صفحه اصلی
|
صفحه اصلی انجمن
|
عکس سکسی ایرانی
|
داستانهای سکسی
فیلم سکسی
|
سکسولوژی
|
خنده بازار
|
داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها
|
پاسخ
|
وضعیت
|
ثبت نام
|
جستجو
|
قوانین
|
آخرین ارسالها
|
انجمن آویزون
/
خاطرات سکسی
/
عاشقانه های مراد و رقی
<<
.
1
.
2
.
3
.
4
.
5
.
6
.
7
.
8
.
9
.
10
...
21
.
22
.
>>
نویسنده
پیام
Morad_Roghi
اعضا
#
: 12 Jun 2008 11:26 | ویرایش بوسیله: Morad_Roghi
آشنایی با حاجیت (مراد قمری)
قسمت دُ یّــــــــــم
جونم واستون بگه عجب تلنگری زد به این دل بلوری ما . به جون مادرم نگاهش تا فی خالدون ما رو به آتیش کشید . بد بختی اینه که حرفای سوسولی هم بلت نیستم واستون بزنم . ادبیات ما بدبخت بیچاره ها هم اینجوریه دیگه . آره خلاصه آقا و خانمی که شما باشی نه یه بار نه ده بار نه صد بار با خودم اختلاط می کردم که این لقمه دهن ما نیس . اما مگه تو کت این دل لامصب ما می رفت ؟
بابا مراد قُمری کفتر باز کجا و یه دونه و عزیز دردونه آ سِد غلوم ، معتمد محله کجا ؟ . سد غلوم از هر محله ای که رد می شه مردم با سلوم و صلوات جلو پاش وامیستن . اونوقت میاد دخترشو بده به من آسمون جُل ؟ باز با خودم می گفتم دلشونم بخواد . کل محله مولوی و اعدام و سیروس و خراسون و آب منگلو بگردن مثل من نصیبشون نمی شه . چمه ؟ می خواین یه کمی از خودم تعریف کنم واستون ؟
غلوم شوما مراد قُمری از اون بچه های نیک روزگاره . نه که من بگم . آقام ، ننم ، بچه ها ، اهل محل ، حاجی عبداللهی آخونده مچدمون هم میگه . اصلا از هر انگوشتم هزار تا هنر می ریزه . آواز برات می خونم یک ... حرف نداره به موت قسم . همچین که می زنم زیر آواز همه پرنده ها می پرن می رن . نمی دونم چه مرگشونه بی صاحابا . اصلا همین حسین پسر نرگس خانم . تازه درس تیموم شده . خیلی کره است . کت و شلوار سوسولی می پوشه یه کیفم دستشه . بچه مزلف یه عینک ته استکونی هم می زنه که بیا ببین . پریروزا خفتش کردیم که بهش بخندیم . من بودم و حشمت و ممدی و رضا دراز .
گفتم کجا کار می کنی ؟ گفت تو اداره تیاترم . می خواید ببرمتون واسه آرتیست شدن . ما رو می گی . گفتیم نیکی پرسش . اینو گفتم که فک نکنید مراد قمری کم شخصیته . اگه نقشش درست و حسابی بود می رفتیم . حسین گفت نقشش دیواره . منم با آقام در میون گذاشتم . آقام گفت نمی خواد بری . دیوار خوبیت نداره . یا بچه مچه ها میان روش فوش می نویسن ، یا ملت سرپا روش می شاشن . راستم می گفت . واس ما اف داشت .
درس که نخوندیم . کلاس پنجم که بودم آقام گفت تو هیچ پخی نمی شی الکی من دیوثو سر کار نذار . ما هم تو عالم بچگی رو حرفش حرفی نزدیم . خیلی دلم می خواست یه وزیری وکیلی چیزی می شدم . چمیدونم یه شغلی که سرش به تنش بیارزه . اما آقام نذاشت دیگه . هر چند وقت یه بارم می ذاشتمون در دکون یکی از کسبه بازار . یه روز سمسار بودیم . یه روز بزاز یه روز نونوا ، یه روز آهنگر ، یه روز خیاط ، یه روز شاگرد حمومی ... آخرشم شدیم اینی که دارید می بینید . بازم خدا رو شکر سراغ این شغلای سوسولی نرفتیم .
