صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | پاسخ | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / خاطرات سکسی / چه جوري شد زن همسايمونو كردم؟
<< . 1 . 2 . 3 . 4 .
نویسنده پیام
# : 8 Aug 2008 02:02


سلام بچه ها.داستان بالا را كامل كردم و اسامي را هم ضمن تغيير آوردم.منو ببخشيد كه دست به قلمم خوب نيست.ضمنا سوالي دارم .اگر ميتونيد منو كمك كنيد .اگر شما بوديد اين داستانو چه جوري تموم مي كرديد

# : 8 Aug 2008 02:06


بچه ها به نظر شما چه چيزهائي تو اين داستان ميتونست اضافه بشه تا به جذاب شدن اون كمك كنه؟ لطفا كمكم كنيد.

# : 8 Aug 2008 02:07


من و دوستم زن همديگه رو كرديم


امروز فرصت پيدا كردم تا ماجرائي رو براتون تعريف كنم كه جالب و جذاب خواهد بود.
ميخوام يه ماجراي واقعي رو كه من تجربه كردم با شما در ميون بزارم.توي اين ماجرا من و دوستم زنامونوبا هم عوض كرديم.و البته شايد باور كردني نباشه.اما قبل از اينكه داستان رو تعريف كنم لازمه بگم كه به همين سادگي كه من اين داستان رو تعريف مي كنم اين قضيه اتفاق نيافتاده و به همين سادگي نيست كه مثلا زن من لنگشو بالا كنه و بگه بيائيد منو بكنيد.اين كار زناي جنده است.و تازه اونا هم اينجوري نيستند.
زن من يك زن خانه دار است با تحصيلات بالا .شايد ته دلش بخواد يه تنوعي داشته باشه ولي اين بدين معنا نيست كه به راحتي به هر كسي پا بده.بايد شرايط جور بشه .زمانش فراهم بشه .موقعيت پيش بياد و خلاصه هزارو يك اتفاق بيفته تا يه مورد پيدا بشه و اگر خوب پيش بره منجر به سكس بشه.
اينو گفتم تا بدونين كه ماجرائي رو كه ميخوام بگم واقعي است و شايد توي زندگي شما هم به نوعي اتفاق افتاده باشه .تازه تو اينجور مواقع نقش ما هم بي تاثير نيست و اميد وارم حتما بدون پيش داوري نظرو ديدگاه خودتون رو بنويسيد.حالا ميرم روي اصل ماجرا.
با مسعود خيلي رفيق بودم .يكي از دوستاي صميمي من بود كه از بچگي تو يه محل با هم بزرگ شده بوديم .مسعود برادر نداشت و به همين دليل من مثل برادرش بودم و خيلي اخلاقمون با هم جور بود. به قول معروف با هم ندار بوديم.هر دوتامون متاهل شده بوديم و خدائيش زن هر دوتامون هم خوشگل بودند. اسم زن من مهناز و اسم زن مسعود مريم بود.ضمنا هم زن من و هم زن مسعود به صورت سنتي چادري بودند.گاهي وقتها كه رفت و آمد داشتيم زنامون از تاپ استفاده ميكردندو روش هم چادر خونه سر ميكردند كه نازكتر بود و يه جورائي بدن نما و به همين علت بيشتر جلب توجه مي كردند.هر دوتامون تو كف كردن زن هم ديگه بوديم و رومون نمي شد به هم ديگه چيزي بگيم اما عملا مي دونستيم به چي فكر ميكنيم.زناي ما هم به واسطه دوستي ما با هم جور شده بودندو توي اين اومدو رفت ها گاهي وقتها نگاهها تو ي چشم و سرو سينه و پروپاچه زناي همديگه قفل مي شد.اينو تو نگاه زنامون مي تونستيم بخونيم. اما در همين حد باقي مي موند.تا اينكه يه روز ويندوز كامپيوتر ما مشكل پيدا كرده بود و هنگ مي كرد .فكري مثل برق از سرم گذشت.تعداد زيادي عكس از مهنازداشتم كه بيشترشون نيمه سكسي بود .كه روي سي دي داشتم .خيلي زود تعدادي از اونارو انتخاب كرده و درون يه فايل ريختم و اونارو تو درايو سي گذاشتم و به خانمم گفتم اگر مسعود با خانمش اومدند ميدم براي دستگاه ويندوز جديد نصب كنه.نمي دونستم كه نحوه برخورد مسعود با ديدن اين عكسا چگونه خواهد بود. به هر حال به مسعود زنگ زدم و گفتم كامپيوتر مشكل پيدا كرده و اگر خونه ما اومدند نرم افزارهاي مربوط به نصب ويندوز را هم با خودش بياره. .