صفحه اصلی
|
صفحه اصلی انجمن
|
عکس سکسی ایرانی
|
داستانهای سکسی
فیلم سکسی
|
سکسولوژی
|
خنده بازار
|
داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها
|
وضعیت
|
ثبت نام
|
جستجو
|
قوانین
|
آخرین ارسالها
|
انجمن آویزون
/
خاطرات سکسی
/
بهترین دوست
<<
.
1
.
2
.
3
.
4
.
5
.
6
.
7
.
8
.
9
.
10
...
29
.
30
.
>>
نویسنده
پیام
eternal_boy
اعضا
#
: 19 Jun 2008 02:38
saedb
mohsen_m275
سلام آقا محسن
Quoting: mohsen_m275
تبریک میگم .... میدونم که عالیه
ممنونم
Quoting: Amir_blank7
سلام ! چطوری ؟ تاپیک نو مبارک داداشی ! می بینم که می خوای بترکونی ، بنویس که تا آخر باهاتیم . چاکرخواتیم ، سروری ..............امیر
سلام امیر خان خوشحالم کردی سر زدی .
ممنونم که همراهی میکنی
Quoting: Amir_blank7
چاکرم ! نگفته بودی منو می شناسی
در اینکه شما از بهترین دوستان من هستی شکی نیست
Quoting: shaili
سلام تاپیکت مبارکه...
موفق باشی
سلام دوست من ممنونم شما هم موفق باشی
Quoting: zero_cool
سلام سورن جان
داستان های قبلیت که عالی بود امیدوارم این هم همینطوری باشه
سلام .
شما به من لطف دارین با کمک شما سعی خودم رو میکنم بهتر از قبل بنویسم
Quoting: Ema87
به به آق سورن خان.
تاپیک جدید مبارک
سلام اما جان خوش اومدی تاپیک خودته
Quoting: Ema87
اینو باید بیشتر بنویسی ها .
نبینم تو 7-8 قسمت تموم شه
سعی خودم رو میکنم
Quoting: biklass
گفتنیا رو گفتن فقط
مرسی
eternal_boy
اعضا
#
: 19 Jun 2008 02:39
بهترین دوست
قسمت دوم
در ماشین رو باز کردم و پیاده شدم و یک سیگار روشن کردم .
احساس بدی داشتم نسبت به این دختر نمیدونم شاید چون زود خودمونی شد اصلا رفتارش یه جورایی به دلم نمیشست پشیمون بودم از اینکه امشب خودم رو الکی انداختم وسط و بخاطرش با پسره درگیر شدم .
سیگارم که تمومشد انداختمش زیر پاهام و لهش کردم .
چند ثانیه بعد اناهیتا در ماشین رو باز کرد با امیر خداحافظی کرد در رو بست اومد جلوی من و گفت : ببخشید شبتون رو به خاطر من خراب کردین .
یک دفعه که بهت گفتم من بخاطر کسی کاری نمیکنم .
آناهیتا : اخماش رو کرد توی هم و گفت : در هر صورت ممنون . خداحافظ .
خوش اومدی .
در ماشین رو باز کردم و نشستم .
چی شد خوره مخش رو زدی ؟
امیر : فعلا بزار روشن کنیم بریم .
چیزی نگفتم و ضبط رو روشن کردم و توی صندلی جابجا شدم و بیشتر لم دادم .
چند دقیقه بعد امیر ضبط رو کم کرد و گوشیش رو آورد بالا و گفت : حال کن مگه کسی میتونه از دست من بپره .
خوب چی شد ؟
امیر : فردا زنگ میزنم بریم بیرون اگر خدا بخواد پس فردا بریم خونمون .
خوب ادامه بده اگر خدا بخواد پس اون فردا میگیرمش هفته ی بعد هم بچه دار میشیم .
امیر خندید و گفت : بدبخت بد اخلاق عمو میشی .
میخوام صد سال سیاه عموی بچه ی خول تو نشم .
