صفحه اصلی
|
صفحه اصلی انجمن
|
عکس سکسی ایرانی
|
داستانهای سکسی
فیلم سکسی
|
سکسولوژی
|
خنده بازار
|
داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها
|
پاسخ
|
وضعیت
|
ثبت نام
|
جستجو
|
قوانین
|
آخرین ارسالها
|
انجمن آویزون
/
خاطرات سکسی
/
سكس با كليه خانواده زنم
.
1
.
2
.
3
.
4
.
>>
نویسنده
پیام
ali_hamrahman
اعضا
#
: 4 Aug 2008 01:27
قسمت اول
اين داستان از جايي شروع ميشه كه توي يكي از مناطق شهرداري تهران مشغول كار بودم نزديك تابستان بود كه معاون مربوطه چند تا كارآموز دختر و پسر رو براي كار در معاونت پذيرفت... 7 تا دختر و 2 تا پسر ... يكي از پسرها نصيب من شد... اما دو تا از دخترا در اتاق من نصيب همكار خانمي كه داشتيم شد. بدك هم نبود هر دو تاشون 16 ساله بودند و يكي شون خوشگل و آن يكي هم بدك نبود... يكي كه مينا نام داشت و خوشگل بود چشممو گرفت و از فرداي آنروز رفتم تو نخش كه ديدم آنم هر چند لحظه يك نگاهي ميندازه... سرتون درد نيارم كم كم نگاهامون تلقي پيدا كرد و لبخند ادامه اش و بعدش به حرف و كم كم من ميبردمش بعد از پايان كارآموزي ميرسوندم تا نزديك خونشون... هر كاري كردم نشد يه جوري ترتيبش و بدم خيلي دختر مودب و خانمي بود اصلا نمي شد سر صحبت يه جورايي به سكس كشوند... كارآموزيش تموم شد و شماره منو داشت ديگه بايد منتظر آن ميموندم اگه خواست زنگ بزنه...
من آنموقع با يكي از دوستام كه همكارم نيز در يك معاونت ديگه بود خونه مجردي داشتيم... آن يكي از كارآموزاش تور زده بود هفته اي يكي دو بار ميبردش خونه و از كون ميكردش... من گفتم دوستت دوستي نداره كه ديدم بعد از يك روز همون دختري كه همراه مينا تو اتاق ما بود رو معرفي كرد كه امروز ميادش خونه تو هم زود بيا... من مرخصي دو ساعت آخر گرفتم رفتم خونه ... اسمش مريم بود و من از بس تو كف مينا بودم اصلا مريم رو نميديدم... بالاخره اومدن و منم آن موقع 27 سالم بود از اينكه يه دختر 16 ساله رو از كون بكنم حسابي تو كف بودم... هر كدوم سهم خودمون برداشتيم رفتيم يه اتاق... از آنجائيكه با هم يك ماه و نيم كار ميكرديم زياد نا آشنا هم نبوديم... آروم بغلش كردم و دختر ريز نقشي بود نميدونستم ميتونه تاب كيرم و بياره يا نه - زناي زيادي رو گاييده بودم البته دختر هم كرده بودم ولي نه به اين سن و اين اندام ظريف... چون اصل مااجرايي كه ميخوام تعريف كنم مربوط به مريم نيست خلاصه ميگم كه آنروز و روزاي بد كوني ازش جر ميدادم كه كه تو خوابم نميديد... الانم كه چند ساله ازدواج كرده ماهي يك دوبار پذيراي كير كلفتمه...