صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | پاسخ | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / خاطرات سکسی / کس تنگ زن عمو
<< . 1 . 2 . 3 . >>
نویسنده پیام
# : 28 Jul 2008 15:40


شیطونک بالاخره بله.....................

واسه من که عاشقم همین بسه : ~ " هر کی عاشقه به عشقش برسه"~!
# : 29 Jul 2008 12:39


سلام
تا اونجا نوشتم که دیگه خیلی راحت با هم درباره سکس و نحوه سکس و سکسهای بعدی با هم صحبت میکردیم و زن عموم در اون لحظه مشکلی نداشت و در موقع صحبت با هم راحت حرف میزدیدم ولی موقعی که در مورد زمانش حرف میشد میخواست بپیچونه و این هم به خاطر ترس از لو رفتن قضیه بود و خلاصه ترس از آبرو و و اینکه من متقاعدش کردم که حداقل یه سکس درست حسابی با هم داشته باشیم و با میل خودش و اونم قبول کرد ولی ترسو کامل تو چشاش میدیدم بگذریم یه که فرصت مناسب دیدم بهش زنگ زدم که بیاد خونه ولی باز هم من من کرد ومن چون دیگه اعصابم خراب شده بود یه کم هم بهشون فحش دادم و گوشی رو قطع کردم که چرا با اعصاب من بازی میکنه تا اینکه بعد از چند دقیقه زنگ زد گفت میام من هم درو باز گذاشتم تا اومد خونه اصلا باورم نمیشد بیاد خونه من و با پای خودش بیاد خلاصه رفتیم تو همون اتاق و شروع کردم بوسه بارانش کردم و ازش تشکر کردم اکه اومده بود خلاصه منم با خیال راحت شروع کردم به اجرای اعمال سکس و لب گرفتن و خوابوندش و خوردن پستوناش که داشت برا خودش حال میکرد مشخصات زن عموم را براتون بگم 27 سال سن و رنگ پوست سفید و صورت گرد و قدی متوسط مایل به بلند و چون بچه دار نمیشه مثل یه دختر 18 ساله میمونه و با رفتار سکسی داغ و خوشرو در مقابل من .
وای خدای من این همون زن عمومی منه که انتظارشو میکشیدم تو سکس اول چون یه کم زوری بود خوشم نیومد حالا که با پای خودش اومده دیگه باید لذتشو برد خلاصه شروع کردم به در آوردن لباساش و اون داشت به خودش می پیچید و خوب لب میداد و هر وقت تمایل به لب گرفتن میکردم اون بیشتر همراهی میکرد و من از این همراهی تو اسمونا پرواز میکردم و خلاصه شروع کردم به زبون زدن به پستوناش و سینه اش و به سمت پایی ن اومد تا رسیدم به دروازه بهشتیش و تا چشمم به اون خورد برق از کله م پیرد واقعا خیای تنگ بود باور کنید دروازه ش در حد 2 تا 3 سانتیمتر بیشتر نبود و خیلی از این موضع خوشحال شدم که نمردیم و یه کس تنگ گیرمون اومد شروع کردم به زبون زدن و خوردن کسش که اون داشت تو اسمونای پرواز میکرد و اه آه میکرد و به خودش می پیچید که بعد از چند دقیقه کس لیسی بهش گفتم برام ساک بزنه که قسمم داد که اینکارو نکنم و منم منصرف شدم و گفت شدیدا بدم میاد و منم بیخیال شدم و کیرمو گرفتم و گذاشتم دم دروازهش و چه لذتی و با کمی تلاش کم کم فرو کردم تو و اون مثل کسی که یه بار 100 کیلویی انداخته باشن روش سعی میکرد نفس بکشه و وای وای میکرد و همش میگفت جر خوردم و چقدر کیرت بزرگه و داره پارم میکنه لازم به ذکر است که کیر من قطرش یه کم بزرگه و خلاصه اینکه من شوع کردم به تلمبه زدن و پرواز تو اسمونا و داشتم دیونه میشدم وای عجب کس دل چسبی و تنگی و همش بهش میگفتم تو این گنج از من پنهان کردی بودی و اون میگفت مال تو بزرگه و خلاصه دیونه کننده بود که بدلیل تنگی بیش از حد کس داشت ابم میومد که سریع در اوردم و پاشیدم روی سر و صورتش و دارز کشیدم و بلند شد و خودشو پاک کرد و لباساشو پوشید و رفت و من مات مبهوت از کردن یک کس تنگ و عالی ( البته من کس ندیده نیستم و بارها کردم ) و منم لباسامو پوشیدم و اماده شدم که برم بیرون که گوشیم زنگ خورد که خودش بود گفت گیر سرم تو اتاق جا مونده و برام بیارش منم مبهوت از این حماقت که اگه گیر تو اتاق جا میموند خانم چپقمو حسابی چاق میکرد و اونجا خدا بهم رحم کرد
ادامه دارد

