صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | پاسخ | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / خاطرات سکسی / مریلا جون و مادر نازش
. 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . >>
نویسنده پیام
# : 14 Jul 2008 01:13


سلام دوستان عزیز
من مدتهاست میام اینجا و خاطرات دوستان رو می خونم و از بعضیاش واقعاً خوشم اومده. به همین خاطر تصمیم گرفتم چند تا از خاطرات خودم را اینجا بنویسم تا دوستان بخونند و به قول معروف حالشو ببرن.
اینم بگم من اسم مستعارم کامبیز هست و 27 سالمه و ساکن تهران هستم.
این خاطره که خیلی برای خودم جذاب بود و یکی از بهترین سکسهای من بود در سن 25 سالگی برام اتفاق افتاد. این اتفاق واقعاً یکی از وقایع نادری هست که شاید برای کمتر کسی پیش بیاد. یه سکس بیاد ماندنی با یه دختر و مادرش. حتماً بخونین

نظر یادتون نره عزیزان
نظرات شما مایه دلگرمی ماست

joje_ordake_zesht99@yahoo.com

# : 14 Jul 2008 01:13


من کارم کامپیوتر هست و با چند تا از دوستام یه دفتر کوچولو داشتیم و کار می کردیم. اعلامیه های زیادی تو سطح خونه ها و شرکتها توزیع کرده بودیم. اینم بگم که بخش اعظم اونو تو شمال شهر پخش کردیم به خاطر اینکه شمال شهری ها به لطف پول زیاد از کون گشادی بر خور دارند البته جسارت نباشه. اوائل، کار خیلی کند پیش می رفت ولی به مرور تماس ها زیاد شد و درآمد ما هم بد نبود.
یه روز زمستانی خیلی سرد که برف هم میومد اصلاً حسش نبود برم سر کار و هی می خاستم یه بهونه بیارم و نرم سر کار، تا حدود ساعت 9 خوابیدم (آخه ما ساعت 8 شروع کارمون بود و و از روز اول هم با هم یه قانون برای خودمون نوشتیم که هیچ کس نباید بی دلیل ازش تخطی بکنه) بعدش بلند شدم و صبحونه رو که خوردم به خودم گفتم بچه کون گشادی رو بزار کنار برو گمشو سر کارت می خوای تو خونه بمونی چه گهی بخوری.
دفتر که رسیدم فقط یکی از بچه ها بود بقیه رفته بودن اینور و اونور. هوا خیلی سرد بود ما هم سردمون شده بود یه استکان چای ریختم نشستم خوردن و روز نامه خوندن چاییمون تموم نشده تلفون زنگ زد، رفیقمون گفت کامبیز اون تلفونو جواب بده من دستم بنده تلفونو که برداشتیم یه خانم که با لحن متکبرانه و معلوم بود خیلی هم کلافست.
الو شرکت ........؟
بله خانم بفرمائین
آقا من کامپیوترم مشکل داره دیگه کلافم کرده
می شه بپرسم مشکلش چیه؟
من چمیدونم آقا شما تعمیر کارین
ببخشید خانم میشه سیستمو برامون بفرستی
چیو بفرستم دلت خوشه ها. یا پا میشی میای یا زنگ بزنم یه جای دیگه؟
باشه هر جور شما راحتی آدرستونو بفرمائین؟
آدرسو گرفتیمو رفتیم. یه خونه ویلایی تو یکی از محله های اعیان نشین شمال تهران یه حیاط بزرگ پر از درخت تو که رفتیم کرک و پرمون ریخت یه خونه دوبلکس که همه لوازم اون یه جورایی ست چیده شده بود. من نظیر اونو فقط تو فیلما دیده بودم. همه چیزش اعیانی و گرانقیمت. یه خانم میان سال اومد در رو برامون باز کرد که به قیافش می خورد کلفت خونه باشه.
خلاصه زر زیادی نزنم از در حال که وارد شدیم اولین چیزی که نظرمو جلب کرد مادر این ژیگول خانم بود که با یه تاپ صورتی و یه شالوار استرج چسبون لم دادم بود رو مبل و داشت تلفونو قورت می داد. اینم بگم که این خانم اینقدر جوون نشون میداد و خوش هیکل و خوش استیل که من اول فکر کردم این همونیه که با ما تماس گرفته. سلام کردم فقط یه سر تکون داد با خودم گفتم خدا آخر عاقبت ما رو بخیر کنه.