يكي دو هفته بعد موقعيتي پيش اومد و مسعود با خانمش اومدند خونه ما و پس از تعارف و احوالپرسي با مسعود به اتاق ديگه رفتيم و اونوبردم سر وقت كامپيوتر.مهناز و مريم هم رفتند آشپز خونه دنبال كارشون و من هم براي خريد وسايل جزئي چند دقيقه اي بيرون رفتم تا مسعود با خيال راحت بتونه عكسهاي زنمو ببينه.حدود يه ربع بعد لوازمي رو كه لازم داشتيم خريدم و اومدم خونه و اونارو گذاشتم توي هال و رفتم پيش مسعود ..مسعود منو كه ديد گفت مي خواستم دستگاه رو فرمت كنم ولي تو درايو سي كلي عكس خصوصي داشتي كه من اونارو بردم و در هارد گذاشتم .و كليك كرد و همه رو برام آورد . هر دوتامون حشري شده بوديم و به نظر مي رسيد كارا داره خوب پيش ميره.با هم يه بار ديگه عكسهارو با دقت نگاه كرديم وراجع به زنامون حرف زديم و يواش يواش صحبت هامون از پرو پاچه زنامون بالا و بالا تر رفت.
از اين به بعد رابطه من و مسعودرنگ ديگري به خود گرفت.قرار شد مسعود هم عكسهاي مريم رو برام بياره.واين تبادل عكس تا اونجائي پيش رفت كه چند تا فيلم سكسي هم از زنامون برداشتيم و با هم تماشا كرديم.تقريبا همه جوره با رفتار و حركات و اندام زنامون آشنا شده بوديم.ونگاههامون هم تند تر و تيزتر شده بود.خب اين جور رفتارها باعث شده بود كه زنامون هم يه بوهائي ببرند.تقريبا همين روال ادامه داشت و اتفاق خاصي نمي افتاد.تا اينكه يه شب كه مسعود ومريم مهمان ما بودند به صورت غير منتظره اي ماشين مسعود خراب شد و مجبور شدند خونه ما بمونند.من كه از خوشحالي پر در آورده بودم به مسعود گفتم حتما با زنامون سكس داشته باشيم و توي سكس من از مسعود و اون هم از من صحبت كنه و فكر زنامون رو آماده كنيم.اون شب هر چند به صورت جداگانه سكس كرديم ولي خدائيش من فكر مي كردم روي زن مسعود خوابيدم شما مي دونيد كه آدم موقعي كه سكس ميكنه و كيرش شق ميشه هر حرفي رو ميزنه و ما هم از اين مسئله مستثني نبوديم به همين جهت وقتي داشتم مهنازو مي كردم گاهي هم نوك پستوناشو گاز مي گرفتم كه صداش بلند بشه وبه گوش مسعود و زنش برسه.گاهي هم ميزدم روي باسنش كه صداش به اطاق بغلي برسه و از طرفي هم مسعود با مريم توي سكس شوخي ميكرد و ما هم ميشنفتيم بطوري كه زن من بعدها گفت كه اون شب تمام فكرش پيش مسعود بوده و دوست داشت با مسعود سكس كنه.خلاصه من و مسعود با هم مسابقه گذاشته بوديم و اونقدر سرو صداي زنامون رو در آورديم كه ميتونم بگم كه هر چهار نفرمون با هم تحريك شديم.به هر حال اون شب به ياد ماندني هم گذشت .صبح روز بعد من رفتم دوش گرفتم و بعد مسعود رفت .وقتي از حمام اومد بيرون من گفتم خسته نباشي پسر و مسعود هم گفت تو هم خسته نباشي و هر چهار نفرمون خنديديم.روز بعد من رفتم پيش مسعود و ماجرا رو سوال كردم و معلوم شد كه مسعود هم كلي ازسكس من پيش خانمش تعريف كرده.و حالا ديگه خانم مسعود ميدونه كه من به اون نظر دارم.من به مسعود گفتم با موبايل به زنم زنگ ميزنم و تو گوش كن و بر اساس صحبت هاي ما خودت برنامه ريزي كن و تلفن زدم به مهناز و بعد از حال و احوالپرسي گفتم راستي مسعود ديشب صداي تو رو شنيده بود و ميخاست بياد پيشت.مهناز بدون اينكه فكر كنه مسعود داره حرفهاي مارو گوش ميكنه گفت خب بهش ميگفتي مي اومد تا از دستش در نره.من گفتم اتفاقا من هم همينو گفتم .همسرم گفت راست راستي بهش گفتي .گفتم آره و تازه مسعود هم با پر روئي گفت كه اين كه كاري نداره من زنگ ميزنم خونتون و يه بهونه اي مي آورم و اگر زنت رو حرفش ايستاده باشه و به سكس با من علاقه داشته باشه باهاش قرار ميزارم و ترتيبشو مي دهم و غير مستقيم به همسرم حرف آخر رو زدم و خداحافظي كردم.

