صفحه اصلی
|
صفحه اصلی انجمن
|
عکس سکسی ایرانی
|
داستانهای سکسی
فیلم سکسی
|
سکسولوژی
|
خنده بازار
|
داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها
|
پاسخ
|
وضعیت
|
ثبت نام
|
جستجو
|
قوانین
|
آخرین ارسالها
|
انجمن آویزون
/
خاطرات سکسی
/
عشق - سکس - جدایی
نویسنده
پیام
LOVEsToilet
اعضا
#
: 5 Jul 2008 01:19
سلام به همه ی دوستان
این یه داستان نیست یه واقعیت هست واقعیتی که برام اتفاق افتاده نمی دونم از کجاش شروع کنم از اولش یا از وسطاش یا شایدم از آخرش؟؟ حق حکم می کنه از اولش شروع بشه
قبل از همه چیز توضیحاتی بدم در مورد جریان و داستان :
من و همه ی کسایی که واقعیت رو می نویسن و می خوان بنویسن نیازی ندارن کسی نوشتشون رو واقعی فرض کنه.
من شاید/حتماً غلط های املایی زیادی خواهم داشت خیلی ناراحت نباشیم مشکل اساسیه و با تذکرات شما هم چیزی عوض نخواهد شد.
رسم اینه اسم واقعیه اشخاص رو ذکر نکنیم پس من اینجا شایدم توی وسط های خاطراتم به اشخاص اسم مجازی میدم /بدم
خودم: غلام
دوست دخترم : نسترن
خواهر بزرگش : نسرین
خواهر وسطی : سیمین
خواهر کوچلوش : سیما
دختر عمه ی دوست دخترم: مهسا
و اما شروع داستان:
اوایل سال 1384 بود من تازه 16 سالم بود توی یه منطقه ای بزرگ شده بودم که چشم و گوشم به همه چیز باز بود حتی تا جاهای باریکه بعضی چیزا رو هم می دونستم بگزریم فکر کنم خرداد ماه یا شایدم اردیبهشت ماه بود بعد از جواب ردی که از یه دختر شنیده بودم و دوران بلوغ کامل و مسایل جانبی حال و هوای خود کشی داشتم قبل اونم چند باری این کار رو کرده بودم ولی توی همه ی دفعات این مامان پیرم بدادم رسیده بود. پشت کامپیوتر بودم و با دایل آپ رفته بودم توی چت روم شهرمون که صبح خودم ساخته بودمش به یه چند نفری از دوستا PM دادم و داشتم خداحافظی می کردم یه چند تا هم خدا حافظی و حرف دل نوشتم توی روم و روم رو بستم دارو های مختلف روی یه دستمال کاغذی بود آب هم که آماده همین که خواستم از یاهو خارج بشم یه PM اومد (دقیقاً یادم نیست چی نوشته بود توش ) همین پی ام اولین گام آشنایی من با نسترن بود .
نسترن یه دختر 18 ساله (دو سال از من بزرگتر بود) همشهریه خودم 2 ماه میشد پدره دوست پسرش با باباش حرف زده بود و کتک مفصلی از باباش بابات کاراش با دوست پسرش خورده بود پسره هم یه پسر که با مظلوم نمایی و سره هم کردن هزار و یک دروغ و بیماره مخ خانوم رو زده بود یکم اون با من درد و در کرد توی چت یکم من با اون یکی آرومم کرده بود از همون روز بهش علاقه مند شدم یه جورایی حرفش بدلم مینشست از فردای اون روز صحبت های ما ادامه داشت تا 4-5 ام تیر ماه که با یه قرار ملاقات هم دوست پسرش رو دیدم هم خودش رو دوست پسرش قبل اینکه نسترن بیاد کافی نت با من حرف زد و یکم درد و دل کرد که این کارش باعث شد من دیگه نتونم برم و نسترن رو ببینم توی کافی نت بغلی نشستم و ای دیم رو روشن کردم بهم گفت تو با من کجا قرار داشتی ؟! منم گفت توی کافی نتی که تو هستی گفت پس چرا اینجا نیستی گفتم هیچی با دوست پسرت حرف زدم الان نمی تونم پیش اون بیام اونجا ببینمت خیلی ناراحت شد گفت تو چرا با اون حرف زدی و ... و مجبورم کرد برم توی کافی نتی که بود وقتی رفتم فقط تونستم 4 بار نگاش کنم وقتی خواست از کافی نت بره بیرون اومد که پول رو حساب کنه (من و صاحب کافی نته یه جورایی داداش بودیم و هستیم پشت سرور بودم) زل زد توی چشمام هر کاری هم کرد من پول نگرفتم و رفت قبل این دیدارمون بهش شماره خونه رو داده بودم و شمارم رو داشت ولی تا اون دیدارمون توی کافی نت بهم زنگ نزده بود بعد اون دیدار بهم زنگ زد یکمی با هم صحبت کردیم و قطع کرد
(ماه خیلی وقت پی شه یکمکایی یادم نمیاد بعدش)
از همون زنگ اولش به بعد رابطه ی من و دوست پسرش خوب شده بود و دوست پسرش همه ی رل هایی که برای دختره بازی کرده بود و مخش رو زده بود رو برای منم بازی می کرد و من رو پلی برای نزدیکیه بیشتر به نسترن میدونست(چون بعد جریان زنگ زدن باباش به بابای نسترن میونشون شکر آب بود) توی بار دومی که بعد چت های فراوانمون بهم زنگ زد قرار گزاشتیم بعد از ظهر زنگ بزنه و رفتم دوست پسرش رو آوردم توی خونه و وقتی زنگ زد گوشی رو برداشتم و بعد از سلام و اهوال پرسی گفتم می خوام با یکی حرف بزنی وقتی گوشی رو دادم دست دوست پسرش و دوست پسرش سلام کرد گوشی رو قطع کرد و دیگه با پسره رابطشون بدتر و بدتر شد تا اینکه بعد از چند روز از من خواست که دیگه با پسره رابطه نداشته باشم (قبل این حرفش توی یه کنفرانش یاهو به هر دومون (هم من هم اون پسره) گفت شما هر دو منو می خواین من می رم مشکل منم و ....)
الان می فهمم دوستان چی می کشن تا اینهمه تایپ کنن بقیش تا بعد
deleted
اعضا
#
: 5 Jul 2008 01:48
Quoting: LOVEsToilet
خودم: غلام
دوست دخترم : نسترن
خواهر بزرگش : نسرین
خواهر وسطی : سیمین
خواهر کوچلوش : سیما
دختر عمه ی دوست دخترم: مهسا
دختر عمه دوست دخترت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مثال رود که در نشیب دره سر به سنگ می زند رونده باش..........امید هیچ موجزی ز مرده نیست زنده باش
arezouye_morde
اعضا
#
: 5 Jul 2008 02:43
Quoting: LOVEsToilet
مشکل اساسیه و با تذکرات شما هم چیزی عوض نخواهد شد
اگر روزی کسی از من بپرسد که دیگر قصدت از این زندگی چیست به او گویم که چون میترسم از مرگ مرا راهی به غیر از زندگی نیست
جواب شما
»
نام
»
رمز عبور
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از
این قسمت
عضو شوید.
Powered by
MiniBB