مستخدم خونه ما رو برد سمت اتاق مریلا جون (اسم مستعار) و در زد و گفت خانم تعمیر کار اومده اونم گفت معطل چی هستی بگو بیاد تو.
ما هم در رو باز کردیم و رفتیم تو...
فکر کن ید با چه صحنه ای روبرو شدم. ننه به این خوشکلی دختر که دیگه نگو یه تیگه گوشت اینم مثل ننش یه تاپ نازک و یه شلوارک تنگ و چسبون پاش بود که رنگ سوتینش از زیر تاپش معلوم بود.
خلاصه نشستیم پشت سیستم و روشنش کردیم اونم رفت بیرون. سیستم نبود که دیزل بود حالا مگه بالا میومد بیچاره حق داشت اینقدر کلافه باشه. تا سیستم بالا اومد در کیسو باز کردم یه نگاه کردیم به کامپیوتره این ناز گل خانم. معلوم بود یه 5 یا 6 سالی میشه اون خریده آخه خیلی قدیمی بود. سرت درد نیارم یه 10 دقیقه ای طول کشید تا ویندوز آماده کار شد.
داشتم سیستمو وارسی می کردم که خوشکلک اومد تو ما هم که هر بار میدیمش کیرمون راست می شد آخه آون سینه های نازش و اون کون قلمبش کیر هر آدم خواجه ای رو راست میکرد چه برسه به منه سگ حشر. تا اومد گفت چشه؟ منم گفتم این خیلی اوضاش خرابه، خودش به تنهایی کلکسیونی از انواع ویروسها و کرمهای مخرب هستش (معلوم نبود چه جاهای که نرفته)
ببینم مگه آنتی ویروس نداری؟
چرا دارم ولی به درد نمی خوره
ببینم اونو کی آپدیت کردی؟
من چمیدنم تو هم سوالایی می پرسیا
یه آنتی وسروس در پیتی هم نصب کرده که دو زار ارزش نداشت
گفتم خانم سیستمت باید فرمت بشه، ویروس کشی فایده نداره چون ویندوزت دچار مشکل شده.
گفت هر غلطی می کنی فقط زود باش من کلی کار دارم.
اینم بگم علی رغم قیافه خوشکل و هیکل نازش خیلی بد عنق و مغرور بود درست مثل مادرش و همینم باعث شد من به هر چیزی فکر کنم الا کردن این دختره چون مطمئن بودم هیچ رقم راه نمی ده.
خلاصه سیستمو فرمت کردم و دوباره ویندوز نصب کردم و بقیه کارا که حدود یه دو ساعت و نیمی طول کشید. تو این مدت هم این دختره هی میومد و هی می رفت ولی من اصلاً بهش نگاه نمی کردم فقط و فقط سرم تو کار خودم بود. خدا پدر اون مستخدمشون بیامرزه چون فقط اون به فکر من بود و برای من چای و میوه میاورد.
کارم تموم شد بهش گفتم خانم سیستمت درست شد ولی خیلی قدیمیه اگه می خوای با سرعت بالا و بدون دردسر کار کنه باید کل سیستمتو بروز کنی.
اونم گفت همین کارش می کنم بزار کارامو باهاش انجام بدم.
ما هم فاکتور نوشتیمو بهش دادیم پولمونو گرفتیم. وقتی داشتم می رفتم یه کارت بهش دادم و روش شماره موبایلمو نوشتمو بهش گفتم هر وقت مشکلی پیش اومد و یا کاری داشتی باهام تماس بگیر. اونم کارت رو از من گرفت و پرتش کرد رو میز و با لحن بدی گفت باشه حالا. ما هم مثل سگ پشیمون که چرا به این نکبت کارت دادم. پولو گرفتیم و رفتم

# : 14 Jul 2008 02:53


خوبه ادامه بده

<.....DooS-DarEi......>
# : 14 Jul 2008 03:18


تا اينجاش بد نبود ادامه بدهيد
يه وقت يادتون نره اينجا داشتيد چيكار ميكردينا زود آپ كنيد
با تشكر

#آسمان برای گرفتن ماه تله نمی گذارد , این آزادی ماه است که او را پایبند می کند.# (تاگور)
# : 14 Jul 2008 08:45


يه جوري گفتي مريلا جون و مادر نازش فكر كردم تا حالا 20 باري كرديشون !

