو که خواستم بکونم تو کسش که گفت اوی آقاهه مگه قول ندادی 3 روز بعد از عروسی خونیم کونی من هنوز کوچولوم گفتم چشم بیا بزن یدفه . 2 دقیقه نشد که پاهاش رو چسبوند به سرم و فشار می داد و جیغ می زد . یهو بدنش شل شد رفتم بالا دیدم چشاش رفته صداش کردم گفت جون پیشی منو کشتی چشاش رو باز کرد خماره خمار بود . شورو کردم قربون صدقه رفتن و بوسیدنش . گفت نوبته توه . بلند شد تی شرتم رو در آورد گفت قربونه بدنه سفتت برم بدنه تو که از من خوشگل تره بچه خشگلی ها . گفتم به خاطره تو رفتم بدن سازی اینهمه درد کشیدم . خودت که یادته 3 سال پیش باهام دوست شدی گفتی از بدنه سفت خوشت میآد . گفت آره یه لب محکم گرفت گفت فدات بشم . سینم رو بوس کرد رفت پایین دکمه شلوارم رو باز کرد کشید پایین دید شرتم خیسه گفت نکرده ؟؟؟ گفتم بهت که گفتم کارم از کار گزشته عوضی دفه اولمه دختر بغل کردم . گفت فدات . شورتو رو در آورد کیرم رو دید گفت واااااااو . این چیه . پسر این منو می کشه نمی شه یکمش رو ببری . خندیدیم گفتم آخه این کیر من همچین بزرگ نیست ها تو کیر ندیدی این متوسطشه . < کیرم 19 سانته با 8 سانتم کلفتیش > خلاصه شورو کرد به خوردن بلد نبود ولی به خاطره علاقه زیادش به من خیلی تلاش می کرد که خوب بخوره منم تحقیرش نکردم که بخوره تو زوقش هردفه دندونش می خورد اذیت می شودم ولی به روی خودم نمی آوردم همش می گفتم خیلی قشنگ می خوری . 8،7 مین خورد گفتم بسه . لیدوکایین رو آوردم زدم به کونش که وقعاً قلمبه و خوش استیل بود . کرم آوردم زدم به دستم آروم مالیدم روی سوراخش تا تحریک شد بعد آروم انگشت اشارم رو کردم تو کونش گفت یواش . جلو عقب کردم بعد2 تا انگشت کردم حسابی ازیت می شد از تکون خوردناش ملوم بود ولی می خواست به من حال بده تحمل می کرد دیگه . نمی خواستم زیاد باز بشه تنگ بیشتر حال می کونم دستم رو در آوردم کرم مالیدم روی کیرم اروم گزاشتم روی سوراخش شنیده بودم که وقتی یدفه بکونی دردش کمتره منم دستم رو بردم جلو صورتش دوباره لیدوکایین زدم به سوراخش صبر کردم اثر کنه کیرم رو تنظیم کردم گفتم ببخشید دستم رو گزاشتم روی دهنش کیرم رو تا ته کردم تو کونش یهو بدنش سرخ شد کیره خودم هم خیلی درد گرفت دیدم دستام خیس شد صورتش رو بر گردوندو دیدم گریه کرده امدم در بیارم نزاشت گفت باید عادت کونم تو شوهرمی از من می خوای و حقته . منم نامردی نکردم هی قربون صدقش می رفتم و می مالیدمش حسابی صبر کردم تا کونش عادت کونه کیرم داشت از حرارتش می سوخت . گفت بکون دردش افتاد کیرم رو تا وسطا آوردم بیرون یه توف کردم روش گفتم تف به روت که اینهمه زن منو ازیت می کونی . خندید . حدود 5 مین کردم دیگه صدای جفتمون بلند شد هر دومون حال می کردیم هی می گفت ماله خودته جرش بده تا آخره عمرم بهت میدم . گفتم آبم رو چی کونم گفت می خورمش منم محکم تلنبه زدم تا آبم بیاد دیگه جفتمون هم نا نداشتیم یهو کشیدم بیرون دادم دهنش هی می خورد و لسی می زد دیدم داره میاد دستم رو گزاشتم زیره چونش با ان دستم کیرم رو گرفتم گفتم دهنت رو باز کن یهویی جیغ زدم آبم ریخت توی دهنش نصفش اینطوری اوردم نصفش رو هم کردم کیرم رو تو دهنش گفتم بمکتش اونم می مکید خیلی حال داد آبم که امد بی حال شدم بغلش کردم بوسش کردم گفتم دستت درد نکنه خیلی حال داد کشتی پیشیت رو . کیرم خیلی می سوخت لبم رو گزاشتم رو لبم و خوابم برد . انقدر راحت شدم که برای اولین بار خواب ندیدم راحت خوابیدم .یهو حس کردم یچیزه سرد ریخته شد روی کمرم بیدار شدم دیدم ژل پیروکسیکام اورده داره کمرم رو میماله گفت سلام پیشی خوابالو ساعت 9 شده ها 1:30 مینه خوابی گفتم ممنونم واقعاً راحت شدم . بلند شدم یخورده عشق بازی کردم باهاش لباسام رو پوشیدم رفتم رسوندمش . برگشتم رفتم حموم یه دوش آب سرد گرفتم ساعت شد 10 امدم نشستم پای فیلم ادنایس رو آوردم 3 تا پیک رفتم بالا لم دادم رو کاناپه خوابم برد . تلفن زنگ زد .
