صفحه اصلی
|
صفحه اصلی انجمن
|
عکس سکسی ایرانی
|
داستانهای سکسی
فیلم سکسی
|
سکسولوژی
|
خنده بازار
|
داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها
|
پاسخ
|
وضعیت
|
ثبت نام
|
جستجو
|
قوانین
|
آخرین ارسالها
|
انجمن آویزون
/
خاطرات سکسی
/
کس تنگ زن عمو
.
1
.
2
.
3
.
>>
نویسنده
پیام
fermisk
اعضا
#
: 28 Jul 2008 10:43
هر کی میخواد این داستان واقعی رو براش بگم نظر بده
kirekhoshtarash
اعضا
#
: 28 Jul 2008 10:45
وااااااااااااااايييييييييييييييي عجب داستاني بود
fermisk
اعضا
#
: 28 Jul 2008 11:04
سلام
من یه زن عموی ناز دارم که خیلی بدن توپی داره و 27 سالشه و بچه دار نمیشه از این بابت چون بچه نداشت میدونستم حتما بدن ردیفی داره همش تو نخش بودم که باهاش یه حالی بکنم و اینو بگم این زن عموی من خیلی با من گرم بود و همیشه با هم راحت بودیم یکروز که تو خونشون بودم چون خانواده شلوغ و بود و مادر بزرگم و عموم تو یه خونه بودند و هوام هم گرم بود بیشتر اعضا خواب بودند که زن عموم هم تو اتاق خودشون یه چادر رو خودش پوشیده بود و میخواست بخوابه که من یواشکی رفتم در اتاقش و اون منو دید و هیچی نمیگفت و خلاصه ما دلو به دریا زدم و از لای در بهش اشاره دادم که بهش ارادات دارم و دوسش دارم و اونم این حرکاتو از من دید یه ناز خنده ای تحویلم دادو من چراغ سبزو گرفتم و دیدم حال فرصت خوبی نیست و رفتم ولی همش میترسیدم یهو زن عموم به عموم چیزی بگه که خوشبختانه چیزی نگفت و منهم دیگه روزهای بعد به کارم ادامه دادم
لازم به ذکر است که من زیاد میرم خونه عموم و اینو بگم که من متاهل هستم و دو تا بچه دارم خلاصه یه روز که خسته بودم رفتم خونه مادر بزرگم و تو اشپزخونه میخواستم آب بخورم که زن عموم اومد تو آشپزخونه و خواست بهم اب بده که دستشو گرفتم و یه لب مشتی ازش گرفتم
که سریع خودشو جمع کرد و رفت و من خوشحال از این پیروزی و بابی برا روزهای دیگه خلاصه من دیگه هر وقت فرصت میشد ازش لب مبگرفتم و یا دستمالیش میکردم و نمیخواستم با اعمال دیگه از دستم فرار کنه و هر وقت تقاضای سکس میکردم ازم فرار میکرد و تا چند روز باهام صحبت نمیکرد و اینو هم بگم که زن عموم خیلی ادم مذهبی و نماز خونی بود و واجبات و مستحباتش ترک نمیشد و من همیشه دست و پا شکسته باهاش رفتار میکردم
و اونم همون رفتار را باهام داشت و بهم میگفت اگه بهت اجاره میدم که این رفتار با هم داشته باشی برا اینه که دوستت دارم و به عنوان محرم بهت نگاه میکنم ولی در مورد سکس هیچی از من نخواه و اینو همیشه میگفت ولی من همیشه دوست داشتم یه سکس ردیف باهاش داشته باشم
اینو بگم عموی یه معتاد تمام عیار بود که هرز گاهی به زور بنده ترک میکرد و الان خوشبختانه ترک کرده و من توی زندگی عموم خیلی تاثیر بسزایی داشتم
چه از نظر معنوی و چه از نظر مالی همیشه بهشون کمک میکردم من کارم بد نیست و تو یه سازمان دولتی کار میکنم
و اهل هیچگونه مواد مخدر و حتی سیگار هم نمیکشم و از این بابت زن عمومی بنده به من لطف داشتند و یه جواریی تلافی میکرد و همیشه هر مشکلی داشت از من میخواست کمکش کنم و چند بار بهم گفته بود که خیلی منودوست داره و حتی هر وقت میرفتم ماموریت به جای خانمم اون بهم زنگ میزد و میگفت تو نیستی هیچ اروم و قرار ندارم ولی در رابطه با سکسمون هیچ گونه علاقه ای نشون نمیداد .
