صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | پاسخ | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / خاطرات سکسی / او یک فرشته بود
. 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . 8 . 9 . 10 . 11 . >>
نویسنده پیام
# : 7 Jul 2008 12:26


قسمت اول .......

توی تاریکی خونه نشسته بود و واسه خودش سیگار می کشید . سرمای بیرون به داخل خونه نفوذ کرده بود ، زیر لب خنده ای کرد و به خودش گفت : چی فکر می کردیم و چی شد . یادش که اومد چی شده و قراره چه اتفاقی بیافته خنده روی لباش محو شد . همون موقع صدای در اومد . آناهيتا اومد توی خونه . اولش با دیدن شاهین جا خورد ولی اومد با گرمی بهش سلام کرد . شاهین هم نقشش رو خیلی خوب بازی می کرد به گرمی لبای آناهيتا رو بوسید .

شاهین : خیلی دلم برات تنگ شده بود عزیزم.
آناهيتا : منم همینطور شاهین ، بالاخره پیدات شد .

روی دوتا دست بلندش کرد و توی هوا چرخوندش ، آناهيتا جیغ می زد ولی همچنان به کارش ادامه داد . دیگه سرش داشت گیج می رفت ، یواش روی مبل سه نفره خوابوندش و شروع کرد به عشق بازی با آناهيتا ، آناهيتا با حرارت پاسخ بوسه های شاهین رو می داد و اینقدر از شهوت داغ شده بود که متوجه حرکت دست شاهین نشد . حتی نتونست چیزی بگه فقط زل زد به چشمای سرد و بی روح شاهین .......

4 سال قبل

شاهین : مامان جون هر کی دوست داری دوباره شروع نکن . بابا دست از سرم بردار من آمادگیش رو ندارم .
رقیه((مادر شاهین)) : بابا پسرم من که آروم باهات حرف زدم تو چرا از کوره در می ری .
شاهین : خب مامان هزار بار بهتون گفتم بازم شما شروع می کنید .
رقیه : خب پسرم ، بد می گم الان 28 سالت شده ولی هنوز حتی یه نامزد هم نداری . ببین همه دوستات زن و بچه دارند . ولی تو هنوز هیچی .
شاهین : خب مامان هزاران نفر هستند که خیلی بیشتر از من سن و سال دارند ولی هنوز ازدواج نکردند.
رقیه : ببین شاهین ، تو تنها پسر این خانواده ای ، دو تا خواهرات ازدواج کردند و بچه دارند اما نوه از پسر یه چیز دیگه است ، چرا من رو درک نمی کنی .
شاهین : مامان تو رو خدا گریه نکن من طاقت دیدن این اشکا رو ندارم . باشه ولی باید یکم صبر کنی .
رقیه : بابا شاهین تو دست روی هر دختری بزاری نه بهت نمی گن . قیافه و قد و بالات هزار ماشالله ، همه پسرای فامیل حسرتش رو می خورن ، از خودت خونه و ماشین داری . مهندس پالایشگاه نفت هم هستی و ماهی دو میلیون حقوقته .
شاهین : مامان همش این نیست ، من باید از نظر روحی هم آمادگیش رو داشته باشم .
رقیه : ببین پسرم ، من خواهر زاده همسایمون آقای رضایی رو دیدم . خیلی ماهه ، خانم رضایی باهام صحبت کرده . هر وقت بخوای باهاش قرار می ذاریم که بری ببینیش .
شاهین : مامان ، حالا رفتیم و دیدیم ، بعدش چی بگیم ببخشید این آقا پسرمون از پرنسس شما خوشش نیومد شرمنده . نمی خندن بهمون ، بس کن .

بلند شد و از خونه زد بیرون ، سوار ماشینش شد و راه افتاد توی کوچه های سرد و زمستانی شروع به دور خوردن ، خودش هم نمی دونست چیکار کنه . برای خودش پرت و پلا می گفت و به در و دیوار فحش می داد . نمی دونست چیکار کنه به هر حال مادرش بود و نگرانش بود ، خودش هم توی دلش بهش حق می داد . ولی خب اونم واسه خودش یک سری دلیل و برهان داشت که نمی تونست زیر بار ازدواج بره ، به هر حال توی همین افکار غرق خودش بود .

