| نویسنده |
پیام |
|
|
كافر علي الخصوص از نوع كونيش همه رو به كيش خود پندارد همين كه تو ميدي و از دادن لذت مي بري بسه . چرا فكر مي كني همه مثل خودتن؟
فقط طوفانهاي سخت ناخداي قابل ميسازد پس ممنون لحظات سخت زندگيت باش.
|
|
|
hamed2661 مثل اینکه سواد خواندن فارسی تو خوب نیست! امیدوارم روش های کون دادنت خوب باشه. من کافر که نیستم هیچ خیلی هم مسلمان هستم. بنظر میآد "کافر علی الخصوص از نوع کونیش" خودت باشی! بالاغیرتا" (البته بنظر نمیآد غیرت داشته باشی) راستش را بگو. من کسی را میشناسم که در جستجوی شبیه تو از نوع کافرش است.
SM
|
|
|
با سلام برای انجام یک ماموریت اداری چند روزی در خارج از مرکز بودم و دسترسی به اینترنت نداشتم. همین امشب بخش دیگری از خاطرات پنج سال پیش خودم را مینویسم. سیروس
SM
|
|
|
|
|
پنج سال پیش، بیست سال پیش، درحال حاضر چه کنم ؟ ؟ ؟
" قسمت پنجم "
با سلام مجدد
چون دیدم غزل حافظ به شکل درستی (با فاصله های مناسب) ظاهر نشده مجددا" از آنجا شروع میکنم.
فرخ گفت آیا این غزل حافظ را شنیده ای که میگوید:
------ بشنو این نکته که خود را زغم آزاده کنی -------- خون خوری گر طلب روزیه ننهاده کنی ------ آخر الامر گل کوزه گران خواهی شد --------- حالیا فکر سبو کن، که پر از باده کنی ------ گر از آن آدمیانی که بهشتت هوس است ------ عیش با آدمی ، چند پریزاده کنی ------ تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف ----------- مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی ------اجر ها باشدت ای خسرو شیرین دهنان ------ گر نگاهی سوی فرهاد دل افتاده کنی ------خاطرت کی رقم فیض پذیرد هی هات------- مگر از نقش پراکنده ورق ساده کنی ------کار خود گر به کرم بازگذاری حافظ----------ای بسا عیش که با بخت خود آزاده کنی
گفتم نه این غزل را نشنیده بودم.
گفت میتونم ازت سئوال کنم نظرت در مورد من چیه؟
در جواب بهش گفتم راستش اینه که من همانطوریکه قبلا" بارها بهت گفته ام ترا خیلی قبولت دارم ولی حالا میخوام بهت بگم که خیلی هم دوستت دارم چون در ضمن اینکه خیلی عاقلی خیلی هم مهربانی ومن همیشه از کمکهای تو استفاده کرده ام.
گفت باز هم میخواهم کمکت کنم که زندگی کنی.
اینو گفت و آمد جلوتر و پای چپش را بلند کرد و رونش را گذاشت روی آلت من و سرش را هم گذاشت روی سینه من و گفت نظرت چیه؟ پرسیدم منظورت چیه؟ گفت میخواهم با هم سکس داشته باشیم. گفتم مثل همان کاری که توی حمام کردیم؟ گفت هر طوریکه تو دلت بخواد احتمالا" کمی بیشتر و سرش را بلند کرد و اول صورت و بعد لبم را بوسید البته خیلی آروم نه ماچ آرتیستی. همینطوریکه روی آرنج دست راستش تکیه کرده بود و داشت توی صورتم نگاه میکرد با پای چپش هم داشت آلتم را ماساژ میداد دست چپش را هم گذاشت روی سینه ام و یواش یواش شروع به باز کردن دکمه های پیراهنم کرد و دستش را کرد تو و شروع به مالیدن سینه هام کرد و پرسید چطوری؟ گفتم خوبم، خوبه خوب. گفت حالا بهتر هم میشی. بعداز باز کردن تمام دکمه های پیراهنم دستش رامبمالید روی شکم و پهلوهایم و یواش یواش برد پائین تر و کرد توی شورتم و آلتم را گرفت توی دستش و کمی ماساژش داد و پرسید حالا چطوری؟ گفتم خوبم، خوبه خوب. اینو که گفتم باز گفت حالا بهتر هم میشی. و بلند شد و رفت پائینتر و شورت و شلوار منو با هم کشید پائین و هر دو را از پام درآورد. گفتم مواظب باش ممکنه یکنفر از روی پشت بامها مارا ببینه. گفت راست میگی و بلند شد رفت تا پرده ها را بکشه و بمن گفت اصلا" بهتره بری زیر روتختی و ملافه، ولی قبلا" پیراهنت را هم در بیار. من درحالیکه داشتم پیراهنم را در میآوردم گفتم پس خودت چی؟ تو باید همه لباسهات تنت باشه؟ گفت نه منهم در میآورم. بعدازاینکه پرده ها را کشید، پیراهن و شلوارش را در آورد، ولی هنوز شورتش پاش بود و آمد زیر ملافه پیش من و گفت راست گفتی اینحوری خیلی بهتره و خیالمون راحت تره. بعد درحالیکه من طاقباز بودم آمد چسبید به سمت چپ بدن من و باز ران چپش را گذاشت روی آلت من. بهش گفتم تو نمیخواهی شورتت را در بیاری؟ گفت چرا که نه منتطر اجازه تو بودم. و فورا" همانطور زیر ملافه شورتش را در آورد و مجددا" خودش را چسبوند به من اما ایندفعه آلتش را که بزرگ و سفت هم شده بود چسبوند به پهلوی من. کمی که این وضعیت ادامه پیدا کرد دست چپ منو گرفت و گذاشت روی سینه خودم و کمی منو به سمت مخالف فشار داد و گفت به چرخ. من هم چرخیدم روی پهلوی راست و اوهم روی پهلوی راست خودش را چسبوند به من و آلتش را به باسنم فشار داد. فهمیدم میخواهد آلتش را بکنه لای پاهام لذایک کمی پای چپم رابالا آوردم. بعداز اینکه کیرش را کرد لای پاهام (مثل همون کاریکه توی حمام کرده بود) بعد با دست راستش بازوی راست منو گرفت و کشید عقب و درنتیجه فشاری که به پشت و سمت چپم آورد منو دمرو کرد و درحالیکه کیرش همچنان لای پاهام بود آمد روی من خوابید و پرسید حالا چطوری؟ گفتم خوبم، خوبه خوب. گفت ولی اینجوری خشک خشک نمیشه کرد! کرم کجا داری؟ گفتم همانجا توی کمد توالت مادرم کرم هست. وقتی بلند شد بره قوطی کرم را بیاره چشمم به کیر گنده و سفت شده اش افتاد که سربالا بود و با حسرت بهش نگاه میکردم و آرزو میکردم یه بار هم کیر من اینطوری به ایسته. فرخ قوطی کرم نیوآ را پیدا کرد و برگشت توی تخت وبمن گفت بازهم همونطور دمرو بشو. من هم گوش کردم و وقتی دمرو شدم، او آمد بین پاهای من ایستاد وطوری نشست که زانوهاش دو طرف رانهای من قرار گرفت، به طوریکه ساق پاهاش روی رانهای من قرار گرفت و من دیگه نمیتونستم تکان بخورم ولی داشتم نگاهش میکردم، دیدم با انگشتش قدری کرم مالید به کیرش بعد حس کردم یک انگشت کرم هم مالید لای کپلم بعد یکهو حس کردم کرم را با انگشتش داره میماله به کون من، پرسیدم آنجا را چرا کرم میمالی؟ گفت صبرکن حالا. کمی دیگه کرم با انگشتش برداشت ودوباره انگشتش را مالید به کونم وکرد توی سوراخ کونم. بلند گفتم داری چی کار میکنی؟ گفت خوب دارم کونت را آماده میکنم. گفتم منظورت چیه برای چی آماده میکنی؟ گفت برای این(به کیرش اشاره کرد) عزیزم. گفتم نه نه و داد زدم نه نمیخوام فقط همانطور مثل توی حمام. گفت خیلی خوب، خیلی خوب ناراحت نشو. بعد درب قوطی کرم را بست و گذاشت کنارو کیرش را گذاشت لای پاهام و خوابید روی من. صورتش را آورد نزدیک صورت من و گفت چرا ناراحت شدی من فکرمیکردم میدانی میخواهیم چه کنیم، بعدا" دراین مورد صحبت میکنیم، پس حالا تو پاهاتو جفت کن و رانهایت بهم بچسبان. وقتی من پاهامو بهم چسبوندم او کیرش را بین رانهای من به حرکت درآورد و بارها باسنش را بالا و پائین میکرد در نتیجه کیرش بین پاهای من که با کرم حسابی چرب شده بود در رفت و آمد بود و من هم خوشم می آمد. به خصوص از این اینکه میدیدم فرخ داره از این کار لذت میبره، بیشتر لذت میبردم. فرخ گفت: سیروس جون، چون من فکر میکردم میخواهیم تا آخر خط بریم برت گردوندم، اگر نمیخواهی تا آخر خط بریم شاید برای تو بهتره باشه طاقباز بشی. گفتم منظورت از آخر خط چیه؟ گفت باشه برای بعد. و کیرشو کشید بیرون و رفت کنار و گفت بچرخ. من غلتی زدم و طاقباز خوابیدم. فرخ کیر منو(کیر که چه عرض کنم....) گرفت و آورد بالا گذاشت روی شکمم بعد پاهای منو جفت کرد و کیر خودشو از زیر خایه ام کرد لای پاهام و خوابید روم وصورتم را بوسید و شکمش را روی آلت من تکون داد و گفت چطوره؟ اینجوری بهتر نیست؟ گفتم خوبه چون تو رو بهتر میبینم، از این حرف من خوشش آمد چون یک فشار دیگه به من داد وبلند شد قوطی کرم را برداشت و قدری کرم مالید به زیر خایه من و دو مرتبه به همان شکل قبلی کیرش را کرد لای پای من و رفت و آمد را شروع کرد، ولی اینبار سریعترو محکمتر. بعداز چند دقیقه صورتش کاملا" سرخ شده بود و قیافه اش خیلی دوست داشتنی تر تا اینکه یکهو کیرشو کشید بیرون و گذاشت روی شکم من پهلوی دول من. کیرشو بین شکم من و شکم خودش بالا و پائین میکرد تا اینکه به یک هیجان فوق العاده رسید و کیرش موج میزد که من از این حالتش خیلی خوشم آمد، بعد آروم گرفت و همانطور روی من خوابید. دو سه دقیقه بعد سرش را بلند کرد و صورت منو بوسید و یک بوسه هم روی لب من گذاشت و گفت مرسی ولی متاسفم که نتونستم ترا به اوج برسونم. گفتم برای من هم خوب بود من هم لذت بردم. گفت آره میدونم اما نه اونجوری که باید لذت میبردی. این حرف را زد و از روی من بلند شد وکیرشو گرفت توی دستش ورفت جعبه کلینکس را آورد و دو تا دستمال برداشت پیچید به کیرش ودوتاهم برداشت و شکم خودش را تمیز کرد و پرسید میخواهی ترا هم تمیز کنم؟ گفتم نه خودم تمیز میکنم و من هم دوتا دستمال برداشتم و او رفت به سمت دستشوئی. من به آبی که روی شکمم ریخته بود نگاه کردم برام خیلی جالب بود و دلم نمی آمد تمیزش کنم، ولی با دستمال جمعش کردم و آوردم بالا و بوش کردم، بوی مخصوصی داشت که برام جالب بود.
