صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | پاسخ | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / خاطرات سکسی / شكست تلخ و عشقي شيرين
<< . 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . >>
نویسنده پیام
# : 15 Jun 2008 10:31


درود بر شما ماهان عزیز. خوب شروع کردید فلاش بکهاتون هم در عین کوتاهی گویا بود. منتظر ادامه هستم امیدوارم به زودی قسمت دومتون رو بخونم.

شب تنهایی تو قاب آینه چهره ی مات دلم شکسته بود................دل خسته ای که بی حضور عشق همه ی پنجره ها رو بسته بود
# : 17 Jun 2008 12:00


shakiba56
SACRIFICE
mohsen_m275


خاطره شادي هاي امروزمان تلخ ترين غمي است که فردا به ياد مي آوريم ..... ◄ خدایا سپاس... ►
# : 17 Jun 2008 12:03


چی شد این ادامه

واسه من که عاشقم همین بسه : ~ " هر کی عاشقه به عشقش برسه"~!
# : 17 Jun 2008 14:51


عزیزجان کجایی شما پس؟ ملت و گذاشتی تو آب نمک!؟

ای تماشایی ترین مخلوق خاکی در زمین , آسمانی میشوم وقتی نگاهت میکنم!!
# : 18 Jun 2008 16:50


سلام . مرسي از تك تكون كه تنهام نذاشتيد ببخشيد اگه نتونستم بيا و امتاحانات ترممون شروع شده . بعد امتحانات تند تند ادامش رو براتون مي ذارم .
الان يه قسمت ديگه رو براتون گذاشتم . اميدوارم لذت ببريد . فقط بگم قسمتاي سكسيش هم مي رسه ناراحت نشيد .

قربون تك تكتون
Mahan b k

# : 18 Jun 2008 16:59


ساره و شهروز ، طلاق ، شايد تقدير اين جوري مي خواست انتقام من رو بگيره . اما چرا نمي تونستم خوشحال باشم . هنوزم ياد اون لحظه من رو اذيت مي كنه .

****

اشك از چشمام مي باريد . توي كوچه هاي بارون زده شهر بي امان مي دويدم . فقط مي دونم نشكسته بودم ، خورد شده بودم . چرا روزگار اين طوري با من تا مي كنه .

****

افشين من رو به خودم آورد و گفت : باز كه رفتي توي فاز منفي . بيخيال بابا زندگي كن . يعني الان بايد شاد باشي .

اومدم جوابش رو بدم كه موبايلم زنگ خورد . افشين برداشتش . با هزار زور بدبختي و فحش و فزاحت ازش موبايلش رو گرفتم . ليلا بود . وجودش يه جورايي برام لذت بخش بود . من زياد اهل پريدن با دختر نيشتم . 21 سالمه ولي روي هم رفته با ليلا كه الان هستم 5 تا دوست دختر داشتم . افشين هي جلوم بال بال مي زد كه مي خوام باهاش صحبتم كنم . من هم بيخيال داشتم صحبت مي كردم . افشين ديد فايده نداره ، لاشي بازياش رو شروع كردد و همين طور تيكه بارم مي كرد . مگه الان ول كن بود . بيخيال نمي شد اصلا" .

ليلا : ماهان اين صداي كيه .
من : بيخيالش آدم محترمي نيست كه بخوات بفهمي كيه .
ليلا : ماهان دلم توي خونه گرفته مي شه با هم يه بيروني بريم .
من : الان ؟
ليلا : نه ايكيو سان عصري الان كه نمي شه .
من : باشه بهت زنگ مي زنم .

افشين همين طوري زل زد بهم .

افشين : ماهان تو يا دختر نمي ياري پاين يا وقتي مي ياري ، درست حسابي مي ياري پايين .
من : نشنيدي مي گن كم بخور هميشه بخور .
افشين : آها يعني حالا من زيادي خوردم كه اين طوري شدم .
من : آره ديگه ، همش كير من رو خوردي روزگارت اينه .

دويد دنبالم و همينطور فحشم مي داد . با هزار بدبختي و معذرت خواهي رازيش كردم كه بيخيال بشه . بعد يك ساعت كس شر گفتن و بيخود زر مفت زدن ، افشين خداحافظي كرد و رفت . من موندم و باز با يك دنيا تنهايي و خاطراتي مرده .

