| نویسنده |
پیام |
|
|
تابستون قرار شد با سه تا داييهام اتوبوس بگيريم بريم شمال، منم تو اون زمان 17 سالم بود .يادش بخير كلي حال كرديم تو راه؛بعدش رفتيم خونه ويليايي كه كرايه كرده بوديم . فرداش همه زديم به آب تا خود عصر نيومديم بيرون شب هم ساعت 9 اومديم خونه . خونــهء نسبتا ً كوچيكي بود ، خانومها رفتن يك اتاق خوابيدن ماهم تو اون يكي اتاق، من و پسر داييم گرفتيم كنار دري كه زنها خوابيده بودن خوابيديم چون خسته بوديم تا سرمونو گذاشتيم زمين خوابمون برد. نصف شب بود كه من از خواب بيدار شدم ، نمي دونم واسه چي يكدفعه اونطرف يعني كنار در ديدم دختر داييم خوابيده من حدود نيم ساعت بهش نگاه كردم خدايي دختر دايي خوشگلي داشتم دو سال از خودم بزرگتر بود .من همينجور كه داشتم هيكل خيلي نازشو برانداز ميكردم يكدفعه با خودم گفتم الكي پامو بندازم روش و خودمم بزنم به خواب كه يعني من خوابم همينجوري هم كردم يكدفعه پامو كلي دراز كردم چسبوندم به سينه هاش ديدم از خواب بيدار نشد بعد يك ذرّه بيشتر از خودم جرأت نشون دادم و دستمو گذاشتم رو بازواش كه باز ديدم خبري نيست دستمو آروم گذاشتم رو سينه اش بدنم ميلرزيد، همهء بدنم شروع كرده بود به لرزيدن اصلا ً دليليشو نمي تونستم بفهمم خبلي نرم بود كه زود از ترسم دستمو ورداشتم كه مبادا از خواب بيدار شه آبروم بره ؛ گرفتم با تمام حسرت خوابيدم ؛ تا اونشب صبح شد. من نشسته بودم يه گوشهء اتاق اونم اونور نشسته بود داشت با پسر داييم كه 3 سالش بود بازي ميكرد يكدفعه ديدم پاشو آورد گذاشت پشت من بدون اينكه جلب توجه كنه آروم كمرمو ميماليد البته يكذره شيطوني ميكرد ميرفت پايين تر !! حدود 10 دقيقه اينكارو كرد نگو ديشب هم بيدار بوده !!! لاكردار خودشو زده بوده بخواب من رفتم پيشش به بهانهء اينكه با پسر داييم بازي كنم ، پسرداييمو گذاشتم رو ي دستهام سينه هاشو گرفتم!! . شايد باورتون نشه تا اونموقع حتي يه كسم از نزديك نديده بودم چه برسه بكنم كلي حال ميكردم بعد يكذره اينور و اونور شدم كه دستم را ببرم روكسش كه ببينم چجوريه تا شكمش رفتم آروم آروم كه يكدفعه ديدم بلندشد و رفت. تو اونجا اصلا ً موقعيتي نشد بكنمش يك جوري هم تو كف بودم . تا اينكه مسافرت شمال تموم شد راه افتاديم طرف تهران تو اتوبوس من و اون از تو آينه نگاه عميقي به هم مبكرديم شهوت سراسر وجود هر دومونو گرفته بود . بعد همگي رفتيم خونه اون يكي دائيم . خونه هم يكجوري شلوغ بود همگي هي داشتند پشت سر هم ميرفتند حموم . هر كي هركي شده بود حموم داييم طوري بود كه توي ورودي هم حموم بود هم دستشويي همه رفته بودن حموم نوبت دختر داييم شد كه بره حموم . من كه فهميدم اون رفته حموم بعد از ده دقيقه رفتم دستشويي . بعد دختر داييم را صدا كردم گفتم كي ميخواهي بياي از حموم بيرون ؟؟ من ميخواهم برم زودباش اونم تا فهميد من هستم زود اومد دَم در حموم دستشو گذاشته بود رو كسش و سينه هاش بدون كرست !!! قلبم يكدفعه از دهنم ميخواست بزنه بيرون ميخواستم همونجا آنقدر بكنمش كه بيفته به آخ و اوخ كردن كه باز موقعيّت جوري نبود كه بشه اون كارا كرد . بعد با كلي ناز گفت : پدرام تو چقدر عجله داري الان ميام ، بعد دوباره پشتشو كرد به من و رفت حموم . منهم اومدم بيرون ده دقيقه بعد دوباره رفتم سروقتش رفتم دسشويي بلندبلند آواز ميخوندم كه اون بفهمه من اونجام من شلوارمو پام نكردمو اومدم بيرون كه مثلا شلوارمو بيرون پام كنم كه دختر داييمم زد بيرون بعد زود با حوله اي كه دور خودش پيچيده بود اومد از كنارمن رد شه كه يه قدم رفت جلو از پشت آروم چسبيد به من !!منم نفهميدم چي شد سينه هاشو محكم گرفتم فشار دادم بعد رفتم سراغ كسش حوله رو زود زدم بالا كسش راحدود سه چهار دقيقه ماليدم اصلا ً اون دوسه دقيقه تو خودم نبودم!! نفهميدم چطور تموم شد؟؟ بعد ليلا گفت بسه پدرام بگذار واسه شب !! من ولش نميكردم گفت : الان همه ميفهمند ، تورا خدا ول كن كه اون به زور خودشو از دست من خلاص كرد رفت بيرون ، شب شدو همه خوابيدند هركي يه گوشه خوابيد ليلا هم رفت سريع كنار كولر خوابيد من هم خواستم جامو بندازم كنار دختر داييم كه يكدفعه ديدم عمه ام گفت: پدرام جاي تو را تو بالكن انداختم برو اونجا بخواب. من گفتم : عمه همينجا من ميخوابم گفت : نه عمه جان برو اونجا بخواب اينجا جا نميشه !! تو دلم خواهر و مادر عمّه هه رو به فحش كشيدم ، آنقدر تو دلم بهش فحش دادم كه نگو نپرس ؛ من رفتم تو بالكن خوابيدم كه سمت چپم پسرداييم خوابيده بود كه بچه بود پايينمون هم عمّه ام خوابيده بود. آقا ما خوابيده بوديم كه يكدفعه ديدم يه دستي رو كونمون داره تكون ميخوره اعصابم خورد شد!! گفتم: نگذاشتيد بكنيم ، دارين كونمون ميگذاريد!! بلند شدم كه يه چك آبدار بزنم تو گوش پسر داييم كه ديدم بله عمّه داره پا ميده !! عمّه ام حدود 35سالش بود؛ يه 2 سه سالي پيش هم كه قبلا ًاونو ديدم با خودم گفتم كه اين عمه هم چه چيز باحاليه.((فرض كنين واسه كسي كه تا حالا حتي كسم از نزديك نديده دو تا كس گيرش بياد، اون تو عرض دو سه روز !! شايد فكر كنين خالي بندي ولي جداً اين عين واقعيته . آقا ما اينو كه ديديم آروم پامو گذاشتم كنار سينه هاي عمّم ديدم عمّه بعد از چند لحظه پاي منو بغل كرد محكم چسبوند به سينش عجب سينه هاي گرمي داشت من با انگشت پام سينه هاشو ميماليدم تا اينكه ديدم عمّه ام پامو گرفت گذاشت تو كرسدش من كه ديدم اينجوريه زود تغيير مكان دادم رفتم كنار عمّه ام خوابيدم دستمو بردم رو كسش !! ديدم بر عكس دخترداييم عجب كسيه اين عمّه ام . عمه ام كه ديد طالب هستم بعد از دو سه دقيقه دستشو كرد تو شلوار منو و يك ذرّه كيرمو مالوند بعد بلند شد پسر داييمو بلند كرد و گفت:علي بلند شو برو اتاق بخواب انجا سرده پسردايي بدبختم هم خواب آلود بلند شد رفت تو خوابيد. عمه مريمم اومد كنار من خوابيد اول روم نميشد كه چشمامو باز كنم زير چشمي نگا ه ميكردم