# : 14 Jul 2008 11:07


از دوستانی که اومدن نظر دادن خیلی ممنونم و از بقیه دوستا خواهش می کنم با نظرات خوبشون ما رو راهنمایی کنند تا داستاهای بعد رو بتونم بهتر بنویسم.

joje_ordake_zesht99@yahoo.com

حدود یه هفته یی از این ماجرا گذشت که یه روز زنگ زد به موبایلم. اصلاً باورم نمی شد که بخواد زنگ بزنه و به همین خاطرم بی خیالش شده بودم و اصلاً تو فکرش نبودم. خلاصه گفت آقا این سیستم منو بروز کن پولش هر چقدره بیا خونه تا بهت بدم. هیچی ما هم سریع مشخصات یه سیستم توپ رو براش تهیه کردیم و قیمت گرفتیمو بعدشم رفتیم پولو گرفتیمو و خلاصه براش سیستمو بستم و نصب کردم و اینم بگم رفتارش نصبت به قبل هیچ تغییری نکرده بود یعنی همون دختر لوس و بد عنق و مغرور شایدم بدتر.
با خودم گفتم دیگه زنگ نمی زنه تا اینکه چند روز بعد بازم زنگ زد و گفت آقا اینترنت من خیلی کند هستش و من می خوام یه adsl بخرم منم گفتم ما که adsl نمی فروشیم باید بری از جای دیگه بخری. اونم بی معطلی جواب داد کی خواست از تو بخره می خوام راهنمائیم کنی و چکار باید بکنم و از کی بخرم من هم گفتم باشه بهت خبر میدم، گفت پس زود باش. خلاصه adsl هم براش جور کردیم.
دو یا سه روزی از این قضایا گذشت که یه شب حدود ساعت یازده شب زنگ با داد و بیداد گفت من که دیگه پدرم در اومده یه خاکی سر این اینترنت بکن. منم با خونسردی اول سلام کردم و بعد احوالشو پرسیدم . گفتم مگه چی شده. گفتش که هر جا می رم فیلتره. (منم فیلتر شکن همیشه تو بساطم هست) گفتم باشه یه نرم افزار فیلتر شکن خوب دارم اگه اجازه بدی فردا میام برات نصب می کنم. با عصبانیت گفت پس من امشبو چکار کنم. (معلوم خیلی تو کف بود و سایتهای سکسی هم که همش فیلتر) گفتم امشبو یه جور سر کن دیگه من فردا صبح میام. اونم بدون خداحافظی گوشیو قطع کرد.
اول از این رفتاراش اصلاً خوشم نیومد و به خودم گفتم با تو هم داره مثل کلفتشون بر خورد می کنه پس بیخیالش شو ولی تا اون قیافه و هیکل نازش میمومد جولوم بازم خر می شدم.
فردا صبح ساعت 11 بود که رفتم خونشون مامانش طبق معمول دمر خوابیده بود روی این تلفن زبون بسته. مستخدم گفت خانم خوابه اجازه بده بیدارش کنم ما هم همون جا تو حال گرفتین نشستیم و تنها چیزی که تو این موقعیت نظرمو جلب می کرد مادر جون بود که داشت در مورد عمل زیبایی شکم و چمیدونم دور باسن و این چیزا زر می زد و معلوم هم بود خودش همه رو انجام داده. اینم بگم تو سن 44 سالگی کیر هر آدمی رو راست می کرد اونم با اون طرز لباس پوشیدنش.
خلاصه خانم بیدار شد و اومد پائین و به من گفت تا من صبحونه می خورم سیستمو ردیف کن.
منم پریدم پشت کامپیوتر و کارم رو شروع کردم کلاً 5 دقیقه طول نکشید که آماده شد. همین موقع متوجه شدم تو سی دی رام یه سی دی هستش ما هم از روی حس کنجکاوی اونو باز کردیم.ووووووواااااااییییییییی یه فیلم سوپر خفن که مرده داشت دختره رو جر می داد. گفتم کامبیز جون داره درست می شه.
منتظر موندیم تا خانم پیداش شد اومد گفت چکار کردی گفتم درست شد. اونم گفت امتحان کن. ما هم مثل منگولا یه سایت سیاسی فیلتر شده رو باز کردیم. گفت این دیگه چیه یه چیز خوب باز کن منم گفتم آقا کامبیز این دختره کونش می خاره. خلاصه دل رو زدم به دریا گفتم هر چه بادا باد چشامو بستم و یه سایت سکس توووپ که پر از عکسهای بکن بکن و خفن هست رو براش باز کردم. تا اینو دید نیشش تا بنا گوشش باز شد و ما هم دیگه شق درد داشتیم می مردیم. گفتش بلند شو بزار ببینم تا بلند شدم اولین چیزی که جلب توجه می کرد این کیر لامسب بود که شده بود عین چماق هر کار کردم متوجه نشه نشد برگشت بهم گفت این آقا کوچولوی شما چقدر بی جنبه هستش هنوز هیچی نشده برای ما قد علم کرده. آقا ما رو می گی با شنیدن این حرف برق از هفت سوراخمون پرید و دلمون هری ریخ تو شرتمون. بدون درنگ جواب دادم مگه قراره خبری بشه؟ یه منو منی کرد و گفت چه خبری؟ و تو این مدت همش نگاش به کیر ما بود که یواش یواش داشت بادش در می رفت منم فهمیدم خیلی حشریه و دلش می خواد و بهش گفتم من همه جوره در خدمتم. گفت خره خدا الان که نمی شه برو من خودم خبرت می کنم.
منم گفتم باشه و بی اختیار دستمو انداختم دور گردنش و یه لب با حال ازش گرفتم که یه هو با دست منو هل داد و گفت برو گمشو مرتیکه بی جنبه ما رو می گی رنگمون زرد شد و از کرده خود پشیمون. پولمو بهم داد و گفت به سلامت ما هم دممونو انداختیم رو کولمونو زدیم بیرون.
ولی ته دلم یه جورایی می گفت که کامبیز جون دیگه تمومه درست شد فقط باید منتظر زنگش باشی.