مسعود که دیگه کردن زن منو مسلم می دونست با دمش داشت گردو می شکست.قرار شد نیم ساعت بعد زنگ بزنه خونه ما و یه بهانه ای بیاره و سراغ منو بگیره و من هم با گوشی دیگه صحبت هاشونو بشنوم.به مسعود گفتم که توی صحبت ها سر شوخی رو باز کنه و توی شوخی حرفاشو بزنه.واقعا از اینکه داشتم زنمو آماده می کردم تا دوستم اونو بکنه خیلی لذت میبردم.و شما تا وقتی در این موقعیت قرار نگیرید نمی دونید چه لذتی داره.حدود یک ساعت بعد مسعود زنگ زد خونمون و سراغ منو گرفت.مهناز که تازه صحبت های منو شنیده بود و معلوم بود که شهوت تو حرفاش موج میزنه بعد از سلام و احوال÷رسی مسود گفت راستی بابت اون شب که مزاحم شما شدیم معذرت خواهی میکنم و امیدوارم جبران کنیم و از این جور حرفها.زن من گفت اتفاقاخیلی خوش گذشت.(از اینجا ببعد رو با زبان محاوره مینویسم)
مهناز:اتفاقا خیلی خوش گذشت و آقا سعيد هم خیلی از شما تعریف کرد.
مسعود:حالا واقعا تعریف کرد یا اینکه زیرآب منو زد؟
مهناز:نه بابا خیلی خوب تعریف کرد.
مسعود:راستشو بگید چی گفت؟
مهناز:گفتم که حرفای خوب خوب زد.
مسعود:مثلا؟
مهناز:مثلا گفت شما خوش اخلاقی.خوش تیپی.خوش اندام و خوش هیکلی.
مسعود:واقعا فکر میکنی راست گفته؟
مهناز:راستش به نظرم درسته و تازه از خوبیهای شما کم گفته.
مسعود:قابل شما رو نداره.
مهناز:با خنده:راست میگی:
مسعود:دروغم چیه؟اتفاقا شما هم زن خوشگل و خوش اخلاق و خیلی اجتماعی هستید.
و خلاصه اونقدر صحبت هاشون خودمونی شد که مهناز گفت :پس میدیدم که بعضی وقتها چه جوری نگام میکنی.نگو من خواهان دارم.
یواش یواش صحبت هاشون خیلی خودمونی تر شد و به فانتزی های سکسی کشیده شد و تا اون جائی پیش رفت که ماجرای سکس اون شب رو مهناز مطرح کرد و گفت هر چند با سعيدسکس داشتم ولی بیشتر تو فکرش با مسعود سکس کرده بود .
من همین جور که با تلفن به صحبت های مسعود و مهناز گوش میکردم روی یک تکه کاغذ سریع یادداشتی برای مسعود نوشتم که از پروپاچه زنم بیشتر تعریف کنه و بهش بگه که خیلی دوست داره پروپاچه اونو لمس کنه و توی مهمونی های بعدی یه جورائی خودشو بیشتر نشون بده.
انصافا مسعود هم سنگ تموم گذاشت و اونقدر از پروپاچه سفید و بی موی زنم تعریف کرد که من کف کرده بودم و مهناز هم دیونه شده بود.و همش می گفت شما لطف داریدو اونقدر که شما تعریف می کنید من لایقش نیستم.
مسعود که تازه صحبت هاش گرم شده بود گفت اصلا من خوشم نمیاد که از کسی بیخودی تعریف کنم و خداوکیلی شما خوشگل هستیدو وقتی من قسمت نرم مچ پای شما رو میبینم دیونه میشم واونقدر تعریف کرد که مهناز تسلیم شد و قبول کرد که مسعود تعارف نمیکنه و خیلی خوشش اومده بود که اندامش مورد علاقه فرد دیگری بغیر از شوهرش قرار گرفته بود.و خیلی مایل شده بود که این اندام زیبا را یک بار دیگر به نمایش بزاره. وبه همین جهت به مسعود قول داد که در مهمونی بعدی بیشتر خودشو به مسعود نشون بده ولی به شرطی که من متوجه نشم و خداحافظی کرد و تلفن رو گذاشت.