# : 29 Jul 2008 13:13


اینم نظر


ادامه بده

نگاهم ياد باران کرده امشب مرا سر در گريبان کرده امشب غم و فرياد من از اين و ان نيست دلم يادرفيقان کرده امشب
# : 30 Jul 2008 16:54


ادامه بده

<.....DooS-DarEi......>
# : 31 Jul 2008 01:58


جی شد بالاخره ؟ ... چپقت رو چاق کردن یا نه ؟ !!!!!

# : 31 Jul 2008 08:19


ok
nice

# : 31 Jul 2008 08:27


این دفه اگه کردیش یه کلیپ هم مخفیانه ازش بگیر از کونش واز کس تنگش





# : 10 Aug 2008 11:32


سلام به همه عزیزان و دوستان
ببخشید از اینکه دیر اومدم مسافرت بودم
خوب عزیزان بعد از جا موندن گیر خلاصه به خیر گذشت و خبری نشد و تا چند روز تو کف کسش بودم که چه کس تنگی داره و باید همیشه ازش استفاده کنم خلاصه بعد از چند روز رفتم سراغش و بهش گفتم چه کس تنگی داری و اون شوهر نفهمش قدرشو نمیدونه خلاصه خیلی ازش تعریف کردم و بهش گفتم تا آخر عمر غلامشم و باید باز هم با هم سکس کنم و تا اینکه خانمم تا چند روز رفت خونه خواهرش که با ما 2 ساعت فاصله داشتن و من بازم برنامه رو چیدم و بهش گفتم بیاد که با هزار بدبختی و خواهش راضی شد بیاد چون بازم ترس از ابرو داشت و میترسید حامله بشه و من همش بهش میگفتم مگه من بچه هستم یا تازه کار هستم خلاصه با هر بدبختی حاضر شد بیاد و بلاخره اومد و من بازم با خیال راحت بردمش تو اتاق و شروع کردم به لب گرفتن ازش و تا جایی که فکر کردن اون کس تنگش منو داشت دیونه میکرد و کم کم لختش کردم و اونم دیگه راحت تر از قبل همکاری میکرد و اون لب میخورد ولی بازم میگفت زود تمومش کنیم بریم تا کسی نیومده سراغم منم بهش حق میدادم چون خانوادمون شلوغه و اگه بفهمن تنها راهش خودکشی است ولی چه میشه باید کرد که اون لامصب این چیزا حالیش نیست و یه کس تنگ دیده دیگه هیچی حالیش نیستو خوابوندمش و شروع کردم به خوردن اون کسش تنگش و داشتم دیونه میشدم و میخوردم و انگشت دست چپمو کرده بودم تو دهنش و انگشت دست راستم تو کسش و با دهن کسشو میخوردم و اونم داشت دیونه میشد و اون همش انگشتمو میمکید که دیدم داره حال میکنه که بعدا بهم گفت وقتی کسمو میخوردی داشتم دیونه میشدم و منم هی ادامه ادم و بعد به خواستم برام ساک بزنه که قسمم داد که من ساک نمیزنم و منم بی خیال شده و شروع کردم به فرو کردن کیرم تو کس تنگش که وای چه حالی میداد و شروع کردم به تلمبه زدن و بعد اوردمش بالا و من خوابیدم و اون بالا پایین میکرد که چه حالی میداد بدن خوشکل و خوش فرمش و نقلی داشت و ادم ارزوی چنین بدنی را داشت که همیشه باهاش حال کنه خلاصه بعد از چند لحظه دوباره خوابوندمش و تلمیه میزدم که دیدم داره دیگه اذیت میشه و دو بار ارضا شده به قول خودش و دیگه داره اذیت میشه و کس تنگش داره جر میخوره منم داشت ابم میومد و بیرون کشیدم و ریختم روش که بعد از ریختن و تموم شدن دیدم انگار دوباره حالت اومدن دارم که با دست ادامه دادم که دیدم میخو.