داستان قسمت بعد دیگه سکسی میشه حتماً دنبال کنید.

# : 14 Jul 2008 11:13


قشنگ بود به شرطی که ادمشو بذاری

EmperorAlex
# : 14 Jul 2008 11:13


قشنگ بود به شرطی که ادمشو بذاری

EmperorAlex
# : 14 Jul 2008 11:39


قشنگ بود.منتظر ادامه ایم
خوشحال میشم داستان منم بخونید
http://avizoon.com/forum/2_65946_0.html

ای پرنده ی مهاجر ای پر از شهوت رفتن**** فاصله قد یه دنیاست بین دنیای تو با من
# : 14 Jul 2008 16:02


از دوستایی پیام دادن ممنونم

reflex جان داستان شما رو هم خوندم خیلی جالب بود بازم بنویس

قبل از نوشتن داستان سکس خودم یه بیوگرافی مختصر از اون دختره می گم.
23 سال سن داشت قدش حدود 175 و وزنش 65 کیلو یه هیکل ناز با سینه های بلوری با سایز 70 کون گنده و قلمبه، پاهای گشیده و گوشتی خلاصه یه کس ناب .
اهل کس کلک بازی نبود. بیشتر با رفیقای دخترش می رفت بیرون این آخریا که من خیلی باهاش صمیم شدم با منم میومد. دختر بسیار لارج و دست به جیبی بود . اصلا نمی ذاشت من خرج کنم و می گفت از سکس با تو لذت می برم و همین برای من کافیه تا هواتو داشته باشم.
مامانش هم همینطور از اون زنایی بود که شصت قلم عمل زیبایی رو روی خودش انجام داده بود کلاس آیروبیک هم می رفت و مرتب با دخترش می رفتن استخر و سونا هر کی نمی دونست می گفت به زور سنش به 35 سال می رسه کون بزرگ و سینه های نسبتاً درشت که کیر هر مردی رو راست می کرد.
یه دادش 20 ساله داشت که همش دنبال کس کلک بازی بود و اصلاً کاری به کار ما نداشت.
باباش تاجر بود و یکی از بزرگ ترین وارد کننده های بازار بود که سفرهای خارجی هم زیاد می رفت و بیشتر اوقات سر کار بود. به قول معروف باباهه مثل سگ کار می کرد و اینا با پولش حال می کردن.
یه 10 روزی گذشت تا اینکه یه عصر پنج شنبه منم حسابی خسته بودم و تازه رسیده بودم خونه رفتم حموم چند دقیقه اومدم بیرون دیدم موبایلم چند بار زنگ خوده یه شماره موبایل غریبه بود(اینم بگم دختره همیشه با تلفن خونه زنگ می زد) با خودم گفتم کیه؟ یه زنگ زدم تا ببینم کیه. تا گفتم الو
هیچ معلومه کدوم گوری هستی؟ 10 بار زنگت زدم
گفتم ببخشید رفته بودم دوش بگیرم. حالا اگه امری باشه در خدمتم
خیلی خوب زود صاف و صوف کن بیا که دارم می میرم.
دیگه زبونم بند اومده بود با هزار زحمت گفتم چشم
گفت منتظرم و گوشیو قطع کرد
ما هم دوباره پریدیم تو حموم و یه صفایی به کامبیز کوچولو دادیم به سه شماره لباس پوشیدمو ماشین مامانمو ور داشتمو گوله کردیم پیش مریلا جوون
رسیدم در خونه زنگ زدم در رو باز کرد رفتم تو دیدم با یه شورت و سوتین از اتاق اومد بیرون و گفت بیا بالا.
