صفحه اصلی
|
صفحه اصلی انجمن
|
عکس سکسی ایرانی
|
داستانهای سکسی
فیلم سکسی
|
سکسولوژی
|
خنده بازار
|
داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها
|
پاسخ
|
وضعیت
|
ثبت نام
|
جستجو
|
قوانین
|
آخرین ارسالها
|
انجمن آویزون
/
خاطرات سکسی
/
بدون مقدمه
<<
.
1
.
2
.
3
.
4
.
5
.
6
.
7
.
>>
نویسنده
پیام
amo bade
اعضا
#
: 22 Jul 2008 23:11
Quoting: ostad_touraj
دوما 3 میلیون دادی هر تلمبه چند پات دراومد؟
حساب کردی؟
استاد جان فکر کنم کونه جنیفر لوپز بوده....
به شانه ام میزنی که تنهاییم را تکانده باشی.به چه دل خوش كرده ايي؟تكاندن برف از شانه هاي آدم برفي؟؟؟
blackberry
اعضا
#
: 23 Jul 2008 01:53
Quoting: amo bade
استاد جان فکر کنم کونه جنیفر لوپز بوده....
منو بشناس که همیشه نقش غصه ام روی شیشه
kohyar
اعضا
#
: 23 Jul 2008 05:00
قسمت ششم
تا ساعت 8 هنوز کلی مونده بود باید چیکار مکیردم( طبق معمول باید در میووردم هوا میکردم) ای وای دلم چه ضهفی میره بهتره یه چیزی بخورم ( نه از اون چیزای بد) رفتم در یخچال باز کردم دیدم مثل همیشه پره ( اخه بابام به شکمش خیلی میرسید البته به زیر شکمش بیشتر)
یه چیزی برداشتم و رفتم جلوی تلویزیون نشستم و شروع کردم به خوردن تلویزیونم طبق معمول هیچی نداشت ماهواررو روشن کردم زدم یه کانال که موزیک پخش میکرد و مشغول خوردن شدم وقتی خوردنم تموم شد با خودم گفتم برم بیرون یه گشتی بزنم تا ساعت 8 برسه لباسم و پوشیدم سوییچ و برداشتم و زدم بیرون شروع کردم به گشتن تو خیابونا خیابونای تهرانم که همیشه شولوغ جون میده واسه وقت تلف کردن ( اونوقت میگن ترافیک فایده نداره) کم کم دیگه باید روانه ی منطقه عملیاتی میشدم ساعت 5 دیقیقه به 8 اونجا بودم و راس ساعت 8 خان تشریف اوردن تا چشام بهش افتاد کب کردم ( کب: همون تعجب کردن) چقدر خوشگل شده بود لباسی هم که پوشیده بود خیلی بهش میومد اومد و تو ماشین نشست بوی عطرش تمام ماشین و پر کرده بود کفت نیمخواید حرکت کنیم گفت چرا راستی کجا برم گفت هر جا خودتون دوست دارید حرکت کردم تو راه از هر دری صحبت کردیم از خودش از مامانش از گذشتش از حرفاش خوشم اومد چون دروغ نمیگفت ( اخه دخترها همشون خواهر روحانیند بعضیاشونم یه جوری حضرت مریمند) از اونجا فهمیدم دروغ نمیگه که ووقتی پرسیدم دوست پسر داشته گفت تو عمرم 5 تا دوست پسر داشتم که اخریش تا همین 1 ماه پیشم باهاش ارتباط داشتم ( خدا با ماست فراموش نکنید) پرسیدم چرا ارتباطمون قطع شد گفت بد اخلاق بود شکاک بود همش به فکر خودش بود ( میشد حدس زد این حرف یعنی چی) دیگه به اون رستوران مورد نطر رسیده بودیم ماشین و پارک کردم و داخل شدیم خیلی شلوغ بود و چند تا جای خالی وجود داشت بالاخره تونستیم مستقر بشیم غذا رو سفارش دادم ( اخه هر چی سوال کردم گفت هر چی خودتون میل دارید برای منم سفارش بدین) تا وقتی که سفارش ما حاضر بشه باز من به سوال کردن ادامه دادم( بنده خدا انگار بازداشت بود منم بازپرس بودم) د یگه با اوردن غذا این بنده خدا نجات پیدا کرد خیلی با مزه غذا میخورد معلوم بود که ادم کم غذاییه من که فقط خیره شده بودم و غذا خوردن اونو نگاه میکردم که اون متوجه این قضیه شد و گفت اقای شریف چرا میل نمیکنید گفتم سیر شدم در ضمن راحت باشید من و کامران صدا کنید یه لبخندی زد و گفت اقا کامران بهتون نمیاد کم غذا باشید ( من اساسا کم غذا بودم