صفحه اصلی
|
صفحه اصلی انجمن
|
عکس سکسی ایرانی
|
داستانهای سکسی
فیلم سکسی
|
سکسولوژی
|
خنده بازار
|
داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها
|
پاسخ
|
وضعیت
|
ثبت نام
|
جستجو
|
قوانین
|
آخرین ارسالها
|
انجمن آویزون
/
خاطرات سکسی
/
او یک فرشته بود
<<
.
1
.
2
.
3
.
4
.
5
.
6
.
7
.
8
.
9
.
10
.
11
.
>>
نویسنده
پیام
hamed2661
اعضا
#
: 8 Jul 2008 07:53
چي بشه اون رقصصصص رقص افلاطونييييي آدم مور مورش ميشه ميخواممممممممممم
فقط طوفانهاي سخت ناخداي قابل ميسازد پس ممنون لحظات سخت زندگيت باش.
dolf
اعضا
#
: 8 Jul 2008 12:33 | ویرایش بوسیله: dolf
خوب شروع کردی
منتظر ادامه هستم
من خاطره قبلیتو خوندم اون قشنگ بود امیدوارم اینم مثل اون باشه
مخلص همه دوستان اوییزونی
jahanami
فرستاده ی جهنمی
dolf
اعضا
#
: 8 Jul 2008 12:38
shakiba56
سلام شکیبا جان
من به شخصه منتظر داستان جدیدت هستم امیدوارم شروع کنی به نوشتن
فرستاده ی جهنمی
mohsen_m275
اعضا
#
: 8 Jul 2008 13:03
mahanbk
آقا تبریک میگم ... عالی بود
خاطره شادي هاي امروزمان تلخ ترين غمي است که فردا به ياد مي آوريم ..... ◄ خدایا سپاس... ►
mahanbk
اعضا
#
: 8 Jul 2008 18:21
قسمت دوم ..........
آنا به چيزي كه مي خواست رسيده بود ولي شاهين هنوز كمي ترديد داشت ، اما كم كم حس شهوتش داشت بيدار مي شد . اونم شروع كرد با آناهيتا همراهي كردن ، پيش خودش گفت بذار حداقل آنا از بودن من لذت ببره همون جا به خودش قول داد كه براش هر كاري بكنه چون مي دونست ديگه همسرشه و يك عمر بايد باهاش زندگي كنه . آنا وقتي ديد كه شاهين داره باهاش همراهي مي كنه خوشحال شد . دستاي شاهين رو گرفت و به سمت اتاق خواب رفت . وقتي تزئينات اتاق خواب رو ديد خيلي حال كرد .
آنا : شاهين فكر نمي كردم اينقدر خوش سليقه باشي .
شاهين : نه بابا من كجا سليقه كجا ، كار شيدا و شيوا هستش .
آنا : دستشون درد نكنه عجب خواهراي گلي داري .
شاهين نگاهش كرد ، از روي زمين بلندش كرد و بهش گفت :
شاهين : خدا رو شكر مامانم يه دختر خوب رو برام انتخاب كرده .
آنا : مرسي شاهين .
شاهين به آرومي آنا رو روي تخت خوابوند و خودش هم رفت سمتش ، دوباره لب گرفتناشون شروع شد ، شاهين به سختي و جون كندني لباس عروسي آنا رو از تنش درآورد و و شروع كرد به بوسيدن بدن آنا ، آنا فقط صداي نفس كشيدنش مي يومد ، معلوم بود كه خيلي داره لذت مي بره .
آنا : شاهين خيلي دوستت دارم .
شاهين توي چشماي خمار آنا نگاهي كرد . چشماي آنا دروغ بهش نمي گفت ، آنا شاهين رو از روي خودش بلند كرد و شروع كرد به درآوردن لباساي شاهين ، دلش مي خواست تمامي اين لحظات رو توي ذهنش به خاطر بسپاره ، دلش مي خواست اين موجود نازنيني كه شوهرشه از وجودش لذت كامل ببره . ديگه هر دوتاشون آماده شده بودند . نوبت اوج هيجان سكسشون بود . آنا خوابيد روي تخت و شاهين هم اومد بدون اين كه سنگيني تنش رو روي آنا بنداره خوابيد روش ، يكم كيرش رو به كس آنا مي كشيد تا بيشتر تحريكش كنه ، جفتشون از داغي شهوت مي سوختند . به آرومي كيرش رو توي كس آنا كرد ، توي چشماي آنا نگاه كرد . آنا لبخند مليح و دلبرانه اي زد دستاش رو به دور كمر شاهين حلقه كرد . شاهين هم كم كم فشار رو بيشترش كرد و يكدفعه با يك فشار پرده آنا پاره شد . آنا يك جيغ كر كننده زد كه شاهين خيلي دلش به حالش سوخت نشست و توي همون حالتي كه كيرش توي كس آنا بود اون رو توي بغلش گرفت و محكم به خودش فشار مي داد و باهاش صحبت مي كرد .
شاهين : آروم عزيزم ، ببخشيد به خدا نمي خواستم اين طوري بشه ، ببخشيد آروم باش .