بهرحال بلند شدم و رفتم به دستشوئی دیدم فرخ زیر دوشه و به من گفت بیا زیر دوش خودت را تمیزکن. گفتم خوبه تمیز کردم. دست منو گرفت و کشید زیر دوش و گفت حالا حالاها با هم کار داریم هرچه تمیزتر بهتر، بعد با لیف و صابون تمام بدن منو از گردن تا پنجه پا شست وگفت حالا سرت را خودت بشور البته اگه دلت می خواهد من به نیت علی بشورم من آماده ام. گفتم توکه ازعلی بیشتر پیشرفت کردی. گفت چرا میگی بیشتر!علی که از پیش رفت نکرد، فقط میخواسته از پس رفت و آمد کنه که آن هم ناتمام مانده، ولی من هم از پس رفت وآمد کردم هم از پیش، حالا تو چی میخواهی؟ گفتم برای امروز دیگه کافیه، خودم سرم را میشورم. گفت کافیه یعنی چه تازه ساعت پنج بعداز ظهره و فردا و پس فردا هم که تعطیله. و ظرف شامپو را برداشت و لب وان حمام نشست و گفت بیا بنشین روی پاهای من. من گفتم نه من خسته شدم زودتر بریم بیرون که بریم کمی توی پارک قدم بزنیم. گفت پیشنهاد خوبیه و خودمون را شستیم و از حمام آمدیم بیرون. من داشتم توی اطاق خودم لباس میپوشیدم که صدام کرد گفت بیا ببین ملافه تخت مامانت چطور شده. رفتم دیدم ملافه تشک چرب و چیلی شده بود و درست در جائی که من خوابیده بودم موقع اجرای برنامه کرم از لای پای من ریخته روی ملافه و با باسن من مالیده شده به اینور و آنور. ملافه را جمع کردیم و انداختیم توی ماشین لباسشوئی و رفتیم بیرون.
ضمن دوساعت و نیم راه رفتن در مورد همه چیز صحبت کردیم غیراز موضوع جدید پیش آمده بین خودمان، و به پیشنهاد او شام را هم در یک رستوران نزدیک منزل خوردیم وبعداز خرید یک قوطی کرم نیوآ و پماد مخصوص توسط فرخ از داروخانه حدود ساعت 9 شب به منزل برگشتیم و ملافه را از ماشین رختشوئی در آوردیم و با اطوکشی خشکش کردیم و کشیدیم روی تشک.
من پیشنهاد کردم دو سه ساعت یعنی تا ساعت 12 مشغول درس خواندن بشیم. ولی فرخ گفت چون دو روزتعطیل در پیش داریم امروز درسهای دانشگاهی را تعطیل کنیم چون درسهای دیگری هم داریم که باید بخوانیم. پرسیدم چه درسهائی؟ گفت در رابطه با خودمون. گفتم خیلی خوب ولی در راه من هرچه پرسیدم و سعی کردم صحبت کنیم تو طفره رفتی. گفت فکر میکنم این حرفها باید کاملا" خصوصی و با آرامش و با تفکر زیاد فقط بین خودمان مطرح بشه نه توی خیابان یا پارک. گفتم باشه به هرحال من حاضرم. گفت بسیار خوب اول ازهمه میخواهم نظر تو را در باره جریانی که امروز بین ما اتفاق افتاد بدونم. گفتم چرا میگی اتفاق افتاد این که اتفاق نبود، یک برنامه توافق شده بود. گفت درسته توافق شده بود ولی ناتمام ماند مخصوصا" برای تو، چون تو آن لذتی را که باید میبردی نبردی. گفتم من هم لذت بردم مخصوصا" وقتیکه دیدم تو کاملا" ارضاء شدی ولی مثل تو به هیجان فوق الاده نرسیدم یا اینکه مثل تو آبم نیآمد که من انتظارش را هم نداشتم. گفت من سعی کردم و خواستم ترا به اوج برسانم ولی تو اجازه ندادی. گفتم بعله تو داشتی سوء استفاده میکردی حتی انگست توی کون من کردی. گفت نه عزیزم اون سوء استفاده نبود بلکه استفاده بود و میخواستم به تو هم استفاده برسانم، مثل اینکه تو نمیدانی سکس یعنی چه! سکس بین زن و مرد و یا سکس بین دو تا همجنس و مخصوصا" سکس بین دو تا مرد باید به اونجا یا به واژن زن ختم بشه تا هر دو طرف لذت ببرند و به اوج برسند. گفتم مگه تو از انگشتت هم لذت میبری که اون کار را کردی؟ گفت نه میخواستم با انگشتم آروم آروم جا بازکنم تا بعد هنگام ورود اصل کاری تو دردت نیاد. گفتم اصل کاری چیه؟ گفت تو واقعا" نمیدانی یا خودتو میزنی به اون راه؟ اصل کاری اینه (اشاره کرد به آلتش). گفتم جدی میگی؟ تو واقعا" میخواستی کیرت را فرو کنی توی کون من؟ فکر نکردی چه بلائی سر من میآمد؟ این همه خبرهائی که در مورد تجاوز به دیگران پخش میشه تو نمیخونی؟ گفت وقتی میگویند تجاوز یعنی عملی که بدون رضایت طرف مقابل انجام شده باشه. گفتم پس چرا جریان به بیمارستان میکشه؟ گفت فقط در مواقعی کار به بیمارستان میکشه که مفعول بچه کوچک باشه، مثلا تو در زمانی که علی درخانه شما کارمیکرد. تازه پیغمبر مسلمین هم چندین بار زنهای کم سن و سال میگرفت و یکی از آنها را هم ازناحیه واژن جر داد بطوریکه مجرای تناسلی و مجرای ادرار طرف باهم یکی شده بود. گفتم من نمیفهمم آخه چطور ممکنه کیر تو به اون کلفتی بره توی سوراخ به این تنگی؟ گفت اگه دلت خواست امتحان میکنیم و خواهی فهمید، و هروقت اشکالی حس کردی میگی برنامه را قطع میکنیم. گفتم نه من حاضر نیستم ریسک کنم ممکنه آن زمانی که تو حشری میشی گوش به حرف من ندی و بهم تجاوز کنی و یک بلائی سرم بیاد و کارم به بیمارستان برسه. گفت داری شوخی میکنی یا جدی میگی؟ آیا توهنوز منو نشناخته ای؟ باشه دیگه برای همیشه فراموش کن، معلومه من اشتباه بزرگی کردم و باید همین حالا از تو معذرت بخواهم وبخواهم که بزرگواری کنی و مرا ببخشی و همه چیز را فراموش کنی. گفتم نه تو شخص بزرگواری هستی و تو باید منو ببخشی چون از پیشروی در این زمینه میترسم و وقتی تو از ترس دیگران بلند شدی پرده ها را کشیدی و توی خیابان و توی پارک حتی حاضر نیستی حرفش را به زنی . پس چرا از خدا نمیترسی ؟ من از گناه بزرگی که کرده ایم وحشت دارم. من اگر بخواهم به تو جواب مثبت بدم، جواب خدا را چی بدم؟ گفت پس یعنی علتش اینه؟ مگر تو آفریده خداوند نیستی؟ مگر خدای تو، تو را نیافریده؟ چرا این خصلت را در وجود تو آفریده؟ پس مسئول اصلی خداست. کمی بیشتر فکر کن و آن افکار ابلهانه ای که از بچگی توی ذهن تو ایجاد کرده اند بریز دور. گفتم نمیتوانم. گفت کارل مارکس گفته "حماقت انسانها دین را بوجود آورد و دین حماقت انسانها را جاودانه کرد." گفتم مگر تو کمونیستی؟ گفت نه کمونیست نیستم ولی در این مورد هم مطالعاتی داشته ام. گفتم حرفهای کمونیستها برای من قابل قبول نیست. گفت بسیار خوب فکر میکنم دیگه بحث اضافی نکنیم و زودتر برای خواب آماده بشیم چون فردا خیلی کار داریم، ضمنا من امشب همانجا میخوابم و از تو خواهش میکنم توی اطال خودت بخوابی.
