صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | پاسخ | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / خاطرات سکسی / او یک فرشته بود
<< 1 ... 9 . 10 . 11 . >>
نویسنده پیام
# : 8 Aug 2008 23:36


داستانت زیباست منتظر ادام هستم

فرستاده ی جهنمی
# : 9 Aug 2008 00:00


مرسی دوست جون

در دلم آرزوی آمدنت می میرد ... رفته ای اینک اما ...آیا باز میگردی؟ .... چه تمنای محالی دارم ... خنده ام می گیرد
# : 9 Aug 2008 00:17


mahanbk
Quoting: mahanbk
خواهش عزيزم تو هميشه به من لطف داري

خب درد عشق و بد تر از اون خيانت كردن كسي كه آدم با تمام وجودش دوستش داره خيلي دردناكه ، اميدوارم نه تو نه هيچكسي ديگه به اين درد دچار نشه

منم امیدوارم

~~~~با شب و مهتاب شنیدم این روزا خلوت می کنی...میگن تو خواب و رویاها خورشیدو دعوت می کنی~~~~
# : 9 Aug 2008 00:51


ماهان جان...
شاید یه پایان خوش خلاصی از دست چنین آدمی باشه....آدمی که میدونم خاطراتش میمونه...اما خب از دستش آدمی خلاص میشه....و دیگه اینقدر حرص نمیخوره
قربانت - فنا (پسرم )

چه عیبی داشت اگه فردا جهان بهتر از این میشد ...خدا میرفت و یک مادر پرستار زمین میشد
# : 10 Aug 2008 15:00


سلام دوستان گل و هميشه مهربانم

ممنون كه تا اينجا دنبال كردين امروز مي خوام قسمت آخر رو بذارم و تمومش كنم

البته بعد از تمام شدن داستان مي خوام ادامه خاطراتم و همچنين به بازگويي عجيب ترين واقعه زندگيم براي شما بپردازم


dolf

ANTIGONE

ممنون لطف داريد
اميدوارم از اين قسمت هم لذتش رو ببريد
asal_nanaz

خواهش مي كنم عزيز اين آرزو براي همه بود اميدوارم از ادامه داستان لذت ببري


F_Super6

عزيز دلم تا يك جاييش رو درست اومدي اما اين قسمت رو بخوني مي گيري چي مي گفتم


خب دوستان اين هم قسمت آخر داستان ((او يك فرشته بود))
قسمت نهم و پاياني ..................
(( نكته : دوستان گلم اگه دقت كنيد رسيديم به وقايع اوليه داستان براي ياد آوري اون قسمت رو مي ذارم و داستان رو ادامه مي دم .))


((توی تاریکی خونه نشسته بود و واسه خودش سیگار می کشید . سرمای بیرون به داخل خونه نفوذ کرده بود ، زیر لب خنده ای کرد و به خودش گفت : چی فکر می کردیم و چی شد . یادش که اومد چی شده و قراره چه اتفاقی بیافته خنده روی لباش محو شد . همون موقع صدای در اومد . آناهيتا اومد توی خونه . اولش با دیدن شاهین جا خورد ولی اومد با گرمی بهش سلام کرد . شاهین هم نقشش رو خیلی خوب بازی می کرد به گرمی لبای آناهيتا رو بوسید .

شاهین : خیلی دلم برات تنگ شده بود عزیزم.
آناهيتا : منم همینطور شاهین ، بالاخره پیدات شد .

روی دوتا دست بلندش کرد و توی هوا چرخوندش ، آناهيتا جیغ می زد ولی همچنان به کارش ادامه داد . دیگه سرش داشت گیج می رفت ، یواش روی مبل سه نفره خوابوندش و شروع کرد به عشق بازی با آناهيتا ، آناهيتا با حرارت پاسخ بوسه های شاهین رو می داد و اینقدر از شهوت داغ شده بود که متوجه حرکت دست شاهین نشد . حتی نتونست چیزی بگه فقط زل زد به چشمای سرد و بی روح شاهین))


13 روز قبل ...............

بعد ا از رسيدن به شمال شروع كرد به چك كردن فيلم ها و مرتب كردنشون و چاپ كردن عكسا و همچنين ارسال همشون به ايميل دوم خودش . وقتي كه از اين كارش فارق شد ، افتاد دنبال همون كه از تهران آدرسش رو به دست آورده بود . بالاخره پيداش كرد و رفت سمتش .

