صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / خاطرات سکسی / بهترین دوست
<< . 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . 8 . 9 . 10 ... 29 . 30 . >>
نویسنده پیام
# : 20 Jun 2008 04:02


Quoting: katayoon_bahar
ممنون از آپی که کردین سورن عزیز..منتظر ادامه هستم


ممنون اگر اشتباه نکن منا خانوم

Quoting: AyDiN_BrAnD
سلام تاپیک تازه مبارک


سلام مرسی خوش اومدی

Quoting: zero_cool
آقا مثل همیشه توپ بود ...همینطوری ادامه بدی تانک هم میشه!!!!


ممنون

Quoting: mohsen_m275
eternal_boy

ممنون سوران جان




Quoting: mohsen_m275
عالی و یه خرده کم بود


سعی میکنم جبران کنم .

Ema87


Quoting: Amir_blank7
سلام ! عالی بود مرسی از قسمت جدید سورنی


سلام امیر جان نظر لطفته عزیز

Quoting: youngblood
دادا دستت درد نکنه


خواهش میکنم

Quoting: youngblood
فقط این خاطره مال کیه؟قبل از دریچه ای برای پرواز یا بعدش؟
موفق باشی


قیل از خاطره ی دریچه ای برای پرواز .

Quoting: youngblood
موفق باشی


من هم برا آرزوی موفقیت میکنم .

Quoting: doos_darei
ممنونم ازت آقا سورن گلللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللل

مرسی دوست من خودت گلستونش کن .

Quoting: doos_darei
خیلی خوشحال میشم وقتی میبینم بازم با یه داستان جدید اومدی


من هم خوشحالم که شما دوستانم رو باز هم کنار خودم میبینم .