امیر : نسوز بابا اصلا میخوای پاسش بدم به تو من عموی بچه ات بشم .
لازم نکرده بابا کس شعر نگو من رو سریع برسون خونه خسته ام .
امیر : چیه به من آمار داد کونت میسوزه .
آره جان تو نمیدونی که الان چی دارم میکشم از وقتی نشست تو ماشین سه دفعه آبم اومد .
امیر : دوباره سگ اخلاق شدی ؟
گیر نده !!
امیر : اصلا به درک به تخمم تو سگ اخلاقی کن منم کس میکنم .
چیزی نگفتم تا دیگه امیر ادامه نده .
یه سیگار روشن کردم و موبایلم رو از جیبم بیرون آوردم و به عکس رعنا خیره شد .
امیر : چیه رفیق گرفته ای ؟
هیچی دوباره قاطی کردم .
امیر : بیخیال بابا خودت رو عشقه اینجوری قیافه نگیر دیگه حال منم گرفته میشه و ادای من رو در آورد .
سرم رو آوردم و بالا و امیر رو نگاه کردم خنده ام گرفت .
غلط کردی قیافه ی من اینطوریه ؟ اینکه معتاده !!!
امیر : حالا من کار ندارم قیافه ات اینجوریه !!! مردتیکه خمیده !
خندیدم و گفتم پررو شدیا ؟
امیر نیشخندی زد و گفت : سیگارت رو بکش بابا .
یه کام از سیگارم گرفتم و گفتم : برو بابا .
امیر : ولی خدایی دیدی چه فیس نازی داشت ؟
بله مبارک صاحبش باشه .
امیر : تو مثل اینکه امشب راستی راستی میخوای انقدر بزنی تو پر ما که پریدن یادمون بره .
خوب تو گفتی نازه منم گفتم مبارک صاحبش باشه خوب چی بگم جوون بکنمش ؟
امیر : برو بابا تو امشب کسخل شدی .
تو که راست میگی .
امیر جلوی خونه زد روی ترمز و وایساد.
امیر : بفرمایید آقای مهندس .
دستت درد نکنه ما رفتیم امری نیست ؟
امیر : نه برو به سلامت .
از ماشین پیاده شدم و در رو بستم امیر هم راه افتاد و رفت .
لباسم رو در آوردم و انداختم روی مبل روی تختم لم داده بودم که مبایلم زنگ خود .
بله
ترانه : سلام عزیزم چطوری ؟
اصلا حوصله ندارم بعدا زنگ بزن .
ترانه : چرا اینجوری میکنی صبح زنگ میزنم میگی خوابم ظهر زنگ میزنم میگی بعدا زنگ بزن شب زنگ میزنم حوصله نداری اگه میخوای تمومش کنی بگو دیگه .
هوو بابا آروم آره اصلا میخوام تمومش کنم .
ترانه : باشه اگه تو اینجوری راحتی من حرفی ندارم .
گور بابا من و تو برو گمشو بابا .
گوشی رو توی دیوار کوبیدم تیکه هاش پخش اتاق شد هنوز هم رفتن رعنا رو نمیتونستم باور کنم عصبی شده بودم کاشکی اصلا باهاش ملاقات نمیکردم کاشکی اصلا از روز اول باهاش قرار نمیگذاشتم تا آتیش این عشق توی وجودم خاکستر میشد .
نفهمیدم کی خوابم برد.
تلفن خونه انقدر زنگ زد که بالاخره چشمام رو باز کردم چشمام رو کمی مالیدم و تا خواستم از روی تخت بلند شم که تلفن رو جواب بدم دیگه قطع شد .
اه مگه مرض داری اخه زنگ میزنی .
دست و صورتم رو شستم و توی آشپزخونه دنبال یه چیزی واسه خوردن میگشتم که دوباره تلفن زنگ خورد .