شاهين : سلام داداش ، ((اسي ردي)) شمايي .
اسي : بله فرمايش .
شاهين : راستش يك كپسول غواصي مي خوام . قراره به زودي زير آبي برم .
اسي : يكم برات گرون توموم مي شه آخه غواصي خرج داره.
شاهين : ولي به لذتش مي ارزه .
اسي : ((خيلي آهسته به طوري كه فقط شاهين بشنوه)) عكست رو بده 5 روز ديگه با 3 ميليون مي يايي به اين آدرس .

يك كاغذ بهش داد و رفت دنبال بقيه كاراش . 5 روز گذشت و رفت پاسپورتش رو گرفت . تا ديدش كلي رازي بود كه 3 ميليون خرجش كرده . انگار صادر شده خود دولت بود . به اسم رامين اعتمادي . به خودش گفت : بابا خيلي مخلصيم آقا رامين . قراره با هم بريم اون ورا . چند روز رو شمال موند و بعدش برگشت تهران تا به كاراش برسه . بلافاصله رفت به يك دفتر هواپيمايي .

شاهين : سلام خانوم اولين پرواز براي آمستردام .
متصدي بليط : براي سه روز ديگه ساعت 2 شب يك پرواز هست ، مدارك لطفا" .

مدارك جعليش رو داد بهش و اونم بليط رو براش رزرو كرد و مدارك رو بهش پس داد . زنگ زد به آنا كه يك آماري ازش بگيره . فهميد رفته پيش سماء البته در اصل سينا پس تا شب برنمي گشت خونه . بلافاصله رفت يك بنگاه املاك و خونه رو زير قيمت و البته نقد فروخت و قرار شد يك هفته ديگه خونه رو تحويل بده . ماشينش رو هم به همين ترتيب زير قيمت فروخت و همه حسابش رو هم خالي كرد و كليه پولاش غير دو ميليون رو تبديل به يورو كرد . دو روز رو گذروند و به خونه برگشت بازم آنا خونه نبود . با خيال راحت رفت و چمدونش رو بست وهمه لوازمي رو كه احتياج داشت برداشت . يك چاقوي خيلي تيز و برنده رو زير مبل سه نفره قايم كرد . فكر كشتن آنا حدو سه ماهي توي ذهنش اومده بود و هر روز كه مي گذشت مصمم تر مي شد . همه چيز حاضره حاضر بود . پس سيگارش رو روشن كرد و توي افكارش غرق شد . صداي در اون رو به خودش آورد . آنا با تعجب نگاهش مي كرد ، اومد جلو ، شاهين هم به گرمي لباي آنا رو بوسيد .

شاهین : خیلی دلم برات تنگ شده بود عزیزم.
آنا : منم همینطور شاهین ، بالاخره پیدات شد .

روی دوتا دست بلندش کرد و توی هوا چرخوندش ، آنا جیغ می زد ولی شاهين همچنان به کارش ادامه داد . دیگه سرش داشت گیج می رفت ، یواش روی مبل سه نفره خوابوندش و شروع کرد به عشق بازی با آنا ، آنا با حرارت پاسخ بوسه های شاهین رو می داد و اینقدر از شهوت داغ شده بود که متوجه حرکت دست شاهین نشد . توي يك لحظه چاقو رو از زير مبل در آورد و توي پهلوي آنا فرو كرد . آنا نتونست جيغ بزنه ، سعي مي كرد ولي نمي تونست . به چشماي شاهين نگاه كرد . هيچ وقت اون رو اينقدر سرد و بي روح نديده بود .


شاهين : خب ، خب خانوم خوشكل و البته جنده من ، اين سزاي كارات كه صد البته حق مسلمته، اينم بدون كه من خيلي بهت رحم كردم وگرنه فجيع تر از اينها بايد بميري . حكم شرع و قانون هم مي گفت تو بايد سنگسار بشي و بميري ولي من خودم قانون رو اجرا كردم.
آنا : ((به هزار زور و تلاش صحبت مي كرد)) شاهين ،‌ خيلي بي رحم شدي ، آخه چرا .
شاهين : تو هم يك هرزه به تمام معنا شدي . اگه مي خواي ده دقيقه بيشتر زنده بموني ، اينقدر تلاش نكن . تو بر اثر خون ريزي حداكثر نيم ساعت ديگه مي ميري و البته من اون موقع اينجا نيستم كه شاهد مرگت باشم . اما دليل كشته شدنت رو براي همه روي ديوارا مي ذارم .