یه بار 14-15 سالمون بود یه یارو شوفر تریلیه تو قوه خونه عمو یوسف جلومو گرفت ، گفت به به چه بچه ای . میای شاگرد من بشی ؟ خیلی از شوفری هم خوشم میومد ، ولی از نگاهای یارو و پلاک ماشینش فهمیدم چه خبره و داشمون چشش گرفته . جدی این حرفا پشت سر قزوینی ها درسته ها !! دست کردم تو جیبم که تیزی بکشم ، طرف به شکر خوردن افتاد . آره روزگاری داشتیم واس خودمون .
یه محله و یه مراد . اونم چه مرادی . همه به موش قسم می خورن . خداییشم بخواید بزرگترین خلاف ما عرخ خوری و عربده کشیه . اما اگه پای ناموس بیاد وسط خرخره می جوییم و تن طرفو سلاخی می کنیم . دردسرتون ندم اهل دست درازی به ناموس و مال مردم نیستیم اما همه جوره شیطونی می کنیم .
این چند وقته از بس ننه ام اینا تو مخ ما تلاوت می کردن که زن بگیر زن بگیر ، خودم هم هوایی شده بودم . دروغ چرا چشمم به جمال بی مثال دختر آسِد غلام هم که روشن شد ، دلم بیشتر به تاپ توپ افتاد . دختر آسِد غلوم خیلی شبیه ننه اشه (بتول خانم) . از وقتی که یادمه هیکل ننه اش تو محل تک بود . با اینکه خیلی وقت پیشا تو حموم عمومی هیکلشو دیده بودم . اما از همون بچگی هنوز تو ذهنم هست چه لعبتیه این زن . گمون کنم یه ده پونزده سالی از خود آسِد غلوم کوچیکتره . ولی خیلی بلوره . تو پچ پچ پیرمردای محل هم می شه فهمید که چششون دنبال زن آسِد غلامه و تو عالم خودشون پدر و مادر سِد غلوم بیچاره رو تو گور بالا و پایین می کنن . چه قدی ، چه سینه هایی . خونه ما که میومدن واسه روضه آب از لب و لوچمون سرازیر می شد . راسیاتش خیلی دلم می خواست مثه قدیما می رفتم حموم و بی دق و سق دلی از عزا در می آوردم . جل الخالق چقدر چش ناپاک شدیم ما امروز !!!
خدمتتون عارضم که هیکل این دختره هم دست کمی از ننه اش نداشت . به همون خوشگلی و تو دل برویی . البته از بتول خانم خوشگلترم بود . بتولم یه شیکم بیشتر نزاییده بود . برعکس زنهای محل که همه کم کم شیش هفت تا شیکم زاییده بودن . اون اوایل حتی نمی دونستم اسمش چیه ؟ خداییش هر وقت از پیش ما تو کوچه و محل رد می شد ، سفت و رِفت خودشو می پوشوند . ولی چشماش یه چیزی بود که دل آشوب می کرد . بگم توسی بگم آبی بگم سبز بگم قهوه ای ... رنگین کمونیه واسه خودش . به قول خان جون تبارک الله احسن الخالقین .