# : 20 Jun 2008 04:03


بهترین دوست




قسمت سوم



اصلا حوصله ی رفتن با امیر رو نداشتم اما چون بهش گفته بودم میام کاریش نمیشد کرد .
یه دوش گرفتم و حاضر شدم تا امیر زنگ زد و گفت بیا پایین .
در ماشین رو باز کردم و نشستم .
امیر : ای بابا الان تورو ببینه که اصلا به من محل نمیده .
آهان یعنی از تو و اون خز تر شدم !!
امیر : چه خبر ؟
بی خبر چیه خیلی شنگولی ؟
امیر : آدم کنار شما بشینه و شنگول نباشه ؟
چرت نگو برو امیر دیر میشه .
امیر : بریم و سریع راه افتاد .
یه سیگار روشن کردم و ضبط رو روشن کردم .
واسه چی مثل بابا بزرگ ها رادیو گوش میدی ؟
امیر : با مادرم حرف میزدن میخواستم گوش بدم بخندم .
خداییش هم خنده داره حرف زدن مادرت من نمیدونم دکتر قحطی اومده ؟
امیر : آخه اونا تخصص تورو هنوز کشف نکردن که !!!!
تا تو هستی سراغ ما نمیان البته اگه خواستن ملت رو دیوانه کنن ازت استفاده میکنن
امیر : خندید و گفت اول واسه دق دادنشون از تو استفاده میکنن .
یه کام از سیگارم گرفتم : شعر نگو و ضبط رو زیاد کردم .
چند دقیقه بعد امیر گوشیش رو در آورد و زنگ زد به آناهیتا .
وقتی رسیدیم سر قرار چشمام چهارتا شد .
امیر این چیه ؟
امیر خندید و گفت : خانوم تو .
دهنت رو بعدا مورد عنایت قرار میدم فعلا تفنگ فیل کش من رو رو بده .
آناهیتا با همراه با یه دختر بود که به جرات میتونم بگم به تانک بیشتر شبیه بود وایساده بود .
امیر بوق زد تا بیان اون دوتا هم ماشین رو دیدن و اومدن سمت ما .
امیر : سورن فکر کن این رو بکنی !!!
زد نزن دارم برات لاشی من اصلا با این حرف هم نمیزنم . جان من نگاه یکیشون مثل نی میمونه اون یکی تانک
چند ثانیه بعد در ماشین باز شد و سوار شدن .
سلام و احوال پرسی کردیم و آناهیتا گفت : مینا جان سورن و امیر بچه ها مینا .
مینا : خوشبختم .
باهاش دست دادم و زیر لبم گفتم : اما من خیلی بدبختم که با تو افتادم .
آناهیتا : چی ؟
هیچی .
امیر : راه افتاد بره سمت پاتوق تو دربند که گفتم اونجا نرو ( اگه اونجا ما رو با این تانک ببینن آبرومون میره )
امیر : چرا ؟
با ابرو بهش اشاره کردم و گفتم برو فرحزاد .
امیر : بچه ها شما جای خاصی رو سراغ ندارین ؟
آناهیتا : نه عزیزم هرجا دوست داری برو .
امیر : چشم عزیزم .
( بیست و چهار ساعت نگذشته ببین چه عزیزم عزیزمی را انداختن )
واسه اینکه اصلا مجبور به حرف زدن نباشم صدای ضبط رو زیاد کردم تا هیچکی حرف نزنه
یه سیگار واسه خودم روشن کردم که حس کردم یکی میزنه به شونه ام برگشتم دیدم تانک همون مینا لباش داره تکون میخوره .
ضبط رو کم کردم گفتم : هان ؟
مینا : لطف میکنین یه سیگار هم به من بدین ؟
نه نمیشه ؟
همه صورتاشون برگشتن سمت من .
شوخی کردم بابا بیا واسه چی میزندید .
یه سیگار روشن کردم و دادم بهش .
دوباره صدای ضبط رو زیاد کردم که امیر سریع کمش کرد .
امیر : دیگه چه خبر مامان بابا خوب بودن ؟
تا آناهیتا اومد حرف بزنه صدای ضبط رو زیاد کردم و یه نیش خند زدم .
امیر دوباره صداش رو کم کرد .
و شروع کرد به حرف زدن با آناهیتا .
جلو یه قهوه خونه وایسادیم و رفتیم تو و نشستیم .
سفارش رو دادم و اومدم نشستم .
سلام .
همه خندیدن .
دست خر جواب سلام واجبه .
مینا : سلام عزیزم .
یا علی من با تو خداحافظی میکنم .
امیر و آناهیتا خندیدن .
یه سیگار روشن کردم و تکیه دادم به پشتی .
امیر و آناهیتا رفته بودن تو پوز هم دیگه و داشتن لاس میزدن .
عزیزم بیا من و تو هم حرف بزنیم .
مینا : راجبه چی ؟
راجبه سکس .
یهو چشمای مینا گرد شد و گفت : موضوع بهتری نبود ؟
خوب راجبه زن حامله ؟ اگر هم نمیخوای راجبه پریود صحبت کنیم .
امیر که حرف من رو شندید شروع کرد به خندیدن.
آناهیتا هم هی میگفت : چی گفت ؟
هیچی نگفتم بابا مینا بود گفت : این آنا عجب تاخچه ای داره !!!
آناهیتا : تاخچه چیه ؟
یه سوال تو رو تو بیابون زاییدن ؟
آناهیتا : یعنی چی ؟
یعنی توی بیابون به دنیا اومدی؟
آناهیتا : واسه چی ؟
تو باغ که نیستی به جای دوزاری هم هزار تومنی میخوای بندازی نمیوفته زور نزن .
آناهیتا : کجا بندازم ؟
تو سر من ولش کن بابا . امیر : تو خجالت نمیکشی به حرفهای دوتا قناری عاشق گوش میدی ؟
امیر: که انقدر خندیده بود قرمز شده بود گفت : سورن جان هرکی دوست داری حرف نزن .
خوب میخوام فرو کنم باید اول حرف بزنم یا نه ؟
امیر : خوب آروم حرف بزن .
باشه خوب مینا خانوم چند سالتونه ؟
مینا : بیست سالمه
ماشالله رشدتون خوبه ها .
اصلا حوصله ی حرف زدن نداشتم اما چون حوصله ام سر میرفت گفتم یه ذره این تانک رو اسکول کنم .
مینا جان شما علاقه ای به جنگ نداری ؟
مینا : نه چطور ؟
گفتم اگر دوست داری من سوار شم بریم با امریکا بجنگیم .
مینا : خندید و گفت : سوار چی ؟
سوار تانک دیگه .
مینا : تو چقدر شوخی !!
اتفاقا اصلا اهل شوخی نیستم !!
مینا : ظاهرت که اینطور نشون نمیده .
ظاهر هیچ چیزی رو نشون نمیده .
مینا : درسته .
پس چرا میگی شوخم .
مینا : شاید اشتباه میکنم .
صد در صد اشتباه میکنی .
حدود یک ساعت اونجا نشستیم و حرف زدیم وقتی اومدیم بیرون اناهیتا جلو نشست ومن و مینا عقب میخواستم سریع از جمع خارج بشم و برم خونه دیگه حوصله نداشتم تظاهر به خوشحالی و خوش برخوردی بکنم .


