صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | پاسخ | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / خاطرات سکسی / شكست تلخ و عشقي شيرين
. 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . >>
نویسنده پیام
# : 11 Jun 2008 11:39


طبق معمول هر روز بلند شدم و يك راست توي آينه زل زدم به خودم . لعنتي توي خواب هم فكرش من رو رها نمي كنه . از مغزم برو بيرون ، بزار فكرم يكم آزاد باشه . يه گردنبند توي گردنم خودنمايي مي كنه . به خودم مي گم تو هم كس خلي ها ، هم مي خواي فراموشش كني ، هم گردنبندش هنوز توي گردنته . همه چيز مثل هميشه از جلوي چشمام مي گذره . لعنت كاش مي شد به گذشته برگردم و نمي ذاشتم اين اتفاقات بيافته . حتي ليلا هم نتونست به اين تلخي پايان بده اما اگه نبود مي دونم تا حالا افسردگي حاد گرفته بودم . قصه عشق من و ليلا از روز اول دانشگاه شروع شد . روزي كه براي ثبت نام رفته بودم .

اينقدر اين ور اون ور كردن ما رو كه اعصابم ديگه كامل بهم ريخته بود آخرشم ساعت دوازده شد و وقت نهار رسيد هيچي ما هم بايد تا 2 علاف مي شديم . نشستم يه گوشه براي خودم ، تك و تنها ، موبايلم رو در آوردم كه همدم بي كسي هام بخونه . صداي شادمهر تا عمق روحم نفوذ كرده بود و من رو كاملا" به يه دنياي ديگه برده بود .

اي غم انگيز ترين خوشحالي
من و عشق تو با دستي خالي

تويي اون كشمكش هر روزه
لحظه ي پر تپش هر روزه

من و يك جاده ي چشم به راه
جاده اي از شب تا خلوت ماه

آخرين حادثه ي جاده تويي
اتفاقي كه نيوفتاده تويي

كفش هايم كه پر از خستگين
نقشي از نوعي دلبستگين

دست هايم كه نياز آلودن
همه عمر به سويت بودن

باز هم باش و فداكاري كن
آرزوهاي مرا ياري كن

توي اهنگ و صداي شادمهر غرق بودم كه يه صدايي من رو به خودم آورد .

ليلا: ببخشيد من مزاحمتون شدم . ولي خيلي وقته من دنبال اين آهنگ هستم مي شه برام بلوتوثش كنيد .
من: ببخشيد ولي اين آهنگ رو هر نوار فروشي بريد داره .
ليلا: حالا مي شه خواهش كنم برام بفرستيدش .

براش فرستادمش ، از من خواست اگه دارم بازم براش بفرستم . اولين تفاهم مشخص شده بود . اونم عشق شادمهر عقيلي بود . ((اينجاست كه بايد از شادمهر تشكر كنم)) . سر صحبت باز شده بود . اونم مثل من كلي علاف شده بود . چه مي شه كرد دانشگاه آزاد اسلاميه ديگه ، من ديگه داشتم ضعف مي كرده .

من : ببخشيد شما گرسنه نيستيد . من كه دارم ضعف مي كنم .
ليلا : چرا خيلي هم گرسنه هستم صبحانه هم نخوردم .
من : راستي ببخشيد من ماهان هستم .
ليلا: خوشبختم منم ليلا هستم .

با هم دست داديم . چون توي سلف دانشگاه دختر پسرا جدا بودن ، رفتيم بيرون دانشگاه و نشستيم به صحبت كردن . وقتي به خودمون اومديم ساعت 2.15 شده بود . باورم نمي شد كه زمان اين طور به سرعت برام بگذره . بلند شديم و رفتيم براي ادامه كار ثبت نام ، واقعا" مثل هفت خان رستم بود . خلاصه به هر بدبختي كه بود كارم تموم شد و منتظر ليلا شدم كه بياد . اونم بعد ربع ساعتي پيداش شد . اونم ديگه حالي براش نمونده بود . مي خواستم ديگه ازش خداحافظي كنم و برم خونه . ديگه خيلي جالب شده بود چون من و ليلا توي يك محله زندگي مي كرديم و طوري كه از خونه ما تا خونه اونا 5 دقيقه پياده روي بود . دست تقدير بود چيكارش مي شه كرد . نشستيم توي تاكسي ، من بازم تو افكارم غرق شده بودم .

من: ساره اين حق من نبود .
ساره: ماهان برات توضيح مي دم .
من : ديگه هيج جايي رو براي توضيح نذاشتي . برو بذار راحت باشم . مي خوام به درد خودم بميرم .

ماهان . صداي ليلا من رو به خودم آورد . فهميدم يكي الان كنار من نشسته . ديگه كم كم داشتيم مي رسيديم . شمارم رو بهش دادم ، از هم خداحافظي كزديم و جدا شديم . رسيدم خونه خيلي خستم بود . با هزار بدختي و گذشتن ساعتها كه مثل گذشتن يك سال بود شب شد و موقع اون رسيد كه بازم يكم آروم باشم . مثل هرشب كلي فكر و خيال توي سرم مي چرخيد تا خوابم برد . ساعت حدود 1.30 بود كه موبايلم زنگ خورد .

من : بله بفرماييد
ليلا : سلام ماهان ، خواب بودي .
من : نه بابا كي الان مي خوابه . تازه سر شبه ((آره به كس عمت خنديدي الان داشتي خواب هفت پادشاه رو مي ديدي))
ليلا : خيالم راحت شد فكر كردم مزاحم خوابت شدم .