با صدای بلند جواب دادم : بلههههه
امیر : بله و بلا چته اول صبحی ؟
تویی کنه ؟
امیر : آره سوسک سیاه گوشیت چرا خاموشه ؟
مزاحم داشتم
امیر : تازه بیدار شدی ؟
آره بابا چته دوباره سر صبح زنگ زدی ؟
امیر : ساعت یک ظهره تو میگی اول صبح ؟
خوب حالا بگو !
امیر : زنگ زدم به دختره .
به سلامتی مگه بار اولیه که زنگ میزنی به دختر که ذوق کردی ؟
امیر : شب میخوایم بریم بیرون زنگ زدم بگم جایی نری با هم بریم .
چیه خجالت میکشی تنها بری ؟
امیر : نه اون با رفیقشه گفتم تو رو هم بردارم سرگرمش کنی آویزون ما نشه .
مگه من بازیچه ام ؟
امیر : حالا لوس کن خودت رو .
من کار دارم .
امیر : سورن !!!!!
باشه بابا میام خواستی بری زنگ بزن .
امیر : مرسی . گوشیت رو هم روشن کن .
اوهو آدم شدی تشکر میکنی !!!
امیر : چه کنیم دیگه
فعلا خداحافظ
امیر : بای بای .
سیم کارتم رو انداختم توی اون یکی گوشیم تا روشنش کردم ده تا اس ام اس اومد همه اش از ترانه بود .
ای بابا خدا تورو هم شفا بده .
بعد از ظهر امیر زنگ زد و گفت یک ساعت دیگه میام دنبالت ...
ادامه دارد ...
katayoon_bahar
اعضا
#
: 19 Jun 2008 05:27
Quoting: eternal_boy
اصلا حوصله ندارم بعدا زنگ بزن
Quoting: eternal_boy
هوو بابا آروم آره اصلا میخوام تمومش کنم
Quoting: eternal_boy
گور بابا من و تو برو گمشو بابا
.......................................................................................
ممنون از آپی که کردین سورن عزیز..منتظر ادامه هستم
AyDiN_BrAnD
اعضا
#
: 19 Jun 2008 07:05
سلام تاپیک تازه مبارک
جان اسير دل، دل اسير دوست ، دوست چه ميدانست؟ دل اسير اوست!
zero_cool
اعضا
#
: 19 Jun 2008 07:58
آقا مثل همیشه توپ بود ...همینطوری ادامه بدی تانک هم میشه!!!!
ای تماشایی ترین مخلوق خاکی در زمین , آسمانی میشوم وقتی نگاهت میکنم!!
mohsen_m275
اعضا
#
: 19 Jun 2008 08:52
eternal_boy
ممنون سوران جان
عالی و یه خرده کم بود
خاطره شادي هاي امروزمان تلخ ترين غمي است که فردا به ياد مي آوريم ..... ◄ خدایا سپاس... ►
Ema87
اعضا
#
: 19 Jun 2008 16:46
Quoting: eternal_boy
قسمت دوم
« « در این درگه که گه گه که که که که شود ناگه . به امروزت مشو غره که از فردا نه ای آگه » »
Amir_blank7
اعضا
#
: 19 Jun 2008 21:07
سلام ! عالی بود مرسی از قسمت جدید سورنی
تو اگر گوشه محراب نشستی صنمی گفت چرا؟ ........ من اگر گوشه می خانه نشستم به تو چه؟
youngblood
اعضا
#
: 19 Jun 2008 22:06
Quoting: eternal_boy
قسمت دوم
دادا دستت درد نکنه
.....فقط این خاطره مال کیه؟قبل از دریچه ای برای پرواز یا بعدش؟
موفق باشی
It doesn't matter
doos_darei
اعضا
#
: 20 Jun 2008 03:12
ممنونم ازت آقا سورن گلللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللل
خیلی خوشحال میشم وقتی میبینم بازم با یه داستان جدید اومدی
<.....DooS-DarEi......>
<<
.
1
.
2
.
3
.
4
.
5
.
6
.
7
.
8
.
9
.
10
...
29
.
30
.
>>
این تاپیک بسته شده. شما نمی توانید چیزی در اینجا ارسال نمایید.
Powered by
MiniBB