صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | پاسخ | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / خاطرات سکسی / مریلا جون و مادر نازش
<< . 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . >>
نویسنده پیام
# : 16 Jul 2008 14:51


سلام
ممنون از اینکه شما هم خاطراتتون رو قرار دادین
اما اگه کمی مطالبش رو بیشتر کنب ممنون میشیم

جان اسير دل، دل اسير دوست ، دوست چه ميدانست؟ دل اسير اوست!
# : 16 Jul 2008 17:24


ايول ادامه بده . منتظره اصله كاري هستيم

# : 17 Jul 2008 01:12


بابا شما دیگه آخر با مرامین
پس کو نظر
نکنه من اینقدر بد می نویسم که حوصله نظر دادن رو نداره

بهر حال ممنونم از اینکه حد اقل خاطرات منو می خونید

# : 17 Jul 2008 01:13


بابا شما دیگه آخر با مرامین
پس کو نظر
نکنه من اینقدر بد می نویسم که حوصله نظر دادن رو نداره

بهر حال ممنونم از اینکه حد اقل خاطرات منو می خونید

دوست عزیزم aydin_brand نمی دونم منظورت از اینکه مطلبشو زیاد کن چیه. من سعی می مکنم خاطراتو خلاصه بنویسم که دوستان حوصله خوندن داشته باشند.
ممنون از راهنمائیت

# : 17 Jul 2008 03:04


من که نظر میدم
خوبه
ادامه

<.....DooS-DarEi......>
# : 17 Jul 2008 10:04


کامبیز جون
داستانت حرف نداره
زودتر ادامه بده عزیز

# : 17 Jul 2008 11:27


kambiz13

ای ولی ... عالی مینویسی

خاطره شادي هاي امروزمان تلخ ترين غمي است که فردا به ياد مي آوريم ..... ◄ خدایا سپاس... ►
# : 17 Jul 2008 11:32


ایول اول به مامانش

ایوا دوم به تو که می نویسی
ایول سوم به دختره که راحت با مامان کنار اومد

هنگامي که يک نفر دچار توهم مي شود، ديوانه اش مي گويند. هنگامي که افراد بسياري دچار يک توهم مي شوند، مؤمن شان مي خوانند.
# : 17 Jul 2008 16:03


