| نویسنده |
پیام |
|
|
دوستان خواهش میکنم با نوشتن الفاظ رکیک مراهم بسرنوشت دیگر نویسندگان خاطرات که بجهت حرفهای توهین امیز نیمه کاره خاطرات را رها کردند مبتلا نکیند. باتشکر.
تابستان سال گذشته خسرو دوست بسیار نزدیک وقدیمی ام که سالهاهمکلاس بودیم ودر یک محله زندگی میکردیم واینک هرکدوم شرکت خودمون را داریم بمن اصرارمیکردکه برای استراحت باتور مسافرتی به ترکیه داشته باشیم من اول ازاین پیشنهادش خیلی خوشم نیومد ولی بلحاظ دوستی بااو ناچار پذیرفتم او گفت که یکی ازمشهورترین اژانس های مسافرتی که بااون هم اشنائی داره یک تور دوازده روزه با هواپیما ی دوسره به شهرهای مرمره و انتالیا (ترکیه) ترتیب داده وبخاطر قیمت نسبتا بالا هرکسی قادر نیست که بااین تور مسافرت کنه . روز موعود فرارسید و ما باهواپیمابه ترکیه رفتیم حدودا شاید هفتاد هشتاد نفری بودن بیشتردونفره مرد وزن یا دوتا سه تا زن بودن وکمتر دومرد باهم مشاهده میشد شاید مادونفر مرد بودیم ودو برادر که ازابادان امده بودند ما باپرداخت مبلغی بیشتر هرکدام اطاق خصوصی خودمان راداشتیم واین ازهرلحاظ بهتربود. نزدیک ظهر به هتلی درمرمره رسیدیم هتلی بسیارعالی بادرجه بندی ممتاز یا بعبارت دیگه پنج ستاره با سرویس فوق عالی و سه وعده غذای کامل و نوشیدنی های مختلف که همگی بعهده مدیرتوربود. بعدازصرف ناهار وکمی استراحت به محوطه یاباغ هتل که استخربسیارزیبائی هم داشت اومدیم و دربار کنار استخرنشستیم چند نفر مشغول شنابودن وچون هنوز روز اول بود افرادتور یکدیگررو نمیشناختند درهمین احوال چشمم به سه تا خانم افتاد که بنظرم اومد دارن فارسی حرف میزنن حدسم هم درست بود چون غیرازتورما تور ایرانی دیگه ای درهتل نبود بله خدسم درست بوداین سه تاخانم فارسی حرف میزدند وبجای شناکردن درگوشه استخر مشرف بمحلی که مانشسته بودیم ایستاده بودن وحرفهای زنانه بین شان رد وبدل میشد نظر من وخسرو به اونا جلب شد اوناهم گاهی سری میچرخاندند که ببینن کسی متوجه اونا هست یانه وقتی ازاستخربیرون اومدن نگاه من به خانمی که مایو دو تیکه زرد خوشرنگی پوشیده بود افتاد البته پشت اون بمن بود ولی خدای من چه هیکل وکون زیبائی میدیدم خسرو گفت زرده رو داری؟ گفتم همه توجهم به اون هیکل وکون زیباست گفت پس منم رو ابیه کارمیکنم گفتم پس سومی چی گفت ببینیم چی پیش میاد. شب تور همه رو بگردش باکشتی برد والحق هم پذیرائی خوبی کردن موزیک و انواع نوشیدنی وخلاصه بسیارخوش گذشت . دریک موقعیت خوب خودمو به این خانم رسوندم وخودمو معرفی کردم و ازاینکه خیلی خوب رقصیده بود تعریف کردم اونم خودشو معرفی کرد و من لیوان نوشیدنی رو که خسرو برایم گرفته بود بسمتش گرفتم وگفتم بامید روزها و شبهای خوش اینده خنده زیبائی کرد و گفت براشماهم همینطور اما راستش زیبائی صورتش مانند هیکل و کونش نبود ولی باهمه این احوال زن زیباوخوش تیپی بنظر میرسید و فوق العاده لوند وخیلی هم دلربائی میکرد . تنها مردان مجرد تور منو وخسرو بودیم واون دو برادر که اونا بدلیل اینکه خیلی جوون ترازمابودند بدنبال این خانم که من با نام شیرین ازاون یادمیکنم ویادوستاش نبودند و بیشتربسمت دخترای هم سن وسال خودشون که اغلب هم ازخانواده های ثروتمند بودن متمایل میشدن. بعدازشام