| نویسنده |
پیام |
|
|
طبق معمول هر روز بلند شدم و يك راست توي آينه زل زدم به خودم . لعنتي توي خواب هم فكرش من رو رها نمي كنه . از مغزم برو بيرون ، بزار فكرم يكم آزاد باشه . يه گردنبند توي گردنم خودنمايي مي كنه . به خودم مي گم تو هم كس خلي ها ، هم مي خواي فراموشش كني ، هم گردنبندش هنوز توي گردنته . همه چيز مثل هميشه از جلوي چشمام مي گذره . لعنت كاش مي شد به گذشته برگردم و نمي ذاشتم اين اتفاقات بيافته . حتي ليلا هم نتونست به اين تلخي پايان بده اما اگه نبود مي دونم تا حالا افسردگي حاد گرفته بودم . قصه عشق من و ليلا از روز اول دانشگاه شروع شد . روزي كه براي ثبت نام رفته بودم .
اينقدر اين ور اون ور كردن ما رو كه اعصابم ديگه كامل بهم ريخته بود آخرشم ساعت دوازده شد و وقت نهار رسيد هيچي ما هم بايد تا 2 علاف مي شديم . نشستم يه گوشه براي خودم ، تك و تنها ، موبايلم رو در آوردم كه همدم بي كسي هام بخونه . صداي شادمهر تا عمق روحم نفوذ كرده بود و من رو كاملا" به يه دنياي ديگه برده بود .
اي غم انگيز ترين خوشحالي من و عشق تو با دستي خالي
تويي اون كشمكش هر روزه لحظه ي پر تپش هر روزه
من و يك جاده ي چشم به راه جاده اي از شب تا خلوت ماه
آخرين حادثه ي جاده تويي اتفاقي كه نيوفتاده تويي
كفش هايم كه پر از خستگين نقشي از نوعي دلبستگين
دست هايم كه نياز آلودن همه عمر به سويت بودن
باز هم باش و فداكاري كن آرزوهاي مرا ياري كن
توي اهنگ و صداي شادمهر غرق بودم كه يه صدايي من رو به خودم آورد .
ليلا: ببخشيد من مزاحمتون شدم . ولي خيلي وقته من دنبال اين آهنگ هستم مي شه برام بلوتوثش كنيد . من: ببخشيد ولي اين آهنگ رو هر نوار فروشي بريد داره . ليلا: حالا مي شه خواهش كنم برام بفرستيدش .
براش فرستادمش ، از من خواست اگه دارم بازم براش بفرستم . اولين تفاهم مشخص شده بود . اونم عشق شادمهر عقيلي بود . ((اينجاست كه بايد از شادمهر تشكر كنم)) . سر صحبت باز شده بود . اونم مثل من كلي علاف شده بود . چه مي شه كرد دانشگاه آزاد اسلاميه ديگه ، من ديگه داشتم ضعف مي كرده .
من : ببخشيد شما گرسنه نيستيد . من كه دارم ضعف مي كنم . ليلا : چرا خيلي هم گرسنه هستم صبحانه هم نخوردم . من : راستي ببخشيد من ماهان هستم . ليلا: خوشبختم منم ليلا هستم .
با هم دست داديم . چون توي سلف دانشگاه دختر پسرا جدا بودن ، رفتيم بيرون دانشگاه و نشستيم به صحبت كردن . وقتي به خودمون اومديم ساعت 2.15 شده بود . باورم نمي شد كه زمان اين طور به سرعت برام بگذره . بلند شديم و رفتيم براي ادامه كار ثبت نام ، واقعا" مثل هفت خان رستم بود . خلاصه به هر بدبختي كه بود كارم تموم شد و منتظر ليلا شدم كه بياد . اونم بعد ربع ساعتي پيداش شد . اونم ديگه حالي براش نمونده بود . مي خواستم ديگه ازش خداحافظي كنم و برم خونه . ديگه خيلي جالب شده بود چون من و ليلا توي يك محله زندگي مي كرديم و طوري كه از خونه ما تا خونه اونا 5 دقيقه پياده روي بود . دست تقدير بود چيكارش مي شه كرد . نشستيم توي تاكسي ، من بازم تو افكارم غرق شده بودم .
من: ساره اين حق من نبود . ساره: ماهان برات توضيح مي دم . من : ديگه هيج جايي رو براي توضيح نذاشتي . برو بذار راحت باشم . مي خوام به درد خودم بميرم .
ماهان . صداي ليلا من رو به خودم آورد . فهميدم يكي الان كنار من نشسته . ديگه كم كم داشتيم مي رسيديم . شمارم رو بهش دادم ، از هم خداحافظي كزديم و جدا شديم . رسيدم خونه خيلي خستم بود . با هزار بدختي و گذشتن ساعتها كه مثل گذشتن يك سال بود شب شد و موقع اون رسيد كه بازم يكم آروم باشم . مثل هرشب كلي فكر و خيال توي سرم مي چرخيد تا خوابم برد . ساعت حدود 1.30 بود كه موبايلم زنگ خورد .
من : بله بفرماييد ليلا : سلام ماهان ، خواب بودي . من : نه بابا كي الان مي خوابه . تازه سر شبه ((آره به كس عمت خنديدي الان داشتي خواب هفت پادشاه رو مي ديدي)) ليلا : خيالم راحت شد فكر كردم مزاحم خوابت شدم .
اگه كس ديگه اي بود حتما" يه چيزي بهش مي گفتم . اما ليلا انگار داشت برام شروع يك عشق تازه مي شد . عشقي كه شايد بتونه التيام بخش شكستاي قبليم باشه . راست مي گن عشق درديه كه درمونش يه عشق جديده . خواب از سرم كه پريده بود . فردا صبح هم كاري نداشتم . پس كامپيوتر رو روشن كردم و رفتم توي اينترنت . تا ساعت 4 صبح پشتش بودم كه ديگه خوابم برد . صبح بلند شدم ديدم كامپيوتر روشنه و و هنوز كانكته . خاموشش كردم و رفتم توي تختم باز خوابيدم ((يعني من نصف عمرم توي تخت خواب گذشته)) . با صداي داد و بيداد فشين بيدار شدم .
افشين : مامان اين هنوز خوابه ((افشين بهترين دوست منه و اينقدر با هم صميمي هستيم كه به مامان هاي هم ديگه مي گيم مامان))
اومد پريد روم . باز شروع كرديم به دعوا كردن و تيكه بار هم كردن .
افشين : ماهان پاشو يه خبر مهم برات دارم . من : چيه نكنه مژگان بهت سر سفره عقد بله گفته . افشين: اون كه اتفاق مي يوفته . ولي طبق آخرين اخبار رسيده از منبع درجه يك ساره .
حرفش رو بريد . تا اسم ساره اومد مثل برق از جام پريدم و منتظر ادامش شدم .
من : ساره چي زود بگو . افشين : نمي گم . من : لوس نشو عمه جنده . افشين : يكم منت كشي كن شايد راضي بشم بهت بگم . من : افشين من خودم دربست نوكرتم . ميخوامت . افشين : باشه بابا من نديد قبولت دارم . راستش ساره و شهروز از هم طلاق گرفتند .
ادامه دارد .......................
قربون تك تكتون Mahan b k
|
|
|
مرسی ، ادامه بده 
تو اگر گوشه محراب نشستی صنمی گفت چرا؟ ........ من اگر گوشه می خانه نشستم به تو چه؟
|
|
|
خیلی عالی بود ادامه بده منتظریم
ولی ملتو سرکار نذار زود آپ کن هر چند میدونم تو آویزون بعیده کسی هر روز آپ کنه
واسه من که عاشقم همین بسه : ~ " هر کی عاشقه به عشقش برسه"~!
|
|
|
|
|
mahanbk