الوووووو ؟؟؟
سلام نکبت . ساعت 11 هنوز تمرگیدی
گفتم لاشی خسته بودم چیه ؟؟
مگه نمیای من دست تنهام بیا دیگه خانومت رو هم بیار پیشه ساناز با هم دیگه به ما دستور بدن
گفتم باشه سرم منگه میرم حمام 1 ساعته دیگه میام
خبر مرگت بیاد
خایش رو داری به فریبا بگم
اره دارم
بدبخت خایت رو از پس یقت می کشه بیرون
بگو ببینیم
بای
رفتم حمام صورت رو صاف و صوف کردم امدم بیرون رفتم خونه فریبا گفتم حاضری گفت اره وایسا دارم میام آمد لباسش هم دستش بود گزاشت صندلی عقب راه افتادیم آمدیم خونه امین در حیاط رو زدیم امین تو حیاط بود گفت خبره مرگت بلاخره امدی ؟؟ فریبا گفت بله ؟؟؟ دیگه چی ؟؟ خوشم باشه ؟؟ امین درو باز کرد به پته پته افتاد گفتم بگم ؟؟؟؟؟ با ادا اطوار حالیم کرد گوه خوردم نگو جان زن دایی نگو . فریبا گفت چی رو بگی ؟؟ گفتم هیچی می خواستم از پدر زنش مایه بزارم التماسم رو کرد . رفتیم تو . حیاط بزرگی داشتن یه 24 تا صندلی آورده بود تو حیاط با 6 تا میز میزا رو 2 تا 3 تا میزه کردم و صندلی هارو چیدم این میزه مشروب خورا بود روی هر میز هم 13 تا گیلاس گزاشتم یه نمیروف گزاشتم وسط 2 تا ابسولوت رو گزاشتم دورش 2 تا هم اسکای گزاشتم دور ابسولوت ها رو اون میز هم به همین ترتیب . گفتم تخم خر نوشابه یادمون رفت رفتیم 60 تا هم نوشابه کوچیک خریدیم روی هر میز 30 تا گزاشتم . خانوما هم توی خونه داشتن تمیز کاری میکردن پریدم ادناسم رو از ماشین آوردم 2 تا پیک به امین دادم 3 تا هم خودم زدم تا سرحال شم . کارا تموم شد .ساعت شد 5 دوستامون امدن با خانوماشون امدن . احوال پرسی و گپ تا ساعت شد 7 و مهمونه گروه گروه امدن همه جوون یعنی بالای 30 نبود 85 تا هم مهمون داشت حسابی گپ زدن تا سات شد 8 اکثر مهمونا با خودشون مشروب آورده بودنو رومان پیچ به عنوان هدیه می دادن به داماد منم پریدم از توی ماشین 4 تا شرابه گلاردو سفارش شیراز آوردم دادم گفتم مبارکه همه دوستامون هم با مشرب برا خوردن آمده بودن دیدم تعداد زیاده اونایی رو که رفیقام آورده بودن نصفش رو دادم که خانوما داخل بخورن بقیش رو هم گزاشتم روی میزا نشستیم خردیم دوستان به من لطف دارن همیشه من رو ساقی میکنن . من هم ساقیه یه میز شدم دوستم وحید هم ساقیه اونیکی میز . خلاصه ریختیمو کسشر گفتیم خندیدیم که ساناز زنه امین امد گفت بیاید تو برا رقص ما هم رفتیم تو . فریبا عین یه عروسک می درخشید . رفتم بغلش کردم با هم رقصیدیم بعد آروم بردمش بیرون رفتیم زیر زمینه خونه فرش کرده بود . بغلش کردم لباش رو بوسیدم گفتم عروسک شدی دختر . گفت به چشه تو خوشگلم . گفتم ندیدی مردا به جا اینکه به زناشون بچسبن زیر چشمی تو رو می خواستن با چشاشون بخورن . گفت تسلیم . لباش رو بوس کردم توبغلش حسابی اروم می شدم عین یه اسب وحشی که توی گرد رام فوری رام میشه منم تو بغلش حسابی شل می شدم گفت عزیزم بریم