وقتی تلفن مسعود و مهناز تموم شد هر دوتامون دستامون روی کیرمون بود.
اون روز من هم بر عکس به زن مسعود زنگ زدم و همون نقشی رو بازی کردم که مسعود با مهناز بازی کرده بود.منتها با این تفاوت که زن مسعود خیلی حشری تر از مهناز شده بود.
به هر حال اون روز هم گذشت و من و مسعود تقریبا داشتیم زنهامونوآماده می کردیم که در اختیار همدیگه بزاریم.
از اون روز به بعد منو مسعود با هماهنگي همديگه با زنهامون تلفني صحبت مي كرديم و اخر حرفامون به پروپاچه اونها كشيده ميشدو زنامون هم از خدا خواسته با علاقه گوش ميكردند و به هر چهار نفرمون خيلي خوش ميگذشت.مسعود كه تو صحبت كردن از من سروزبونش بيشتر بود بهتر و راحت تر ميتونست فانتزيهاشو بگه و به همين جهت يه روز به مهناز گفت كه دوست داره وقتس باهاش سكس ميكنه يه نفر ديگه اونارو نگاه كنه.هر چند اون موقع زن من از اين حرف زياد خوشش نيومد اما مسعود از لذت سكس پنهاني خيلي تعريف كرد تا جائي كه مهناز گفت حالا بعدها شايد انجام بده.
از زمان شروع ماجرا تا اينجاي داستان حدود سه ماه ميگذشت و مسير زندگي ما خيلي مهيج تر شده و سكس منو مسعود با زنامون يه مزه ديگري به خودش گرفت.تنوع باعث شده بود كه رابطه سكسي ما بيشتر بشه و همسر من كه از فيلم هاي سوپر خوشش نمي اومد حالا با علاقه نگاه ميكرد و از فانتزيهاش ميگفت.مهناز ديگه بدش نمي اومد اندامشو به ديگران نشون بده حتي يه بار با دامن كوتاه داشت در ورودي رو دستمال مي كشيد كه پسر همسايه بالائي سر رسيد و مهناز خيلي عادي و صميمي با اون احوالپرسي كرد براي پسر همسايمون كه اين حالت تازگي داشت با تعجب و شهوت با مهناز صحبت ميكرد اين وضع ديونه كننده بود و براي اينكه يه مقدار بيشتر لاس بزنه خواست كه دستمال رو بگيره و مثلا كمك كنه كه زن من قبول نكرد و پسر همسايمون هم گفت كه هر وقتي كاري داشتيد به من بگيد و خداحافظي كرد و رفت.و زن من هم قول داد كه اگر كاري براش پيش اومد حتما به اون خبر بده.
بلاخره يه شب كه وضع روبراه بود ما مسعود و زنش رو براي شام دعوت كرديم.بعد از ظهر مهناز يه غذاي مفصل و خوشمزه تهيه كرد وبعد از جمع و جور كردن خونه رفت كه يه دوش بگيره .
دوش گرفتن همان و يه عروس بيرون اومدن همان.همسرم كه تو تنش يه مو نداشت تمام بدنشو تيغ زده بود و اگر با زره بين هم نگاه ميكردي يه دونه مو تو تنش پيدا نمي شد.و رفت به اطاق خواب و شروع كرد با آرايش كردن .من كه كيرم بلند شده بود خيلي دوست داشتم بكنمش اما پيش خودم گفتم بزار عادي نشون بدم و از طرفي هم نزارم شهوتش فرو كش كنه.كاملا معلوم بود كه زن من خودشو براي مسعود داشت آماده ميكرد.اون شب بر خلاف مهموني هاي قبلي كه مهناز يه تاپ ميپوشيد و چادر سرش ميكرد اين دفعه يه تا پ صورتي نيمه پوشيد كه نافش و قسمتي از شكمش هم بيرون بود وبا يه دامن كوتاه زرد رنگ ست كرد و چادر حرير هم سرش كرد .از درو ديوار خونه شهوت موج ميزد.به هر حال وقتي مسعود با زنش وارد شدند من فهميدم كه مريم هم مثل مهناز خودشو براي من آماده كرده.به خصوص كه مسعود يواشكي بهم گفت مريم اونقدر كه خودشو براي تو درست كرده براي من كه شوهرش هستم درست نكرده..