بعداز این حرف بلند شد رفت به طرف دستشوئی و مشغول سشتن دندانهاش شد ووقتی آمد بیرون شب بخیر گفت و رفت توی اطاق مادرم و وسط تخت خوابید.
با عرض معذرت دیگه نمیتوانم زیادتر از این مطلب تایپ کنم. شاید باورتون نشه که برای همین چهار صفحه اقلا" 3 ساعت وقت صرف کردم.
سیروس
SM
|
|
|
پنج سال پیش، بیست سال پیش، درحال حاضر چه کنم ؟ ؟ ؟
" قسمت ششم "
گفت بسیار خوب فکر میکنم دیگه بحث اضافی نکنیم و زودتر برای خواب آماده بشیم چون فردا خیلی کار داریم، ضمنا من امشب همانجا میخوابم و از تو خواهش میکنم توی اطال خودت بخوابی.
بعداز این حرف بلند شد رفت به طرف دستشوئی و مشغول شستن دندانهاش شد ووقتی آمد بیرون شب بخیر گفت و رفت توی اطاق مادرم و خوابید.
من نیم ساعتی نشسته بودم و فکر میکردم، بعد رفتم دندان هایم را شستم و رفتم توی اطاق مادرم را نگاه کردم دیدم فرخ طاقباز خوابیده وخوابش برده و رفتم توی اطاق خودم. ده دقیقه ای که گذشت تصمیمم عوض شد ورفتم توی اطاق مادرم و کنار تخت خوابیدم و چون فکر میکردم فرخ بیداره گفتم از دست من دلخور شدی؟ ولی جوابی نشنیدم. دوباره تکرار کردم ولی باز هم جواب نداد. فهمیدم واقعا" خوابه لذا بلند شدم و تمام لباسهایم را غیراز شورت در آوردم و رفتم توی تخت. چون باز هم عکس العملی ندیدم روی پهلوی چپم بهش نزدیکتر شدم و دست راستم را گذاشتم روی سینه اش. بفاصله کمی بیدار شد و یک نگاهی به من کرد و پرسید چی شده؟ گفتم هیچ چی بخواب. گفت پس تو اینجا چه میکنی؟ کم کم دستم را بردم پائین تر تا زیرنافش و گفتم دیدم تو ناراحت شدی خوابم نبرد. گفت نه ناراحت نشدم تو حق داری هرجور دلت میخواهد فکر کنی و بهش عمل کنی. کم کم دستم را بردم پائینتر و گذاشتم روی آلتش که خیلی کوچک بود و گفتم حاضری درمورد طرز تفکر من صحبت کنیم؟ گفت اگرفقط میخواهی در مورد طرز تفکرت صحبت کنی پس دستت آنجا چه میکنه؟ عملت با فکرت فرق میکنه. گفتم نه فرق نداره چون فکر میکنم مجازات گناه یکبار و دوبارش یکیست. گفت یعنی میخواهی بازم گناه کنی؟ درحالیکه کاملا" حس میکردم کیرش داره بزرگ میشه گرفتمش توی دستم و فشارش دادم و گفتم بدم نمیاد ولی به شرط اینکه نخواهی گناه بیشتری مرتکب بشیم و همان گناه قبلی را تکرار کنیم. گفت آیا ممکنه گناهش را من به گردن به گیرم؟ گفتم نه تورا بخدا تا همانجا قبول کن. گفت باشه تا هرجائیکه تو راحتی. گفتم پس برم قوطی کرم را بیارم واز جا بلند شدم. گفت پس اون قوطی کرم جدید و اون پمادی را که خریدیم را هم بیار، روی میز نهارخوری است. از اطاق آمدم بیرون وقوطی کرم و پماد را برداشتم و برگشتم توی اطاق. گفت آن قوطی کرم جدید را بگذار برای مامانت و اون قبلی رو که روی میز توالت هست بیار. قوطیهای کرم نیوآ را عوض کردم و رفتم توی تخت و ازش پرسیدم این پماد چیه و به چه درد میخوره؟ گفت اتفاقا" حدست درسته این پماد به درد همان "درد" میخوره یعنی ضد درده. گفتم مگه قرار نبود پیشروی نکنیم. گفت مطمئن باش پیشروی نمیکنیم و پسروی هم به اختیار توست. گفتم من از حالا میگم پسروی نه. نه. نه. گفت تو چقدر سخت میگیری و آمد جلو ومرا طاقباز خواباند و دست راستش را گذاشت زیر سرم و دست چپش را گذاشت روی سینه ام و از کمر به پائین چسبید به من و پای چپش را گذاشت روی شورتم و صورتم را چند بار بوسید و بوسه هاش یواش یواش کوچکتر شد و رفت به سمت گوشهام وگردنم. از حرکت لبهاش روی گردنم و بناگوشم خیلی خوشم میآمد .گفتم قلقلکم میآد. بعد با دست چپش شورت منو کشید پائین و به کمک پنجه پای چپش آن را از پام در آورد. بعد با دست چپ قوطی کرم را برداشت داد به دست راستش که زیر سر من بود داد و درب آنرا بازکرد و کمی کرم برداشت و مالید به کیر و خایه من. گفتم آنها را چرا چرب میکنی؟ گفت کمی صبر داشته باش و قوطی کرم را گذاشت همانجا روی تشک و پماد را برداشت و بازکرد و قدری پماد گذاشت روی انگشت دست چپش و برد به طرف کیرمن و گفت زانوهات را بیار بالا. بعد گفت حالا پای چپت را بگذار پشت من. بعد دستش را برد لای پاهای من و پماد را با انگشتش مالید به کون من. گفتم چرا اینکار را کردی؟ گفت تست است و لی بقیه جاها را کرم میمالیم، میخوام کرم به اونجات مالیده نشه و برای اینکه دوباره مجبور نشیم ملافه بشوریم و اطو کنیم بهتره از چند تا دستمال کاغذی استفاده کنیم و چندتا کلینکس از جعبه در آورد میخواست پهن کنه زیر باسن من که دوباره انگشتش خورد به کون من و یک کمی هم رفت تو. گفتم بازهم داری شیطونی میکنی؟ گفت خیالت راحت باشه، خواسته تو که نبود پس گناهش گردن منه. بعد کمی دیگه کرم مالید زیرخایه من و کمی هم به کیر خودش و چرخید آمد روی من وگفت پاهاتو جفت کن. بعداز اینکه اینکار را کردم. سر کیرشو گذاشت زیر خایه من و گفت ببینم میتونی جلوی پیشروی اش را بگیری! وقتی داشت کیرشو میکرد لای پاهام هرچه فشار آوردم نتونستم جلوی پیشروی کیرشو بگیرم چون مسیر کاملا" چرب بود. فرخ گفت بازم گناهش افتاد گردن من چون تو داشتی مقاومت میکردی من بزور لاپات گذاشتم. من خندیدم وگفتم تو خیلی راحت همه گناهها را بعهده میگیری انشاالله خدا ازسر تقصیراتت بگذره. گفت خدا از سر تقصیرات من گذشته که هیچ، بزرگترین لطف را هم به من کرده و داره میکنه که من و تو را بهم رسونده. این حرف هایش واقعا" به دل من می نشست و کیف میکردم. چند دقیقه ای که کیرشو لای پاهای من فروکرد و در آورد. گفت درسته که چون کیر تو بین شکم من و تو نوازش میشه تو اینجوری بیشتر لذت میبری ولی اگه ممکنه برگرد چون من از کپل تو بیشتر لذت میبرم. گفتم من هم بدم نمیاد. درحالیکه داشت کیرشو از لای پاهام درمیآورد و از روی من بلند میشد، گفت پس تو گناه این حالت را بعهده میگیری؟ خندیدم و گفتم این دفعه گناهش گردن هردو مونه. گفت باشه من قبول دارم و قوطی کرم را برداشت و کلاه کیرشو کرد توش و در آورد و گفت من آماده ام. من هم در جا چرخیدم بطوریکه کیر و خایه ام درست روی همان دستمال کاغذی های قبلی قرار گرفت و گفتم من هم آماده ام. فرخ گفت تو که ران هایت را جفت نکردی یعنی آماده برای آخر خطی؟ با خنده گفم نه نه نه و پاهامو بهم چسبوندم. فرخ درحالت نشسته ابتدا سرکیرشو گذاشت لای کپلم وکرد لای پام و روی یشتم خوابید و مشغول آورد و برد شد. چند دقیقه بعد قدری از اون پماد را گذاشت روی شصت دست راستش و درحالیکه کیرش همچنان لای پای من بود بین شکمش و باسن من فاصله ایجاد کرد و دستش را برد پائین گذاشت روی کپل چپم و شصتش راگذاشت روی کونم و کمی ماساژ داد وبعد شصتش را کرد توی سوراخ کونم. برای اینکه عصبانی نشه و مثل دفعه قبل نرنجه فقط گفتم بازهم سر ناسازگاری داری؟ پرسید راستشو بگو تو الان دردی حس میکنی؟ گفتم نه ولی انگشتت کجا و کیرت کجا این دوتا که با هم قابل مقایسه نیستند. گفت بسیار خوب فقط کلاهش، قول میدم قول، وگناهش راهم دربست قبول میکنم وهرلحظه ای دردی احساس کردی اعلام کن. من چون تو حال خوبی بودم گفتم قول دادی ها، قولت یادت نره ها. با این حرف من مثل اینکه دنیا را بهش داده باشند گفت هورا وکیرشو کشید بیرون وبلند شد ورفت کپل منو بوسید و گفت حالا برعکس حالت قبلی پاهاتو از هم باز کن. وقتی دستورشو اجرا کردم گفت آفرین پسر خوب و رفت بین رانهای من و زانوهاشو گذاشت دو طرف من یعنی ساق پاهاش روی رونهای من قرار گرفت. بعد کمی دیگر پماد باانگشت کرد توی کونم واون تو چرخوند. پرسید چطوری؟ گفتم هنوز که خوبم خدا بعد شو بخیر کنه. گفت مطمئن باش بخیر خواهد بود و خم شد روی من و کیرشو گذاشت در کونم و کمی مالید و کمی فشار و کمی بیشتر تا اینکه بدون احساس درد سر کیرشو توی کونم حس کردم. گفت سیروس جان مرحله اولش تمام شد کلاهش رفته تو حالا میگی چه کنم؟ گفتم شنیده بودم خیلی درد آوره ولی من هنوز خوبم. گفت پس اگراجازه میدی ادامه بدم، چون من هنوزسرقولم هستم و اگر تو اجازه ندی بیشتر فرو نمیکنم. البته درمرحله بعدی گناه اضافی شامل حالمون نمیشه چون تا همینجاش گناهشو به پای من نوشته اند. گفتم خوب پس یک مرحله دیگه برو. گفت به پیش و کمی دیگه کیرشو تو کونم فرو کرد و بدون اینکه حرفی بزنه کشید بیرون و دوباره فرو کرد. فقط دفعه اول یک کمی درد حس کردم که کاملا" قابل تحمل و حتی لذت بخش بود. این کارو چندبار تکرار کرد تا اینکه روی پشت من خوابید و گفت نمیخواهی ببینی تا کجا رفته؟ گفتم چرا میخوام بدونم. گفت خوب دستت را بده بمن و دست منو گرفت گذاشت زیر شکم خودش و روی باسن خودم و در حالیکه پائین تنشو فشارمیداد وشکمشو کشیده بود تو، دست من به کیرش خورد. پرسیدم بقیه اش کو؟ گفت نمیدونم تو غیبش کردی. وقتی به کون خودم دست زدم با ناباوری متوجه شدم همه کیرش توی کونمه و گفتم عجب باورم نمیشه. گفت باورت بشه و به قول خودش شروع به تلمبه زدن کرد که برام لذت بخش بود. ولی ناگهان حس کردم احتیاج به توالت رفتن دارم گفتم خوب بسه نمیتونم پا شو پا شو پاشو. گفت مگه چی شد؟ و کیرشو در آورد و از روی من قل خورد آمد پائین پهلوم خوابید.