(داخل پرانتز بگم كه اندازه كيرم از لحاظ طولي در نهايت 19 سانتي ميشه و از لحاظ كلفتي در بهترين حالت 7 سانتيمتر ميشه -البته خداداي اينجوري نبود كلي تمرين و ماساژ دادم تا كلفتش كردم ولي به زحمتش مي ارزيد. چون زنهاي متاهل رو خيلي راضي ميكنه)... به هر حال سرتون درد نيارم يه جورايي خر شديم و تقاضاي ازدواج به مينا خانم داديم و مراسم اوليه خواستگاري و ... برگزار شد و وارد خانه ايشون شديم... پدر خانواده 47 ساله - مادر خانواده 33 ساله - دختر بزرگ ميترا متاهل 19 سال با يك جوان 25 ساله كه اصلاً به خواهر خوانمم نمي اومد خيلي بد سليقه بازي در آورده بود. هيكل ضعيف و قد كوتا به موهاي سر ور به صافي رفتن... خانم من مينا 17 ساله - خواهر كوچيكش سارا 15 ساله و داداش 14 ساله كه آخريش بود. من هم 27 سالم بود. من اگه به خواسگاري مادر خانمم هم مي رفتم هيچ كس ايراد نمي گرفت چو از بس زيبا و خوش هيكل مانده بود بعيد بود كسي آنو مادر اين بچه ها بدونه... همشون خوش سيما و خوش هيكل ... همه چيز يك زن تحريك كننده رو داشتن هيكل ريز نقش با اندام هاي زنانه برجسته و تحريك كننده... از همه زيبا تر و خفن تر سارا بود هيكل زيب با موهاي افشان و سينه سفت و برجسته كه از پشت تاپي كه پوشيده بود آدم و ديوانه ميكرد. شلوار استرچ كششي سفيد رنگش جوري وسط پاشو تپل كرده بود كه واقعاً نميشد ازش چشم برداشت... بالاخره آنروز مراسم تموم شد و قرار نامزدي و اينجور چيزا گذاشتيم... من هر روز بعد از كار ميومدم منزل خانمم و با هم راجع به مسايل جشن و خريد و اين چيزا حرف ميزديم و اينم پيشنهاد خانمم بود كه هر روز بايد بيام...
دو هفته گذشت و با خانواده خانمم بيشتر آشنا شدم ولي واقعاً سارا يه چيز ديگه بود و خيلي رلكس... خيلي باهم خو كرده بوديم... يه شلوار جين سفيد تنگ خريده بودم كه روز شنبه ان رو پوشيدم و اومدم خونه خانمم - خانمم حمام بود مادر خانم و سارا خونه بودن طبق معمول نشستم و با سار مشغول حرف زدن شديم و گاهي با مادر خانمم كه ميومد تو سالن حرف ميزدم... كم كم ديدم سارا گاها توجه اش به وسط پام هستش... نگاه كردم نكنه چيزي هست كه دارم ضايع ميشم.. زيب كه نداشت دكمه اي بود و همه همه بسته بود... فهميدم كه داره به برجستگي كيرم توجه ميكنه خودم هم متعجب شدم بدجوري باد كرده بود با اينكه خواب بود... بدجوري تو چشم ميومد... منم خودم كمي به جلو كشيدم تا بيشتر باد كنه... بعد هم الكي به اينور آنور نگاه ميكردم تا ديدش و بزنه ... نگاهاش طولاني تر شد تا تو يكي از همين نگاهها دستم گذاشتم رو كيرم و كمي فشارش دادم نگاهش و آورد بالا و به چشمم نگاه كرد منم نگاهش كردم... لبخندي زدم انم با لبخند كوچكيكي جوابمو دادم دوباره به همنجا نگاه كرد من دستم و برداشتم و كمي به جلو خودمو كشيدم تا باد كنه... نگاهي به من كرد يك لبخند كوچيك ديگه زد و پاشد و رف به سمت اتاقش... ترسيدم كفتم نكنه ناراحت شده... 5 دقيقه واستادم نيامد راه افتادم سمت اتاقش...