ديدن اندام سكسي و معطر و خوشبوي زنهاي همديگه اون هم از زير چادر حرير لذت و شهوت را صد برابر كرده بود.و به خصوص كه زنامون هم مثلا سعي داشتند جوري رفتار كنند كه ما نفهميم .موقع شام سر ميز منو مسعود روبروي هم نشستيم تا دسترسي مون به زنهاي همديگه راحت تر باشه.من يه بهونه اي آوردم و بلند شدم رفتم طرف كابينت كه فلفل بيارم.موقع برگشتن ديدم كه دست مسعود روي رون زن من داره بازي ميكنه.و مهناز هم پاهاشو به پاي مسعود چسبونده.من هم با خنده به اونا ملحق شدم و رفتم به طرف پاهاي كشيده خوشگل و زيباي مريم.دستمو كه روي پاهاي مريم گذاشتم تمام بدنم داغ داغ شد.اصلا نمي دونستم دارم چي ميخورم.هر چهار نفرمون داشتيم لذت ميبرديم.و غرق در شادي بوديم .صحبت هامون گل انداخته بود .از زير از پاهاي زنها استفاده ميكرديم و از رو از چهره هاي آرايش كرده و سينه هاي باز.بعد از شام مهناز و ليلا سعي داشتند بيشتر اندامشونو نشون بدن و براي همين هم مهناز وقتي چاي رو آورد كاملا جلوي مسعود سرو سينه و پاهاشو بيرون مينداخت و مريم هم وقت صرف ميوه همين كارو با من ميكرد.به هر تقدير اون شب سكسي و بياد ماندني هم گذشت و وقت رفتن منو مسعود قرار گذاشتيم تو سكس با زنامون بيشتر در باره هم صحبت كنيم.(باز اينجا مجبورم محاوره اي صحبت كنم)
مسعود با مريم كه رفتند من از پشت مهنازو بغل كردم .
مهناز :صبر كن مهمونا برن .حالا وقت داريم
من گفتم :من وقت ندارم .از صبح كيرم بلنده و شق درد گرفتم.فرصت ندادم.نذاشتم در ورودي رو ببنده و همونجا تو پذيرائي خوابوندمش زمين.و زبونمو كردم تو دهنش.
مهناز:بابا بلند شو درو ببند.ممكنه همسايه ها بيان و ببينن.
من گفتم :مهم نيست فقط بزارمن كارمو بكنم.نيم تنه مهنازو زدم بالا و پستونشو كردم تو دهنم.مهناز ديونه شده بود .تكون نمي تونست بخوره .فقط ناله ميكرد.با زبون زير گردنشو شروع كردم به مكيدن و بعد لاله گوشش رو كردم تو دهنم.شهوت مهناز تازه شدت گرفته بود ديگه براش مهم نبود كه ممكنه كسي مارو ببينه.باسنشو آورد بالا و پاهاشو اينداخت دور كمرم و منو قفل كرد.نذاشت دامنشو در بيارم و با هيجان كيرمو درآوردم و از بغل شورت فانتزي كه پوشيده بود كردم تو كسش.مهناز داد ميزد هيجان تمام وجودش رو گرفته بود.
مهناز:من كير ميخوام.كير كلفت ميخوام.زياد هم ميخوام .ميخوام كس بدم .ميخوام كون بدم .
من همونجور كه نفس نفس ميزدم گفتم:كير مسعود كلفته.