من بسرعت بلند شدم رفتم توالت و حسابی شکمم کار کرد و با سر و صدائی که راه انداخته بودم آمد توی توالت و پرسید چی شد؟ و کیرشو به من نشون داد و گفت ببین من باید حمام کنم. وقتی به کیرش نگاه کردم دیدم کثیف شده و ...... فرخ خودش رفت زیر دوش و بمن گفت تو هم کارت تمام شد بیا. گفتم من ازت معذرت میخوام ولی باورکن تقصیر من نبود. گفت میدونم عزیزم. توی حمام خوب همدیگررا شستیم بخصوص من کیرفرخ را، که چون کارش تموم نشده بود هنوز نخوابیده وبزرگ و کثیف بود چندین بار با صابون شستم . فرخ گفت همینجا کارشو تموم کن. گفتم میخواهی همینجا بکنی؟ گفت نه امشب دیگه برای کون تو بسه، همانطور با دستت و صابون ادامه بده. من هم ماساژ کیرشو ادامه دادم و هنوز سه دقیقه نشده بود که پرشهای کیرشو توی دستهام حس کردم و آبش ریخت توی دستهای من و روی زمین. بهش گفتم چه زود. گفت زود نبود زمان اجرای کارهای بیرون را بهش اضافه کن. خلاصه خودمون را شستیم وقتی از حمام آمدیم بیرون ساعت یک و نیم بعداز نیمه شب بود که بطرف تختخواب رفتیم و فرخ همه دستمال کاغذی ها را برداشت و توی سطل ریخت و گفت فکرمبکنم برای امشب دیگه بسه. گفتم باشه هرجوری تو دلت میخواد و همان طوریکه داشتم میرفتم توی بغلش گفتم: اولا" پس من چی؟ ثانیا" این پماد چی بود؟ چرا از کرم استفاده نکردی؟ ثالثا" با مشکل مدفوع من باید چه میکردم؟ گفت اول جواب سئوال دومت را میدم اسم این پماد "گزیلوکائین" است که برای بی حسی موضعی بکار میره و به این دلیل تو هیچگونه دردی حس نکردی وبه همین دلیل هم توزیاد لذت نبردی و ارضاء نشدی، که این جواب سئوال اولت هم هست. مشکل مدفوع هم اتفاقی بود و برای دفعه بعدی براش باید یک فکری بکنیم، ضمنا" سئوال دومت دو قسمت داشت که جواب آن هم اینه که چون اولین بار بود که این کار را میکردی من سه بار از پماد برات استفاده کردم ولی ازدفعات بعد فقط یک ذره استفاده میکنیم و برنامه را با کرم ادامه میدیم و تمام میکنیم. به هرحال امشب برای من که شب خیلی خوبی بود امیدوارم توهم راضی بوده باشی. در جوابش گفتم برای من هم شب خوبی بود و چون برام اولین بار بود کمی ترس داشتم، اونم وقتی تو بهم قول دادی آرومتر شدم و بعدش هم که بکلی ترسم ریخت، آنهم وقتی بود که فهمیدم تا آخرش رفته تو. بهرحال شب بخیر گفتیم و خوابیدیم. صبح که بیدار شدم دیدم ساعت 9 است و فرخ توی تخت نیست. از تخت که داشتم پائین می آمدم یک احساس مخصوصی اون پائین داشتم. رفتم به طرف آشپزخانه دیدم فرخ صبحانه را آماده کرده و میز را هم چیده. وقتی منو دید گفت آنقدر خوب خوابیده بودی که دلم نیامد بیدارت کنم، برو دست و صورت بشور و برگرد تا صبحانه بخوریم. گفتم برگردم تا صبحانه بخوریم؟ یا برگردم تا چیز دیگه ای بخورم؟ گفت قربون دهنت اما اول صبحانه. ضمن صرف صبحانه در مورد درسها و امتحانات روز شنبه و سه شنبه هفته آینده صحبت کردیم و قرار گذاشتیم آن روز حدود هشت ساعت از وقتمان را صرف خواندن درسهایمان بکنیم. صبحانه که تمام شد برای درس رفتیم سرمیز نهارخوری و هنوز یکساعت نگذشته بود که: فرخ گفت: سیروس، سیروس،..... گفتم: بله. دوباره گفت: سیروس، سیروس...... گفتم: بعله، بعله........ گفت: من هرچه میخوانم چیزی نمیفهمم من دلم تو را میخواد. گفتم: منهم همینطور و بلند شدم رفتم طرفش. او هم صندلی خودش را داد عقب و دست انداخت دور کمرم و منو نشوند روی پاهاش. من هم دست انداختم گردنش و صورتش را بوسیدم. او هم برای اولین باردستهایش را گذاشت دوطرف صورت من و لبهام را بوسید و دوباره و دوباره و سفت تر و سفت تر. منهم جوابش را با مکیدن لبهاش میدادم. فرخ ضمن لرزانیدن لبهاش روی گردن و بنا گوش من دستش را آورد به طرف دکمه های پیراهن من و آنها را بازکرد و بعداز لمس سینه من شروع به مکیدن نوک سینه های من کرد که برام خیلی عجیب و لذت بخش بود و حتی گاهی لرزشی حس میکردم و خودم را عقب میکشیدم که نوک سینه ام از دهانش درمیآمد. در همین حال پیراهن منو ازتنم درآورد و بعد منو از روی پاهاش بلند کرد، ووقتی جلوش ایستاده بودم شورت و پیژامه منو باهم کشید پائین بعد دستهاشو گذاشت دوطرف کمرم و منو چرخوند و شروع به بوسیدن کپل های من کرد بعداز روی صندلی بلند شد و از پشت منو بغل کرد و فشارم داد بطوریکه کیر سفت شده اش را در زیر شورتش حس میکردم. دستم را بردم پشتم از روی شورتش کیرشو گرفتم تو دستم و فشارش دادم، گفتم ببین این چی شده ! ! ! پس چرا تو لباسهای من را درآوردی و لباسهای خودت را در نمیآری؟ گفت این دیگه کار توست، توهم باید نشان بدی که همراهی. با خنده گفتم تو همه کارهای سخت را میاندازی گردن من و چرخیدم و شورتش را یواش یواش کشیدم پائین تا اینکه همه کیرشو میدیدم غیراز کلاهشو و کمی صبر کردم و گفتم ببین چطوری داره به کش شورتت فشار میآره، همینکه شورتشو آوردم پائینتر یکهو کیرش پرید بالا خورد زیر دماغم، گفتم عصبانی شد منو زد. گفت نه اتفاقا" خیلی هم خوشش آمده میخواست بوست کنه، و دستهاشو گذاشت روی سر من و بطرف کیرش فشار داد. منم گفتم پس... و یک ماچ از سر گیرش کردم و بلند شدم و کیرخودم را که کمی هم گوشتالو شده بود چسبیدم به کیرش و یک فشار بهش دادم بعد با یک دست کیر خودمو آوردم بالا روی شکمم و کیرفرخ را فشار دادم پائینتر و پاهامو بازکردم و گذاشتم لای پاهام، وقتی پاهامو جفت کردم با رانهام به کیرش فشار آوردم و دستهامو انداختم پشت کمرش و فشارش دادم. او هم دستهاشو برد پشت من وفشار داد و گفت حالا هردو تا شون زندانی شدند، مال تو بین شکمهامون و مال من لای پاهای تو و چون چربش نکردی، تکون نمیتونه بخوره. گفتم نه من دلم نمیخواهد زندانی باشه بلکه دلم میخواهد آزاد وفعال باشه، فعال فعال. اینو گفتم و پاهامو بازکردم و کمی فاصله گرفتم و پرسیدم بریم توی تخت؟ گفت هر جوری تو دوست داری سر پا میل داری یا چهاردست و پا یا درازکشیده یا دمرو. گفتم چند جور بلدی؟ گفت توی فیلمها صدها مدل دیدم ولی شاید همش دلچسب نباشه و میتونیم چند مدلشو امتحان کنیم هرکدومشو بیشتر پسندیدی اونو ادامه میدیم چه ایندفعه چه برای دفعات بعد.