رفتم تو پشت كامپيوتر نشسته بود كار ميكرد... پشت سرش اايستادم برگشت نگاهم كرد گفت خيلي شيطوني و خنديد... گفتم ناراحت شدي ... خيلي راحت برگشت گفت نه واسه چي من نگاهش كردم تو هم نشونش دادي و خنديد. منم دلم شير شد و گفتم اين كه ديدن نشد... شلوار و ديدي ميخواي خودش و ببيني... كيرم ديگه كاملا داشت شق ميشد. خنديد و گفت اگه يكي بياد تو چيكار ميكني... فهميدم حسابي تو خط هستش و سر نترسي هم داره خوشم اومد... گفت بر رو يه سرك بكش ببين مينا در چه حال مامانت هم چيكار مينكه مناسب بود بيا سريع فقط يه ديدنه... با شيطنت خنديد و رفت ديگه حسابي شق كرده بودم ... كمر بندم و باز كردم منتظر شد. اومد تو در رو بست و پشت در واستاد گفت در بيار... منم سريه ردش اؤردم... واااااااااي اولين چيزي بود كه گفت اومد نزديك و گفت عجب چيزيه... كوفتش بشه چي گيرش اومد.... خوبه كلفته... حسابي باهاش حال ميكنه... عاقبت به خير شد... وبعدش خنديد اومد بره بيرو دستش و گرفتم كشيدم طرف خودم گفتم فقط همين... گفت پس ديگه چي بايد بشه... گفتم كمي سفتي شو نميخواي تست كني كمي بمالش ... گفت ديگه داري زيادي پيش ميري كه با يه حركت سريع دستمو گذاشتم رو شونه هاش و محكم نشوندمش داشت كمرش ميشكت مجبور شد بشينه گفتم كمي بليس! يه نگاه شهواني به من انداخت و كيرم و گرفت دستش و شروع كرد به ليسيدن از پايين به طرف بالا و سرش رو ميكرد تو دهنش البته بيشترش نمي رفت... كمي تف زد و با دست ماليد يكي دو تا ليس محكم زد و بلند شد... يه لب از هم گرفتيم دستش به كيرم بود گفت بزار يه وقت مناسب حسابي بهت حال ميدم... الان ضايع مي شيم...
ديگه نفهميدم روز چه جوري گذشت فقط منتظر بودم كه يه جورايي موقعيت جور شه - فردا صبح سر كارم همش تو فكر بودم كه تلفنم زنگ زد تلف و براشتم گفتم سلام ميا جان كه ديدم اونور تلفن سارا خنديد و گفت منم آن رفته بيرون چيزي بخره... امروز بعد از ظهر كجايي گفتم طبق معمول ميام خونه شما... گفت اگه ميخواي بپيچون دو ساعتي بيريم خونه شما .... داشتم ديونه ميشدم گفتم من يكساعت زودتر مرخصي ميگيرم تو هم كه آدرسمونو ميدوني بيا...
h_3soooot
اعضا
#
: 4 Aug 2008 02:46
ali_hamrahman
ایول ادامش رو سریع بنویس منتظریم
0007
tiba09
اعضا
#
: 4 Aug 2008 02:47
تو با کلیه چه جوری میتونی سکس کنی_ با معده ام میشه کرد؟
Unbreak my heart...
saeed2005
اعضا
#
: 4 Aug 2008 11:25
ادامه بده
I_Love_You
اعضا
#
: 4 Aug 2008 11:46
S a r a & K o o r o s h
diar
اعضا
#
: 4 Aug 2008 14:11
Quoting: tiba09
تو با کلیه چه جوری میتونی سکس کنی_ با معده ام میشه کرد؟
فکر کنم سکس با لوزالمعده بیشتر حال بده
saeed sadeghi
اعضا
#
: 4 Aug 2008 14:35
khob bghiyash chi?
tiba09
اعضا
#
: 4 Aug 2008 14:49
موزالمعده ؟؟؟؟ تو کردی_
Unbreak my heart...
abcd2007
اعضا
#
: 4 Aug 2008 20:13
edame bede
khob minevisi
rezapalang23
اعضا
#
: 6 Aug 2008 09:21
کجا رفتی پس زود بیا که خواهر زنت و مادر زنت موندن
.
1
.
2
.
3
.
4
.
>>
جواب شما
»
نام
»
رمز عبور
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از
این قسمت
عضو شوید.
Powered by
MiniBB