صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | پاسخ | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / خاطرات سکسی / کیوان و مهماندار خارجی هواپیما
. 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . 8 . >>
نویسنده پیام
# : 18 Apr 2006 04:54


با سلام خدمت دوستان

این خاطره مربوط میشه به سال 77 که بازار روسها در مشهد خیلی داغ بود و تردد زیادی داشتند . یک روز گرم تابستونی حدود ساعت 12 ظهر شدیدا مشغول کارهای روزمره بودم و فرصت سر خوروندن نداشتم صفورا منشیم در زد اومد تو و گفت آقای تیموری یا شما کار داره با تعجب گفتم خودش اومده یا کارپردازش گفت خودش و خیلی هم عجله داره این آقای تیموری یه جوری همکار ما بود شرکت باربری بین المللی داشت و البته کارپردازش هم از اون کس بازهای بسیار قهار مشهد بود و هست و فکر کنم کسی زنده از دستش در نرفته باشه تیموری برای خودش کسی بود و معمولا خودش برای کاری نمیومد شرکت گفتم تعارف کن بیاد تو .چند لحظه بعد دیدم تیموری با عجله پرید تو اتاق و گفت کیوان جان دستم به دامنت یه کاری دارم فقط بتو روم میشه بگم گفتم بگو هر کاری باشه واست میکنم گفت ببین اگه به ریشم بخندی یا مسخرم کنی دیگه کلا رابطه مون بهم میخوره با کمی تعجب گفتم خوب بابا بگو چی شده نصفه جون شدم یکی نگاهی به دور و بر کرد و گفت راستش من یه مهمونی دارم که میخوام تو دفتر شما ازش پذیرائی کنم با پوزخند گفتم خوب اینکه چیزی نیست دفتر من مال شما گفت آخه نباید اینجا کسی باشه گفتم تیکه است کمی خجالت کشید گفتم موردی نیست رفیق و صفورا رو صدا زدم و گفتم به آقای بابائی بگو سریع بره اتاق بازرگانی و مجیدی و رسولی رو هم بفرست دنبال نخود سیاه بعدش خودتم برو تا ساعت 5 عصر لبخند موزیانه ای زد و گفت حتما و رفت بیرون تیموری گفت ببین اون طرف الان پائینه میشه بیاد بالا منکه تو شرکت کاملا راحت بودم گفتم آره بابا بگو بیاد گفت من میفرستمش بالا و خودم میرم یه ربع دیگه میام و رفت پائین چند لحظه بعد دیدم صفورا یه دختر قد بلند با پوست سفید و چشمای رنگی که لباسی مثل لباس فرم تنش بود رو با خودش آورد تو اتاق من اصلا وا رفتم موندم چارشاخ که تیموری دست و پا چلفتی کس به این نابی رو از کجا آورده بهش تعارف کردم و اون گفت : azderasti به روسی یعنی سلام تازه دوزاریه افتاد که بابا این مال مملکت دوست و همسایه هستش تو کونم عروسی وحشتناکی با ارکستر و جاز کامل بر پا شد به صفورا گفتم سریعتر دیگه بابا در حالیکه چادرشو میندخت سرش که بره گفت میخوای واستم کمکت کنم یه فحش ناب بهش دادم و با خنده رفت رفتم تو طرف تو همین حین تیموری که ظاهرا پائین منتظر بود پرید تو دفتر و گفت ببین کیوان جون من 10 دقیقه طرف رو بکنم و میرم بعدش مال تو ؟ گفتم زکی بابا بکنی و بعدش بری من تا صبح باید به یاد این 20 دست بزنم دختره خندید گفتم فارسی بلدی گفت آره اما این ( تیموری ) گفته بود تا من نیام بالا فارسی حرف نزن گفتم بهرام خیلی کس کشی فکر کردی میکنمش و میرم گفت نه بابا اما ترو خدا بذار من بکنم سریع میرم گفتم بعدش چی گفت این ساعت 4 باید هتل باشه یه آژانس براش بگیر خودش میره هتل ........ دختره با سر گفته بهرام رو تصدیق کرد و گفتم خیلی خوب اومدم تو هال و اونها رفتن تو اتاق جلسات من تو هال کیرم به طرز ناجوری زده بود بالا و تو فکر این بودم که این دختره از دستم در نره برا همین در هال رو از تو قفل کردم و اومدم رو صندلی صفورا نشستم میخواستم کیرم رو بیارم بیرون که دیدم در باز شد و بهرام به چیشونی عرق کرده زد بیرون پشتش دختره با لباس کامل روی یکی از مبلها نشسته بود و دیده میشد در حالیکه سیگار باریک و بلندی رو دود میکرد تیموری گفت خوب اینم مال تو من رفتم گفتم کردی یا کردت خندید و درو براش باز کردم و رفت دوباره در قفل شد و برگشتم پیش کس روسی نشستم و بهش گفتم سیگاری هستی خندید و گفت برای کلاس گفتم این دوستم چه جوری کردت کمی لای پاشو باز کرد و دیدم شورت نداره فهمیدم فقط شورت طرف رو درآورده و گذاشته . تو دلم به کس خلی بهرام خندیدم اخه همچین لعبتی رو که نباید اینطوری کرد سیگارش تموم شد و گفت اینجا حموم هست گفتم آره گفت چون باید بتو بدم حتما دوش لازم دارم تو دلم گفتم بابا الحق که خیلی فهمیده ای و حموم رو نشونش دادم منکه تیز کزده بودم برای استریپ تیزش رفتم و لخت شدنش رو از لای در دیدم وای که چی بود هیکل و قد به این قشنگی به عمرم ندیده بودم عجی چیزی بود همونجا درآوردم و کمی چیکو رو ماساژ دادم و اونهم با قدی برافراشته با تنها چشمش شدیدا مشغول تماشای دختر روس بود کمی بعد رفتم و نوشیدنس خنک براش ریختم و اونهم اومد بیرون حوله منو دورش پیچیده بود و تا اومد تو اتاق باز سیگار روشن کرد گفت چیه بابا چقدر سیگار خندید و خاموشش کرد کمی لای پاشو باز کرد و لیوان رو دستش گرفت و گفت من اسمم نادیا و مهماندار هواپیمای مسافربری هستم دیدم که الحق عجی مهمونداری آب تمام مسافرا که میاد ! کمی نوشید و لبخندی زد و همونطور لبشو شل کرد و ربخت رو سینه اش و رفتم سمتش استاد سکس بود حوله رو دادم عقب و سینه هاشو دیدم با زبونم کمی نوشیدنی رو از رو سینه اش لیسیدم ......