گفتم قبول از کجا شروع کنیم؟ گفت چون توی اطاق نهارخوری هستیم از روی میز نهارخوری شروع میکنیم. اینو گفت رفت بطرف اطاق خواب و گفت پس بزار کرم ها را بیارم. منم دنبالش رفتم توی اطاق و تا خواست قوطی کرم و لوله پماد را برداره، من دمرو خودمو انداختم روی تخت. گفت مگه قرار نشد از روی میز نهارخوری شروع کنیم؟ گفتم ولی دیروز شنیدم که گفتی این مدلشو بیشتر دوست داری. گفت آره ولی تو چی؟ گفتم راضیم به رضای تو. گفت قربونت برم تو واقعا" دوست خوبی هستی، حالا از اینجا شروع میکنیم و بعد میریم توی مدلهای دیگه. اینو گفت و آمد پهلوی من لب تخت نشست و کمی از پماد را مالید به سوراخ کونم و کمی مالش داد و به اندازه یک بند انگشتش را هم کرد تو و کمی چرخوند. داشت انگشتشو با دستمال کاغذی پاک میکرد که بهش گفتم تو که دیشب گفتی دیگه از این پماد استفاده نمیکنیم. گفت دیشب سه بار و هر بار به فاصله چند دقیقه استفاده کردیم اما اینبار فقط همین یکبار آنهم برحسب احتیاط. ویک بالش گذاشت لب تخت و گفت حالا بیا لب تخت و منو هدایت کرد تا جائیکه از کمر به بالا روی بالش و تخت بودم و پاهام از پهلوی تخت به پائین. بعد قدری کرم به کیر خودش و بین دوتا کپل من یه به قول خودش توی جوب کون من مالید و کیرشو گذاشت روی کپلهام و خودشم خوابید روی پشتم و به قول خودش کیرشو توی جوب کونم بالا و پائین میکرد. گفتم پس چرا نمیکنی توش؟ گفت آخه کیرمن کمی شل شده بود و کون تو هم دو دقیقه وقت خواسته بود ولی حالا هر دوشون آماده اند. اینو گفت و رفت پائین تخت ایستاد و کیرشو گذاست دم کون من و یواش یواش فشار داد. سر کیرشو که کرد توی کونم کمی دردم آمد، ولی تا یک آی کوچک گفتم صبر کرد و ادامه نداد و گفت کمی صبرکن آروم میشه. درست هم گفت، چون کمتر ازیک دقیقه بعد دردی که نداشتم هیچ، احساس خوبی هم میکردم. بعد کمی کشیدش عقب و دوباره فرو کرد و بعد از چندبار آورد و برد شکمش و اطراف کیرش که به کپلم چسبید فهمیدم و گفتم تمام شد؟ گفت تازه شروع شده. گفتم منظورم تمام شدن کیرته. گفت اون آره الان همه کیرم توی کونته، تو چطوری؟ گفتم خوبم خوبه خوب. گفت حالا بهترهم میشی و بقول خودش تلمبه زدن را شروع کرد که برام خیلی لذت بخش بود و از خود بیخود شده بودم. متوجه نشدم چقدرطول کشید که کیرشو کشید بیرون که من یکهو از جام پریدم و یک وای ... گفتم. گفت جون قربون اون وای .. گفتنت برم. حالا برگرد طاقباز شو. خواستم برم وسط تخت گفت نه همینجا. درحال چرخش بمن کمک کرد و پاهای منو آورد بالا وگذاشت روی سینه خودش و سرشانه هاش بعد دوباره کیرشو کرد توی کونم. ولی اینبار دردم که نیامد هیچ از تورفتن کیرش هم خیلی خوشم آمد، در این حالت سر من و پشتم روی تشک بود و باسنم روی بالش آمده بود بالا، پاهای من تا شده بود بطوریکه رانهای من به شکم خودم نزدیک شده بود و دستهای فرخ پشت کاسه زانوهام بود وکیرش توی کونم در حال رفت و آمد بود. در این حال آنقدر لذت میبردم که ناگهان احساس فوق العاده ای بهم دست داد و در کیر خودم جهش هائی حس کردم و آب خودم آمد و روی شکم خودم ریخت. فرخ که متوجه این موضوع بود با خوشحالی گفت سیروس تو آبت آمد و با هیجان بیشتری به تلمبه زدنش ادامه داد تا اینکه ضربات کیرش و حرکات باسنش شدید تر شد و بعد از چند ضربه محکم، آروم گرفت و بعد از چهل پنجاه ثانیه پاهای منو از دو طرف بدن خودش داد پائین تا کف پای من رسید به زمین و او کیرشو از کونم درآورد و گذاشت روی کیر من و خوابید روم و صورت منو ماچ کرد و گفت چطور بود؟ گفتم برای منکه خیلی خوب و برای اولین بار در عمرم بود که درست و حسابی بدون دخالت دست آبم آمد، ولی تو چی؟ چرا آب تو نیامد؟ گفت مگه میشد توی این شرایط من آب ندم؟ گفتم پس کو؟ گفت تو کون توست. پرسیدم جدی میگی؟ پس چرا ریختن آبت رو توی کونم حس نکردم؟ گفت تو قبل از من به اوج لذت رسیده بودی و چنان نشئه بودی که مثل آدمهای مست دیگه چیزی حالیت نبود.
فرخ اول دو تا دستمال کاغذی برداشت و پیچید دورکیر خودش وبعد دوتا دیگه برداشت و پیچید دور کیرمن و دوتا دیگه برداشت و با آنها روی شکم حودش و روی شکم منو پاک کرد و انداخت توی سطل و دو تا دیگه برداشت و تا کرد و گذاشت دم کون من و با انگشت وسط دستمالها را کمی فشار داد و وسط دستمالها را کرد توی کون من و گفت اینجوری به ملافه شوئی نمیافتیم، حالا پاشو بریم حمام. وقتی وارد سرویس شدیم فرخ رفت زیر دوش و من روی توالت نشستم، ضمن چندتا بادی که ازم خارج شد متوجه خروج آب منی هم شدم و به فرخ گفتم برام جالبه نه باینکه هیچوقت آب نمیدادم، نه به اینکه امروز از هر دوطرف عقب و جلو آب دادم. فرخ گفت پس امروز را باید "روز تحول سیروس" نامگذاری کنیم. بعداز دو ساعت درس خواندن و بعدش نهار و دوباره مرور درسها، ساعت در حدود 7 بعد از ظهر بود که من پیشنهاد کردم برای شام بریم بیرون. فرخ هم از پیشنهاد من استقبال کرد و بازهم برای شام به همان رستوران قبلی رفتیم. بعداز شام هم کمی راهمان را دورکردیم و مدتی هم توی پارک نزدیک منزل قدم زدیم و ساعت حدود 9بود که به منزل رسیدیم. من پرسیدم خوب حالا برنامه چیه؟ فرخ گفت معلومه دیگه: سکس و درس. من گفتم نه اول درس وبعد سکس، چون امروز صبح تا چند ساعت من هرچی میخواندم چیزی نمی فهمیدم اگه موافقی اون برنامه را بزاریم برای آخرشب که بعدش بخوابیم. گفت من هم تا ساعتها این مشکل را داشتم، هنوزهم دارم. پس اول درس بعد سکس. هنوز نیم ساعت از شروع درس خواندن ما نگذشته بود که قرخ به دستشوئی رفت و وقتی برگشت، گفت حالا مشکل من بزرگتر شد اصلا" هیچ چی نمیفهمم غیراز صدای تک تک ساعت، وهمش منتظر آخر شبم. ضمنا" یک سئوال دارم و آن اینکه تو امروز توالت رفته ای؟ منظورم اینه که امروز کاکا کرده ای؟ گفتم نه چطور مگه؟ گفت میترسم امشب بازهمان مشکل دیشب پیش بیاد پاشو برو یک سعی بکن. گفتم ولی امروز صبح که دیگه اون مشکل پیش نیامد. گفت آره ولی تو دیشب کاملا" تخلیه کرده بودی و حالا 24 ساعت گذشته ودوباره پر شده. گفتم باشه حالا یک کاریش میکنم و بلند شدم و رفتم توالت ولی هرچه سعی کردم خبری نشد. آمدم بیرون وگزارشش را دادم. فرخ گفت شما توی خونه تنقیه ندارین؟ گفتم تاجائیکه من میدونم نداریم. بلند شد و اینطرف و آنطرف دنبال چیزی میگشت، چند دقیقه بعد داد زد پیداش کردم و از درب حمام با یک ظرف خالی شامپو آمد بیرون. گفت این به درد کار ما میخوره فقط باید منتظر آخر شب باشیم. گفتم اینجوری که تو گفتی بهتره منتظر گذشت زمان نشیم. گفت گل گفتی و دست منوگرفت و کشید به طرف حمام. خلاصه بعداز لخت شدن ظرف شامپو را پراز آب ولرم کرد و در حالیکه من دولا شده بودم قدری آب را بافشار از عقب وارد بدن من کرد و گفت حالا بایست و هرچقدر میتونی صبرکن وبعد بنشین روی توالت. من یکدقیقه هم نتوانستم صبرکنم و وقتی نشستم حسابی شکمم کار کرد. بعد رفتیم زیر دوش و بعداز نظافت و لاس زدنها و مالیدنها بقصد شروع برنامه من کنار وان ایستادیم و دولا شدم ودستهام را گذاشتم لب وان، وقتی فرخ خواست شروع کنه گفت متاسفانه نه کرم آورده ایم نه پماد! ! ! من ایستادم و گفتم من میرم میآرم. گفت نه بزار از صابون استفاده میکنیم. گفتم میشه؟ گفت چرا که نه، امتحان میکنیم و توی دستش با صابون و آب کف غلیظی درست کرد و مالید به کیر خودش، منهم دوباره دولا شدم، او هم دستش را مالید به کون من و یک انگشتش را هم کرد تو و یک چرخ داد و کیرشو گذاشت دم کونم و فشار داد اما کیرش سر خورد رفت پائین. گفتم مثل اینکه دلش میخواد بره لای پام. گفت نه درب نعمت بروش بسته شده، حالا باز میشه و دوباره تکرار کرد، وقتی کیرش رفت توکونم آه از نهادم برآمد و لذا ناگهان بلند شدم و ایستادم و خودمو دادم جلو بطوریکه کیرش از کونم درآمد. پرسید چی شد؟ گفتم سوخت کونم میسوزه ! ! ! گفت این کیر همون کیره، کلفت تر که نشده، شاید بخاطر صابونه، ومنو برد زیر دوش و کونمو شست و کمی هم آب ولرم با همان ظرف شامپو ریخت داخل کونم. وقتی دوباره نشستم روی توالت و آب از کونم آمد بیرون احساس آرامش کردم، و گفتم خیلی بهتر شدم. گفت پس یک تجربه جدید کسب کردیم که دیگه هیچوقت برای اینکار از صابون استفاده نکنیم. نظر تو چیه؟ گفتم نمیدونم ولی حالا خیلی آرومتر شدم، پس بهتره بریم بیرون. گفت صددرصد موافقم. بعداز دوش گرفتن با حوله هامون از حمام آمدیم بیرون و از من خواست کمی دراز بکشم و ریلکس کنم. بعد لباسهایمان را آورد و گذاشت روی تخت و بعداز اینکه خودش را خشک کرد و سرش را هم شانه کرد، شروع به پوشیدن لباسهایش کرد. گفتم جی شد؟ چرا جا زدی؟ گفت با توجه به مشکلی که برای تو پیش آوردم باید هم جا بزنم. واقعا" معذرت میخوام نمیدونم چرا این مشکل پیش آمده، بهر حال در نتیجه بی اطلاعی من بوده و امیدوارم منو ببخشی. گفتم: اولا" بخاطر بی اطلاعی تو نبوده و بخاطر بی اطلاعی هردومون بود. ثانیا" تموم شد و من الآن کاملا" خوبم، تو چرا اینقدر سخت میگیری؟ اگه مشکلی داشتم بهت میگفتم. گفت جون من راستشو بگو دیگه سوزش نداری؟ گفتم نه که ندارم، به جان تو، به جان خودم، اصلا" هیچ مشکلی ندارم و کاملا" خوبم. اینو که گفتم چشمهاش برق زد و پرید روی تخت و منو بغل کرد و هی قربون و صدقه ام میرفت و گفت بگو که منو بخشیدی. گفتم تو باید منو ببخشی که اینقدر ناراحتت کردم. گفت پس اگه میزونی پاشو لباسهاتو بپوش، چرا هنوز توی تخت ولو شده ای؟ گفتم من اگه روی تخت ولو شده ام و لباس نمیپوشم، یعنی میزونم و منتظر تو هستم، این توهستی که میزون نیستی، اگه میزونی تو لباسهاتو در بیار و بیا توی تخت. فرخ ناگهان شاد و شنگول بلند شد و روتختی و ملحفه ها رو زد کنار و حوله مراهم از تنم درآورد و ملافه را کشید روی من و خودش هم لخت شد و فقط با شورت آمد زیر ملافه و منو بغل کرد و چسبید به من و گفت جدا" خوشحالم کردی و شروع کرد به بوسیدن من و چندین بار صورت منو بوسید. هرچه دقت میکردم پائین تر از سر و صورت چیزی حس نمیکردم، لذا آروم دستم را بردم پائین و از روی شورتش کیرشو گرفتم و گفتم این که هنوز شله! گفت من آنقدر نگران تو بودم که به تنها چیزی که فکر نمیکردم اجرای دوباره برنامه بود، مگه تو به اجرای مجدد برنامه فکر میکنی؟ گفتم صد در صد، پس تو به همین دلیل با شورت آمدی توی رختخواب؟ یاالله زود باش من حاضرم. با گفتن این حرف همانطوریکه کیرش توی دست من بود ناگهان رشد کرد. گفت منم حاضرم عزیزم. و فورا" شورتش را درآورد و دست منو گرفت و گذاشت روی کیرش و گفت حالا در خدمت شماست. من هم کیرش را گرفتم و گفتم خدمت از ماست. در همون حال فرخ شروع کرد به بوسیدن من از لب و گردن شروع کرد و آمد پائین تر تا به سینه و شکم و ناف من و بالای آلتم و بعداز یک بوس کوچولو از دولم و رانهایم گفت برگرد و خودش منو چرخوند و شروع به بوسیدن کپل هام کرد و با دو دستش آنها را از هم باز کرد و کونم را بوسید و گفت بوسه اصلی مال اینه و دوباره و سه باره بوسید. بعد گفت از شما باید معذرت خواست چون هر بلائی بود سر تو آمده بود، و مجددا" کونم را بوسید. در حالیکه خیلی خوشم آمده بود، گفتم جا قحطی شده که اونجا رامیبوسی؟ یکجای تمیزتر پیدا کن. گفت مثل اینکه یادت رفته نیمساعت پیش چقدر شستمش، تمیز تمیزه. حالا تازه میخوام چربش کنم، تو فکر میکنی با چی چربش کنم بهتره؟ گفتم فقط بی حسش نکن با هرچی دلت میخواد چربش کن یا اصلا" چربش نکن، میخوام ببینم چی میشه. گفت باشه پماد بی حس کننده استفاده نمیکنیم که اگه بازهم مشکلی پیش آمد زود متوجه بشی، ولی با چرب نکردنش هم موافق نیستم، البته امروز موافق نیستم، این بار فقط از کرم نیوآ استفاده میکنیم. گفتم خوب باشه و قوطی کرم را روی میز بغل تخت بود بهش دادم. قوطی کرم را گرفت و با انگشت کمی کرم مالید به کونم و خیلی نرم نرم ماساژ میداد، و پرسید چطوری؟ گفتم خوب خوب، تو امروز چته؟ چرا اینقدر لفتش میدی؟ گفت امروز میخوام بیشتر احتیاط کنیم، و باز هم کمی کرم برداشت و اینبار داخل کون من را هم چرب کرد. گفتم خوبه دیگه. گفت تورا چه میشود؟ چقدر عجله داری؟ گفتم حدود دو ساعته که من منتظرشم و تو داری وقت تلف میکنی، من خیلی حشری شدم، زودباش دیگه. اینو که گفتم مثل اینکه خیلی کیف کرد و گفت آخ جون، آمدم عزیزم، و افتاد روی من و کیرش رفت لای پاهام. گفتم مگه میخواهی لاپائی بری؟ گفت نه جیگر جون، و بدون اینکه بلند بشه و در حالیکه رانهاش روی رانهای من بود و سر و سینه اش هم روی پشت من بود، فقط باسنش را برد بالاتر و کیرشو دست گرفت وگذاشت دم سوراخ کون من و گفت بگیرش که آمد. گفتم خوش آمد. وقتی کیرش رفت توی کونم یک کمی احساس درد کردم ولی هیچ نگفتم تا خیالش راحت باشه. ولی فرخ مکث کرد و گفت در چه حالی هستی؟ سوزش حس نمیکنی؟ گفتم نه اصلا". گفت پس به نظر میرسه حدسمان درست بوده و سوزش بخاطر استفاده از صابون بوده. گفتم درسته چون الآن همه چیز خوبه، فقط آروم آروم برو و ادامه بده. گفت میخواهی مدلش را عوض کنیم. گفتم نه همینطوری خوبه ادامه بده، بقیه اش را هم بکن تو. گفت واقعا" مثل اینکه خیلی حشری شده ای. گفتم آره، بکن، بکن توش، همه کیرتو بکن توی کونم. منو بکن، بیشتر، تندتر، تندتر. این حرفهای منو که شنید کاملا" داغ شد، مثل اینکه درجه حرارت بدنش به 39 درجه رسید و بقیه کیرش را هم کرد توی کونم و شروع به تلمبه زدن کرد و یواش یواش تندتر و تندتر و محکمتر، بطوریکه من غرق لذت شدم و نفس نفس میزدم. فرخ پرسید میخواهی موضع عوض کنیم؟ گفتم نه نه نه نه، ادامه بده ادامه بده، بکن بکن. گفت چشم چشم چشم. و دیگه بدون هیچ حرف اضافی بکارش ادامه داد و کرد و کرد و کرد، تا اینکه بعداز پنج الی شش دقیقه من به اوج رسیدم و تمام بدن من را رعشه گرفت و یخ کردم. چند ثانیه بعد حرکات فرخ هم فرق کرد و با چند ضربه محکمی که به کپل من زد موج زدن کیرشو توی کونم حس کردم و بعدش او هم آروم شد و همانطوریکه کیرش توی کون من بود، روی سراسر پشت من مثل اینکه خوابیده باشه آرام گرفت.