دلیل این حرفمم اینه که خر و با بارش میخوردم) گفتم رژیم دارم اخه از وقتی که اومدم ایران پر خوری زیاد کردم میدونید که غذاهای ایرانی چرب پر کالرین کفت حرف شما درسته منم رژیم داره ولی اگه نخوریمم اصراف میشه خوب نیست اگه میشه غذاتون میل کنید ( این مصداق اون حدیث معروفه که میگه اگر اصراف کنی از دادن خبری نیست) منم مثل بچه های خوب غذام و تا ته نوش جان کردم وقتی شاممون تموم شد و از رستوران اومدیم بیرون از اون جا یک راست رفتم سمت دربند اخه همیشه عادت داشتم بعد غذا چای بنوشم به خاطر همین رفتیم اونجا که هم چای بنوشیم هم فرصت باشه باز حرف بزنیم که هر دتاش میسر شد دیگه دیر شده بود و باید میرسوندمش زده بودم دنده هوایی وبا سرعت میروندم رسیدیم به سر خیابونشون باز گفت اگه میشه همین جا نگه دارید ممنون میشم زدم کنار رو کرد به مست من گفت بابت همه چیز ازتون ممنونم شب خوبی بود و دست کرد تو کیفش و یک پاکت دراورد و داد به من قبل از اینکه بگیرم گفتم این چیه گفت پیشتون باشه گذاشت روی داشپورت و پیاده شد و خداحافظی کرد و رفت پاکت باز کردم یه چک توش بود ( مبلغش همون سه میلیون بود در وجه من صادر شده بود فقط تاریخ نداشت ) جا خوردم زود شمارشو گرفتم بر نمیداشت هر چی زنگ میزدم خبری نیمشد تا اخر که دیگه گوشیشو خاموش کرد دیگه بیخیال شدم و راه افتادم رفتم خونه این دیگه کی بود ؟ از کاراش من متعجب شده بودم رسیدم خونه که دیدم بابام داره میره بیرون تا دیدمش گفتم کجا بابایی یه نگاه بهم کرد وگفت یه کار مهمی پیش اومده باید برم ( البته معلوم ساعت 1 شب اونم شب جمعه چه کار مهمی پیش اومده ) صبر کن بزار برسونمت- لازم نکرده- حداقل ماشن و ببر- زنگ زدم اژانس بیاد برو تو ما اومدیم تو اقا تشریف بردن همش تو فکر کارای این دختر بودم اما سر در نیاوردم گرفتم خوابیدم (اینقدر غرق فکر بودم تو خوابم ولم نمیکرد تا صبح همش کابوس میدیدم) صبح با صدای زنگ تلفنم از خواب بیدار شدم اره خودش بود سلام اقا کامران بیموقع که تماس نگرفتم منم با دلخوری گفتم سلام خانم میرزایی این چی بود دیشب دادید به من مگه من ازتون چک خواستم مگه که حرفم و قطع کرد گفت اقا کامران میشه شمارو امروز ببینم گفتم کی گفت بعد از ظهر گفتم الان نمیشه کفت الان بیمارستان- بیام دنبالتون؟ نه اقا کامران به این ادرسی که بهتون میدم بیایید ادرس وداد و ما خداحافظی کردیم تا مکالمه تموم شد یادم افتاد که ساعتش و مشخص نکردیم که دوباره بهش زنگ زدم و ساعتش و مشخص کردیم قرار شد ساعت 6 من برم به این ادرسی که بهم داده بود یه خورده استرس بهم وارد شد اخه این کارا چه معنی داره بر سر دوراهی گرفتار شده بود از یک طرف میخواستم برم و حس کنجکاویمو ارضا کنم از یک طرف یه استرسی جلوی من و (البته منظورم از جلو سد شدنه یه موقع فکر بد نکنید) میگرفت اما بلاخره کنجکاوی بر این استرس پیروز شد و من ساعت پنج ونیم از خونه خارج شدم و به سمت ادرس راه افتادم اون ادرس نزدیک بود اما هر چی میرفتم نیمرسیدم فشار عصبی شدیدی روم بود پس از کمی گشتن تونستم پیداش کنم با ترس و لرز از ماشین پیاده شدم ور رفتم جلوی در ایستادم دستام میلرزید ( این حسا رو هیچ وقت نداشت به خاطر همین نحوه ی کنترلشم نیمدونستم) زنگ فشار دادم دو سه بار این کار و تکرار کردم تا بلاخره صدایی به گوش رسید :بفرمایید- خانم میرزایی کامرانم- در باز شد اقا کامران- بله- تشریف بیارید بالا( از شانس خوب من ساختمون چهار طبقه بود اسانسور نداشت ) در باز کردم و رفتم داخل و پله هارو همین طوری رفتم بالا تا رسیدم به طبقه ی چهارم دیدم در یکی از واحد باز فکر کردم خودش باید باشه رفتم سمتش که یهو در واحد کنار باز شد و یکی صدام کرد اقا کامران ؟ برگشتم دیدم خانم میرزاییه( از کون اوردم چون اگه دیرتر صدام میکرد احتمالا یه کتک مفصلم باید میخوردم که منتج به گاز رفتنم میشد) اقا کامران بفرمایید وارد اپارتمان شدم اپارتمان شدم کفشام خواستم در بیارم که گفت با کفش بیایید تو رفتم تو و تعرفم کرد که بشینم یه نگاهی به محیط انداختم که یه چیز نظرم وجلب کرد و اون جای قابای عکسی بود که روی دیوار نقش بسته بود معلوم بود عکسای روی دیوار و جمع کردن مریم جون رفت و با دوتا شربت پرتغال برگشت ( یک شلوار جین با یه تیشرت تنش بود رو سری نخی هم اندخته بود رو سرش) شربت و بهم تعارف زد برداشتم و گذاشتم رو میز و اونم نشست رو به روی من و گفت خوبید اقا کامران چیکار میکنید با زحمتای ما- منم در جواب گفتم اینچه حرفیه راسیت حال مادر چطوره خوبن اوردنشون توی بخش گفت خوبه ولی دکترش کفته باید امروزم تو ریکاوری بمونه- راستی بیماری مادرتون چی بود- کلیه هاشون باید عمل پیوند صورت میگرفت که به لطف شما صورت گرفت- با این حرفش یاد چک افتادم دست کردم تو جیب کتش و پاکت دراوردم و گذاشتم روی میز این چیه خانم میرزایی- راحت باشید مریم صدام کنید- مریم خانم این چیه- برش داشت بازش کرد و داخلش و دید خندید و گفت خوب چک( انگار من گفته بودم پلنگه) منم میدونم چک میخوام بدونم برای چیه من وقتی دیشب این چک و دیدم ناراحت شدم( باز خالی داشتم میبستم) هر جیم تماس گرفتم جواب ندادید دست اخرم که تلفنتون وخامو ش کردید یه نگاه به من کرد و گفت حرفتون تموم شد ( البته روش نشد بگه اراجیف) اقا کامران من این پول از شما قرض گرفتم یادتون که هست گفتم این پول به شما بر میگردونم تا یکی دو هفته ی اینده پول بهتون میدم علت اینکه تاریخ نداره اینه که تاریخ دقیقش مشخص نیست من حرفش و قطع کردم و گفتم مریم خانم من مگه از شما پول خواستم یهو مثل فنر پا شد وایساد کامران شریف میخوام یه چیزی رو بهت بگم خوب تو گوشت فرو کن با این حرکت و این لحن صحبت نفسم بند اومد( علت تنگی نفس این بود که خایه هام چسبیده بود به حلقم هوا عبو نمیکرد) ببین اون لحظه ای که شمارتو به من دادی فهمیدم که میخوای باهام ارتباط بزنی( خواهر ای کیو سان بود) منظور همه ی کاراتم میفهمم ولی این و بفهم که من نه فاحشم که بخوام در قبال پول خودمو در اختیارت بزارم نه شیادم که به خوام سرکیست کنم اگه تو زندگیم با هرکی بودم هر کاری کردم به خاطر دلم کردم اگه این کاره بودم که کار نمیکردم دستاش داشت میلرزید بلند شدم و به سمت در خروجی حرکت کردم دوید به سمت در و جلوی در قرار گرفت گفت کجا خندیدم گفتم خونمون گفت نمیخوای جواب حرفامو بدی یه نگاه به چشاش انداختم میشد نیاز و از تو چشاش خوند گفتم جواب میخوای پس گوش کن اره اولش نقشم این بود که باهات سکس داشته باشم تا اون لحظه که با من تماس گرفتی و پول خواستی هم میخواستم این کارو کنم اما بعدش نه این پول بهت ندادم که به خوام بخرمت این پول اصلا مال من نیست مال بابامه اینم جواب حلا میتونم برم نگاهمون بهم گره خورده بود انگار زمان و نگه داشتن و مارو فیریز کردن یه قدم اومد دیگه فاصله ای بین ما