زززززززززززززززت زیاد
خاطرتو می خوام به مـــــــــــــــــــــولا
Sam298
اعضا
#
: 12 Jun 2008 11:45
سلام عرض شد داش مراد
بيسته بيست بود ،خوب نوشتي
زوتر ادامه بده اخه همچي يه كمكي كم بود
منتظيريم
اين گلارم تقديم مي كونم به ابجي رقي كه بزاره شوما ادامه بدي
چاكر شوما ممد
I love to see you cry
Morad_Roghi
اعضا
#
: 12 Jun 2008 12:06
Quoting: Sam298
سلام عرض شد داش مراد
بيسته بيست بود ،خوب نوشتي
زوتر ادامه بده اخه همچي يه كمكي كم بود
سلوم ممتی . چطوری ؟ خوبی ؟ گاماس گاماس ... نمی شه که یه شبه قصه هزار و یکشب واست بنویسم که
Quoting: Sam298
اين گلارم تقديم مي كونم به ابجي رقي كه بزاره شوما ادامه بدي
دفعه آخری باشه که واسه عیال ما از این گل ملا میزاری ها حواست باشه . تکرار کنی شیکمتو سفره می کنم توش آبگوش بزباش می خوریم با بچه ها . افتاد ؟
دهههه
Quoting: Sam298
چاكر شوما ممد
چاکرخاتیم
زززززززززززززززززت زیاد
خاطرتو می خوام به مـــــــــــــــــــــولا
oldman
اعضا
#
: 12 Jun 2008 12:20
سبک جالبی رو پیش گرفتی که حتما موفق هم خواهی شد.
گل به جمالتون دوستان گلستان هم براشون کمه
na chandan sakht ke beshkani va chandan narm ke feshorde shavi
ostad_touraj
اعضا
#
: 12 Jun 2008 12:41
با این سبک نوشتنت صحنه های سکسیت باحال میشه
هنگامي که يک نفر دچار توهم مي شود، ديوانه اش مي گويند. هنگامي که افراد بسياري دچار يک توهم مي شوند، مؤمن شان مي خوانند.
Diaoko
اعضا
#
: 12 Jun 2008 13:13
Quoting: Morad_Roghi
ولی جون مادرتون با من یکی پاستوریزه اختلاط نکنید . اف داره واس ما . آ قربون آدم چیز فهم
کارت درسته باوفا. راسش اين لحن حرف زدن من نيسد. اما خب اين دوره زمونه جاي لوتي خاليه. خوش اومدي عزيز.
زت زياد
رخست لوتي
مهر ، همايش و آزادگي
Diaoko
اعضا
#
: 12 Jun 2008 13:24
Quoting: ostad_touraj
با این سبک نوشتنت صحنه های سکسیت باحال میشه
گل گفتي استاد. به اينش هنوز فکر نکرده بودم.
مهر ، همايش و آزادگي
rahamatt
اعضا
#
: 12 Jun 2008 13:31
Quoting: Morad_Roghi
ها . خوب اینو از اول بگو . درسته دوزاری ما کجه ولی نه اینقد
Quoting: Morad_Roghi
شوماها عادت دارید حرفو بپیچونید ؟ قربون هیکل خونین و مالینت برم یه کلوم بگو ادامه بده . کانتینر دیگه چیه ؟
Quoting: Morad_Roghi
تا چهار پایه نشی ادومه نیمیدم
Quoting: Morad_Roghi
شوخی می کونم همشیره . ادامه شم چشم . واستا رقی ناشتاییمو بده الان میام
نوش جون
به كوروش چه خواهيم گفت؟forum/19_57882_0.html
rahamatt
اعضا
#
: 12 Jun 2008 13:36
Morad_Roghi
ممنون بابت ادامه...
به كوروش چه خواهيم گفت؟forum/19_57882_0.html
ghaleye_tariki
اعضا
#
: 12 Jun 2008 14:07
خدا بوووووووووووووووووووود
کلی روحيم عوض شد حاجی
خيلی باحال بود
منتظر ادامه اش هستم
the winner takes it all, the loser has to fall, it's simple and plain, why should i complain
<<
.
1
.
2
.
3
.
4
.
5
.
6
.
7
.
8
.
9
.
10
...
21
.
22
.
>>
جواب شما
»
نام
»
رمز عبور
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از
این قسمت
عضو شوید.
Powered by
MiniBB