این هم قسمت آخر داستان

بخونید و حالشو ببرید

joje_ordake_zesht@yahoo.com

از یه طرف تو کونم عروسی بود و خیلی خوشحال بودم که داشتم به آرزوم که گائیدن کس و کون شهلا بود می رسیدم ولی هنوز از اون رفتار شهلا تو دلم آشوب بود و یه جورایی اضطراب داشتم.
رفتیم تو اطاق و در رو بستیم واییییییی چه اطاق لوکس و مجللی. من تو این مدت که می رفتم خونه اونا تا حالا تو اون اطاق نرفته بودم. یه میز آرایش داشت که به اندازه یه مغازه لوازم آرایش فروشی روش لوازم آرایشی چیده بود و هر زنی آرزو داشت بشینه پشت اون و خودشو آرایش کنه.
یه تخت بزرگ با یه تشک فنری و رو تختی نرم مثل حریر، شبیه این فیلمهای سوپر. دیگه نیاز به تلمبه زدن نبود فقط کافی بود یه کم طرفو به پائین هل بدی و بعد خودش میومد بالا و همینم تو کردن مریلا و شهلا خیلی به من کمک کرد و باعث شد که کمتر خسته بشم و بتونم حسابی از شرمندگی اون کس و کونهای با حال در بیام.
خلاصه شهلا جون با یه عشوه و کرشمة دیوونه کننده ای رفت و نشست رو تخت و با ناز و طنازی گفت ببینم چکار می کنی آقا کامبیز و دراز کشید رو تخت، منم یه نگاهی به مریلا کردم و خیلی آروم رفتم رو تخت و نشستم بغل شهلا جون و لبامو گذاشتم رو لباش ووااااااایییی چه لبای داغی و شروع کردم به خوردن لباش، مثله وحشیا لب می گرفت، معلوم بود خیلی حشریه و مدتهاست که سکس نکرده، منم همینطور که داشتم لباشو می مکیدم دستمو بردم سمت سینه هاش و شروع کردم به مالیدن سینه هاش، یواش یواش تاپ و سوتینشو در آوردم ااوووووفففففف عجب سینه های سینه های مریلا باید پیشش لنگ می انداخت از لباش اومدم رو گردنش و همینطور می لیسیدم و می بوسیدم از این کار خیلی خوشش می یومد، منم ادامه دادم تا رسیدم به سینه هاش همین جور سینه هاشو می مالیدم و میک می زدم و بعضی وقتا هم یه گاز کوچولو می گرفتم دیگه صدای ناله های شهلا بلند شده بود و مرتب می گفت بخورش، بخورش، ماله خودته پستونامو بخور، پستونامو گاز بگیر و همینجور رفتم پائین تا به کسش رسیدم، نشستم پائین پاهاش و شلوارکشو در آوردم و رفتن شراغ کسش از رو شورت بو کردم، وووووااااییییییی چه بوی مس کننده ای، پاهاشو دادم بالا و شورتشو در آوردم و بعد پاهاشو باز کردم. چی دیدم؟!!!!!!!! جووووووونننن باور نمی کنید یه کس توپ و ناز خوشکل که اصلاً بهش نمی یومد 44 ساله باشه. آخه تمام موهای زائدشو با لیزر سوزونده بود و یه عمل حراجی زیبایی هم روش انجام داده بود ( اینا رو بعداً خودش گفت) کاملاً صاف و براق درست مثل این کسهایی که توی فیلمهای سوپر دیده بودم. دیگه مریلا رو بی خیال شده بودم و مثل لاشخوری که بعد از 10 روز گرسنگی به لاشه رسیده باشه افتادم به جون کسش. جوری می لیسدم که داشت پوستش کنده می شد، از روی کونش شورع می کردم به لیسیدن تا بالای چوچولش اونم مرتی قربون صدقم می رفت و می گفت ااااووووووففففف. جججججوووووونننننن. چقدر حرفه ای می لیسی، بلیس، کسه خودته، باید با کیرت جرش بدی، بغضی وقتا هم موهامو می گرفت و سرمو محکم فشار می داد رو کسش به طوری که پوست کلم داشت کنده می شد و می گفت زبونتو بکن تو کسم، حتی یه بار چنان سرمو فشار داد رو کسش که نزدیک بود با کلم بره تو کسش. شهلا دیگه از خود بیخود شده بود و فریادهاش دیگه به جیغ تبدیل شده بود. یه لحظه نگام افتاد به مریلا که داشت همیجور ما رو نگاه می کرد، بهش گفتم چرا