نبود گرمای نفس همو حس میکردیم صوذتش اورد جلو و لبشو گذاشت رو لبم ودستشو انداخت دورگردنم دیگه لبامون بهم دوخته شده بود چه لبای داغی داشت منم دستمو دور کمرش گره کردمچند دقیقه ای مشغول بوسیدن هم بودیم که خودش و ازم جدا کرد دستمو گرفت و دنبال خودش کشید رفت سمت یه اتاق درش و باز کرد (اتاق خواب ) درشو باز کرد توش یه تخت یک نفره دراور به علاوه ی یک ظبط داخل شدیم چراغشو روشن کرد (کم نور بود چون پنجره نداشت) رفت سمت ظبط و روشنش کرد موزیک خالی بود( هم نوازی گیتار و پیانو) از همون جا به من خیره شد( دلم میخواست بدونم درونش چی میگذره ) رفتم به سمتش و دستش و گرفتم و کشیدیمش به سمت خودم هر دو دستشو گرفتم دوباره لب تو لب شدیم ( دلم میخواست تا صبح فقط اون لبای داغو بخورم ) دو باره خودشو ازم جدا کرد گفت خودم درارمش یا در میاری من متوجه حرفش نشدم ( ادوباره مغزم هنگ کرده بود) کفتم چیرو هیچی نگفت و اومد سمتم و شروع کرد به دراوردن کتم و باز کردن دکمه های پیراهنم( تازه دوزاریم افتاد ) کاملا پیراهنمو دراورد خوسات زیپ شلوارمو باز کنه که دستشو گرفتم و خندیدم گفتم نوبتیم باشه نوبت منه و تیشرتشو دراوردم وبعد زدکمه های شلوارش و باز کردم و شلوارش کشیدم پایین البته نا مچش کمکش کردم تا بشین رو لبه ی تخت و بعد کاملا شلوارشو از پاش دراروردم حلا مریم جون مونده بود با شرط وسوتین صورتیش همین طوری داشتم بهش نگاه میکردم که یهو داد زد چی و نگاه میکنی انگار تا به حال تو عمرش همین چیزایی ندیده تو که اونور بهترش و دیدی ر نمیدونم چرا اینجوری شده بودم پشیمون بودم از اینکه چرا از اولم این فکر اومد تو ذهنم از رو تخت بلند شد و به خنده گفت به تو باشه تا یه هفته دیگم اینجاییم اومد ودر مقابلم ایستاد و شروع کرد به ور رفتن با کیرم از روی شلوار دوباره به خنده بهم گفت کامران با کفش نمیشه بیای رو فرش گفتم هه هه چیه مارو سوژه کردی حالا یه کاری میکنم باهات که خنده رو لبت خوش شه شلوار و کفشامو ( اول خودش گفت نیمخواد کفشاتو در بیاریا وگرنه من همون جا درمیاوردم) دیگه کامل لخت شدم تا اومدم بگیرمش گفت اقا کامران او گردنبندتونو دربیارید خطرناکه ( انگار میخواستیم فوتبال بازی کنیم ) گفتم چشم گردنبندو دراوردم و گذاشتمش رو دراور( این گردنبند یک صلیب بود که هدیه یکی از دوستای ایتالییاییم بود) داد زدم حمله بغلش کردم و جفتمون باهم افتادیم رو تخت اون زیر بود . و من روش از رو سوتین شروع کردم به گاز گرفتن سینهای ش که باز خانم تیکه انداخت اقا کامران اکه اجازه بدید براتون پوس بگیرم بلند شو یه دقیقه نه به اینکه اول باید التماسش کنیم نه الان که میخواد با پوست بخوره خودش سوتینشو باز کرد و انداخت اونور وای چه سینه های نازی داشت امونش ندادم شروع کردم به خوردن سینه هاش وای چه سینه هایی داشت ادم از خوردنشون سیراب نمیشد هی سینه هاشو عوض میکردم دیگه از خوردنشون خسته شدم رفتم سراغ نافش و شروع کردم با زبونم توش و دورش لیسیدن معلوم بود داره لذت میبره دی گه نوبت اصل کاریه بود ( به قول یارو گفتنی پیش غذارو زدیم یالا غذارو بیارید) دیگه وسط پاش بودم چون تخت یک نفره بود یه خورده مانور توش سخت بود ( سختی مال مرده ) از روش رتش شروع کردم به لیسیدن کس خانم شرتش خیس شده بود(لوله هاش نشتی داشت) دست انداختم زیرکمرش ویه خورد کمرش اوردم بلا تا بتونم شرتش و دربیارم خودشم کمک کرد تا دراوردمش بلاخره چشم ما به جمال کس خانم روشن شد تا اومدم شروع کنم به خوردنش گفت کامی این جوری نیمشه که تو بخوری من تماشا کنم
