| نویسنده |
پیام |
|
|
من زنمو براي دوستم آماده كردم امروز فرصت پيدا كردم تا ماجرائي رو براتون تعريف كنم كه جالب و جذاب خواهد بود. ميخوام يه ماجراي واقعي رو كه من تجربه كردم با شما در ميون بزارم.توي اين ماجرا من و دوستم زنامونوبا هم عوض كرديم.و البته شايد باور كردني نباشه.اما قبل از اينكه داستان رو تعريف كنم لازمه بگم كه به همين سادگي كه من اين داستان رو تعريف مي كنم اين قضيه اتفاق نيافتاده و به همين سادگي نيست كه مثلا زن من لنگشو بالا كنه و بگه بيائيد منو بكنيد.اين كار زناي جنده است.و تازه اونا هم اينجوري نيستند. زن من يك زن خانه دار است با تحصيلات بالا .شايد ته دلش بخواد يه تنوعي داشته باشه ولي اين بدين معنا نيست كه به راحتي به هر كسي پا بده.بايد شرايط جور بشه .زمانش فراهم بشه .موقعيت پيش بياد و خلاصه هزارو يك اتفاق بيفته تا يه مورد پيدا بشه و اگر خوب پيش بره منجر به سكس بشه. اينو گفتم تا بدونين كه ماجرائي رو كه ميخوام بگم واقعي است و شايد توي زندگي شما هم به نوعي اتفاق افتاده باشه .تازه تو اينجور مواقع نقش ما هم بي تاثير نيست.توي اين ماجرا من اسمي از همسرم و زن دوستم نمي برم.و اميد وارم حتما بدون پيش داوري نظرو ديدگاه خودتون رو بنويسيد.حالا ميرم روي اصل ماجرا. با مسعود خيلي رفيق بودم .يكي از دوستاي صميمي من بود كه از بچگي تو يه محل با هم بزرگ شده بوديم .مسعود برادر نداشت و به همين دليل من مثل برادرش بودم و خيلي اخلاقمون با هم جور بود. به قول معروف با هم ندار بوديم.هر دوتامون متاهل شده بوديم و خدائيش زن هر دوتامون هم خوشگل بودند.ضمنا هم زن من و هم زن مسعود به صورت سنتي چادري بودند.گاهي وقتها كه رفت و آمد داشتيم زنامون از تاپ استفاده ميكردندو روش هم چادر خونه سر ميكردند كه نازكتر بود و يه جورائي بدن نما و به همين علت بيشتر جلب توجه مي كردند.هر دوتامون تو كف كردن زن هم ديگه بوديم و رومون نمي شد به هم ديگه چيزي بگيم اما عملا مي دونستيم به چي فكر ميكنيم.زناي ما هم به واسطه دوستي ما با هم جور شده بودندو توي اين اومدو رفت ها گاهي وقتها نگاهها تو ي چشم و سرو سينه و پروپاچه زناي همديگه قفل مي شد.اينو تو نگاه زنامون مي تونستيم بخونيم. اما در همين حد باقي مي موند.تا اينكه يه روز ويندوز كامپيوتر ما مشكل پيدا كرده بود و هنگ مي كرد .فكري مثل برق از سرم گذشت.تعداد زيادي عكس از همسرم داشتم كه بيشترشون نيمه سكسي بود .كه روي سي دي داشتم .خيلي زود تعدادي از اونارو انتخاب كرده و درون يه فايل ريختم و اونارو تو درايو سي گذاشتم و به خانمم گفتم اگر مسعود با خانمش اومدند ميدم براي دستگاه ويندوز جديد نصب كنه.نمي دونستم كه نحوه برخورد مسعود با ديدن اين عكسا چگونه خواهد بود. به هر حال به مسعود زنگ زدم و گفتم كامپيوتر مشكل پيدا كرده و اگر خونه ما اومدند نرم افزارهاي مربوط به نصب ويندوز را هم با خودش بياره. .يكي دو هفته بعد موقعيتي پيش اومد و مسعود با خانمش اومدند خونه ما و پس از تعارف و احوالپرسي با مسعود به اتاق ديگه رفتيم و اونوبردم سر وقت كامپيوتر.خانم من و مسعود هم رفتند آشپز خونه دنبال كارشون و من هم براي خريد وسايل جزئي چند دقيقه اي بيرون رفتم تا مسعود با خيال راحت بتونه عكسهاي زنمو ببينه.حدود يه ربع بعد لوازمي رو كه لازم داشتيم خريدم و اومدم خونه و اونارو گذاشتم توي هال و رفتم پيش مسعود ..مسعود منو كه ديد گفت مي خواستم دستگاه رو فرمت كنم ولي تو درايو سي كلي عكس خصوصي داشتي كه من اونارو بردم و در هارد گذاشتم .و كليك كرد و همه رو برام آورد . هر دوتامون حشري شده بوديم و به نظر مي رسيد كارا داره خوب پيش ميره.با هم يه بار ديگه عكسهارو با دقت نگاه كرديم وراجع به زنامون حرف زديم و يواش يواش صحبت هامون از پرو پاچه زنامون بالا و بالا تر رفت. نظر بديد تا ادمه داستان رو براتون بنويسم..... sexezarbdari@yahoo.com
|
|
|
خدا شفا بده
منو بشناس که همیشه نقش غصه ام روی شیشه
|
|
|
دوست عزیز از نظر قصه با موضوع موافق نیستم اما شما این موضوع رو بصورت نقل قول بیان کردین هم این هم قبلی هیچ شباهتی به داستان نداره. یک جور اگهی میتونه باشه. میتونید داستانتون رو شاخ و برگ بدین. پر جزئیات شرح بدین و از ابزارهای احساسی و تعابیر عاطفی استفاده کنید. شاید اگر چند کتاب خوب نه لزوما سکسی مطالعه کنید خوب بشه به هر حال . . . ..