وایسادی لخت شو بیا پستونای مادرتو بلیس. اینو که گفتم شهلا گفت آره مادر جون لخت شو بیا با هم حال کنیم. مریلا هم که دیگه سر حال شده بودو انگار منتظر بود ما بهش بگیم لباساشو در آورد و اومد روی تخت و شروع کردن با مادره از هم لب گرفتن. منم که دیگه از کس لیسی خسته شده بودم لباسامو در آوردم و گفتم شهلا جون حالا نوبت منه بیا برام ساک بزن. اونم بلند شد و گفت باشه خواب تا کیرتو بخورم، الهی من قربون این کیر برم، کوفتت بشه مریلا می خواسنی تنهایی بخوریش. اومدم خوابیدم و شهلا جون شروع کرد برام ساک زدن. الحق که خیلی حرفه ای ساک می زد اصلاً دندوناش اذیتم نمی کرد برعکس مریلا که اوائل با دندوناش پوست کیرمو می کند. دیگه داشتم حال می کردم که به مریلا گفت بیا بشین رو دهنم می خوام کستو بخورم اونم نشست و من شروع کردم به خوردن، یواش یواش مریلا هم صداش در اومد و ناله هاش شروع شده بود و مرتب می گفت بخور، کسمو بخور، کسم من مال خودته، جرش بده، زبونتو بکن تو، بلیس، منو مریلا داشتیم حال می کردیم که شهلا خانم گفت دیگه بسه دارم می میرم بیا کیرتو بکن تو کسم می خوام جرم بدی دارم می میرم. من هم بلند شدم و شهلا خانم رو خوابوندم، سرغ پردیم از تو جیب پیراهنم یه کاندوم در آوردم و کشیدم رو کیرم و کیرمو گذاشتم در اون کس ناز و فرو کردم تو.ووووووووااااااایییییییییی چه کس داغی، تا کیرمو کردم تو شهلا جون یه آهی کشید.منم شروع کردم به تلمبه زدم و فنریت تشک هم به من کمک می کرد که انرژی زیادی حروم نکنم. همینطور که می کردم صدای آخ و آوخ شهلا دیگه اطاقو پر کرده بود و مرتب می گفت، کس خودته، جرش بده، محکم منو بکن، تند تند بکن، آخ چه حالی می ده کس دادن، کسمو پاره کن، کامبیز جرم بده، مریلا ببین مادرت داره مثل جنده ها به کامبیز کس می ده، مریلا هم خوابیده بود کنار مادرش و داشت به خودش ور می رفت منم که این صحنه رو دیدم سریع کیرمو از تو کس شهلا کشیدم بیرون و رفتم سراغ مریلا و کردم تو کس اون و گفتم شهلا جون ببین دارم دخترتو می کنم، دارم جرش می دم، اونم گفت بکن ، نوش جونت و داشت به خودش ور می رفت و اخ و اوخ می کرد. مریلا هم ناله هاش بلند تر شده بود و مرتب می گفت کسمو جر بده، کسمو جر بده، جرم بده، مامان ببین دخترت داره کس می ده، من کیر می خوام، ووایییییییی، کسم جر خورد، منم که با این حرفا بیشتر حشری می شدم تندتر مریلا رو می کردم. در حال کردن مریلا جون شهلا گفت بیا کامبیز بیا بکن تو کسم نوبت منه، منم بدون معطلی کیرمو از تو کس مریلا کشیدم بیرون و اومدم خوابیدم و گفتم بیا بشین رو کیرم شهلا جونم سریع بلند شد و پرید رو کیرم و مثل وحشیا بالا و پائین می کرد، فنریت تشک هم بهش کمک می کرد تا بهتر بتونه ای کار رو بکنه، با صدای بلند اوخ و اوخ می کرد، مریلا هم بدون اینکه من چیزی بهش بگم اومد با کسش نشست رو دهن من و گفت کسمو بخور، من بدون معطلی زبونمو کردم تو کسش و شروع کردم به لیسیدن، داد و فریادهای شهلا جون و مریلا جون فضای سکس خاصی به اطاق داده بود، منم بعد از اون شوکی که شهلا تو اول کار بهم وارد کرده بود انگار آبم خیال اومدن نداشت و همین باعث شد شهلا و مریلا حسابی از من استفاده بکنن.