بي اختيار كلمات بر روي لبش جاري مي شد . آنا يك نگاهي بهش كرد ، بهش فهموند كه ادامه بده ، اونم توي همون حالت نشسته با اين كه براش سخت بود و لذت آنچناني نمي برد ادامه داد . لذت آنا رو كه مي ديد بيشتر دلش گرم مي شد كه ادامه بده . همون طور كه توي كسش تلنبه مي زد گردن و لپش رو مي بوسيد و با زبون ليس مي زد . آنا حتي فكرش رو نمي كرد كه يك سكسي كه تعريفش رو شنيده بود مي تونه اينقدر لذت بخش باشه . حس مي كرد مي خواد همه تنش از كسش بزنه بيرون . تنش گر گرفته بود و مثل يك كوره داغ شده بود . يك جيغ بلند كشيد و با تموم وجودش ارضا شد دستش رو محكم به دور بدن شاهين حلقه كرد و شونه هاش رو به دندان گرفت . شاهين هم نتونست خودش رو كنترل كنه درست سه چهر ثانيه بعد از آنا آبش با فشار تمام توي كسش خالي شد . آنا رو محكم به خودش فشار مي داد . چند باري سكس داشت ولي هيچ وقت اينقدر لذت نبرده بود . نگاهي به آنا كرد ، تفريبا" بيهوش شده بود . به آرومي روي تخت خوابوندش و با دستمال خودش و آنا رو تميز كرد . آنا كم كم چشماش رو باز كرد و توي صورت شاهين يك نگاه كرد . شاهين حس مي كرد يه چيزي درونش داره تغيير مي كنه . به استدلال خودش مي خنديد ، يعني يك سكس مي تونه همه چيز رو تغيير بده ، وقتي چشماي آنا رو مي ديد ، وقتي دستش رو روي اون تن زيبا مي كشيد .
آنا : شاهين خيلي دوستت دارم ، تو بهترين مرد زميني .
شاهين يكم دو دل بود نمي دونست چي بگه . فقط مي دونست ديگه قضيه خيلي بيشتر از اين زن و شوهر بودنه . تا دو ساعت پيش هيچ رقبتي به سكس نداشت اما حالا همه چيز عوض شده بود . حس مي كرد كه اين دختر يا بهتر يك زني كه جلوشه حالا چقدر براش عزيزه ، حس مي كرد توي همين دو ساعت يك عشق درونش متولد شده . هيچ وقت توي زندگيش عاشق نشده بود و هميشه اين چيزا رو مال قصه ها مي دونست اما حالا مي ديد كه خودش پا توي همين قصه ها گذاشته . خوابيد و آنا رو به گرمي توي آغوشش گرفت . آنا سرش رو روي سينه شاهين گذاشت و با نوازش هاي شاهين و صحبت هاش كم كم به خواب عميق و آرومي فرو رفت .
شاهين اما نمي تونست بخوابه ، خيلي خسته بود اما فكر و خيال تنهاش نمي ذاشت ، اولش از مامانش دلخوري داشت كه چرا همچين كاري كرده ولي حالا فهميد كه چقدر مادرش رو به خاطر اين ازدواج دوست داره . به اين موجود زيبا و معصومي كه به يك خواب ناز فرو رفته بود . خودش رو نمي تونست گول بزنه .
كم كم با همين فكر ها به خواب عميقي فرو رفت ..........
ادامه دارد ...........
ماهان .
asal_nanaz
اعضا
#
: 8 Jul 2008 22:46
mahanbk
ممنون از ادامه
~~~~با شب و مهتاب شنیدم این روزا خلوت می کنی...میگن تو خواب و رویاها خورشیدو دعوت می کنی~~~~
dolf
اعضا
#
: 9 Jul 2008 00:03
مرررررررررسی بابت ادامه
asal_nanaz
مخلص همه دوستان اویزووونی
jahanami
فرستاده ی جهنمی
NAVAK_DINKY
اعضا
#
: 9 Jul 2008 04:10
بدك نبود!!!!؟
**$$$**
SACRIFICE
اعضا
#
: 9 Jul 2008 08:23
Quoting: mahanbk
قسمت دوم ..........
مرسی.........ممنون
شما آقایونم همش تو کار زدن پرده اید
این همه شغل بابا................
واسه من که عاشقم همین بسه : ~ " هر کی عاشقه به عشقش برسه"~!
shakiba56
اعضا
#
: 9 Jul 2008 10:53
Quoting: dolf
من به شخصه منتظر داستان جدیدت هستم امیدوارم شروع کنی به نوشتن
درود به تو دوست من. داستانم در حال تموم شدنه ولی باید صبر کنم تا مرداد ماه که اون موقع خودتون متوجه میشید چرا داستان خیلی طولانیه برای همین انقدر طول کشید ولی چشم. از صاحب تایپک هم عذر میخوام که مجبور شدم اینجا در مورد داستانم صحبت کنم.
شب تنهایی تو قاب آینه چهره ی مات دلم شکسته بود................دل خسته ای که بی حضور عشق همه ی پنجره ها رو بسته بود
<<
.
1
.
2
.
3
.
4
.
5
.
6
.
7
.
8
.
9
.
10
.
11
.
>>
جواب شما
»
نام
»
رمز عبور
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از
این قسمت
عضو شوید.
Powered by
MiniBB