منم میخوام بخورم (فرمول 69 اینجا جواب میداد ) به صورت 69 خوابیدیم من زیر و او ن( اینطوری لذتش فوق العادست ) وای جفتمون داشتیم میترکیدیم اون جوری که اون داشت ساک میزد انگار سر کیرم جارو برقی گذاشتن دارن ابمو میکشن منم مشغول خوردن کسش بودم چه طعمی چه بویی داشت وای ادم و مسغ میکرد یهو انگار بهش شوک وصل کرده باشن شروع کرد به لرزیدن داشت ارضا میشد وشد صورتم خیس شده بود بعد چند دقیقه که حالش جا اومد گفت کامی معذرت میخوام ببخشید دست خودم نبود ( بعدا بهم گفت که یه بار براش این اتفاق افتاده بوده و پسر حسابی حالشو گرفته بوده) گفتم سکس یعنی همین دیگه دلم میخواست همونجا تموم بشه که با بیحالی گفت الان وقت اصلکاریه من همونجوری که نشسته بودم کیرم همچنان راست بود اومد و رو پام نشست و دیدم که داره کیرمو تنظیم میکنه که بکنه تو کسش گفتم هی کجا دازی میکنی میخوای کار دست ما بدی گفت مگه چیه من دختر نیستم ( تو فرم استخدام باید اینو هم اضافه کنن که قبلا سکس داشتید یا نه ) (اینبار مغزم چت کرد- چت فراتز از هنگه) کسش به خاطر ابی که ازش اومده بود اماده برای دخول بود اروم کیرم و وارد کسش کرد انگار کیرمو وارد جهنم کرده بود خیلی داغ و در ضمن تنگ بود چند لحظه ای مکث کرد و بعد اروم شروع کرد به بالا و پایین رفتن دیدن چهرش که در مقابل من بود بیشتر منو نحریک میکرد وای چه حالی داشت ولی من میخواستم سریع بهش تلمبه بزنم به خاطر همین پوزیشن رو عوض کردم خوابوندمش به پشت و پاشو داد بلا و کیرمو داخل کسش کردم و شروع کردم به تلمبه زدن( جاده لغزنده بود) سرعت تلمبه زدن و بردم بالا دیگه ناله هاش تبدیل به جیغ شده بود صدای جیر جیر تخت هم درومده بود( معلوم بود صاحبش مسافر اضافه زیاد سوارش کرده بود ) دوباره مریم جون ارضا شد و چند لحظه بعدش احساس کردم ابم داره میاد گفتم داره ابم میاد جیغ زد اخ جون میخوام بخورمش منم کیرمو کشیدم بیرون و گرفتم رو صورتش که یهو ابم با فشار زد بیرون و ریخت صورتش یه مقداریم ریخت رو تخت شروع کرد بادست از رو صورتش جمع کرد و گذاشت تو دهنش ( این صحنه ه برام عادی بود دخترای اروپایی عاشق خوردن اب شریک سکسیشونن )
خوابدم کنارش و بغلش کردم( این هم اغوشی بعد از سکس خودش کلی لذت داره) چقدر این دختر داغ بود و این گرماش لذتم چند برابر کرده بود یهو غلت زد و اومد روی من و شروع کرد به ماساژدادن گیج گاهم (چه ارامشی داشت) همین طوری که دشات ماساژ میداد تو چشمام خیره شده بود حس کردم چیزی میخواد بگه گفتم مریم میخوای یچزی بگی گفت میخوام بگم ولی میترسم- از من مگه لولو خورخورم - نه میترسم ناراحت شی- نه ناراحت نمیشم - کامی میخوام بهت بگ بگم که که خیلی دو دوست دارم ( سکس محبت میاره و همیشه ادم وقتی با کسی سکس میکنه یه محبتی ایجاد میشه ولی من حس کردم که دوست دشاتنه این به سکس ربطی نداره) خودمم نیمدونم کی و کجا .لی احساس میکنم خیلی دوست دارم میدونم حق ندارم ترو دوست داشته باشم کامی ازت نمیخوام دوسم داشته باشی ولی بهم اجازه بده که دوستت داشته باشم هیچی ازت نمیخوام ( توی این همه ماجرا فقط این یه قلمو کم داشتم )
منم حس مثبتی بهش داشتم بهش گفتم منم دوست دارم حالا ایتقدر درهم نباش بعد پیشونیشو بوسیدم و اون سرش گذاشت رو سینم .