كم كم چشمارو كامل باز كردم عمه مريمم داشت كيرمو مي ماليد. من رفتم زير لباسش شروع كردم سينه هاشو مك زدن اولش يه مزه شيرين مانندي داد تا اينكه مزهِ تموم شد . اونم دستشو گذاشته بود رو سرمو هي فشار ميداد من سرمو آووردم بيرون عمه مو ديدم تو چشماش نگاه كرده شهوت بدجوري گرفته بودش. بعد گفت : پدرام كيرت تميزه من بي خبر از همه جا گفتم تازه حموم بودم ديدم رفت زير لحاف خوابيد و كيرمو گرفت تو دهنش تا گذاشت تو دهنش نميدونم يكدفعه بدنم لرزيد كيرمو از دهن عمّه بيرون آورم يكدفعه كيرم شروع كرد به نبضش زدن ، شيره جونمو اومد بيرون .واسه چند لحظه حالم بد شد عمّه گفت : واه پدرام!! اينقدر زود!!؟؟ منهم يه خنده نمكي كردم بعد از حدود دوسه دقيقه كه كيرم آروم گرفت. عمّه لباساشو پوشيد گفت واسه امشب بسه تا شبي ديگه. منم كه ميدونستم از اين موقعيتها ديگه گيرم نمي ياد وقتي خوابيد دستمو گذاشتم رو سينه هاش هي ميماليدم از لرزش بدنم كم شده بود هي نوكه سينه هاشو ميماليدم اونم حال ميكرد بعد دستمو بردم روي كسش باز كيرم شق كرده بود بدجوري هم!!! بعد عمّه ام گقت پسر تو چقد پررويي !! باز هم ميخواي ؟؟؟ من گفتم آره
|
|
|
گفت : خوب وايسا الان ميام زود رفت تو هال و بعد از چند دقيقه اي برگشت يه چيزي كه شبيه كرم بود ماليد به كيرم كه بعداً فهميدم سِركُننده است . كيرم يه حس خاصّي گرفته بود . شروع كرد به مالوندن كيرم خيلي مالوند دوبا ره رفت زير لحاف شرتمو كشيد پايين ، يه دستشو گرفت روي كونم و كيرم داشت ميمكيد كه دوباره داشت آبم ميومو كه كيرمو آوورم از دهنش بيرون از زير لحاف اومد بيرون گفت: پدرام تو جق ميزني من يه خنده اي كردمو گفتم : بعضي موقعه ها بعد گفتش همون !!! گرفت كِرِمو رو كيرم خالي كرد همه اش رو از خايه گرفت تا سر كير مالوند رو كيرم !! ديگه واقعاً كار خودشو كرده بود بعد از چند دقيقه مالوندن دوباره رفت زير لحاف كيرمو كرد تو دهنش منهم دستمو گذاشته بودم رو سرش داشتم با موهاش بازي ميكردم .بعد از شش هفت بار مك زدن سرشو از لحاف آورد بيرون گفت پدرام تو هم كس منو ميخوري ؟؟. من خيلي بهداشتي بودم با يه ترديد زياد گفتم :خوب . اون به صورت موّرب كسشو آورد كنار دهن من يك ذرّه كج شد طرف در من وقتي تو فيلم سوپر ميديدم اين مردها كس زنهارو ميك ميزنند با خودم ميگفتم حتي اگه اليزابت تايلورم بياد من كشسو نميخورم !! ولي تو اون لحظه مجبور شدم!! بعد اون دوباره كيرمو گذاشت تو دهنش بعد كسشم از روي شرت چسبوند رو دهن من هم اول تريديد داشتم اينكارو بكنم به ناچار بالاخره دلم را زدم به دريا و آروم اول با دستم كسشو بخيال خودم تميز كردم .