katayoon_bahar
Quoting: katayoon_bahar nmigam aali bood..... migam....... khob bod...... بازم جای شکرش باقیه 
Quoting: katayoon_bahar shakhsiathaye dastanet khonsa hastand va bitasir to ravande dastan....be nazar mirese tamame ghodrate dastan dar daste gheseh goo ya kargardan hast va har aan mitoone kole majaro ro be tore charkheshi 180 daraje taghir bed
در اینکه گفتی شخصیت بی تاثیرند به نظرم منظورت رو بد رسوندی چون خوب اگه شخصیت ها نبودند که داستان شکل نمیگرفت، و اینکه میگی همه چیز رو این اقای راوی داره میگه خوب اصولا دانای کل از اسمش پیداست، همه چیز رو میدونه، همه چیز رو هم میتونه تغییر بده، به نظرم اومدی داستان شخص اول رو با سوم شخص مقایسه کردی، توی اول شخص خوب فقط شخصیت ها توی داستانند و نقش دارند و کسی به اسم راوی تشریف نداره، ولی توی سوم شخص فرق میکنه، امیدوارم منظورت همین باشه، اگه نه بیشتر برام توضیح بدی ممنون میشم. ولی این هم بود که من نمیخواستم زیاد دیالوگی بشه داستان، برای همین مجبور بودم راوی رو به حرف بکشم، این هم عمدی بود
Quoting: katayoon_bahar in az bavar pazirie dastan be onvane 1haghighat to ravane khanande kam mikone.....va bishtar be soorate 1ghesseh zire korsi be cheshm miare dastan ro
مگه داستان هایی که زیر کرسی تعریف میشده بده؟ همشون خوب بودند و کلی هم توش پیام بود و پند، و یکی از دلایلی هم که روزنامه وار نوشتم این بوده که خواننده زیاد احساس صمیمیت با نوشته رو نکنه، یه خورده فاصله بین اونها باشه، تا این احساس راحتی و زیر ِ کرسی نشستن بهش دست نده، ولی فکر کنم آخرش هم به تو این احساس دست داده 
Quoting: katayoon_bahar dar soratike khode dastan kamelan real hast va har rooze barha etefagh miofte to ejtema...... bishtar be soorate filmname neveshti..... 123...harkat....... va kaat....... موضوع ِ داستان که یه چیزی ِ به روز، و اینکه به نظرم تمام داستان ها میتونه سناریو باشه، این دست ِ نویسنده است، فرق ِ بین یه داستان و فیلم اینه که توی فیلم یه کارگردان میاد بنا به تصورات ِ خودش داستان رو مصور میکنه و به تصویر میکشه ولی توی داستان این کار ها به عهده ی خود ِ مخاطبه، پس به نظر ِ من همه ی داستان ها میتونن سناریو یا فیلم نامه باشند و من توی این مدل عیبی نمیبینم.
Quoting: katayoon_bahar ba tavajoh be inke matn kootahe in noghteye mosbaty hast......ama agat kare bolandi bood ziad javab nmidad........ اتفاقا من برعکس ِ تو فکر میکنم اگر کار بلند بود، و می شد که تمام این تک صحنه ها رو با آب و تاب نوشت یه کار ِ فوق العاده در میومد، ولی بنا به مشکلی که قبل از نوشتن برام پیش اومد تصمیم گرفتم تو چهار قسمت تمومش کنم.