خلاصه بعد مریلا رو بلند کردم و به شهلا گفتم می خوام به حالت سگی بکنمت، اونم سریع دولا شد پاهاشو باز کرد و کمرشو داد پائین و کونشو قنبل کرد سمت بالا، خیلی حرفه ای این کا رو کرد بطوری که کس و کونش کاملاً از هم باز شده بود و داشت به من چشمک میزد منم معطلش نکردم سریع کیرمو گذاشتنم در سوراخ کونش و با سرعت هر چه تمامتر هل دادم تو که جیغش در اومد و با صدای بلند گفت جر خوردم، منم که دیگه وحشی تر شده بودم به سرعت 220 کیلومتر بر ساعت شهلا جونو می کردم تا اینکه دیدم صداش دیگه در نمیاد و بدنش حسابی شل شد. فهمیدم ارضا شده. کیرمو از تو کسش کشیدم بیرون و رفتم سراغ مریلا خوابوندمش و نسشتم لای پاهاش و شروع کردم کردن، چند دقیقه ای که مریلا رو کردم اونم کاملاً بی حس شده بود و معلوم بود ارضا شده منم دیگه آبم داشت میومد گفتم آبمو چکار کنم که شهلا گفت بیا بریزش رو سینه های من. منم کیرمو کشیدم بیرون و کاندومو در آوردم و نشستم رو شکم شهلا و یه کم که جق زدم آبم با سرعت نور پاشید رو صورت، رختخواب، شکم و سینه شهلا جون، چون مدت زیادی کرده بودم آب زیادی ازم اومد، شهلا گفت چقدر آبت زیاده و همه رو مالید به سینه ها و شکمش منم که دیگه رمقی برام نمونده بود خوابیدم بین شهلا و مریلا و از هر دوشون تشکر کردم، اونا هم ازم تشکر کردن.
یه نیم ساعتی همین طور دراز کشیده بودیم که شهلا جون گفت بچه ها بریم پائین یه چیزی بخوریم من حسابی گرسنمه منم که حسابی گرسنه و تشنم شده بود گفتم بریم و سه تایی کس و کون برهنه پاشدیم رفتیم تو آشپز خونه.
شهلا از تو یخچال یه آب آناناس سن ایچ آورد یه مقدار کیک هم که از قبل مونده بود نشستیم دور میز و شروع کردیم به خوردن، من از شهلا پرسیدم چی شد اول اون بر خورد رو با ما کردی و بعد اومدی باهامون حال کردی. گفت اولش اومدم تو اطاق و اون صحنه رو دیدم حسابی شوکه شده بودم و نمی دونستم چکار کنم و لی از اونجایی که مدتی بود کیر نخورده بودم و حسابی هم حشری بودم گفتم حالا که کیر با پای خودش اومده خونه چرا من استفاده نکنم و می خواستم یه کم اذیتتون کنم.
من گفتم من که جونم داشت از کونم در می رفت. مریلا پرسید شما که رفتی خونه خاله چی شد برگشتی؟ گفت وسط راه خالت زنگ زد گفت رضا می گه بریم پیش مادرم( آخه مادر رضا شوهر خاله مریلا مریض بود ) و منم مجبور کرده باهاش برم. و بعد من گفتم اشکال نداره شما با رضا برو من یه روز دیگه میام و بعد برگشتم خونه. منم تو دلم گفتم خدا پدر رضا رو بیامرزه که همچین موقعیتی رو نصیب من کرد. خلاصه چند دقیقه ای نشستیم و با هم همش از کس و کون و کیر هم حرف می زدیم، من که دو تا زن خوشکل و لخت نشستن روبروم و داشتن از کس و کون حرف می زدند کیرم داشت دوباره بلند می شد.
شهلا گفت من برم دوش بگیرم و بلند شد و رفت منم بی معطلی گفتم منم میام و رفتم دنبال شهلا مریلا هم گفت پس من چی و اونم اومد.
رفتیم تو حموم زیر دوش و حسابی به هم ور رفتیم و دوباره صدای ناله های سکسی هر سه مون بلند شد. من گفتم این بار می خوام هر دوتونو از کون بکنم، شهلا گفت به شرطی که یواش بکنی منم گفتم باشه اول شهلا جولوم دولا شد و گفت بیا کامی جون کون من مال خودته جرش بده، حقیتاً کون خوشکلی داشت سفید، بی مو با یه سوراخ قهوه ای که هر مردی رو حشری می کرد منم با صابون کیرمو لیز کردم و رفتن وایسادم پشتش کیرمو گرفتم و کلاهک کیرمو دقیقاً گذاشتم روی سوراخ کونش دو طرف کپلاشو گرفتم و فشار دادم، کلاهک کیرم رفت تو کونش و یه جیغ ملایمی کشید و گفت اخ کونمو جر دادی من گفتم کجاشو دیدی و یواش یواش کیرمو