خلاصه روزا بهمین منوال گذشت و من همش بهش میگفتم بیا یکبار با هم سکس بکنیم و قبول نمیکرد و میگفت گناه داره و من نمیتونم اینکار رو بکنم
تا اینکه .......
ادامه دارد
kirekhoshtarash
اعضا
#
: 28 Jul 2008 11:14
حالا شد يه چيزي
نخونده كه نظر نميدن .ميدن؟
ادامه بده
SACRIFICE
اعضا
#
: 28 Jul 2008 11:35
fermisk
Quoting: fermisk
سلام
علیک
Quoting: fermisk
من متاهل هستم و دو تا بچه دارم
همه هم شیطون
چطوری شیطونک
خوب بود ادامه بده منتطریم
واسه من که عاشقم همین بسه : ~ " هر کی عاشقه به عشقش برسه"~!
reflex
اعضا
#
: 28 Jul 2008 11:56
داش ادامه بده منتظرتیم.
ای پرنده ی مهاجر ای پر از شهوت رفتن**** فاصله قد یه دنیاست بین دنیای تو با من
fermisk
اعضا
#
: 28 Jul 2008 13:27
سلام
من مخلص همه شماهستم تا بعد از ظهر قسمت بعدی رو براتون می نویسم
fermisk
اعضا
#
: 28 Jul 2008 14:29
با سلام
تا اینکه رفتارمون خیلی زیادتر شد و دیگه خیلی راحت در مورد سکس صحبت میکردیم و هر وقت در باره انجامش چیزی میگفتم به یه وعده دیگه موکول میکرد و همش منو سر کار میذاشت البته میترسید و تقصیری هم نداشت چون اون محلی که ما بودیم همه همدیگر رو می شناختن و اگر کسی کوچکترین خطایی میکرد ابروش رفته بود و همش ازم میخواست به همین لب و دستمالی بسنده کنم که من قبول نمیکردم و اخرش بهش گفتم یا دیگه با من کاری نداشته باش و یا اینکه باید بهم حال بدی و اونم تو دو راهی مونده بود که در نهایت بهم قول سکس میداد و منم تا فرصتی میشد و خونم خالی میشد بهش زنگ میزدم و اونم قول میداد که میاد ولی در آخر نیومد و به طوری که دیگه اعصابم خرد شده بود و بیش از 10 بار منو سر کار گذاشت و دیگه خیلی از دستش ناراحت بودم که یه شب که خونم خالی بود و اون رفته بود خونه مادرش بهش زنگ زدم و گفتم که میخوایم به اتفاق خانواده به عیادت یکی از بستگانمون بریم بیا سر کوچه که بیام دنبالت و اونم قبول کرد و اومد سر کوچه و من سریع سوارش کردم و رفتم طرف خونم و اون هم میگفت کجای داری میری گفتم سر . صدا نکن داریم میرم خونه خودم و چون هوا تاریک بود کسی ما رو ندید و رفتم در خونه رسیدیم و من از ماشین پیاده شدم و درو باز کردم و زن عموم تو ماشین نشته بود و نیومد خلاصه بهش گفتم اگه کسی الان ما رو اینجا ببینه میفهمند و اونم مجبور شد بیا تو حیاط که با زیرکی کامل اوردمش تو خونه و هی میگفت مثل همیشه لب بگیر و بریم اخه بیچاره اولین بارش بود که با یه مرد دیگه میخواست بخوابه خلاصه بردمش تو اتاق خواب و شروع کردم ازش لب گرفتن و یهو با لباساشو خوابوندمش و از رو داشتم بااهاش حال میکردم که از اون تلاش و از من تلاش که من نتونم کاری بکنم خلاصه شروع کردم به باشاشو در آوردن و پستوناشو خوردن که دیگه کاملا اروم شده بود و فقط میگفت زود باش کسی نیاد بیچاره بشیم و منم شروع کردم به در آوردن لباس خودم که دیدم یهو وحشی شد و میترسید و تا معامله منو دید رم کرد البته نه برا بزرگیش بلکه بیشتر