بعداز دوسه دقیقه گفتم خسته نباشی. گفت خسته که نیستم هیچ، آنقدر سبک یالم که انگار دارم توی آسمون پرواز میکنم. تو چطوری؟ گفتم من هم همینطور، تو آسمون پرواز کردم. گفت تنفست هم خوبه خوبه. گفتم آره ولی خواهش میکنم بیرون نکش چون دارم کاملا" کوچک شدنش را اون تو حس میکنم. گفت جالبه که ایندفعه توی دستهای تو بزرگ شد حالا هم داره توی کون تو کوچک میشه. گفتم درسته، برای همینه که گفتند حق به حقدار میرسه، خودم بزرگش کردم و خودم هم کوچکش کردم. گفت آره، ولی یک سئوال دارم، از کدوم مرحله اش بیشتر خوشت آمد؟ از بزرگ کردنش یا از کوچک کردنش؟ گفتم البته از بزرگ کردنش، چون بزرگش کردم منو به آسمونها فرستاد ولی کوچک شدنش به من آرامش داد. گفت مرحبا واقعا" که استادی با این طرز فکر و حرف زدنت داری منو دیوانه میکنی، دیوونه خودت. همونطورکه در حین عملیات هم با چند کلمه منو دیوونه کردی بطوریکه در آن لحظه به هیچ چیز دیگه ای فکر نمیکردم. گفتم قربون اون دیوونگی برم که منو فرستاد توی بهشت. گفت قربون اون حالت حشری تو برم که باعث اون دیوونگی شدی و شاید هم یکی از مهمترین دلایل اون حالت تو این بود که از پماد بی حسی استفاده نکردیم. گفتم آره با نظر تو موافقم، ولی همه اینها باعث شد که دوباره به ملافه شوری و اطو کشی بیافتیم. گفت چرا ما که این بار خیلی کم کرم مصرف کردیم. گفتم بعله کرم کم مصرف کردیم ولی آب منی را چه کارش کنیم؟ گفت خیالت راحت باشه من آبم را ریختم توی کون تو با چندتا دستمال کاغذی قضیه حل میشه. گفتم اتفاقا" خیالت راحت نباشه، تو آبتو ریختی توی کون من ولی آب من چی؟ من که آبمو نریختم تو کون تو که با دستمال کاغذی مشکل حل بشه! تتمه کیرشو از کون من کشید بیرون و از روی من سرخورد بطرف راست من وآمد پائین و گفت بچرخ ببینم. من هم چرخیدم روی پهلوی چپم و گفتم بیا، ببین. وقتی دید آب منی من هم آمده و ریخته روی ملافه تشک، ناراحت که نشد هیچ، خیلی هم خوشحال شد و گفت این آن نقطه عطفی است که منتظرش بودیم وچند تا دستمال کاغذی برداشت و گذاشت زیر ملافه و آمد به طرف من و منو طاقباز کرد و افتاد روم و کیر من و کیر خودشو گذاشت بین شکمها و آنها را میمالید بهم دیگه و با شکمش فشار می آورد به کیرها و شکم من. و صورت من را میبوسید. من هم به بوسه هاش جواب میدادم و حتی دستهایم را باز کردم و بردم پشتش و او را بخودم فشار میدادم، چون دیدم از این حرکت من خیلی خوشش آمد سنگ تمام گذاشتم و پاهایم را ازهم باز کردم و گذاشتم پشتش و بهم قلاب کردم و تا جائیکه میتونستم بخودم فشارش دادم و بهش گفتم چطوری؟ گفت آنقدر خوبم که همین الآن میتونم دوباره شروع کنم؛ اگه دلت میخواد یک عطسه کن. من هم در جواب چندتا سرفه کردم، وگفتم چرا که نه. گفت با همین حالت فعلی خوبه؟ درحالیکه رشد کیرشو روی شکمم حس میکردم، گفتم نمیدونم ولی چرا امتحانش نکنیم؟ درحالیکه کیرشو روی شکم من چندبارسرمیداد و بالا و پائین میکرد گفت به به، چرا که نه. فقط یک کمی قلاب کمر منو بازکن تا من کمی برم پائینتر. من قلاب پاهایم را ازهم بازکردم و آنها را آوردم پائین و گذاشتم دو طرف او روی تشک و گفتم آزادت کردم . گفت آره ولی اون زندان خیلی کیف میداد، صبر کن دوباره میام زندانیم کنی. و از روی من بلند شد و نشست و گفت حالا پاهاتو بیار بالا. گفتم بسیار خوب و پاهامو آوردم بالا. گفت وای ببین چی شده، با تعجب گفتم چی شده؟ من چیزیم شده؟ گفت نه نه، توهمه چیت خوبه، فقط این ملافه تشکه که این سمتش هم آب خورده و داره کیف میکنه. گفتم چطور؟ و بلند شدم و نشستم، دیدم آب منی فرخ که توی کون من بود آمده بیرون و ریخته روی ملافه. گفت ملافه شوری کامل شد،حالا برو اون سمت جای من، تا چندتا دستمال کاغذی هم اینجا بگذارم و بیام. من رفتم سمت چپ تخت (جائی که معمولا" فرخ میخوابید)و گفتم میخواهی بلند بشیم ملافه را جمع کنیم؟ گفت نه، و پرید آمد طرف من و افتاد روی من و گفت حیفت نمیآد این لحظه رو از دست بدیم، ملافه شوری باشه برای بعد. حالا پاهاتو بیار بالا. گفتم پس قوطی کرم را بیار. درحالیکه بین پاهای من نشسته بود، با دستهاش از زیر زانوهای من پاهامو آورد بالا تا نزدیک شکمم و گفت همه چیز خوب و آماده است فکر نمیکنم کرم لازم داشته باشیم. بگیر که آمد. و کیرشو گذاشت در کون من و آروم فشار آورد و گفت کلاهش رفته تو، حالا فکر میکنی کرم لازم داریم؟ گفتم نه شاید به خاطر باقیمانده آب توست. گفت راست میگی هم اونه هم هنوز اثر کرم قبلی باقیمانده، چون شستشو که نکرده ایم. باز کمی بیشتر فشار آورد و پرسید چطوری؟ فکر میکنی کرم میخواد؟ گفتم نه تا اینجاش که خوب بود و من مشکلی ندارم. در حالیکه فقط نصف کیرش توی کون من بود، خوابید روی من وگفت من هم مشکلی ندارم فقط میخواهم زندانی بشم. من هم پاهامو بردم دور کمرش و بهم قلاب کردم و گفتم دوباره زندانی شدی. در حالیکه با حرکت کمرش هی کیرشو عقب و جلو میکرد و هردفعه کمی بیشترمیکرد تو گفت آره ولی این زندان همون بهشتی است که خدا وعده داده با حوری و قلمان. گفتم من که حوری نیستم ! قلمان هم برای زن هاست ! یعنی من زن هستم و تو هم قلمان هستی؟ در حالیکه تمام کیرشو توی کون من جاکرده بود، گفت اشتباه میکنی، حوری و قلمان هردو برای مردهاست و مردی که بره توی بهشت از هر دوی آنها میتونه استفاده کنه، تو الآن نقش قلمان را بازی میکنی ولی با این اختلاف که قلمان لذت نمیبره و فقط انجام وظیفه میکنه ولی تو لذت هم میبری. زنها در صورت رضایت شوهرشان فقط میتوانند یکی ازاعضاء حرمسرای شوهرشون توی بهشت باشند. گفتم تا اونجائی که من میدونم اینجوری نیست. درحالیکه مشغول آورد و برد بود و بقول خودش تلمبه میزد گفت فعلا" حال کن تا بعدا" مدارک و آیات مربوطه را نشانت میدهم. بعداز چند دقیقه فرخ گفت حالا نوبت توست که فاعل باشی. گفتم چه کارکنم؟ کیرشو به ضرب کشید بیرون، بطوریکه من گفتم "اوه" و تا چندین ثانیه زبانم بند آمده بود. حتی جواب سئوالشو نمیتونستم بدم. هی میگفت چت شد؟ چت شد؟ چی شدی؟ در چه حالی؟ بالاخره بخودم آمدم و گفتم هیچ چی خوبم. انتظارشو نداشتم. بدم نیامد ولی دور از انتظار بود. گفت خیلی خوب حالا نوبت توست که فاعل باشی. گفتم یعنی حالا من باید تو را بکنم؟ کیرمن که سفت نشده. گفت اتفاقا" بد فکری نیست که آنرا هم امتحان کنیم ولی نه حالا. بعد طاقباز دراز کشید و گفت تو الآن فاعل باش و کیر منو بکن توی کون خودت. گفتم چه جوری؟ گفت پاشو رو بمن به ایست و پاهاتو بزار دوطرف من و آروم به نشین روی کیرمن، و خودت اونو با دست خودت هدایتش کن و بفرستش اونجائیکه باید باشه. برای انجام اینکار اولش کمی سخت بود ولی بعدش خیلی هم آسان و خوب و لذت بخش بود. بعداز چند دفیقه که من روی زانوهام فشار میآوردم و هی بلند میشدم و مینشستم خسته شدم و وقتی نشستم و تمام کیرش رفته بود توم، دیگه تکون نخوردم و گفتم خسته شدم بزار کمی استراحت کنم. گفت خیلی خوب و حالا میتونی سر و سینه ات را بدی عقب و دستهات راو هم بزاری پشتت روی سافهای پاهای من وبدون اینکه باسن تو بالا بیاری روی رانهای من سربدی بری عقبترو برگردی. اینکار هم برام جالب بود، که ناگهان زانوهاشو آورد بالا بطوریکه رانهاش چسبید به پشتم و فشار داد و دیگه نمیتونستم عقب برم و کیرش تا ته توی کونم بود و گفت دیگه تکون نخور که داره میآد. جهش های مخصوص کیرشو توی کونم کاملا" حس میکردم و بهش گفتم چی شد؟ پنچر شدی؟ گفت آره تو پنچرم کردی. اینبار تو فاعل بودی و من مفعول، چطور بود دوست داشتی؟ گفتم تنوعی داشت ولی کارمن تمام نشد، یعنی آب من نیامد، ازاین ببعد من ترجیح میدم مفعول باشم چون در اون حالت من تمام حواسم به برنامه اصلیه درحالیکه ایندفعه باید حواسم به جاهای دیگه هم میبود. گفت حالا موقع بیرون کشیدن و بلند شدن خودت هم باید حواستو جمع کنی آبی که اون توهست روی رختخواب و روی فرش و زمین هم نریزه چون دراین لحظات اول اسفنکتر کون تو هنوز باز هست و تا چندین ثانیه هم باز میمونه. گفت با همین وضع که کیر من توی کونت هست بچرخ و به پهلو بخواب روی رختخواب. وقتی داشتم اینکارو میکردم او هم با من چرخید و بدون اینکه کیرش دربیاد تمام هیکلش لای پاهای من قرار گرفت و بعد با استفاده ار چندتا دستمال کاغذی همه چی جمع وجورشد و تونستیم از جامون بلند شیم.
