| نویسنده |
پیام |
|
|
سلام دوستان همینطور که قبلآ گفتم من نصاب ماهواره هستم من اوایل کارم برای انتن مرکزی به روزنامه همشهری حدود 3 سال پشت هم اگهی میدادم و بعد از اون تا حالا با همون مشتریهای اگهی کار میکنم و جالبتر این بود که در طول این 3 سال فقط 2 نفر برای انتن مرکزی تماس گرفتند بقیه همه برای ماهواره زنگ میزدند و الانم هم این اگهیها در قسمت انتن روزنامه همشهری ادامه دارد و اگر شما با هر کدامشان تماس بگیرید و درباره ماهواره بپرسید جواب میگیرید بگزریم بریم سر خاطره اوایل کار با یه پسره به نام مهدی که ما بهش میگفتیم مهدی کرده کار میکردم من در دفتر میماندم و جواب تلفنو میدادم مهدی میرفت به ادرس مشتری . مهدی خونشون قرچک ورامین بود و هر روز ساعت 11 صبح میومد من اون موقع تو خیابان خوش بودم یه روز صبح ساعت 7 صبح مهدی زنگ زد که داره میره دفتر منم زود بیام گفت مهمون هم داره من با تعجب از رخت خواب بلند شدم رفتم دفتر کمی که گذشت دیدم مهدی با یه زن افغانی که زهرا نام داشت و پسر 2 سالش به اسم حسن اومدند داخل اول یکم جا خوردم مهدی منو کشوند به اتاق بقلی گفت این دختره افغانی کس توپی داره تا ساعت 5 بعدالظهر میمونه هرچند بار خواستیم بکنیمش نفری 5000 تومان هم بدیم چیزی نمیگه منم گفتم به چه ارزون حالا این زنه تمیزه مهدی گفت به قیافش نگاه نکن زن تمیزیه بعدشهم اگه دلت نمیاد اول میبریمش حمومخلاصه منم راضی شدم اونروز دیگه قید کارو زدیم بعد یه صبحانه مهدی که از دیروز یه ادرس داشت رفت که ادرسو بره بعد بیاد مهدی که رفت به زهرا گفتم چند سالته گفت 19 سال گفتم مگه کی عروسی کردی که بچت 2 سالشه خودتم 19 سالت گفت 16 سالگی لباساش ادمو اذیت میکرد یه جور چندش اور بود گفتم لباساتو در بیار از راه اومدی برو حموم دوش بگیر اونم گفت باشه وقتی لخت شد باورم نمیشد زیر اون لباسای حقیر بدنی مثل مانکن باشه اصلآ اضافه نداشت همه چیزش عالی بود پرسیدم منم میتونم باهات بیام حموم گفت میل خودته خدایی حرف گوش کن بود منم لخت شدم با هم رفتیم حموم رفتیم زیر دوش خودمونو خیس کردیم من لیفو برداشتم خیلی اروم شروع کردم به شستن زهرا گوشت بدنش صفت بود شلو ول نبود روی سینش که رسیدم دیدم خودشو جمع کرد و اهی کشید دیدم خوشش میاد روی سینش ادامه دادم که کیرمو گرفت و داشت میمالید با لیف اروم رفتم سراغ کسش که پاهاشم باز کرد منم حسابی کسو کونشو شستم دیگه بخار اب حمومو گرفته بود منم یه دوش گرفتمو زهرا رو اب گشیدمو اومدیم بیرون همونجور خیس بردمش روی مبل شروع کردم به خوردن سینه هاش خیلی با سینش حال میکرد منم ادامه دادم که بد جور لرزید و ناله کرد کیرمو گرفتو برد تو دهنش منم ایستاده داشتم لذت میبردم خیلی باحال ساک میزد کیر منو تا اخر جا میداد تو دهنش سر کیرم میرفت تو حلقش یه لحظه به کسش نگاه کردم کس کوچیکی دارن این افغانیا کسشو براش میمالیدم که کیرمو برد تا حلقش یه 20 ثانیه ای نگه داشت که من دیدم اگه بذارم به کارش ادامه بده ابم میاد کشیدم بیرون رفتم سراغ کسش دروغ چرا نتونستم خودمو راضی کنم که کسشو بخورم با اینکه تمیز تمیز بود خلاصه کیرمو کردم تو کسش که اه اه زهرا بلند شد منم خیلی با حوصله و ارام میکردمش که زهرا گفت یالا بجم دارم میمیرم تندش کن منم گوش نکردم و همونجور اروم میکردم که دیدم چشمای زهرا سفید شد اول ترسیدم ولی خودش گفت واینستا بکن من دیدم بابا اینکه خیلی حشریه یه 15 دقیقهای که کسشو میکردم زهرا دوباره ارضاء شد منم زهرارو برگردوندم کیرمو کردم تو کونش نسبت به کس تنگش کون گشادی داشت نسبت به کونایی که کرده بودم راحتتر تو رفت بعد چند بار تلمبه زدن ابم اومد همشو ریختم رو سینش و بی حال افتادم پیشش نیم ساعتی گذشت که مهدی اومد منم همونجور لخت رفتم تو حال روی مبل خوابیدم مهدی رفت تو اتاق من خوابم برده بود که با صدای گریه بچه بیدار شدم دیدم ظهر شده مهدی نیست زهرا داره به بچه شیر خشک درست میکنه اب جوش خواست رفتم اب جوش درست کردم دادم بهش مهدی هم اومد با 3 پرس کوبیده ناهارو خوردیم زهرا بچه رو خوابوند مهدی رفت سراغش منو هم صدا کرد منو مهدی همزمان از عقبو جلو کردیم جاهامونو زود به زود عوض میکردیم انقدر کردیم تا اب منو مهدی لااقل بعد 1 ساعت اومد طرفای ساعت 4 بود که دوباره دو نفری کردیم اب مهدی اومد ولی من خودمو کشتم ولی نشد که نشد خلاصه بی خیال شدم مهدی با زهرا رفتند مهدی گفت من تو راه با هاش حساب میکنم فردا صبح مهدی از من 5000 تومان گرفت گفت به زهرا از طرف من داده منم گفتم حلالش باشه به من خیلی حال داد منو مهدی بعد یه ماه به هم خوردیم اون رفت قرچک مغازه باز کرد منم وقتی میرفتم نصب . تلفنو دایورت میکردم روی موبایلم دیگه تنهایی کار میکردم بعد جدایمون یه روز صبح زهرا زنگ زد سراغ مهدیو گرفت منم گفتم دیگه اینجا نمیاد پرسیدم مگه الان کجایی گفت تو میدان راه اهن ایستاده میخاسته بره خونش که ورامین بود خواسته بیاد اینجا شب با مهدی بره منم گفتم مهدی نیست ولی اگه بیاد شب براش اژانس میگیرم که بره زهرا هم قبول کرد اونروز هم یه حال اساسی کردم شب براش اژانس گرفتم موقع رفتم خواستم پول بدم که گفت مگه من جندم که پول میدی من با تعجب گفتم ببخشید اخه اونسری 10000 تومان از منو مهدی گرفتی الانم من پول دادم که زهرا جون بچشو قسم خورد که هیچ پولی از منومهدی نگرفته حالا مهدی 5000 سهم منو برای چی گذاشته جیبش نمیدونم حتمآ مزد زحمتشو گرفته پایان
|
|
|
خدا نصيب ماهم بكنه البته بدون شوهرش
|
|
|
خدا نصيب ماهم بكنه البته بدون شوهرش
|
|
|