اگه كس ديگه اي بود حتما" يه چيزي بهش مي گفتم . اما ليلا انگار داشت برام شروع يك عشق تازه مي شد . عشقي كه شايد بتونه التيام بخش شكستاي قبليم باشه . راست مي گن عشق درديه كه درمونش يه عشق جديده . خواب از سرم كه پريده بود . فردا صبح هم كاري نداشتم . پس كامپيوتر رو روشن كردم و رفتم توي اينترنت . تا ساعت 4 صبح پشتش بودم كه ديگه خوابم برد . صبح بلند شدم ديدم كامپيوتر روشنه و و هنوز كانكته . خاموشش كردم و رفتم توي تختم باز خوابيدم ((يعني من نصف عمرم توي تخت خواب گذشته)) . با صداي داد و بيداد فشين بيدار شدم .

افشين : مامان اين هنوز خوابه ((افشين بهترين دوست منه و اينقدر با هم صميمي هستيم كه به مامان هاي هم ديگه مي گيم مامان))

اومد پريد روم . باز شروع كرديم به دعوا كردن و تيكه بار هم كردن .

افشين : ماهان پاشو يه خبر مهم برات دارم .
من : چيه نكنه مژگان بهت سر سفره عقد بله گفته .
افشين: اون كه اتفاق مي يوفته . ولي طبق آخرين اخبار رسيده از منبع درجه يك ساره .

حرفش رو بريد . تا اسم ساره اومد مثل برق از جام پريدم و منتظر ادامش شدم .

من : ساره چي زود بگو .
افشين : نمي گم .
من : لوس نشو عمه جنده .
افشين : يكم منت كشي كن شايد راضي بشم بهت بگم .
من : افشين من خودم دربست نوكرتم . ميخوامت .
افشين : باشه بابا من نديد قبولت دارم . راستش ساره و شهروز از هم طلاق گرفتند .

ادامه دارد .......................

قربون تك تكتون
Mahan b k

# : 11 Jun 2008 12:23


مرسی ، ادامه بده

تو اگر گوشه محراب نشستی صنمی گفت چرا؟ ........ من اگر گوشه می خانه نشستم به تو چه؟
# : 11 Jun 2008 14:52


خیلی عالی بود ادامه بده منتظریم

ولی ملتو سرکار نذار زود آپ کن هر چند میدونم تو آویزون بعیده کسی هر روز آپ کنه

واسه من که عاشقم همین بسه : ~ " هر کی عاشقه به عشقش برسه"~!
# : 11 Jun 2008 14:57


mahanbk


به كوروش چه خواهيم گفت؟forum/19_57882_0.html
# : 12 Jun 2008 21:52




اگر روزی کسی از من بپرسد که دیگر قصدت از این زندگی چیست به او گویم که چون میترسم از مرگ مرا راهی به غیر از زندگی نیست
# : 13 Jun 2008 09:07


سلام داستانت قشنگه چرا ادامه نمیدی؟ فقط من نمیدونم چرا اکثر داستان های سایت غم انگیزه ؟ همه یا شکست عشقی خوردن یا عزیزشون رو از دست دادن ...کم کم دارم افسردگی میگرم ! اگه همینجوری پیش بره نیاز به مشاوره پیدا میکنم!! امیدوارم پایان داستان تو شاد باشه تا یه کم روحیه بگیریم

ای تماشایی ترین مخلوق خاکی در زمین , آسمانی میشوم وقتی نگاهت میکنم!!
# : 13 Jun 2008 09:11


سلام داستانت قشنگه چرا ادامه نمیدی؟ فقط من نمیدونم چرا اکثر داستان های سایت غم انگیزه ؟ همه یا شکست عشقی خوردن یا عزیزشون رو از دست دادن ...کم کم دارم افسردگی میگرم ! اگه همینجوری پیش بره نیاز به مشاوره پیدا میکنم!! امیدوارم پایان داستان تو شاد باشه تا یه کم روحیه بگیریم

ای تماشایی ترین مخلوق خاکی در زمین , آسمانی میشوم وقتی نگاهت میکنم!!
# : 13 Jun 2008 09:17


سلام داستانت قشنگه چرا ادامه نمیدی؟ فقط من نمیدونم چرا اکثر داستان های سایت غم انگیزه ؟ همه یا شکست عشقی خوردن یا عزیزشون رو از دست دادن ...کم کم دارم افسردگی میگرم ! اگه همینجوری پیش بره نیاز به مشاوره پیدا میکنم!! امیدوارم پایان داستان تو شاد باشه تا یه کم روحیه بگیریم

ای تماشایی ترین مخلوق خاکی در زمین , آسمانی میشوم وقتی نگاهت میکنم!!
# : 13 Jun 2008 09:48


mahanbk

آقا باحاله ادامه بده

خاطره شادي هاي امروزمان تلخ ترين غمي است که فردا به ياد مي آوريم ..... ◄ خدایا سپاس... ►
# : 15 Jun 2008 09:54




واسه من که عاشقم همین بسه : ~ " هر کی عاشقه به عشقش برسه"~!
. 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . >>
جواب شما
Bold Style  Italic Style  Underlined Style  Image Link  URL Link  Upload Images More Smiles... :grin: :wink: :up: :kiss: :biglol: :confused :cool: :love: :sad: :eek: :fl: :tongue:

» نام  » رمز عبور 
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.
 

Powered by MiniBB