صفحه اصلی
|
صفحه اصلی انجمن
|
عکس سکسی ایرانی
|
داستانهای سکسی
فیلم سکسی
|
سکسولوژی
|
خنده بازار
|
داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها
|
پاسخ
|
وضعیت
|
ثبت نام
|
جستجو
|
قوانین
|
آخرین ارسالها
|
انجمن آویزون
/
خاطرات سکسی
/
عمه زهرا
.
1
.
2
.
>>
نویسنده
پیام
aazzaazzaazzaazz
اعضا
#
: 29 May 2008 03:08
سلام .میخوام اولین تجربه سکسیم را برتون تعریف کنم.من الان 24سال سن دارم و عمه زهرا هم 25 سال داره و یه هیکل درشت و یه کون قلمبه که وقتی شلوار پاش خیلی جذاب و دل هر بیننده ای را به خودش جلب میکرد.سینه های درشت.رنگ پوست سفید و خلاصه هیکل و قیافه جذابی داشت.داستان من بر میگرده به 6 سال قبل. من خیلی به عمه زهرا علاقه داشتم.طوری که همیشه آرزو داشتم محرم نبودیم تا بتونم اونو بگیرم.ولی چون این آرزو غیر ممکن بود من همیشه دنبال راهی بودم تا بتونم خودمو بهش نزدیک کنم و از یه راهی یه حالی باهاش بکنم .آرزوی سکس باهاش داشتم.به همین دلیل از همون موقع بیشتر با اون به عنوان عمه باهاش رابطه صمیمی داشتم.خانواده مان خیلی خانواده مذهبی هستن و خیلی هم روی این قضایا حساس بودن.من دیگه درسو بقیه چیز ها را فراموش و به دنبال رابطه با عمه جون بودم.من هم کم کم علاقمو به عمه جون اعلام میکردم(البته به عنوان برادر زاده.چون زهرا جون اهل هیچ کاری هم نبود).بهش میگفتم که از همه خانوادم و کسای دیگه فقط عممو دوست دارم.برای جلب اعتماد بیشتر دروغهایی سر هم میکردم و به عنوان راز دلم بهش میگفتم.اون بیچاره هم باور میکرد و بیشتر بهم اعتماد میکرد.بهم میگفت که تو اولین کسی هستی که من بهش اعتماد کردم و میخوام تا آخر عمر ازت جدا نشم و تمام راز دلاشو برام میگفت.یواش یواش بهش نزدیک میشدم و موقع تعریف کردن دستاشو توی دستام میگرفتم و فشار میدادم و هر شب اون دیگه خونه ما میموند و با هم تا نزدیکای صبح مینشستیم و حرف میزدیم.دیگه حرفامو به سکسی کشیدم.براش میگفتم که مردا چطوری ارضا میشن .با چی بیشتر حال میکنن.اون هم اوایل خجالت میکشیدو میگفت از این جور حرفا نزن.من هم میگفتم که دونستن این جور چیزا برای هر کسی لازمه.قول بهش دادم که سر فرصت یه فیلم سوپر بهش نشون بدم. کم کم کنار هم دراز میکشیدیم (البته بدون هیچ کار اضافه ای). تا اینکه یک شب نزدیکای 2 شب بود که کنار هم دراز کشیده بودیم و حرف میزدیم همه توی خونه خواب بودن ودر اتاق را هم بسته بودیم.من یواش یواش خودمو بهش نزدیک کردم و دستم را انداختم دور گردنش که یهو ترسید و دستم را گرفت توی دستش و یواش طوری که من ناراحت نشم کنار زد.من از رو نرفتم و دوباره روی پهلو رو به طرف زهرا جون خوابیدم و دستم را دور گردنش انداختم.این بار اصلا به روی خودش نیاورد.(بیشتر واسه اینکه منو ناراحت نکنه).همچنین شبهای بعد که همین طور ادامه پیدا کرد و من و اون رو به هم دراز کشیدهودستامون هم دور گردن همدیگه حلقه زده شده.یواش یواش من دستامو به سینه هاش میچسبوندم.احساس میکردم زهرا جون هم خیلی توی کفه.خیلی احساس خوبی بهم دست میداد.کم کم که رومون هم به هم بازتر شد صحبت سینه هاش رو هم پیش میکشیدم.یواش یواش آشکارا دست روی سینه هاش میکشیدم .اون هم معلوم بود که بدش نمیومد. ولی خیلی اظهار نارضایتی میکرد و میگفت که زشته و از لحاظ شرعی مشکل داره.