چند ماهی رو به همین منوال سپری کرد از مامانش اصرار و از اون انكار، ولي به هر حال طاقت آدم اندازه اي داره ، دیگه نتونست جلوی صحبتای مامانش طاقت بیاره ، قبول کرد به خواستگاری بره . همون خواهر زاده همسایشون . تا اومد به خودش بجنبه و بخواد دو دو تا چهار تا کنه دید دستش رو توی دست آناهيتا گذاشتن و اونا رو نامزد اعلام کردند . هنوز باورش نمی شد نامزد داره ، انتظار داشت یکی الان صداش کنه و اون هم از خواب بلند شه ولی نه بیدار بود و همه چیزایی که دیده بود واقعیت ، چاره ای نداشت می تونست خیلی راحت بهم بزنه اما وقتی ذوق و شوق مادر و خواهراش رو می دید ، نمی تونست هیچ اقدامی انجام بده پس تسلیم این امر شد .

خرید های ازدواج همه انجام شد . به فاصله یک چشم به هم زدنی روز عقد فرا رسید . حتی یک روز فکرش رو هم نمی کرد که راضی نباشه و پای سفره عقد بشینه ولی نمی شد کاریش کرد تا اینجاش اومده بود باید تا آخرش می رفت .

صداي عاقد يكم براش گنگ و نامفهوم بود .

برای بار سوم می گم دوشیزه خانوم محترمه مکرمه ، خانوم آناهيتا مسعودی آیا به بنده وکالت می دهید با مهریه و صداق یک جلد کلام الله مجید ، یک جفت آینه و شمعدان و صدو بیست و چهار سکه تمام بهار آزادی به عقد دائم آقای شاهین امامی در بیاورم آیا وکیلم . از پشت جمعیت صدایی اومد : عروس زیر زبونی می خواد . شاهین نتونست جلوی خنده اش رو بگیره دست توی جیبش کرد و یک ساعت طلا سفید در آورد و توی دست آناهيتا گذاشت .

آناهيتا : با اجازه پدر و مادرم و بزرگترها ، بله .

آناهيتا ديگه زنش بود و بايد يك عمر باهاش زندگي مي كرد . جشن ، صداي موزيك ، رقص ، خوشحالي پدر و مادر و خواهراش ، لبخندي كه معلوم بود از ته دل آناهيتا بيرون مي ياد ، غم جدايي مادر آناهيتا از دخترش . چندين ساعت به همين چيزا گذشت . جشن كم كم به پايان رسيد . توي خيابون همه پشت ماشينشون راه افتاده بودن و بوق بوق مي كردند . بالاخره تموم شد و رسيدن خونشون ، شاهين خوشحال نبود ولي خوشحالي آناهيتا و خانوادش رو كه مي ديد ظاهرش رو حفظ كرده مي كرد و نمي خواست كسي رو ناراحت كنه . رسيدن خونه شاهين ، خاله آناهيتا مي خواست شب رو پيشش بمونه براي مراسم شب زفاف و اين كه آناهيتا احساس تنهايي نكنه ، ولي آناهيتا مصرانه مي خواست با شاهين تنها باشه . با هزار زور و لجبازي تونست راضيش كنه . چند دقيقه اي توي سكوت گذشت .

آناهيتا : ببخشيد شاهين جان ، من حس مي كنم با اين ازدواج موافق نيستي .
شاهين : حالا كه من و تو زن وشوهريم ، ولي آناهيتا براي خوشبختيت از جون مايه مي ذارم .
آناهيتا : راستش منم به اين ازدواج راضي نبودم و با اصرار هاي مامانم راضي شدم ولي خوشحالم چون كم كم ازت خوشم اومد . ولي بهت حق مي دم امشب رو بيخيال شي .
شاهين : نه اصلا \" من هر كاري كه بگي مي كنم . چند ثانيه پيش قول دادم .
آناهيتا : پس بذار با آهنگي كه من دوست دارم برقصيم .

سرش رو به علامت رضايت تكون داد . اونم با خوشحالي به سمت كمدش رفت و يك سي دي از توش در آورد . شاهين نگاهش كرد و خنديد . آناهيتا از قبل همه چيز رو آماده كرده بود . سي دي رو گذاشت و پلي كرد . عشق آنا داشت مي خوند .