****
از اون تولد كذايي شروع شد .

افشين زنگ زد و گفت : ماهان امشب بايد بياي . اگه نياي نه تو نه من . كس كش يعني تولدمه .
من : افشين بيخيال ، حتما" يه مشت ليدي بيكار هم ريختي توي كار .
افشين : پس چي ، مگه بدون دختر هم مي شه .
من :. حالا اين دفعه رو قبول مي يام اما يكي بخواد گير بده همون جا حمد و سورش رو خوندما .

خلاصه تيپ زدم و ساعت 8 رسيدم در خونه افشين اينا . شلوغ بود و من رفتم يه گوشه براي خودم نشستم . حوصله اين كه سر پا بايستم رو نداشتم چه برسه به اين كه بخوام برقصم . يه دختره (ساره) اومد و نزديك من نشست . مثل اين كه اونم نمي خواست زياد توي شلوغي باشه . يه ليوان مشروب جلوم بود . برشداشتم .

من : به سلامتي شما .

برگشتم و نگام كرد . يعني اين كه چقدر تو پر روويي . منم بيخيال نگاش كردم .

من : چيه مثل اين كه پارتي افشين خان بهتون حال نمي ده .
ساره : نيست كه شما الان وسط رو تركوندي و داري به همه حال مي دي .
من : نترس تنم گرم كه بشه مي بينيم كي وسط رو مي تركونه .
ساره : نه خوشم اومد ادعاتم كه مي شه پس رو كم كني حاضري شرط رو ببندي .
من : حتما .
ساره : اوكي . من ساره ام ، نمي خواد بگي شما هم ماهان هستيد .

همينطوري داشتم مشروب مي خوردم . كله ام گرم شده بود . كم كم نيشم باز شد و داشتم همه رو برانداز مي كردم . موزيك عوض شو دي جي تيستو گذاشتند اونم آهنگ خوراك بيريك من . Enerji منم رفتم وسط و شروع كردم به رقصيدن كه چه عرض كنم تقريبا " ژيمناستيك بود . خلاصه بازم مثل مهموني هاي قبلي همه كف و خون قاطي كردند . وقتي كارم تموم شد رفتم كنارش .

من : روتون كم شد .
ساره : الان اگه خودمم رو هم دار بزنم نمي تونم بگم نه . خب روم كم شد چيكار مي تونم بكنم براتون .
من :‌هيچي برو و از زندگيت لذت ببر .

بروبر من رو نگاه مي كرد مي دونستم چي مي خواست ولي من زياد اهلش نبودم .

ادامه دارد ................

قربون تك تكتون
Mahan b k

# : 18 Jun 2008 19:53


ساره و شهروز ، طلاق ، شايد تقدير اين جوري مي خواست انتقام من رو بگيره . اما چرا نمي تونستم خوشحال باشم . هنوزم ياد اون لحظه من رو اذيت مي كنه .

****

اشك از چشمام مي باريد . توي كوچه هاي بارون زده شهر بي امان مي دويدم . فقط مي دونم نشكسته بودم ، خورد شده بودم . چرا روزگار اين طوري با من تا مي كنه .

****

افشين من رو به خودم آورد و گفت : باز كه رفتي توي فاز منفي . بيخيال بابا زندگي كن . يعني الان بايد شاد باشي .

اومدم جوابش رو بدم كه موبايلم زنگ خورد . افشين برداشتش . با هزار زور بدبختي و فحش و فزاحت ازش موبايلش رو گرفتم . ليلا بود . وجودش يه جورايي برام لذت بخش بود . من زياد اهل پريدن با دختر نيشتم . 21 سالمه ولي روي هم رفته با ليلا كه الان هستم 5 تا دوست دختر داشتم . افشين هي جلوم بال بال مي زد كه مي خوام باهاش صحبتم كنم . من هم بيخيال داشتم صحبت مي كردم . افشين ديد فايده نداره ، لاشي بازياش رو شروع كردد و همين طور تيكه بارم مي كرد . مگه الان ول كن بود . بيخيال نمي شد اصلا" .

ليلا : ماهان اين صداي كيه .
من : بيخيالش آدم محترمي نيست كه بخوات بفهمي كيه .
ليلا : ماهان دلم توي خونه گرفته مي شه با هم يه بيروني بريم .
من : الان ؟
ليلا : نه ايكيو سان عصري الان كه نمي شه .
من : باشه بهت زنگ مي زنم .