مهناز :كير مسعودو ميخوام .دوست دارم دوتاتون منو بكنين.دوست دارم آبتونو بريزين روي سينه هام و منو تحريك كنين.مهناز ديگه تو حال خودش نبود .دائم ميگفت كير ميخوام.من جنده ام.بورو دوستاتو بيار منو بكنن.دوست دارم به همه بدم.
تقريبا هر دوتامون داشتيم فرياد ميزديم.محكم همديگه رو قفل كرديم .عرق از سرو رومون ميريخت و در يك لحظه هر دومون تحريك شديم.
ناي حرف زدن نداشتيم شايد براي سه يا چهار دقيقه خوابمون برد.بعد به آرومي بلند شدم و كيرمو آوردم بيرون.لبهاي گرم مهنازو بوسيدم.مهناز هم بلند شد .بعد آهسته به من گفت فكر ميكنم سايه پسر همسايه بالائي رو ديده كه از پله ها بالا رفت.هر دومون فقط خنديديم.
تا اينجاي كار زن من و مسعود نمي دونستند كه ما اين ماجرا رو خودمون درست كرديم و فكر ميكردند كه رابطه اونا با شوهر دوستشون يه رابطه پنهانيه و به همين دليل دست به عصا مي رفتندو الا اگر ميدونستند كه ما هم در جريان هستيم شايد زودتر به سكس ميرسيديم و شايد هم منجر به سكس ضربدري پيش هم مي شد.اما ما دوست داشتيم كه رابطه ما بصورت پنهاني بمونه.
چند روز بعد مسعود به من زنگ زد و گفت كه با مهناز براي روز سه شنبه كه چهار روز بعد بود ساعت يازده صبح تو خونه ماقرار گذاشته و به من هم گفت تو هم زودتر بزن بيرون و يه بهونه اي بيار و بگو كه تا شب دير وقت نمي آئي و اگر هم ميتوني زنگ بزن به خونه ما و با مريم قرار بزار.من به مريم زنگ نزدم و اول اومدم خونه تا ببينم وضع از چه قراره .بعد از شام مهناز گفت كه روز سه شنبه مريم قراره بياد خونه ما و يكي دو تا از دوستامونو هم دعوت كرديم و ميخواهيم دور هم باشيم.من گفتم اتفاقا من خيلي كار دارم و ممكنه تا ديروقت طول بكشه و نگران نباشه.از اين طرف كه مطمئن شدم فردا نزديك ظهر به زن مسعود زنگ زدم و براي همون روز سه شنبه قرار گذاشتم.
منو مسعود ميدونستيم كه از مهموني خبري نيست و اينها همش بهانه اي است كه ما خونه نباشيم و ما هم قبول كرديم.
روز سه شنبه صبح من رفتم حمام و به سرو وضع خودم حسابي رسيدم و شيش تيغه اومدم بيرون و بعد از صرف صبحانه رفتم سر كار ولي دقيقا مي دونستم ميخوام كجا برم.وسط راه يه زنگ به مسعود زدم كه بهم گفت زده بيرون .تو ميدون ولي عصر هم ديگه رو ديديم و قرار گذاشتيم تا غروب خونه همديگه باشيم و بعدا ماجراي سكس خودمون رو با زن همديگه براي هم تعريف كنيم.و خداحافظي كرديم.من رفتم خونه مسعود پيش مريم و مسعود هم اومد خونه ما
ديگه داستان رو بيشتر از اين طولاني نمي كنم.فقط ميتونم بگم كه شب وقتي داشتم مي اومدم خونه تقريبا جنازم رسيدو اونقدر خسته بودم كه شام نخورده خوابيم وتا فردا ظهر خوابيدم.وقتي بيدار شدم ديدم مهناز هنوز خوابه.انگار كه صد بار كس داده.صورت مهنازو بوسيدم و رفتم آشپز خونه و يه تك نگ به مسعود زدم اون هم وضعش مثل من بود و ناي حرف زدن نداشت.خيلي تلگرافي و سر بسته پرسيدم چند بار ؟
شايد باورتون نشه اون روز منو مسعود نزديك به ده بار زن همديگه رو كرده بوديم.
خوش باشيد..