و من هم با زبون چربی که داشتم خامش میکردمو میگفتم که هیچ مشکلی نداره اون هم حرفه منو باور میکرد و ادامه میدادیم.یواش یواش خودمو بهش میچسبوندم تا کیرم که از اول که با هم بودیم سیخ میشد به بدنش بخوره و لمسش کنه.یه شب که به همین منوال پیش میرفت بهش گفتم دوست دارم پستوناتو ببینم.خیلی دری وری گفت که این کارو نکنه اما هرطوری بود راضیش کردم که در بیاره.دکمه پیراهنش رو که باز کرد دیدم که کرست مشکی تنشه.با کلی خجالت کرست رو کمکش باز کردم که یهو دیدم یه چیزی به سفیدی برف از زیرش اومد بیرون . نزدیک بود از خوشحالی پر بگیرم.چون اولین بار بود تونسته بودم یه مخ بزنمو دو تا سینه سفید برفی خشکل یه خانوم رو ببینم.سینه هاشو تو دستام گرفتم و با دستام میمالوندمشون و متوجه یه اوف ازش شدم.ولی به ظاهر اظهار نارضایتی میکرد.دیگه یه شب که رفته بود خونه یه عمه دیگم به نام زینب بهم زنگ زد و گفت که اونا رفتن مسافرت و خودش تنها خونست و من برم پیشش که نترسه. منهم یه فیلم سوپر گذاشتم تو جیبمو فورا رفتم اونجا.وقتی شام رو خوردیم بهش گفتم دوست داری یه فیلمه سوپر برات بذارم رو کامپیوتر ببینی .جواب دادکه دوست دارم.ولی روم نمیشه و میخوام تنها باشم . منم قبول کردم.فیلمو براش گذاشتمو رفتم تویه اتاق دیگه.متاسفانه نشد ببینم ببینم چه عکس العملی نشون میده.موقعی که تموم شد رفتم پیشش دیدم که رنگش سرخ شده ولی بروم نیاوردم.گفتم چطور بود .گفت کثافتا چه چیزای میسازن.گفتم آره خیلی کثافتن.موقع خواب که شد گفتم امشب میخوام که کنار هم بخوابیم.میدونستم خیلی حشری شده.چیزی نگفت.من نخوابیدم منتظر شدم تا اون رفت خوابید.من هم بلافاصله رفتم کنارش خوابیدم.بغلش کردم و شروع کردم به صحبتها و مخزنیهای همیشگی.یواش یواش بهش گفتم که من خیلی حالم بده.پرسید چطه .یه جورایی بهش فهموندم که یه جلق نیاز دارم تا خالی بشم.(البته تو این صحبتا روم بهش باز شده بود).گفت خوب بلند شو برو تو دسشویی و کارتو بکنو بیا بخواب.بهش گیر دادمو گفتم که اینجوری دردیرو دوا نمیکنه و آبم نمیاد(اون بیچاره که از هیجا خبر نداشت)و میخوام تو کیرمو دستمالی کنی تا آبم بیاد.با دیدن فیلم سوپر خیلی حشری بود.ولی باز خودداری میکرد.هر طوری بود راضیش کردم.آروم دستش رو آورد طرف شلوارم و از روی شلوار مالوندش .گفتم که نمیشه بایر از تو.یواش دستشو برد توی شرتم.کیرم از بس باد کرده بود داشت میترکید.خایه هام را گرفت و میمالوند .گفتم که باید اصل کاریو بگیرهولی میگفت خجالت میکشم.آخر هم راضی شد وگرتش و شروع کرد به مالیدن و جلق زدن برای برادرزادش.من که اینگار تو بهشت بودم که یهو آبم اومد و همه آبم ریخت تو شرتم و مقداریش ریخت تو دستش.بعد از این متوجه شدم که عمه زهرا شلوار و شرت پاش نیست و فقط یه دامن خالی پاشه.من هم یواش یواش دستمو بردم روی پاهاش و مالوندن پاهای لختش. اون هم چیزی نگفت.وساکت مونده بود که من چکار میکنم . من هم روناشو میمالوندم تا اینکه رسیم نزدیکای کسش.یواش یواش دستمو بردم بالا تا اینکه رسیدم به جای حساس که یهو دستمو گرفت.بهش گفتم فقط میخوام مثل خودت یه جلق برات بزنم تا تو هم بی بهره نمونی.اولش من من کرد.ولی آخر گفت کارتو بکن.من هم دست گذاشتم رو چوچولش و شرو به مالوندن کردم که با آه و اوفش خونرو گذاشت رو سرش.منم هی براش مزدم تا اینکه یهو تموم بدنش لرزید و یه جیغ هم کشید.