افشين همين طوري زل زد بهم .

افشين : ماهان تو يا دختر نمي ياري پاين يا وقتي مي ياري ، درست حسابي مي ياري پايين .
من : نشنيدي مي گن كم بخور هميشه بخور .
افشين : آها يعني حالا من زيادي خوردم كه اين طوري شدم .
من : آره ديگه ، همش كير من رو خوردي روزگارت اينه .

دويد دنبالم و همينطور فحشم مي داد . با هزار بدبختي و معذرت خواهي رازيش كردم كه بيخيال بشه . بعد يك ساعت كس شر گفتن و بيخود زر مفت زدن ، افشين خداحافظي كرد و رفت . من موندم و باز با يك دنيا تنهايي و خاطراتي مرده .

****
از اون تولد كذايي شروع شد .

افشين زنگ زد و گفت : ماهان امشب بايد بياي . اگه نياي نه تو نه من . كس كش يعني تولدمه .
من : افشين بيخيال ، حتما" يه مشت ليدي بيكار هم ريختي توي كار .
افشين : پس چي ، مگه بدون دختر هم مي شه .
من :. حالا اين دفعه رو قبول مي يام اما يكي بخواد گير بده همون جا حمد و سورش رو خوندما .

خلاصه تيپ زدم و ساعت 8 رسيدم در خونه افشين اينا . شلوغ بود و من رفتم يه گوشه براي خودم نشستم . حوصله اين كه سر پا بايستم رو نداشتم چه برسه به اين كه بخوام برقصم . يه دختره (ساره) اومد و نزديك من نشست . مثل اين كه اونم نمي خواست زياد توي شلوغي باشه . يه ليوان مشروب جلوم بود . برشداشتم .

من : به سلامتي شما .

برگشتم و نگام كرد . يعني اين كه چقدر تو پر روويي . منم بيخيال نگاش كردم .

من : چيه مثل اين كه پارتي افشين خان بهتون حال نمي ده .
ساره : نيست كه شما الان وسط رو تركوندي و داري به همه حال مي دي .
من : نترس تنم گرم كه بشه مي بينيم كي وسط رو مي تركونه .
ساره : نه خوشم اومد ادعاتم كه مي شه پس رو كم كني حاضري شرط رو ببندي .
من : حتما .
ساره : اوكي . من ساره ام ، نمي خواد بگي شما هم ماهان هستيد .

همينطوري داشتم مشروب مي خوردم . كله ام گرم شده بود . كم كم نيشم باز شد و داشتم همه رو برانداز مي كردم . موزيك عوض شو دي جي تيستو گذاشتند اونم آهنگ خوراك بيريك من . Enerji منم رفتم وسط و شروع كردم به رقصيدن كه چه عرض كنم تقريبا " ژيمناستيك بود . خلاصه بازم مثل مهموني هاي قبلي همه كف و خون قاطي كردند . وقتي كارم تموم شد رفتم كنارش .

من : روتون كم شد .
ساره : الان اگه خودمم رو هم دار بزنم نمي تونم بگم نه . خب روم كم شد چيكار مي تونم بكنم براتون .
من :‌هيچي برو و از زندگيت لذت ببر .

بروبر من رو نگاه مي كرد مي دونستم چي مي خواست ولي من زياد اهلش نبودم .

ادامه دارد ................

قربون تك تكتون
Mahan b k

# : 18 Jun 2008 21:51


God bless you man!

ای تماشایی ترین مخلوق خاکی در زمین , آسمانی میشوم وقتی نگاهت میکنم!!
# : 19 Jun 2008 14:13


mahanbk

ممنونم تندتر آپ کن

خاطره شادي هاي امروزمان تلخ ترين غمي است که فردا به ياد مي آوريم ..... ◄ خدایا سپاس... ►
# : 19 Jun 2008 14:14


mahanbk

ممنونم تندتر آپ کن

خاطره شادي هاي امروزمان تلخ ترين غمي است که فردا به ياد مي آوريم ..... ◄ خدایا سپاس... ►
<< . 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . >>
جواب شما
Bold Style  Italic Style  Underlined Style  Image Link  URL Link  Upload Images More Smiles... :grin: :wink: :up: :kiss: :biglol: :confused :cool: :love: :sad: :eek: :fl: :tongue:

» نام  » رمز عبور 
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.
 

Powered by MiniBB