به كوروش چه خواهيم گفت؟forum/19_57882_0.html
|
|
|

اگر روزی کسی از من بپرسد که دیگر قصدت از این زندگی چیست به او گویم که چون میترسم از مرگ مرا راهی به غیر از زندگی نیست
|
|
|
سلام داستانت قشنگه چرا ادامه نمیدی؟ فقط من نمیدونم چرا اکثر داستان های سایت غم انگیزه ؟ همه یا شکست عشقی خوردن یا عزیزشون رو از دست دادن ...کم کم دارم افسردگی میگرم ! اگه همینجوری پیش بره نیاز به مشاوره پیدا میکنم!! امیدوارم پایان داستان تو شاد باشه تا یه کم روحیه بگیریم
ای تماشایی ترین مخلوق خاکی در زمین , آسمانی میشوم وقتی نگاهت میکنم!!
|
|
|
سلام داستانت قشنگه چرا ادامه نمیدی؟ فقط من نمیدونم چرا اکثر داستان های سایت غم انگیزه ؟ همه یا شکست عشقی خوردن یا عزیزشون رو از دست دادن ...کم کم دارم افسردگی میگرم ! اگه همینجوری پیش بره نیاز به مشاوره پیدا میکنم!! امیدوارم پایان داستان تو شاد باشه تا یه کم روحیه بگیریم
ای تماشایی ترین مخلوق خاکی در زمین , آسمانی میشوم وقتی نگاهت میکنم!!
|
|
|
سلام داستانت قشنگه چرا ادامه نمیدی؟ فقط من نمیدونم چرا اکثر داستان های سایت غم انگیزه ؟ همه یا شکست عشقی خوردن یا عزیزشون رو از دست دادن ...کم کم دارم افسردگی میگرم ! اگه همینجوری پیش بره نیاز به مشاوره پیدا میکنم!! امیدوارم پایان داستان تو شاد باشه تا یه کم روحیه بگیریم
ای تماشایی ترین مخلوق خاکی در زمین , آسمانی میشوم وقتی نگاهت میکنم!!
|
|
|
|
|
mahanbk 
آقا باحاله ادامه بده 
خاطره شادي هاي امروزمان تلخ ترين غمي است که فردا به ياد مي آوريم ..... ◄ خدایا سپاس... ►
|
|
|

واسه من که عاشقم همین بسه : ~ " هر کی عاشقه به عشقش برسه"~!
|