Quoting: katayoon_bahar elnaz bade salha zaheran hich taghiri nakarde va faghat esmesh miad ke kharab shode حدود ِ یک سال ِ پیش تقریبا نصف ِ شب به یه دختری بر خوردم که شبیه الناز بود، یا همون ملیحه، توی چشماش پر بود از حسرت و مهربونی، پسری رو دوست داشته اما اون پسره اون رو نه، باباش به زور میخواسته اون رو شوهر بده اونم میاد بیرون از خونه، اون موقع که از خونه میزنه بیرون دانشجو بوده، خیلی هم فهمیده به نظر میرسید،من تا آخر مدت گفتگو مون اصلا فکرش رو هم نمیکردم که فاحشه باشه، ولی وقتی داستانش رو تعریف کرد تازه متوجه شدم که چی به چیه، آدم ها ممکن ِ به لجن کشیده بشن، ولی این به لجن کشیدن میتونه فقط جنبه ی جسمی و ظاهری باشه، ولی روحش پاک باشه، شخصیتش همون باشه، اصلا تصورش سخت نیست، فقط باید یه بار یه همچین آدمی رو ببینی 
Quoting: katayoon_bahar dastan havie payame ba arzeshi hast va faghat serfe sargarmi nist....... bihosele neveshte shode اینم نظری ِ، قابل احترام هم هست 
Quoting: katayoon_bahar ghemate avalo dovom va ghesmate akhar hamkhani ijad nmikone...... قرار هم نبوده با هم بخونه، قسمت چهارم ادامه ی قسمت ِ اول ِ، قسمت دوم و سوم هم آشنایی کوچیکی در مورد دو شخصیت اصلی داستان، نمیدونم چرا فکر کردی که این دوتا قسمت باید با قسمت اول و آخر میخوندن، قصدم هم این بوده که از هم جدا باشن
Quoting: katayoon_bahar shiveye negaresh motefavete va in khanadaro tashvigh be khondan mikone dar eyne hal gijie kootah modati ham hess mishe فکر نمیکنی بعضی از کار ها عمدی بوده باشه، و اینکه نویسنده ی بد بخت خواسته باشه که این اتفاق بیوفته؟ جوابن رو فکر کنم داده باشم 
Quoting: katayoon_bahar dar kol khoob bood.....lezat bordam va sepasgozaram..khaste nabashi.....montazere dastanhaye badit mimonam منم ممنونم از این که وقتت رو گذاشتی و خوندی و از همه مهم تر نظرت رو هم بهم گفتی 
hosein_c111

mohsen_m275
Quoting: mohsen_m275 شدي عين هديه تهراني تو فيلم دنيا یعنی دفعه های پیش که بهت میگفتم آقای ِ حاجی این رو نمیفهمیدی؟  واقعا ... 
Quoting: mohsen_m275 چقدرم كه شباهت دارين چاکرتیم دیگه تو هم فهمیدی؟ 
nima_javidan
Quoting: nima_javidan نمی دونم باید چی گفت هر چه دل ِ تنگت میخواهد 
Quoting: nima_javidan یه دوستی گفته بود که شخصیت ها بی تاثیر بودند روی داستان مونا خانوم با شما هستن فکر کنم 
Quoting: nima_javidan اما اعتقاد من این نیست . واسه همه چیز می شه ترمز گذاشت و اعتدال و وقت سنجی رو رعایت کرد . اگه عرف جامعه ما با رابطه جنسی بین دختر و پسر رو جرم می دونه و عواقب سنگین روحی و روانی و ... هم در پی خودش داره ، پس حتما یه مقصری وجود داره که توی داستان رامین فکر میکنه که مقصر ِ، و برای همین خودکشی میکنه، فکر منظورم توی داستان بد رسوندم، چون کسی به این نکته اشاره ای نکرد
Quoting: nima_javidan رامین قبلا هم بهت گفتم . برای طول داستانت 4 قسمت در نظر گرفتی ولی سوژه ای که انتخاب کرده بودی خیلی جای کار داشت موافقم باهات
Quoting: nima_javidan هر چند خودم به خوبی دلیلشو می دونم . به خودتم گفتم . شاید اگه من یا یه کس دیگه ای این داستان رو می نوشت یه همچین پایانی واسش رقم نمی زد گفته بودم که من happy end رو دوست ندارم 
Quoting: nima_javidan اما داستانت به سبک خودت تموم شد . هر چند اینم نوعی از تاثیر روی عواطف و احساس مخاطبه اوهوم، موافقم باهات
Quoting: nima_javidan در کل عالی و تاثیر گذار بود . مثل همه تکست هایی که ازت خونده بودم لطف داری تو نیما جان مرس از اینکه نظرت رو گفتی 
Quoting: nima_javidan امیدوارم یه روزی جایزه ادبی صادق هدایت یا بهرام صادقی رو بر فراز دستانت ببینم مرسی ولی
Quoting: nima_javidan نخند عوضی جدی گفتم خوب نمیشه نخندید دیگه
Quoting: nima_javidan موفق باشی داداشی مرسی داداشی ِ گلم تو هم موفق باشی 
چاکریم......................................................
میدونم، دوریم سخته، اما باید تحمل کنید
|