به خاطر از بین رفتن حجب و حیا بین ما و من شروع کردم به مالوندش به دروازه بهشتش خلاصه دیدم میخواد از زیر کار بره تنها راه چاره رو در فرو کردن کیرم دیدم که در یک عمل چون اونم حشری شده بود و کسش لیز سر کیرم رفت داخل و رفت کیر همانا و دوباره اروم شدن زن عموم همانا و دیگه فهمید دیگه نمیشه کاری کرد و اروم وایستاد و گفت دیگه کارتو بکن تو که منو بیچاره کردی و فقط ابشو داخل نریزی که حامله میشم و ابروم میره خلاصه زن عموم میخواست نشون نده که حال میکنه ولی من از تکونای که خورد فهمیدم ابش اومده و خلاصه من شروع کردم به تلمبه زدن و لب گرفتن که دیدمک داره حال میکنه و اون حال خودشو کرده بود و منم چون زود آبم میاد منم سریع کشیدم بیرون و اون در همون موقع گفت ایندفعه منو ول کن یه دفعه دیگه بخدا خودم میام خلاصه منم چون زن عموم بود و غریبه نبود گفتم باشه و کشیدم بیون و ابشو ربیختم رو شکمش و گفتم برو حالا من چون یه چیزی فقط میخواستم فتحش بکنم زیاد ح.اسم به تنگی کسش نبود و فقط احساس غرور از اینکه تونسته بودم فتحش کنم و اینو میدونستم که دفعات بعدی هم در کار هست چون خانمها اگه یه چیزی رو یکبار بچشن حتما خواه ناخواه دوباره میرن سراغش و تازه اگه خوششون هم بیاد که بدتر و اینو بگم این زن عمومی من خیلی داغه و خودش چند بار بهم گفته بود حتی موقعی که پستونامو میگیری خیلی حشری میشم خلاصه بعد از اون روز خیلی خودمو سرزنش کردم و از خودم بدم میومد که اهلاق من به زورگیری اصلا نمیخورد و چرا این کارو کرده بودم تقریبا به زور کردمش ولی اینو بگم که بیش از ده بار منو سر کار گذاشته بود و منم لجم گرفته بود و قسم خوردم باید شاخشو میشکوندم و اینکه اگه خودش نمیخواست قطع ارتباط میکرد و منو سر کار نمیذاشت راحت بهم میگفت از این به بعد دیگه هیچ ارتباط با هم نداشته باشیم ولی اون اینکار نمیکرد و بعد از هر وقت سرکاری من باهاش قهر میکردم و اون بهم زنگ میزد و میگفت ایندفعه میام از من ناراحت نشو و اینکه من مجبور به این کار شدم و اون ندونسته اوردم خونه و کردمش و به امید روزهای بعد که دانسته بیارمش و باهاش حال درست حسابی بکنم منظر موندم و همینم شد و چند روز بعد در مورد سکسمون باهاش صحبت کردم و ازش عذرخواهی کردم که اون جوری باهاش رفتار کردمو از دلش دراوردم و بهش گفتم من میخواستم ترست بریزه و این اون سکسی نبود که من میخواستم و اونم شروع کرد در مورد که چه حالی اون روز کرده برام گفت و گفت بهش خوش گذشته و منم بهش گفتمتو اون روز قسم خوردی دوباره با هم سکس داشته باشیم و من منتظر قرار بعدی هستم و
ادامه دارد
professional_37
اعضا
#
: 28 Jul 2008 15:13
اوکی
خیلی خوب مینویسی
ARYA0
اعضا
#
: 28 Jul 2008 15:36
عالي بود.
ادامه بده شيطون.
من هم يه زن عموي توپ دارم كه سال هاست در حسرت كسش سوختم
.
1
.
2
.
3
.
>>
جواب شما
»
نام
»
رمز عبور
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از
این قسمت
عضو شوید.
Powered by
MiniBB