عكسايي رو كه چاپ كرده بود با خونسردي تمام به ديوار ها چسبوند و سي دي كه آما ده كرده بود روي استريو گذاشت و بزرگ روش نوشت ((سند خيانت آنا)) . رفت و روي آينه ميز توالت آنا با رژ لب خودش نوشت (( بوديم و كسي پاس نمي داشت هستيم ................... باشد نباشيم و بدانند بوديم ،،،،،،،‌شاهين،،،،،)) . موبايل آنا رو كه روي ميز بود برداشت و روي زمين كوبيدش و سيم كارتش رو هم درآورد و شكست . سيم تلفن رو هم از بيرون قطع كرد . نگاهي به ساعتش كرد ، ساعت 12.30 شده بود بايد سريع تر مي رفت و به پروازش مي رسيد . رفت طرف آنا و براي آخرين لبش رو روي لبش گذاشت .

شاهين : خيلي برام عزيز بودي اما خودت خرابش كردي . ديدار به قيامت ، شايد اون دنيا بدترش رو سرم بياري اما ، من براي همه چيز خودم رو آماده كردم . بدرود تا اون روز .

لوازم و چمدونش رو برداشت و به سمت فرودگاه رفت . با خيال راحت پاسپورت جعليش رو نشون به كنترل كننده داد اونم بهش مجوز پرواز داد و با خيال راحت رفت و روي صندليش نشست . خيلي خستش بود چند روزي بود كه درست و حسابي نخوابيده بود . خودش نفهميد كي خوابش برد . با تكوناي مهماندار هواپيما از خواب بيدار شد ، بهش گفت كه رسيده آمستردام .
يك ماه بعد ....................

توي اينترنت داشت براي خودش چرخ مي زد . رفت به آرشيو روزنامه جام جم و مال يك ماه گذشته رو مطالعه كرد . روزنامه فرداي قتل آنا رو كه ديد خنده اش گرفت . تيتر درشت روزنامه نوشته بود((شوهر سندگدل با بدست آوردن مدارك موسخ از همسرش او را به قتل رساند و فرار كرد)) . در ادامه نوشته بود . زن بعد از رسيدن به بيمارستان فقط چند كلمه توانست صحبت كند و بلافاصله تمام كرده است . وقتي از اون درباره شوهرش پرسيدند . جواب داده بود :


او يك فرشته بود

خبرهاي روزهاي بعدش رو كه خوند نوشته شده بود ((شاهين . الف متهم به قتل همسر آناهيتا . م با درست كردن مدارم جعلي از كشور فرار كرده است و همچنان تحت پيگرد پليس و همچنين پليس بين الملل ((اينترپل)) قراردارد )) عكسش رو هم چاپ كرده بودند . خنده اي كرد و رفت توي آينه به خودش نگاهي كرد . دستي به روي صورتش كشيد .

گفت : خودمم هم ديگه خودم رو فراموش كردم ، عجب جراه پلاستيك ماهري بود .


پايان .


((Mahanbk)) نوشته شده به دست ناتوان ماهان

# : 10 Aug 2008 15:27


سلام



mahanbk



Quoting: mahanbk
ojeparvaz

ممنون عزيزم

سالاری


F_Super6


blackberry

به به تبرک میگم معماریتونو

asal_nanaz


PesareAriayi


dolf


ANTIGONE



سپاس

سلام


ای آفتاب آهسته نه پا در حریم یار من****ترسم صدای پای تو خوابست و بیدارش کند ♥خدايا سپاس...♥
# : 11 Aug 2008 02:02


ممنون بایت ادامه

فرستاده ی جهنمی
# : 11 Aug 2008 02:02


ممنون بایت ادامه

فرستاده ی جهنمی
# : 11 Aug 2008 03:17




در دلم آرزوی آمدنت می میرد ... رفته ای اینک اما ...آیا باز میگردی؟ .... چه تمنای محالی دارم ... خنده ام می گیرد
# : 11 Aug 2008 10:36


dolf

خواهش عزيزم قابل شما رو نداشت

ANTIGONE

ممنون عزيزم

<< 1 ... 9 . 10 . 11 . >>
جواب شما
Bold Style  Italic Style  Underlined Style  Image Link  URL Link  Upload Images More Smiles... :grin: :wink: :up: :kiss: :biglol: :confused :cool: :love: :sad: :eek: :fl: :tongue:

» نام  » رمز عبور 
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.
 

Powered by MiniBB