بعد از شستشوهای معمول بدون اینکه حمام کنیم به اطاق خواب برگشتیم و ملافه تشک را کشیدیم و توی ماشین لباسشو ئی ریختیم و روشنش کردیم. برای خواب هم از ملافه تخت من استفاده کردیم و بعدازشستن دندانها و غیره توی رختخواب به هم چسبیدیم و هر دومون تا صبح یک خواب خیلی خوب و عمیق داشتیم.
دیگه اینبار سنگ تموم گذاشتم و ساعتها وقت صرف کردم تا موضوع را به جائی برسونم. فعلا" خدا حافظ : سیروس
SM
|
|
|
پنج سال پیش، بیست سال پیش، درحال حاضر چه کنم ؟ ؟ ؟
" قسمت هفتم "
بعد از شستشوهای معمول بدون اینکه حمام کنیم به اطاق خواب برگشتیم و ملافه تشک را کشیدیم و توی ماشین لباسشوئی ریختیم و روشنش کردیم. برای خواب هم از تخت من استفاده کردیم و توی رختخواب به هم چسبیدیم و هر دومون تا صبح یک خواب خیلی خوب و عمیق داشتیم.
فردا صبح شد، و فرداهای دیگری هم آمد و رفت و تا حدود یک سال و اندی بعد، ما ایام خیلی خوب و خوشی را باهم گذراندیم به خصوص مسافرتهائی که با هم میرفتیم، حتی دوبار با هم به ماموریت اعزام شدیم. در این ایام فرخ مستندات بسیاری را برای اثبات حرف هایش به من نشان میداد و با هم آنهارا میخواندیم. از جمله یک جلد قرآن مجید که ترجمه فارسی داشت و کتابی بنام حلیه المتقین و کتاب حکومت اسلامی امام خمینی و رساله ایشان، و معمولا" بعد از خواندن آنها توضیحاتی که فرخ میداد و استدلالهائی که میکرد غیر قابل اجتناب بود و به هیچوجه من جوابی براش نداشتم. مثلا" این جمله از کتاب امام خمینی:
" اگر آن روزی که دارالفنون را تاسیس کردند، روحانیت وقت اعتراض میکرد،" " حالا کار به آنجا نمیرسید که دختران ما را هم به مدرسه بفرستند."
یعنی نه تنها با درس خواندن دخترها موافق نبوده بلکه با تحصیل کردن پسرها هم مخالف بوده. من نه تنها برای این نکته جوابی نداشتم، برای بسیاری دیگر از مطالب مطروحه هم پاسخی نداشتم.
ولی با توجه باینکه اینجا یک سایت سکسی است و کسی به مطالب عمیق و فکری اهمیت و علاقه نشان نمیده، من از ادامه آنها خودداری میکنم.
تا اواخر خردادماه 1385 روابط ما ادامه داشت، که باز هم چون مطالب بسیار سکسی تر و شیرین ترتوی این سایت وجود داره و خوانندگان این خاطرات من اظهارعلاقه نکرده اند از بیان جزئیات آنها هم خودداری میکنم.
فرخ بعد از فارغ التحصیل شدن، به خدمت سربازی رفت. ابتداء به مشهد و سپس به تربت حیدریه و گناباد اعزام شد. و در این مدت گاهی با هم تلفنی صحبت میکردیم که همیشه در مورد مشکلات موجود در محلهای خدمت او یا اداره من بود و یا در مورد سلامتی یا بیماری خودمان یا افراد نزدیک بود. یکبارهم امسال برای نوروز مرخصی گرفته بود و به تهران آمد، که اسم من هم برای سفر حج عمره درآمده بود و فقط دوبار همدیگر را دیدیم آنهم در حضور جمع و شلوغی.
من در سفرم به مکه معظمه برای کارهای غیرشرعی که کرده بودم از خداوند تبارک و تعالی عذرخواهی کرده و تقاضای بخشش کردم و توبه کردم که دیگه به هیچوجه تکرار نکنم. و همانطوریکه یکسال و اندی خلافی نداشته ام، باز هم خطائی نکنم و با مشکل خودم بسازم و از خدا خواستار بهبودی خودم شدم. از وقتی که از سفر حج برگشته ام حتی یکبار هم نمازم غذا نشده است.
حدود دوماه پیش که فرخ به مرخصی آمده بود، چندبار از من خواست که با هم تنها باشیم ولی من قبول نکردم و باو گفتم که توبه کرده ام و دیگه همه چیز رامیخواهم فراموش کنم. تا اینکه یکشب مرا برای شام دعوت کرد وبنا به اصرار او به همان رستوران نزدیک منزل ما رفتیم و بدون اینکه از من سئوال کنه درست همان غذاهائی را که دفعات قبل سفارش میدادیم سفارش داد و عینا" خواست که همه کبابها توی دیس جداگانه باشه که از آنها بطور شریکی استفاده کنیم.
همه چیز مثل گذشته خاطره انگیز بود. بعداز شام هم به همان پارک همیشگی رفتیم و همان مسیر همیشگی.
در راه فرخ گفت: امشب برای من خیلی خاطره انگیز بود، برای تو چی؟ گفتم: برای من هم یاد آور خیلی چیزها بود، ولی من از یاد آوری خیلی از خاطره ها خوشحال نیستم و فکر میکنم خطائی بوده که از ما سرزده و امیدوارم خداوند ما را ببخشه. گفت: من بخشش خدای تو را طلب نمیکنم و امیدوارم تو اورا ببخشی، چون او تورا آفریده، ولی برای ادامه این صحبت بهتره به منزل شما یا منزل ما برویم. گفتم: با توجه باینکه من توبه کرده ام، اولا" حاضر نیستم با تو تنها زیر یک سقف باشم. ثانیا" دلم نمیخواهد در این موارد با تو صحبتی داشته باشم چون تو کافری و من مسلمان و میدونم حریف تو نمیشم. گفت بسیار خوب تو مختاری هر جوری دلت میخواد فکر کنی و تصمیم بگیری. ولی بدان که به قول حافظ:
--- بیا که رونق این کارخانه کم نشود ------------ به زهد همچو توئی یا به فسق همچو منی -----
متاسفانه من شنبه باید به مشهد برگردم و برای صحبت های اساسی زیاد وقت ندارم. اواخر شهریورماه خدمت من تمام میشه و به تهران برمیگردم و آن موقع بیشتر با هم صحبت خواهیم کرد و اگردلت خواست زیر یک سقف باهم تنها نباشیم، با هم به زمین گلف میرویم که فضای باز باشه و درحالیکه تنها نخواهیم بود ولی صحبت هایمان خصوصی خواهد بود و دیگران آنرا نمیشنوند. گفتم: من حاضر نیستم درآن موارد صحبت کنم، چون اطلاعات و مطالعات تو بیشتر از منه. گفت: چون تو میدانی موضوع صحبت چه چیزهائی خواهد بود، سه ماه وقت داری بیشتر مطالعه کنی و یا از کمک فکری دیگران استفاده کنی. گفتم: سعی میکنم ولی قول نمیدهم. بعداز یکساعت و نیم قدم زدن و صحبت های گوناگون دیگر با هم خدا حافظی کردیم و هر کدام به منزل خودمان رفتیم.
آن شب خیلی از خاطرات گذشته از ذهنم گذشت و تا نزدیک صبح فکر میکردم که چه کنم؟ از طرفی نمیتوانم به فرخ نه بگویم، از طرفی از ادامه بحث هم میترسم. ضمنا" از این بیشتر میترسم که دوباره وسوسه بشوم.
اینجاست که میخواهم به من کمک فکری بدهید که چه کنم ؟ ؟ ؟
مخصوصا" از کسانیکه اطلاعات مذهبی دارند، انتظار کمک فکری دارم.
در حال حاضر چه کنم ؟ ؟ ؟ در حال حاضر چه کنم ؟ ؟ ؟ در حال حاضر چه کنم ؟ ؟ ؟
خدا حافظ همگی شما سیروس
SM
|
|
|
Quoting: Syrous1360 در حال حاضر چه کنم ؟ ؟ ؟ در حال حاضر چه کنم ؟ ؟ ؟ در حال حاضر چه کنم ؟ ؟ ؟ زن بگیر برادر
منو بشناس که همیشه نقش غصه ام روی شیشه
|
|
|
blackberry سلام خیلی ممنون . زن بگیرم که چی بشه؟ خانم خوشگله نکنه تو پسری؟ اگر من زن بگیرم چگونه راضیش کنم؟ ؟ ؟
SM
|
|
|
|
|
با ازدواج نصف دینت حفظ میشه 
منو بشناس که همیشه نقش غصه ام روی شیشه
|
|
|
blackberry کدام نصفه اش حفظ میشه؟ اگر منظورت کمک به همنوعان است درسته به شرط اینکه زن خوبی پیدا کنم که: اولا" سن او بالای 50 سال باشه. ثانیا" اجازه اقامت در اروپا یا آمریکا یا کانادا را داشته باشه. این برنامه هم تا دو ماه دیگه انجام و تمام نخواهد شد. در این صورت دوماه دیگه جواب فرخ را چی بدم؟
به امید دیدار سیروس
SM
|