گفتم خدا عاقبت ما رو به خیر کنه فکر کنم این دختره بخواد ما رو بکنه نه اینکه ما بخوایم بکنیم.
رفتم بالا دیدم یه فیلم سوپر گذاشته تو کامپیوتر و صداشم بلند کرده که صدای آخ و اوخ تمام اطاق رو پر کرده.
گفتم ببخشید مریلا جون مامانت اینا کجان؟ گفت این فضولیا به تو نیومده زود لخت شود( اینم بگم یه طرز صحبت کردن خاصی داشت ولی من بهش عادت کرده بودم و باهاش حال می کردم)
ما هم سریع لباسامونو در آوردیم انداختمش رو تخت . پریدم روش که گفت هوی حیوون یواش منم که از سکس خشن بدم نمی یومد می خواستم دق دلیمو روش خالی کنم. گفتم خفه شو.
سوتینشو در آوردم و شروع کردن به خوردن سینه هاش صدای نفسش داشت دیوونم می کرد و می گفت جوووووون کامبیز جون بخور بخور گازش بگیر همین طور که داشتم سینه ها شو می خوردم دستمو کردم تو شورتش و با کسش بازی می کردم. ووووواااااییییی یه کس صاف و بی مو که حسابی هم خیس شده بود سریع پریدم پایین پاهاش لنگاشو دادم بالا شورتشو در آوردم پاهاشم باز کردم و شروع کردم به لیسیدن کسش. ما هم که تو کس لیسی استاد بودیم. کسش مثل یه جوب آب می آورد و داشت هوار می کشید اووووووفففففف بخور کسمو بخور کس منو بخور ، چه حالی میده ججججججوووونننننننن. چند دقیقه که خوردمش گفتم بیا برام ساک بزن گفت نه دارم میمیرم بکن بعداً برات می زنم. گفتم پرده داری یا نه؟ گفت نه اون مسعود کس کش پردمو زده (مسعود دوست پسر سابقش بود که دو بار با هم سکس کردن) ما هم سریع از تو جیب پراهنمون یه کاندوم که با خودم آورده بودم ورداشتمو سریع کشیدم رو کیرمو نشستم لای پاهاش گفت بکن دیگه حمال دارم می میرم گفتم الان کستو جر میدم.
کیرمو گذاشتم در کسش و یواش یواش فرو کردم ااااااووووووووفففففففففففف یه کس داغ و تنگ
یهو داد زد ااااااااووووووووخخخخخخخ جر خوردم . جرم بده . بکن بکن. تند تند تند من هم با شنیدن این حرفا بیشتر حشری شدم و مثل سگ می کردمش چنان داد و فریادی می کرد که گفتم الانه که منکرات بیاد سراغمون.
یه مدت همین طوری کردمش و بعد برش گردوندم و گفتم بیا بالا . کونشو آورد بالا و پاهاشو باز کرد که کسش از هم باز شده بود. منم کیرمو دادم تو کسش و شروع کردن به کردنش صدای اخ و اوخ مریلا جون و با صدای آخ و اوخ اون فیلم سوپری که گذاشته بود فضای سکسی خاصی به اتاق داده بود که آدمو بیشتر حشری می کرد.
بعد گفت بخواب می خوام بشینم رو کیرت. منم خوابیدم اومد رو کیرم و شروع کرد بالا و پائین یه چند دقیقه ای این کارو کرد که دیدم صدای جیغش بلندتر شد و حسابی عرق کرده بود. همین جوری روی این کیر بد بخت ما بالا و پائین کرد تا تنش شروع کرد به لرزیدن بعدشم یه نفس عمیق کشید و مثل جنازه افتاد روم.