اد دوباره آبم بیاد و اومد و با حالی بسیار لذت بخش ابم اومد و بی حال شد که زن عموم اومد طرفم و ترسیدهع بود و گفت چته چی شد گفتم هیچی دارم دیونه میشم و حال کردم دوباره واونم خیالش راحت شد و رفت و اینکه و قسمم داد که دیگه طرفش نرم و با آبروش بازی نکنم و گفت دوست دارم سکس بکنیم ولی اگه کسی ما رو ببینه بیچاره میشیم و ابروی چند سالمون میره منمقبول کردم تا اینکه روز جمعه رفتم پیشش و از حال و هوای اونروز ازش پرسیدم و گفت خیلی عالی بوده و همش از دست شوهرش ناراحت که نمیتونه اون اونجوری ارضا کنه و بهش گفتم نامرد من کس تو رو خوردم ولی تو برام ساک نزدی و اون گفت مریض میشم دیدم داره ناز میکنه و گفت دیگه طرفم نمیای بهش گفتم مگه خودت نگفتی دیگه نیا گفت اره و دیدم خودش راضیه برا دفعه بعد و بهش گفتم اره گفت تا ببینم چی میشه تا اینکه راضی کردم تا یک برنامه دیگه داشته باشیم و چون خیلی سکسی باهاش حرف زدم دیدم خیلی راحت قبول کرد که برام هم ساک بزنه و از حالت 69 هم باهاش صحبت کردم که اونم قبول کرد ولی متاسفانه چون پریود بود گفت بزار برا بعد از این حالت منم گفتم باشه و حتی باهاش حرف زدم گفتم بریم تو ماشی برام ساک بزن براش حالت کنجکاوی داشت و میخواست قبول کنه که گفت من تو هر حالت سکس خوشم میاد حتی ساک زدن هم ارضا میشم و لی تو این حالت پریود خوشم نمیاد و در اون حالت باید منو بکنی و چون نمیتونی حالم خراب میشه پس بزار برا برنامه بعد و منم خوشحال و به امید برنامه بعد و حلا اینکه در این دوستی من و زن عموم و چون خیلی با هم راحت هستیم همیشه ازم میپرسه که دوست دیگه هم دارم یا نه که منم دست و پا شکسته بهش جواب میدم و اینکه دفعه قبل که میخواست نیاد و به زور راضیش کردم گفت من یکی دیگه رو برات جور میکنم و دست از سر من بکش که من بلافاصله جرقه ای در مغزم زده شده و من چون از قبل یکی را خیلی دوست میداشتم و هنوز هم دوست دارم و حتی به خواستگاریش هم رفتم ولی خانواده اش قبول نکردن و از قضا خاله زن عموم میشه و اون الان 27 سالشه و زن عموم 30سالشهبا زن عموم صحبت کردم و بهش گفتم من اونو خیلی دوست دارم و باهاش هم ارتباط تلفنی و اس ام اس دارم و اون یه بچه داره و شوهرش هم معتاده و خیل دوستش دارم حاضرم تمام زندگیمو بدم و فقط پیشش باشم باهاش صحبت کن ببینم نظر در مورد من چیه ولی البته در مورد سکس باهاش صحبت نکردم چون عشق منه هیکس عشقو برا سکس نمیخواد سکس در عشق یکی از انواع دلبستگی و شیرین شدن رابطه است که سریع باهاش صحبت کرده بود و اونم سریع گفته بود خیلی منو میخواد و خیلی منو دوست داره و همش تو فکرمه ولی به خاطر اینکه باهاش ازدواج نکردم فکر کردم بعدا با هم مشکل پیدا میکنیم و من میدونستم به خاطر چی با من ازدواج نکرد اخه من اونموقع بیکار بودم و کار امروزی رو نداشتم و الان یه کار خوب با پرستیج بالا دارم و امام اون شوهرش معتاده و الان شدیدا از کارش پشیمونه و حالا زن عموم شده واسطه عشقی ما و همش بهم میگه بیا با هم بریم خونشون منم امیدوارم به زن عموم که بتونه ارزوی دیرینه منو برآورده کنه و حلا هم به امید برنامه بعدی و ساک زدنش برام موندم و احتملا در همین هته بتون عملیش کنم
به امید خوشی شما عزیزان و ارزو میکنم در زندگیتون هیچ گونه کمبودی نداشته باشین و به آرزوهاتون برسین تا بعد
بای

# : 13 Aug 2008 18:34


سلام خوب نوشتی ولی یکم غلط املایی داشت
باز هم ادامه بده و از سکسهات بنویس چون اصلا دروغ نیست

# : 15 Aug 2008 12:43


سلام ادامه بده

<< . 1 . 2 . 3 . >>
جواب شما
Bold Style  Italic Style  Underlined Style  Image Link  URL Link  Upload Images More Smiles... :grin: :wink: :up: :kiss: :biglol: :confused :cool: :love: :sad: :eek: :fl: :tongue:

» نام  » رمز عبور 
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.
 

Powered by MiniBB