نفس نفس تو سينه ام عطر نفسهاي شماست
اگر که قابل بدونين خونه دل جاي شماست

تو چشمتون چه قصه هاست نگاهتون چه آشناست
اگه بپرسين از دلم ميگم گرفتار شماست

نگاهتون پيش منه حواستون جاي ديگست
خيالتون اينجا که نيست پيش يه رسواي ديگه است

نفس نفس تو سينه ام عطر نفسهاي شماست
اگر که قابل بدونين خونه دل جاي شماست

مي ميرم از حسادت دلي که دلدار شماست
کاش ميدونستم که اون کيه که اين روزا يار شماست

خوشا به حال اون کسي که توي روياي شماست
شما گناهي ندارين اين روزگار بي وفاست

تو خلوت شبونه ام خالي فقط جاي شماست
تو جام مي تموم شب نقش دو چشماي شماست


موزيك تموم شد . آناهيتا زل زد توي چشماي شاهين ، شاهين عشق و علاقه رو توي عمق چشماش مي خوند . آناهيتا چشماش رو بست و لبش رو به آرومي روي لباي شاهين گذاشت .

ادامه دارد ...........

ماهان

# : 7 Jul 2008 12:33


ماهان تایپک نو مبارک

اسمش برام آشناس هنور نخوندم میخونم

واسه من که عاشقم همین بسه : ~ " هر کی عاشقه به عشقش برسه"~!
# : 7 Jul 2008 12:37


Quoting: mahanbk
قسمت اول .......

شروع خوبی بود ادامه بده

واسه من که عاشقم همین بسه : ~ " هر کی عاشقه به عشقش برسه"~!
# : 7 Jul 2008 15:21


درود بر شما خوب شروع کردید امیدوارم داستانتون صرفا سکسی نباشه چون از خوندنش محروم میشم. منتظر ادامه هستم

در ضمن دوست عزیزی که نوشتید اسمش آشناست این اسم یه سریال بود با بازی ثریا قاسمی و حسن جوهرچی و اگر اشتباه نکنم مریم کاویانی اما اسم خوبی برای تایپکتون انتهاب کردید.

شب تنهایی تو قاب آینه چهره ی مات دلم شکسته بود................دل خسته ای که بی حضور عشق همه ی پنجره ها رو بسته بود
# : 7 Jul 2008 15:48


با اين آهنگ ميشه رقصيد؟ من كه هيچ مدل رقصيو بلد نيستم لطفا يكي كه بلده (‌چندتاهم شد عيب نداره ! )‌ راهنمايي كنه

فقط طوفانهاي سخت ناخداي قابل ميسازد پس ممنون لحظات سخت زندگيت باش.
# : 7 Jul 2008 18:06


سلام

مرسي از تك تكتون

SACRIFICE

كه توي تاپيك قبلي خيلي به من لطف داشت

شكيباي عزيز يه جاهايش مجبورم وارد مقوله سكس بشم اما صرفا\" خودم هم دوست ندارم خيلي وارد مقوله سكس بشم

يك جاهايي از داستان نبودن سكس نقص به حساب مي ياد ولي زياد نيست كه آدم دل زده بشه


حامد جان شما اراده كن بدون آهنگ هم مي شه رقصيد من خودم با ليلا ((عشقم)) خيلي اين كار رو انجام داديم

به زودي قسمت دوم رو مي ذارم

فعلا\"

ماهان

# : 7 Jul 2008 18:40


mahanbk
سلام...خیلی خوب بود...منتظر ادامه هستم

~~~~با شب و مهتاب شنیدم این روزا خلوت می کنی...میگن تو خواب و رویاها خورشیدو دعوت می کنی~~~~
# : 7 Jul 2008 19:24


ممون قشنگ شروع کردی
منتظر ادامه هستم

کلاس کار ما در بیکلاسی است دمی خوش دار که بیکلاسی هم عالمی است biklass
# : 7 Jul 2008 19:35


mahanbk

ممنون دوست عزیز...شروع خیلی خوبی داشت
امیدوارم همینطور پیش بره
شاد باشی...

*چرا دستای عاشقت رنگ تابستون نمی شه......وقتی که نیستم اون چشات خونه ی بارون نمی شه.....*
# : 8 Jul 2008 00:54




منو بشناس که همیشه نقش غصه ام روی شیشه
. 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . 8 . 9 . 10 . 11 . >>
جواب شما
Bold Style  Italic Style  Underlined Style  Image Link  URL Link  Upload Images More Smiles... :grin: :wink: :up: :kiss: :biglol: :confused :cool: :love: :sad: :eek: :fl: :tongue:

» نام  » رمز عبور 
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.
 

Powered by MiniBB