زایست الان گفتم چشم . رفتیم بلاخره ساعت شد 3 ولی خیلی زود همه رفتن ما موندیمو 7،6 تا از رفیقامون نزاشتیم انا برن تا ساعته4 رقصیدیم بعد امین جای رخت خواب هارو نشون داد هرکس می رفت بر می داشت می رفت توی بالکن با زنش دراز می کشید منو فریبا هم رفتیم بغلش که کردم لبم رو بوسید گفت خوش گزشت گفتم پیشه تو بد میگزره محکم بغلش کردم لباش رو بوس کردم و خوابمون برد . ساعته 1 بود سعیید یکی از دوستام بیدارمون کرد رفتیم غذا خوردیم . قرار گزاشتیم که فردا با هم بریم به برقان << از روباط کریم رفتیم تقریباً نزدیکه کرجه >> ویلای سعیید اینا . ادامه دارد...
night_mare
اعضا
#
: 16 Aug 2008 18:53
قربون همتون برم . خیلی عزاب کشیدم از یادآوری خاطرات تلخم ولی فدای سرتون . نوکره همتونم . ایشالا فردا یا پس فردا قسمت دوم رو میزارم براتون . با تشکر ali night mare
راستی یادم افتاد یه آقایی هست که اسمه منو همین که به اینگلیسی نوشتم رو توی آویزون کرده اسم خودش منو با ایشون اشتباه نگیرید البته ایشون هم خیلی آدمه باحالی هستش . از ایشون خواهش می کونم برای اینکه راحتتر با هم کار کنیم اسمش رو عوض کنه . این هم id منه اگه دوست دارید تماس بگیرید .خوشحال میشم ... ajjjal_moalagh
F_Super6
اعضا
#
: 16 Aug 2008 22:34
میدونی که معنای اسمت کابوسه...
امیدوارم زندگیت کابوس وار نباشه
خاطره ات خوبه...ولی سعی کن کمی از غلطهای املایی کم کنی.ممنون..منتظر ادامه هستم
چه عیبی داشت اگه فردا جهان بهتر از این میشد ...خدا میرفت و یک مادر پرستار زمین میشد
tiba09
اعضا
#
: 17 Aug 2008 02:49 | ویرایش بوسیله: tiba09
چقدر فارسی فصیح حرف میزنی. حالم بد شد. این خاطره ات کجاش تلخ بود عمو_
Unbreak my heart...
saeed2005
اعضا
#
: 17 Aug 2008 16:07
ادامه بده
night_mare
اعضا
#
: 18 Aug 2008 00:56
سلام . ببخشید که غلط داشتم ولی بهم حق بدین از یه طرف دفه اولمه فارسی تایپ می کنم از طرفه دیگه حالم خرابه . tiba09 عزیزم شما هنوز قسمت اول رو خوندید حالا قسمت دوم متوجه میشید که تلخه یا ترش !!! F_Super6 جان ممنون از یاداوریت من تا 4 ساله پیش اسمم ali zebeleh بود ولی به خاطره پیشامد های تلخ که توی این 4 سال اتفاق افتاده دوستام دیگه منو night mare صدام میکنن . نگید علی کیه ؟؟؟؟ این که اولش سجاد خودش رو معرفی کرده نه اسمه من توی شناسنامه علی هست ولی خانواده سجاد صدام میکنن . اگه فکر میکنین که خاطره ی من دروغه و سره کارتون گزاشتم بدون رو در وایسی بهم بگین که هم من الاف نشم هم اینکه شمارو ناراحت نکنم . ولی بدونین من اصلاً این کاره نیستم
night_mare
اعضا
#
: 18 Aug 2008 01:03
راستی منظورت از فارسی فصیح چیه ؟؟
.
1
.
2
.
>>
جواب شما
»
نام
»
رمز عبور
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از
این قسمت
عضو شوید.
Powered by
MiniBB