اهنگهای ارام نواخته میشد خسرومرتب ترغیبم میکرد که ازشیرین تقاضای رقص بکنم چون معتقد بود اگه من باشیرین برقصم اونم با اون خانم که مایو ابی بتن داشت میتونست ارتباط برقرارکنه خلاصه دریک فرصت که چشمم به چشم شیرین افتاد باسراشاره کردم که برقصیم اونم سریع ازجاش بلند شد و باهم به محل رقص که اینک پرشده بود رفتیم و بافاصله ای کم که بین مان ایجادشد میرقصیدیم من ازخودم عجله ای برا هیچی نشان ندادم جز اینکه ازرقصیدن با اون لذت فراوانی احساس میکردم واونم خوب این مطلب رو فهمیده بود چند باررقصیدیم در اخرین دوررقص بنوعی که بمن چیزی رو بفهمونه سرشو رو شونم گذاشت وگفت که نوشیدنی زیاد خوردم کمی گیجم گفتم میخوای بریم روعرشه گفت اره بهتره بریم روعرشه باددریا ممکنه حالمو بهترکنه روعرشه رفتیم قبل ازترک محل رقص باطرافم نگاه کردم دیدم خسروهم باخانمی میرقصه اما دراون موقع نتونستم بفهمم که کیه . رو عرشه روبدریا ایستاده بودیم وشیرین بفهمی نفهمی بمن تکیه کرده بود و بدلیل اینکه کمی حالت گیجی داشت مستمسک خوبی براش بود تا کمی بمن بچسبه گفت کمی سردمه گفتم متاسفانه همه بالباس تابستونی اومدن و شاید نشه کت یاکاپشنی پیدا کرد البته فکرکردم که اینهم بهانه ای بود تا بیشتربمن بچسبه . گرمای بدنش بدجوری منو تحریک کرده بود هرچنددقیقه یکبار به هیکل وکون قشنگش نگاه میکردم و بخودم میگفتم که بالاخره باید این کونو بکنم . درهمین موقع خسرو هم بااون خانم و دوستش اومدن ومن فهمیدم که اینا دوستان شرین اند که دراستخردیده بودیم. اما خسرو ازمن بیشتر پیشرفت کرده بود چون دستای اون خانمو تودستاش گرفته بود انگارسالهاست همدیگرو میشناسن. چشمکی بمن زدو گفت که فرهاد خان خوش میگذره؟ گفتم حتما چرا نه درکنار سه حوری بهشتی مگه میشه که بد بگذره.
|
|
|
Sam_1
با سه تا خانم از همسفر هاتون آشنا شدید. بسیار خوب امیدوارم ایام خوشی را با هم داشته باشید. هم در طول سفر و هم بعد از آن ولی چرا آنقدر تو از کون خانمها تعریف میکنی؟ آیا تنها چیز قابل توجه در یک زن فقط کونش است؟ از شخصیت او وسایر اعضاى بدنش هم بگو.
SM
|
|
|
حالا این بابا از کون این خانم خوشش اومده . اشکالی داره؟ به نظر من هم اولین چیزی که در یک خانم جلب توجه می کنه کونشه. وای چه حالی داره که تو کونای خوشگل وبا حال فرو کنی. این طور نیست؟؟؟
|
|
|
|
|
اقایون و خانم ها چرا وقتی یکی شروع میکنه به نوشتن ضدحال میزنین؟؟؟بابا بزارین بنویسن خوب....هر کس فکر میکنه دروغه یا خوشش نیومد اقا نظر نده یا اصلا نخونه.....بزارین بقیه خوش باشن...
PERSPOLISO ESHGHE
|
|
|
salam be nevisandeye gol agah edame bede ke montazerim.dar zemn dadashe ARIYAYI kheyli mikhamet eshgh ast afshin empretaroooooooOOOOOO
|
|
|
syroos
به نظر تو اولین چیزی که در یک خانم جلب توجه می کنه کونشه؟ شاید منظورت کپلشه؟ چون در نظر اول که کونش را نمیبینی بلکه کپل هارا میبینی.
این طور نیست؟؟؟
FM
|
|
|
Sam_1 
آقا ادامه بده 
خاطره شادي هاي امروزمان تلخ ترين غمي است که فردا به ياد مي آوريم ..... ◄ خدایا سپاس... ►
|
|
|
شما بنويس دوست عزيز حتمآ خواننده داره اگر هم كسي ناراحته نخونه خوب
|
|
|
|
|
farookh47 آره عزیزم همینطوره
|