# : 8 Aug 2008 02:10


از بچه هاي خوب و اعضاي محترم ميخوام بعد از خوندن داستان منو كمك كنندو نظراتشونو بگن.

# : 8 Aug 2008 08:32






# : 18 Sep 2008 10:16


دوستان بازم سلام.منتظر نظراتتون هستم تا داستان بعدي رو براتون تعريف كنم.

# : 21 Oct 2008 22:32


اگه راسته برام بفرست narm.garm@yahoo.
com

# : 22 Oct 2008 07:19


سلام
گفتید ماجراتون واقعی بود نه؟ در صورت واقعی بودن داستان خیلی مهیج بود اما یک ایراد بزرگش اینه که خانمهاتون بد عادت میشن با این کار شما چون اونها نمی دونن که شما از این جریانات خبر دارید و در واقع کار خودتون هست و به احتمال خیلی زیاد به زودی افراد جدیدی جایگزین مسعود و شخص شما خواهند شد ولی خوب حتما از نظر شما اوکی هست دیگه پس خوش باشید

<< . 1 . 2 . 3 . 4 .
جواب شما
Bold Style  Italic Style  Underlined Style  Image Link  URL Link  Upload Images More Smiles... :grin: :wink: :up: :kiss: :biglol: :confused :cool: :love: :sad: :eek: :fl: :tongue:

» نام  » رمز عبور 
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.
 

Powered by MiniBB