ولی من دست بردار نبودم و باز شرو کردم به مالوندن تمام بدنش.کیرمو در آوردم و تو دستش گذاشتم و گفتم باز بماله.یواش یواش کل وزنمو انداختم روی بدنش و کمی بهش خوش گذشت بعد همین جور که روش بودم با پاهام پاهاشو باز کردم و کیرمو گذاشتم دم کسش که یهو جا خورو گفت این دیگه نه.گفتم کاری نمیخوام بکنم که فقط یه کم میمالمش.گفت که میترسم.آبرومون میره.گفتم نترس من خودم مواظبم.یه کم که مالودمش صداش بلند شد و برا بار دوم ارضا شد .بعد بهش گفتم که روی شکم بخوابه تا از کون بهش یه کم حال بدم.براش توضیح دادم که ازکون هیچ مشکلی هم پیش نمیاد و دردی هم نداره و با اصرارای من هم قبول کرد.و روی شکم خوابید و کونشو بالا داد و من هم یه کم تف زدم به سر کیرم و اونو گذاشتم دم سوراخ کونش آروم فشار دادم که یهو سر کیرم رفت تو و یه جیغ بلند زد.داد زد که در بیار مردم.من به زور نگهش داشتمو گفتم همین یه ذره درده دیگه درد نداره.که یهو همشو تا آخر هول دادم تو کونش.که با هاش بیهوش شد.یه کم آبی که کنارمبود به صورتش زدم تا بیدار شد و شروع به دادو بیدادو گریه کردن کرد.یواش یواش شرو به تلمبه زدن کردم .اونم یواش یواش دردش کمتر شد و از این سکس لذت میبرد که یه دفعه دیدم یه دادزد و برا بار سوم ارضا شد. تو همون لحظه من هم تمومه آب کیرمو ریختم تو کونش.بعد از کمی استراحت یه بار دیگه به درخواست خودش هم از کون کردمش. بعد از اون تا پارسال که 5 سال از اون موقع می گذشت تقریبا هفته ای یکبار از کون میکردمش . تا اینکه پارسال ازدواج کرد.بعد از ازدواج هم هر وقت فرصت میشه میاد خونمون تو یه فرصت هم از کون و هم از کس میکنمش.
به امید روزی خوش.
malihe_bala
اعضا
#
: 29 May 2008 06:24
جالب بود
sanammmmmm
اعضا
#
: 29 May 2008 09:36
فکر کنم باید مربوط به اون بخش خونوادگی باشه
این منم.. این منم... این منم..... بغضمو تو گلو میشکنم◄ خدایا سپاس... ►
ARYA0
اعضا
#
: 29 May 2008 11:44
عالي بود عزيزم
ادامه بده و خاطرات ديگه ات رو هم برامون بنويس
Arya0arya@yahoo.com
boyfire
اعضا
#
: 29 May 2008 14:08
جالب بود اگه هنوز خاطره داری بنویس
رفیقانم سه تایند: یکی مسعود یکی میلاد یکی مصطفی یند... !!!
omidjonkhan
اعضا
#
: 31 May 2008 13:44
عمه ها همشون خوبن
قربون هر چي عمه زهرا هست يک جا برم من
منتظر داستانهاي بعديت هستيم
dariushagha
مدیر
#
: 31 May 2008 14:00
Quoting: aazzaazzaazzaazz
یه جورایی بهش فهموندم که یه جلق نیاز دارم تا خالی بشم.
خیلی دلم میخواد بدانم ازچه کلماتی استفاده میکردی.
اگر بهترین دوستم نیستی لااقل بهترین دشمنم باش اگرغمخوارم نیستی لااقل بزرگترین غمم باش هرچه هستی همیشه بهترین باش چون بهترینه
mr kami
اعضا
#
: 31 May 2008 14:40
aazzaazzaazzaazz
جالب بود
قربون بچه های گل آویزون_________کامران
a2fun
اعضا
#
: 1 Jun 2008 16:32
عالی بود من که موقع خوندنش داشتم تصور میکردم که کیرم بد جور راست شد الان که این و مینویسم هنوز کیرم راسته و داره میترکه .اووووووووووووووووووووووووه
aiwa
اعضا
#
: 19 Jun 2008 18:14
به نظر بنده این خاطره جزو معدود خاطرات حقیقی سایت بود.
پاینده باد ایــــــــــــــران
.
1
.
2
.
>>
جواب شما
»
نام
»
رمز عبور
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از
این قسمت
عضو شوید.
Powered by
MiniBB