فهمیدم ارضا شده ولی من که بعضی وقتا آبم یه 15 تا بیست دقیقه ای دقیقه ای طول می کشه تا بیاد. گفتم من که آبم نیومد بخواب می خوام دوباره بکنمت. خوابید منم خوابیدم روش یه چند دقیه ای کردمش اونم اخ و اوخ مختصری می کرد چون دیگه براش نا نموده بود گفتم آبمو چکار می کنی. گفت بریز رو سینم. کیرمو در آوردم، کاندومو در آوردم یه کم که جق زدم آبم با سرعت 60 کیلومتر در ساعت پاشید رو صورتش و یه کمی هم ریخت رو پالشتش.
یه دستمال کاغذی برداشت و اونو پاک و گفت کامبیز جوون دستت درد نکنه خیلی حال داد تا حالا سابقه نداشته این جوری حال کنم. منم که دیدم لحنش یه جور خیلی مهربونی تغییر کرده و از اون حالت امده بیرون یه لب داغ ازش گرفتم و ازش تشکر کردم. و دراز کشیدم بغلش.
چند دقیقه ای خوابیدم پیشش و بعد گفتم تا کسی نیومده من برم. گفت نترس تا ساعت 1 شب هیچ کس نمیاد.
من هم که از خدا خواسته خوابیدم پیشش و نفهمیدم کی خوابم برد. یه لحظه به خودم اومدم دیدم ساعت 9 شبه. پا شدم دیدم مریلا نیستش لامپ اتاقو روشن کردم سکوت همه جا رو فرا گرفته بود. یه هو متوجه شدم صدای شر شر آب داره میاد فهمیدم رفته حموم با کون لخت رفتن دم در حموم گفتم مریلا جون خودتی. گفت اسکول مگه غیر از من و تو کس دیگه ای هم اینجا هست؟ گفتم بیام تو؟ هیچی نگفت. دوباره گفتم بیام دیدم هیچی نمی گه در رو باز کردم و رفتم تو داشت موهاشو می شصت، رفتم از پشت بغلش کردم و سینه ها شو گرفتم و شروع کردم به مالیدن هیچی نمی گفت و داشت کارش خودشو می کرد و منم حسابی مالیدمش و رفتم سراغ کسش و شروع کردم مالیدن که دیدم نالش در اومد خلاصه یه دور هم تو حموم کردیمش اونم چه کردنی.
حسابی چسبید نمی دونم چرا تو حموم حالش بیشتره.
وقتی اومدم بیرون لباسامو پوشیدمو ازش تشکر کردم و رفتم.
یه 4 ماهی که با هم بودیم چند باری سکس داشتیم تا اینکه 4 ماه بعد داستان اصلی که می خوام تعریف کنم اتفاق افتاد. سکس با مریلا و مادرش که واقعاً بیاد موندنی ترین سکس عمر من هستش

داستان بعدی رو اگه نظر ندین نمی ذارم
نظر یادتون نره

. 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . >>
جواب شما
Bold Style  Italic Style  Underlined Style  Image Link  URL Link  Upload Images More Smiles... :grin: :wink: :up: :kiss: :biglol: :confused :cool: :love: :sad: :eek: :fl: :tongue:

» نام  » رمز عبور 
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.
 

Powered by MiniBB