اولين زبونو زدم بهش اين بر خلاف پستوناش يه ذرّه مزه شور مانندي ميداد بعد چون من اينكاره نبودم مثل سگ داشتم كسشو ميليسيدم چون با تيغ پشمهاي كسشو زده بود زبونم يك ذرّه مشكل پيدا كرد كه آروم بهم گفت: ديوونه اونجوري نه فقط نوك زيونتو بزن اينجا با دستش نشان ميداد من هم بجاي ليسيدن گرفتم نوك زبونم هي رد ميكرم تو سوراخ كسش سه چهار بار كه اين كارو كردم ديگه متوجه نشدم دارم چيكار مي كنم آنقدر حال بهم داد كه داشتم فراموش ميكردم اون هم داره كير منو ميخوره بعد از چند دقيقه متوجه شدم كه اون كير منو ول كرده داره حال مي كنه بد فورا ًمنهم كه اينو ديدم زبونمو بشتر رد ميكردم تو كه اون بيشتر حال كنه بعد آروم گفت : پدرام بسه بلند شو من ول نمي كردم تااون بزور كسشو از جلوي دهن من گرفت اومد كنارمن خوابيد كسشو گذاشت روكيرم منم اول كيرمو گذاشتم لاي پاهاش يه احساس خاصي داشتم كيرم ميخواست تلمبه بزنه ولي نمي تونست !! بعد آروم سر كيرمُ گذاشتم رو كسش يك ذرّه روكسش مالوندمو رد كردم آروم آروم تو ؛ بعد رفتم رو يه پام شروع كردم به بالا پايين رفتن دوسه مرتبه كه اين كارو كردم درد شديد رو كمرو احساس كردم احتمالا بخاطر آب اولي بود كه اومده بود بعد كه خوابيدم كه كمرم بهتر بشه دوباره شروع كنم اون اومد رو شكمم چوتلي نشست شروع كرد به بالا پايين رفتن اون خيلي بيشتر از من اين كارو كرد بعد احساس كردم كه عمّه ام خسته شده گرفتم اونو به پشت خوابوندمو خوابيدم روش شروع كردم به بالا پايين رفتن كه داشت آبم ميومد يكدفعه ابم اومد ريخت تو كسش اون موقع نفهميدم چه خريّتي كردم حالا كه فكر ميكنم ميفهمم كه چه شانسي آورم كه عمّه ام لوله شو بسته بود بعد از اينكه آبم اومد كيرمو از كسش درآوردمو گرفتم خوابيدم ايندفعه از دفعه پيش خيلي خسته تر شده بودم ولي بازم دلم نمي اومد اون سينه هاي بزرگ را ول كنم دستم رو سينه ها و كسش بود اونارو ميمالوندم عمّه را همين جور كه ميمالوندم پشتشو به من كردو گرفت خوابيد منهم بعد از يه ربعي كه داشتم سينه هاشو ميمالوندم حالم جا اومده بود دوباره شلوارشو كشيدم پاينو كيرم ازرو شورتش گذاشتم لاپاش نميتونم اون لحظه رو خوب باستون توصيف كنم بعد شورتشو كشيدم پايين راس راستي كه عجب كون بزرگي داشت تا ساعت 6 سر كيرمو مي مالودنم به سوراخ كونش و لا پا هاش كه ساعت شش يكدفعه گفت پدارم فعلا بسه ديگه بخواب تا فردا شب الان امكان داره كسي بياد. منهم كه سير نمي شدم محكم سينه هاشو فشار دادم كه صداش دراومد رفتم دوباره بالا گرفتم خوابيدم . فردا صبح ساعت 11 ديدم يه دستي داره كيرمو همينجوري ميماله از خواب بيدار شدم ديدم عمّه امه با خنده گفت: پدرا م از خواب بيدار شو ديگه بسته اگه ميخواي بخوابي بيا تو هال بخواب وقتي رفتم تو هال ديدم همه رفته اند . بابام و بچه هاي ما صبح رفته بودند. اون يكي داييم رفته بودند منهم از شوهر عمّه ام و پسر عمّه ام خداحافظي كردم اومدم خونه وقتي داشتم مي رفتم عمّه ام اومد تا دم در بعد به لب بهم داد گفت زياد بيا اين طرفا منم گفتم عمّه يك ذرّه از اون كرمها كه ديشب زدي كيرم بهم ميدي عمّه رفت تو بعد از چند لحظه يه كرم دست نخورده بهم دادو ماهم اومديم طرفه خونه. بعد از يك دو سه روزي بعد از ظهر رفتم خونه داييم حدود ساعت دو بود ليلا و ميثم پسر داييم كه چهارسال سال از من كوچكتر بود خونه بودن داييم و زنداييم سر كار .