# : 18 Apr 2006 05:02


دوستان معذرت يك كمش موند

# : 18 Apr 2006 05:15


من عاشق مهماندارها هستم..... وای اول فکر کردم توی هواپیماس....

اگر بهترین دوستم نیستی لااقل بهترین دشمنم باش اگرغمخوارم نیستی لااقل بزرگترین غمم باش هرچه هستی همیشه بهترین باش چون بهترینه
# : 18 Apr 2006 06:06


monster cock
كيوان جان، تو هم شدي مثل بقيه؟ همه داستان را كاملا بنويس عزيز. ميدونم سخته ولي وقتي كامل همه را نوشتي بذار تو سايت.

راستي يه سوال از كي اسمش را گذاشتي چيكو؟؟؟


قربانت
نيما

# : 18 Apr 2006 09:09


monster cock
سلام كيوان جان تازه داشتي كير مارو شق ميكردي كه دو باره افتاد در حقيقت جنايت كردي گذشته از شوخي خيلي قشنگ مينويسي ولي فكر كنم كيوان و رضا بخواند داستانشون رو كامل بنويسند سياوش بايد بره بازم هاست بگيره چون امكان منفجر شدن ديتابيس و جود داره

# : 18 Apr 2006 10:03


ba arze salam khedmate aghaye monster cock

bayad begam ke
SALAM be rusi mishe: ЗДРАВСТВУЙЕ

TALAFOZ: ازدراستویته

dastane bahalie age mishe edame bedin

oon sherkate havapeymaiam esmesh UM AIR hastesh mehmandaraye khoshgeli dare vali too shahr nemian

# : 18 Apr 2006 16:16


سلام پس بغيش؟

# : 18 Apr 2006 23:51


Quoting: nima5070
كيوان جان، تو هم شدي مثل


با سلام
باور كنيد چند تا نخاله اومدن تو اتاقم و مزاحم شدن به اين دليل نا تموم موند تا نيم ساعت ديگه كاملش ميكنم ممنونم

# : 18 Apr 2006 23:54


Quoting: dariushagha
توی هواپیماس


مخلصيم داريوش جان نه بابا روي زمينه عزيزم

# : 18 Apr 2006 23:55


Quoting: nima5070
از كي اسمش را گذاشتي چيكو؟؟؟


نيما جون اين اسمو يكي از اولين دوست دخترهام به اسم فيروزه براش انتخاب كرد

. 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . 8 . >>
جواب شما
Bold Style  Italic Style  Underlined Style  Image Link  URL Link  Upload Images More Smiles... :grin: :wink: :up: :kiss: :biglol: :confused :cool: :love: :sad: :eek: :fl: :tongue:

» نام  » رمز عبور 
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.
 

Powered by MiniBB