توی این قسمت دید ید که خدا در قبال اون کسی که در راه رضاش کرده بودم( دختر خالم) چه حالی داد بهم.
توی قسمت بعدی داستان براتون مینویسم که چطور حضرت عجل از ارتباط من و مریم سر در میاره ادامه دارد
زندگی یک بازیست سعی کنید فارغ از برد و باخت از ان لذت ببرید
kohyar
اعضا
#
: 23 Jul 2008 05:08
امیر جون وظیفه چیه؟ شما لظف دارید. محسن جان ممنونم از دلگرمی که بهم میدی. استاد تورج عزیز ازت تشکر میکنم به خاطر راهنماییت .عمو بد گل خوش اومدی به تایپیک خودت. ارزوی مرده ی خوبم از اینکه اسمت و اشتباه تایپ کردم پوزش میخوام و امیدوارم من و ببخشی. . بلک بری دوست داشتنی که فکر کنم یه خورده از داستان من خوشش اومده ازت ممنونم
و از همه ی بچه های گل اویزون میخوام که با نظرات خودشون کمک کنن تا بتونم داستانی در خور به رشته ی تحریر دراورم.
زندگی یک بازیست سعی کنید فارغ از برد و باخت از ان لذت ببرید
amir_yazd
اعضا
#
: 23 Jul 2008 05:46
kohyar
Quoting: kohyar
امیر جون وظیفه چیه؟ شما لظف دارید.
مرسی از این قلم خوبت...
♥✤♥ باید تو رو پیدا کنم, شاید هنوزم دیر نیست ◊◊◊ تو ساده دل کندی, ولی تقدیر بی تقصیر نیست ♥✤♥ ◄ خدایا سپاس... ►
blackberry
اعضا
#
: 23 Jul 2008 06:44
Quoting: kohyar
پاکت باز کردم یه چک توش بود ( مبلغش همون سه میلیون بود در وجه من صادر شده بود
آخیش خیالم راحت شد
منو بشناس که همیشه نقش غصه ام روی شیشه
SACRIFICE
اعضا
#
: 23 Jul 2008 08:33
kohyar
عالی بود
تو متن خیلی غلط املایی داری بیشتر حواستو جمع کن جناب شریف
جناب شریف اسمتون
واسه من که عاشقم همین بسه : ~ " هر کی عاشقه به عشقش برسه"~!
mohsen_m275
اعضا
#
: 23 Jul 2008 14:08
kohyar
بازم مثل هميشه عالي بود
SACRIFICE
blackberry
amir_yazd
amo bade
mohsen_m275
خاطره شادي هاي امروزمان تلخ ترين غمي است که فردا به ياد مي آوريم ..... ◄ خدایا سپاس... ►
ostad_touraj
اعضا
#
: 23 Jul 2008 18:32
یک کم توضیح واضحات نده .
هنگامي که يک نفر دچار توهم مي شود، ديوانه اش مي گويند. هنگامي که افراد بسياري دچار يک توهم مي شوند، مؤمن شان مي خوانند.
amo bade
اعضا
#
: 23 Jul 2008 21:06
Quoting: kohyar
عمو بد گل خوش اومدی به تایپیک خودت
مخلصتم...
جالب مینویسی...
راستی قرار بود از کون بکنیش چرا نکردی؟
به شانه ام میزنی که تنهاییم را تکانده باشی.به چه دل خوش كرده ايي؟تكاندن برف از شانه هاي آدم برفي؟؟؟
<<
.
1
.
2
.
3
.
4
.
5
.
6
.
7
.
>>
جواب شما
»
نام
»
رمز عبور
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از
این قسمت
عضو شوید.
Powered by
MiniBB