اون يكي پسرداييم دبيرستان رفته بود اون موقع ميرفت دبيرستان علمي .ليلا وقتي من اومدم خونه نشسته بود داشت ماهواره نگاه ميكرد . هي دستش رو كسش بود هي ميمالوندش بعد رفت آَشپزخونه چايي بياره كه منهم دنبالش رفتم تو آشپزخونه اون داشت دوسه تا ليوان ميشست كه من از كنارش رد شدم آروم دستمو زدم پشتش بعد ديدم هيچي نگفت رفتم چسبيدم پشتش گفتم ليلا داري چي كار ميكني اون زد زير خنده منهم دستمو گذاشتم رو كسش ، اون در حالي كه مي خنديد گفت : كه اينكارا چيه پدرام ؟؟ بعد چايي را برد اتاق به ميثم گفت : ميثم برو از بيرون يه چهارتا نون سنگك بگير . ميثم بيچاره ميگفت :آبجي نانوايي الان بسته اس ديدم ليلا شَر شدو گفت : الان بابا اينا ميان نون نداريم بدوبرو بخر بيا ، ميثم بدبخت هم مجبور شد تو اون گرماي ظهر بره دنبال نخود سياه ، وقتي ميثم رفت بيرون ليلا شروع كرد به خنديدن ، من هم رفتم رو كاناپه كنار ليلا نشستم دستمو گذاشتم رو پاهاش ، بعد آروم دستمو گذاشتم رو كسش ؛ پارچه دامنشو بيشتر از كسش احساس ميكردم يه پارچه تقريبا ًپلاستيكي بود . دامنشو دادم بالا كسشو از روي شورت مالوندم گرماشو اون موقع بيشتر ميشد احساس كرد از كنار شورتش آروم آروم با يه انگشت كناره هاي كسشو ميمالوندم خيلي آروم خنده هاش ديگه تموم شده بود داشت از خماري ميمرد !!! دستشو گرفتم گذاشتم رو كيرم اول هيچ عكس العملي از خودش نشون نداد من همينطور كه دستش تو دستم بود كيرمو بادستش مالوندم تا اونم مجبود شو كيرمو بماله شلوارمو درآوردم. دستشو وقتي گذاشت رو كيرم دستش يخ بود رو سر كيرم يه سردي احساس كردم يه 10 دقيقه اي همينطوري داشتم ميمالوندمش بعد خوابوندمش رو كاناپه يه مقدار ازاون كرمي كه عمه ام داده بود زدم به كيرم وقتي شورتشو كشيدم پايين كونشو ديدم نكرده كلي حال كردم واقعا لاپاي تميزي داشت كونش كوچكتر از كون عمّه ام بود ولي خيلي گوشتي و تپل بود . من كه اصلا ً فكرشو نميكردم كه دختر داييم بياد واسهء من ساك بزنه براي همين يك ذرّه تف زدم به كيرم كه بگذارم كونش سرشو نگذاشته بودم كه ليلا گفت: اُسكول چي كار ميكني؟؟ بلند شو . من زود بلند شدم گفت : ميخواهي بكوشيمون ؟؟؟ نشستم رو كاناپه .دختر داييم گفت : بابا من دخترم جنده كه نيستم!! اونجوري ميزاري ؟؟گرفت كيرمو مالوند بعد من گفتم ليلا اينجوري حال نميده بعد اون گفت: ميخواي ساك بزنم ؟؟ منم كه از خدايم بود گفتم : آره ديدم ليلا رفت از آشپزخونه پلاستيك فريزر بياره بگذاره رو كيرم كه واسهء من ساك بزنه من گفتم ليلا جونم مسخره در نيار تميزه تميزه !!! ليلا گفت بيبين پدارم داري لج ميكنيا گفتم مي خواي بريم حموم خودت بشورش خيالت راحت شه اونم از خدا خواسته گفت : باشه رفتيم حموم بعد يادم افتاد كِرِمو نياوردم زود از حموم زدم بيرون كرم را آوردمو رفتم سروقت دختر داييم. دوتايي رفتيم زير دوش هم ديگرو محكم بغل كرده بوديم . داشت از شهوت گريه ام مي گرفت محكم سراسر بدنشو ميمالوندم دستمو مي كردم لاپاش محكم ميكشيدم طرف بالا چون بدنش خيس بود دستم سُر ميخورد ، دو سه بار اينكارو تكرار كردم ليلا اصلا ً كثيفي كيرمو فراموش كردو رفت سراغش شروع كرد مك زدن من نشستم رو زمين اون داشت ميخورد منهم سينه هاشو گرفته بودم محكم فشار ميدادم سينه هاش از عمّه ام كوچيكتر بود ولي واسه يه دختر اونجور سينه خوب بود. سينه هاش مثل سنگ سفت شده بود بعد كيرمو از دهنش آوردم بيرونو رفتم سراغ كسش حسابي آروم كسش با دهن ليس زدم آنقدر كه ايندفعه اون سير نمي شد ترسيدم پرده شو پاره كنم بلند شدم خوابوندمش روي زمين سر كيرمو رو كسش هي بازي ميدادم حموم بدطوري دَم كرده بود همينجوري كه داشتم ميمالوندم ديدم خودش برگشت منم از خدا خواسته آروم آروم سر كيرمو رد ميكردم داخل كونش واقعا سوراخش تنگ بود . اصلا ً بدجور تنگ بود دلم نيومد تا آخر فرو كنم .گفتم ميزنم پاره اش ميكنم اونهم آخ آخ ميكرد ولي نميگفت نكن !! فقط ميگقت : آرومتر آرومتر واسهء همين من كيرمو تا يك ذرّه از سرش بيشتر فرو نكردم و هي بالا و پايين ميكردم ايندفعه بر عكس عمّه ام چون كرم با آب تقريبا شسته شده بو د اثرش ازبين رفته بود زودتر آبم اومد ريختم رو كونش بعد آبمو رو كونش مالوندم آب مني ام يواش يواش با آب دوش شسته ميشد ميرفت فاضلاب ((من نمي دونم چرا مثل اين فيلم سوپرا وقتي آبم مياد خسته نميشم نمي دونم فقط من اينجوريم يا همه اينجورين؟؟)) بعد اون برگشت كير منو كه داشت يواش يواش از شقي ميافتاد گرفت مالوند، بعد من تكيه مو دادم به ديوار حمومو اون سر تا پاي منو بوس ميكرد فكر كنم اولين بارش بود با كسي نزديكي ميكرد .بهم گفت پدرام از حموم بريم بيرو امكان داره ميثم بياد خونه دوتايي رفتيم رختكن و اون منو خشك كرد من كسش و سينه هاشو آنقدر قشنگ خشك كردم كه فكر نكنم حتي يه قطره آبم اونجها مونده باشه لباسامونو پوشيديم و اومديم بيرون ساعت سه و نيم شده بود كه ميثم بخت برگشته با دوسه تا نون اومد خونه ماهم تا عصر كه داييم و زن داييم از سركار بيايند تو هر فرصتي من سينه ها وكس اونو ميمالوندم و اونهم كيرمنو مي مالوندش.....
|
|
|
علي جان . مثل هميشه با حال بود
|
|
|
|
|
والا خیلی با حال بود... باز هم تعریف کن...
اگر بهترین دوستم نیستی لااقل بهترین دشمنم باش اگرغمخوارم نیستی لااقل بزرگترین غمم باش هرچه هستی همیشه بهترین باش چون بهترینه
|
|
|
اي ول دمت گرم
|
|
|
خيلي شانس داري پسر خوش به حالت هر وقت باز هم سكس كردي يادي از ما بكن هميشه خوش باشي
|
|
|
ye ammeh kardi ba ye dokhtarkhale be ebaraty mishe 30 sal zendan ,,,az in taraf befarmaeed khashesh mikonam
|
|
|
بابا خر شانس........بازم تعريف كن
|
|
|
|
|
خاطرت مارو هم حشري كرد ...... خيلي خوش شانسي . 
|
|
|
khosh be halet (;
|