ادامه دارد ....

# : 20 Jun 2008 07:53


Quoting: eternal_boy
گفتم اگر دوست داری من سوار شم بریم با امریکا بجنگیم . مینا : خندید و گفت : سوار چی ؟ سوار تانک دیگه .

فکر کنم حرفم درست از آب دراومد سرو کله تانک پیدا شد

ای تماشایی ترین مخلوق خاکی در زمین , آسمانی میشوم وقتی نگاهت میکنم!!
# : 20 Jun 2008 10:18 | ویرایش بوسیله: katayoon_bahar


آفرین سورن خوب نوشتی..بهتر از این هم میتونی بنویسی..شک نکن.یکم حوصله کن..احساسا رو عمیق تر توصیف کن...حالتا رو بیشتر توضیح بده.ادامه....
Quoting: eternal_boy
اگر اشتباه نکن منا خانوم


نه اشتباه نمیکنی دوست عزیز

# : 20 Jun 2008 10:55


eternal_boy

عالب بود سورن جان

Quoting: eternal_boy
عزیزم بیا من و تو هم حرف بزنیم .
مینا : راجبه چی ؟
راجبه سکس .
یهو چشمای مینا گرد شد و گفت : موضوع بهتری نبود ؟
خوب راجبه زن حامله ؟ اگر هم نمیخوای راجبه پریود صحبت کنیم .


خيلي باحال بود اين يه تيككه

خاطره شادي هاي امروزمان تلخ ترين غمي است که فردا به ياد مي آوريم ..... ◄ خدایا سپاس... ►
# : 20 Jun 2008 13:07


ممنونم از ادامه داستان
کاش همه مدیر تاپیک ها مثل تو به فکر بچه های سایت بودن

<.....DooS-DarEi......>
# : 20 Jun 2008 17:42




# : 21 Jun 2008 09:33


مرسی قلم خوبی داری ...

منو بشناس که همیشه نقش غصه ام روی شیشه
# : 21 Jun 2008 09:59


Quoting: eternal_boy
بهترین دوست



قسمت دوم



واسه من که عاشقم همین بسه : ~ " هر کی عاشقه به عشقش برسه"~!
# : 21 Jun 2008 10:07


Quoting: eternal_boy

بهترین دوست




قسمت سوم



واسه من که عاشقم همین بسه : ~ " هر کی عاشقه به عشقش برسه"~!
<< . 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . 8 . 9 . 10 ... 29 . 30 . >>
این تاپیک بسته شده. شما نمی توانید چیزی در اینجا ارسال نمایید.
 

Powered by MiniBB