|
|
|
|
|
ممنون بد نبود
جان اسير دل، دل اسير دوست ، دوست چه ميدانست؟ دل اسير اوست!
|
|
|
راستش خودم هم با اين دوست خوبم هم عقيده هستم ولي اشكال در اينجا است كه توي اين ماجرا من و دوستم با هم و به صورت موازي داريم پيش ميريم و براي من يه مقداري سخته كه بتونم گاهي از زبان خودم بگم و گاهي هم از زبان دوستم ولي قول ميدم بعد از اينكه داستان رو كامل گفتم توي يه فرصت مناسب ضمن ويرايش كامل براي زنم و زن دوستم هم اسم بزارم و به شما پيشكش كنم.در ضمن اگر عكس كون و كس وپروپاچه زن زيباي منو ميخواهيد ببينيدبرام ايميل بزنيد تا براتون ارسال كنم.sexezarbdari@yahoo.com
|
|
|
از اين به بعد رابطه من و مسعودرنگ ديگري به خود گرفت.قرار شد مسعود هم عكسهاي زنشو برام بياره.واين تبادل عكس تا اونجائي پيش رفت كه چند تا فيلم سكسي هم از زنامون برداشتيم و با هم تماشا كرديم.تقريبا همه جوره با رفتار و حركات و اندام زنامون آشنا شده بوديم.ونگاههامون هم تند تر و تيزتر شده بود.خب اين جور رفتارها باعث شده بود كه زنامون هم يه بوهائي ببرند.تقريبا همين روال ادامه داشت و اتفاق خاصي نمي افتاد.تا اينكه يه شب كه مسعود و خانمش مهمان ما بودند به صورت غير منتظره اي ماشين مسعود خراب شد و مجبور شدند خونه ما بمونند.من كه از خوشحالي پر در آورده بودم به مسعود گفتم حتما با زنامون سكس داشته باشيم و توي سكس من از مسعود و اون هم از من صحبت كنه و فكر زنامون رو آماده كنيم.اون شب هر چند به صورت جداگانه سكس كرديم ولي خدائيش من فكر مي كردم روي زن مسعود خوابيدم شما مي دونيد كه آدم موقعي كه سكس ميكنه و كيرش شق ميشه هر حرفي رو ميزنه و ما هم از اين مسئله مستثني نبوديم به همين جهت وقتي داشتم زنمو مي كردم گاهي هم نوك پستوناشو گاز مي گرفتم كه صداش بلند بشه وبه گوش مسعود و زنش برسه.گاهي هم ميزدم روي باسنش كه صداش به اطاق بغلي برسه و از طرفي هم مسعود با زنش توي سكس شوخي ميكرد و ما هم ميشنفتيم بطوري كه زن من بعدها گفت كه اون شب تمام فكرش پيش مسعود بوده و دوست داشت با مسعود سكس كنه.خلاصه من و مسعود با هم مسابقه گذاشته بوديم و اونقدر سرو صداي زنامون رو در آورديم كه ميتونم بگم كه هر چهار نفرمون با هم تحريك شديم.به هر حال اون شب به ياد ماندني هم گذشت .صبح روز بعد من رفتم دوش گرفتم و بعد مسعود رفت .وقتي از حمام اومد بيرون من گفتم خسته نباشي پسر و مسعود هم گفت تو هم خسته نباشي و هر چهار نفرمون خنديديم.روز بعد من رفتم پيش مسعود و ماجرا رو سوال كردم و معلوم شد كه مسعود هم كلي ازسكس من پيش خانمش تعريف كرده.و حالا ديگه خانم مسعود ميدونه كه من به اون نظر دارم.من به مسعود گفتم با موبايل به زنم زنگ ميزنم و تو گوش كن و بر اساس صحبت هاي ما خودت برنامه ريزي كن و تلفن زدم به همسرم و بعد از حال و احوالپرسي گفتم راستي مسعود ديشب صداي تو رو شنيده بود و ميخاست بياد پيشت.همسرم بدون اينكه فكر كنه مسعود داره حرفهاي مارو گوش ميكنه گفت خب بهش ميگفتي مي اومد تا از دستش در نره.من گفتم اتفاقا من هم همينو گفتم .همسرم گفت راست راستي بهش گفتي .گفتم آره و تازه مسعود هم با پر روئي گفت كه اين كه كاري نداره من زنگ ميزنم خونتون و يه بهونه اي مي آورم و اگر زنت رو حرفش ايستاده باشه و به سكس با من علاقه داشته باشه باهاش قرار ميزارم و ترتيبشو مي دهم و غير مستقيم به همسرم حرف آخر رو زدم و خداحافظي كردم. منتظر نظر دوستان هستم.
|
|
|
باحاله !
koochooloo
|
|
|
خوب بعدا چی شد ادامه بده دیگه
|
|
|
|
|
ببینم احتمالا فامیلیه شما داداشا کوسکشیان نیست؟
|
|
|
بنویس بابا که قشنگ مینویسی .
ادامه ادامه
|