تا آخر کردم تو کونش اونم مرتب می گفت یواش، درد داره یواش، ولی من اصلاً اعتنا نکردم و تا دسته کیرمو هل دادم تو کونش و شوع کردم به تلمبه زدن وای چه حالی می داد کونش داغ بود و کیرم داشت می سوخت همین جوری کپلاشو گرفته بودم و محکم می کردمش صدای شالاپ شولوپ برخورد من با اون کون بزرگ و نرم که مثل دنبه می لرزید تو حموم پر شده بود. بعد از چند دقیقه کردن گفت بیا کسمو بکن می خوام زودتر ارگاسم بشم. کیرمو کشیدم بیرون و زیر آب سرد حسابی شستمش که هم تمیز بشه و هم اینکه بی حس بشه تا آبم دیر تر بیاد. و اومدم به همون حالت کردم تو کس شهلا جون و محکم تر از قبل می کردم، صدای شالاپ و شولوپ کردنو ناله های شهلا داشت دیوونم می کرد که مرتب می گفت بکن،بکن، جرم بده، قربون کیرت. همین که می کردمش بعضی وقتا محکم با سیلی می زدم رو کپلاش که جیغش بلند می شد. خلاصه بعد از چند دقیقه کردن به ارگاسم رسید و بلند شد رفت تو وان و دراز کشید.
من کیرمو با آب سرد شستمو و به مریلا که تو این مدت زیر دوش داشت به خودش ور می رفت گفتم بیا حالا میخوام کس و کون تو رو پاره کنم. گفت کون نمی دوم فقط کس گفتم باشه اومد دستشو گذاشت رو لبه وان و دولا شد من کیرمو کردم تو کسشو مثل مادر می کردمشو میزدمش و همزمان انگشتمو می کردم تو کونش تا حسابی جا باز کنه برای کردن بعد از چند دقیقه کردن گفتم میخوام کونتو جر بدم که گفت نه، گفتم یواش می کنم. شهلا گفت دخترم اشکال نداره خیلی حال میده (البته قبلاً دو بار به زور از کون کرده بودمش) خلاصه کیرمو گذاشتم در سوراخ کونشو خیلی یواش کردم تو تا دردش نیاد و بعد یواش یواش تا ته کردم، مریلا هم از شدت درد داشت لباشو گاز می گرفت، شهلا گفت کونی یواشتر بکنش دخترم داره درد می کشه. کیرمو که کردم تو همین جوری نگه داشتم تا حسابی جا باز کنه ووووواااااییییی نمی دونید چه کون تنگ و باحالی داشت. یه چند دقیقه ای از کون کردمش و بعد کیرمو در آوردم و شستم و کردم تو کسش چند دقیقه ای که کردم به ارگاسم رسید و منم دیگه آبم داشت میومد. شهلا گفت آبتو بده من بخورم کیرمو در آوردم و وایسادم جولوی شهلا اونم شروع کرد برام ساک زدن تا اینکه آبم اومد و اونم همه رو تا ته خود و نذاشت حتی یه قطرش بریزه بیرون، مریلا گفت اه اه چطوری اونو خوردی، شهلا گفت تو چه میدونی دختر، میدونی چقدر خاصیت داره؟
خلاصه بعد از اون قضایا یه چند باری دیگه منو مریلا و شهلا با هم حسابی حال کردیم. البته مریلا رو حداقل هفته ای یه بار می کردم یه بار هم این افتخار نصیبم شد که شهلا جونو تنهایی بکنم اون روز مریلا پریود بود.
بعد از حدود 3 ماه من سر یه قضیه ای با مریلا حسابی حرفم شد و دعوامون بالا گرفت و همون باعث شد من کس و کون ناز مریلا و شهلا رو برای همیشه از دست بدم.

# : 17 Jul 2008 17:56


حالا جلق بزن

هنگامي که يک نفر دچار توهم مي شود، ديوانه اش مي گويند. هنگامي که افراد بسياري دچار يک توهم مي شوند، مؤمن شان مي خوانند.
<< . 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . >>
جواب شما
Bold Style  Italic Style  Underlined Style  Image Link  URL Link  Upload Images More Smiles... :grin: :wink: :up: :kiss: :biglol: :confused :cool: :love: :sad: :eek: :fl: :tongue:

» نام  » رمز عبور 
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.
 

Powered by MiniBB